حضرت خضر چه مقامي داشت که حضرت موسي حتي نتوانست شاگردي او را بنمايد؟

وجود خضر(ع) چندان روشن نيست ودر قرآن هم معلوم نيست كه شخص همراه موسي (ع) خضرنبي(ع) بوده است. بطوريكه در قرآن مي فرمايد : اوبنده ي خاصي از بندگان خدا بود كه علم لدني داشت و معلم باطني سلوك موسي بود

نام چند تن از پيامبران در قرآن آمده است ؟

25 نفر از پيامبران درقرآن نام برده شده است

آيا همه پپامبران شهيد شده اند ؟ اگر اين چنين است آيا پيامبر اسلام هم شهيد شده اند يا نه ؟

نه، همه انيباء شهيد نشده اند ( مثلاًحضرت موسي و حضرت يوسف ). درمورد پيامبرآيه اي وجود دارد که مي فرمايد ( أفإن ماتَ أو قُتل... اگر پيامبر مرد يا كشته شد ...) بعضي ها مي گويند : حتماً شهادتي در كار بوده كه چنين آيه اي بيان شده است، علاوه بر اين جمله اي از خود پيامبرهم نقل شده كه گفته اند : سَمَّتني إمْرآة‌خيبريه ( من را آن زن خيبري مسموم كرد ) که نشانه هاي قوي درتاريخ ندارد ولي به ظاهر رحلت نبي مكرم به مرگ طبيعي بوده است(والله اعلم) ولي در مورد ائمه داريم که همه اين بزرگواران مسموم يا کشته شده اند: ما منّا الامسمومٌ اوْ مقْتولٌ

در مورد حضرت آدم (ع) گفتيد كه اول مصطفي بود بعد مجتبي شد اين مطلب در كدام آيه آمده است ؟

در آيه ي «ان الله اصطفي ادم ونوحا وال ابراهيم وال عمران علي العالمين» [ آل عمران33 ]0 اما بعد از اينكه آدم آزمون خودش را با آن زيبايي داد و فهميد كه چه كرده است داريم « ثُمَّ اجْتَبه ُ رَبَّه فَتابَ عليهِ و هدي» [طه123 ]

با توجه به اينكه برخي ازانبياء مانند يونس(ع)خطا كردند مي توان نتيجه گيري كرد كه مقام ائمه معصومين از ايشان با لاتراست ؟

خير، چون انبياء خطا نكرده اند و در كلام شيعي اعتقاد ما به عصمت كل پيامبران است امّا مراتب آن متفاوت است 0

نزديك شدن خدا به پيامبر با تعبير قاب قوسين چه معنايي مي دهد ؟

خدا به پيامبر نزديك نمي شود بلكه جبرئيل به پيامبرنزديك مي شود و پيام خداوند را به پيامبر مي رساند .اگربرفرض اين آيه را به معناي نزديک شدن پيامبربه خداوند بدانيم ، آن نهايت مقام قرب يعني تابش صفات الهي برجان پيامبراست که بيشترين بهره را پيامبرازصفات الهي مي برد .

باتوجه به تكرارداستان حضرت موسي در قرآن ما چه برداشتي بايد از اين موضوع داشته باشيم تكرار اين موضوع چه اهميتي داشته است كه خداوند چندين مرتبه آن را در قرآن آورده است ؟

ما در قرآن تكرار ماجراي حضرت موسي رانداريم و اصلاً هيچ ماجرايي تكرار نشده است اينها اجزاء يك پازل اند يعني تمام حكايات حضرت موسي را برداريد و كنار هم بچينيد ، آنگاه کل حكايت حضرت موسي براي شما مشخص مي شود پس بنابراين تكرار نيست هرکدام اينها يک بخشي ازاين ماجرا را مطرح مي کند که وقتي كنارهم چيده شد ، کل اين ماجرا را به زيبائي مي توانيد مشاهده کنيد اما علت اينكه خداوند توجه بيشتري به ماجراي حضرت موسي در قرآن دارد و ماجراي ايشان را بيشتر از ساير انبياء الهي مطرح مي كند اين است که : 1- حضرت موسي يك پيامبراستثنائي است يعني چيزهائي كه در زندگي ايشان وجود داشته است در زندگي خيلي ازانبياء الهي اصلا نبوده است بالاترين نشانه هاي قدرت و توحيد خداوند در اين ماجرا ديده مي شود : تولد اين كودك ، بزرگ شدنش در دربار فرعون ، شاهزاده مصر شدن، و اينكه تمام سلسله ي خدايگان را همين فرد زير و رو كند ، ما اينها را در مورد شخص ديگري نداريم . 2- در قرآن بالاترين نماد مقابل خدا ايستادن كيست ؟ آيا كسي جز فرعون گفت «أنا ربّكم الآعلي» پس موسي در مقابل بزرگترين قدرت ايستاده است لذا بايد بيشتر ماجراي او مطرح شود که آن سيطره و حاكميت واقتدار و عنايت هاي خداوندي را بيشتر مي رساند . ما هنوز به خيلي از آثار فراعنه دست نيافته ايم كتابي است به نام « The act oF Good،، كه ازآثار فليپس جرالد كه از معتبرترين آركيولوژيست هاي عصر و زمان ما در دانشگاه منچستر است . تما م مشاهدات و عكس ها وتصاوير اين كتاب از خود او است و واقعاَ اسرارعجيبي در مورد ماجراي فراعنه دراين کتاب وجود دارد. وقتي انسان اين مطالب را با كلام الهي مقايسه مي کند که « وفرعون ذي الاوتاد» متوجه مي شود كه چرا خداوند داستان حضرت موسي را بيشتر در قرآن مطرح کرده است . 3- بزرگترين دشمنان پيامبر اسلام و مسلمانان در طول تاريخ به گزارش قرآن چه كساني بودند ؟ « و لَتَجدَّنَ أشدَّ النّاس عَداوَةً للذين امنوا اليَهود » ( بالاترين دشمنان تو اي پيامبر يهوديان هستند) كما اينكه امروز هم همينطور است هر توطئه اي كه عليه جهان اسلام شكل مي گيرد ريشه اش در يهوديان – جمعيت امروز يهوديعني صهيونيست ها - است در آن تاريخ هم همين مسئله اقتضاء مي كند كه بايد خداوند ازموسي بگويد که پرونده بني اسرائيل و تمام رفتارهاي يهوديان را به مسلمانان تعليم دهد پيامبر فرمودند : مسلمانان چشمانتان را باز كنيد و داستان يهود را در قرآن جدي بگيريد چون هرسنتي كه در ميان قوم يهود در رفتارشان با حضرت موسي پيش آمده است ، قدم به قدم در ميان شما هم پياده خواهد شد . خداوند 4000سال تاريخ را به روز براي من و شما مي گويد كه درس زندگي بگيريم ودراين ماجرا همه چيز(سياست وديانت و...) وجود دارد واين تأكيد ها بعنوان يک الگو ونمونه وسمبل است ، بعد سياسي آن يك طوري است ،بعد اعتقادي آن يك جوري است و بعد اقتصادي آن يك طوري است و هنوز قصه هاي بسياري در سرّ اين تأكيد و اصرار در قرآن ديده مي شود .

آيا حضرت مريم تا پايان عمر حضرت عيسي(ع) زنده بودند؟

براساس روايات ديني ما حضرت مريم قبل ازعيسي فوت مي کنند وزمان به صليب کشيدن حضرت عيسي (به تعبيرمسيحيان)نيستند. در روايات داريم که حضرت عيسي مادر را بعد از فوت خواب مي بند و به او مي گويد چه توصيه اي به من داري؟ مادرمي گويد: پسرم اگر من به دنيا باز گردم چنين و چنان مي کنم که اين موضوع نشان مي دهد حضرت مريم قبل ازعيسي فوت کرده است

آيا يهوديان حضرت عيسي(ع) را شکنجه کردند؟

بله، بد ترن شکنجه هاي روحي و جسمي يعني هم روح عيسي را آزردند هم جسم اورا

کسي که به جاي حضرت عيسي(ع) به صليب کشيده شد، انساني خوبي بود يا خير؟

اعتقاد قرآني ما اين است که عيسي نه به صليب کشيده شد ونه کشته شد صريح کلام الهي است (ما صلبوه و ما قتلوه- نساء 157). اما طبق روايات امروزانجيل عيسي مسيح به صليب کشيده مي شود. طبق متون روائي ما آن کسي که جاي مخفي حضرت عيسي را نشان داد (إسخري طوس) که جاسوسي از يهوديان درميان ياران حضرت عيسي بود به اشتباه به صليب کشيده شد و خداوند نيز مي فرمايد: براي آنها تشبيه شد « ولكن شبه لهم »

با توجه به اينکه معراج پيامبر مکرم اسلام (ص)جسماني بوده است اما در زمان انجام نشده، يعني عباي پيامبر اسلام به درب خانه گير مي کند و به لرزه در مي آيد و هنوز درب از لرزش نيفتاده که معراج تمام مي شود لطفاً دراين مورد توضيح دهيد؟

اولاً معراج پيامبر (ص) هم جسماني بوده است و هم روحاني. « سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ – اسري 1» خدا پيامبر را از مسجدالحرام به مسجد الاقصي و از آنجا به ملکوت الهي مي برد «لنُريَهُ من اياتنا» قسمتي که بايد با جسم رفت، پيامبر با جسم مي رود و قسمتي که بايد با روح رفت با روح مي رود. دوم اينکه معراج خارج از زمان است زيرا سير ملکوتي زمان ندارد ، همين الان هم اگر کسي بتواند از سرعت نور فراتر رود از زمان خارج مي شود و در مباحثات کوانتوم به دنبال بحثهاي انشتين اين قضيه آمده است.

لطفا درمورد اينکه عيسي خير دائم است توضيح دهيد ؟

كلمه مبارك يعني خيرمستمر . عيسي مي گويد« وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً – مريم 31». (خداوند من را مبارك قرارداده است) يعني خير وجودي عيسي بن مريم هميشه براي بشريت رسيده است ، مي رسد و خواهد رسيد . اينها انسانهايي نيستند كه نامشان تمام شود فکروذکرومكتب اينها باقي است و خير اينها پايدار است .همين الان خيلي ها در دنيا از وجود عيسي آن به آن خير مي برند

چرا پيامبر اسلام درشب معراج از مسجد الحرام به مسجد الاقصي طي طريق كردند و سپس از آنجا به معراج رفتند . چرا مستقيما از مسجد الحرام به معراج نرفتند ؟

معراج پيامبر يك سير بيروني است يك سير قدسي و ملكوتي است . از خود آيه معراج استفاده مي شود . در قسمت اول پيامبر به مسجد الاقصي مي آيند واز بركات آن محيط هم بهره مند مي شوند . درآنجا آثار انبياء الهي(ابراهيم، موسي وعيسي) وصدها بل هزاران نبي و رسول است ابتداً پيامبر درآن سرزمين سيري مي كنند و يک پيوندي بين بركات مسجدالحرام و مسجد الاقصي ايجاد مي گردد وجان پيامبرآماده مي شود آنگاه « لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا » رسول خدا به آن ملكوتي مي روند كه كسي از آن خبر ندارد . پس به تعبيرما معراج پيامبر يك سير زميني داشت ويك سير ملكوتي . اگرپيامبربخواهد بعد از مسجد الحرام- که قبله دوم است- در زمين سير كند جا ئي غيراز مسجد الاقصي – که قبله اول است- وجود ندارد

با توجه به آيه «وبشر الصابرين » چرا حضرت يعقوب در فراغ حضرت يوسف آنقدر گريه كردند كه چشمانشان سفيد شد ؟

1- صبر با گريه كردن منافاقي ندارد صبر يعني كار عاقلانه كردن.اتفاقا خود حضرت يعقوب مي فرمايد « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ – يوسف 18»(من صبر جميل دارم واز خداوند ياري مي جويم) يعني به سوي كسي دست دراز نمي كند واز كسي تمنايي ندارد و بر اين امر صبر مي كند. پس اشك ريختن منافاتي با صبر كردن ندارد. احساس درجاي خود وعقل هم درجاي خودش است.

2- گريه كردن يعقوب بر يوسف سياسي بود مانند بخشهائي ازگريه حضرت زهرا (س) يعني يعقوب گريه مي كرد كه يادمان يوسف باقي باشد، يعقوب گريه مي كرد كه جايگاه اين يوسف گمگشته محفوظ باشد تا بدانند يوسف كيست وچه عظمتي دارد. يعقوب گريه مي كرد كه برادران يوسف بدانند چه کاري كردند و چه معامله اي را با چه کسي انجام دادند. همان كاري كه شما براي حضرت سيدالشهدا انجام مي دهيد. يك بخشي از گريه شما براي زنده نگاه داشتن عظمت حضرت سيدالشهدا است .آنقدر اين بزرگ، عظيم است كه ما بعد از هزار واندي سال وقتي که اين فاجعه وتراژدي يادمان مي آيد منقلب و متأثرمي شويم که خدايا اين چه جنايتي بود كه بشريت مرتکب شد.

در مورد اينكه زمين خالي از حجت نيست ، در قرون و اعصار گذشته يا در مناطق مختلف دوردست دنيا مثل جزاير دور افتاده افريقا و يا در چين چه پيامبري مبعوث شده است با توجه به اينكه مي دانيم حوزه عمده انبياي الهي خاورميانه بوده است ؟

صريح قرآن روشن است که « وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ – فاطر24» (هيچ امتي نيست الا اينكه خداوند كساني را در بين آنها مبعوث كرده است ودر بين آنها حجت بوده است). از تعداد 124هزار پيامبر نام 25 يا 26 نفرازآنها در قرآن آمده است. با توجه به جمع تمام اين آيات شريفه ترديدي نيست كه خداوند سبحان حجت خود را در ميان همه اقوام بشر تمام كرده است. اينكه نام ومشخصات اين حجتهاي الهي و اين پيامبران چه بوده است چندان اهميت تاريخي ، فكري و عقيدتي براي ما ندارد.ما مي دانيم كه بر طبق گزارش قرآن هيچ قومي وجماعتي نبوده است مگر اينكه حجتي در بين خود داشته اند. ازکجا مي دانيد خيلي از اين مصلحان اجتماعي پيامبر خدا بوده اند يا نه ؟ ما چه مي دانيم كه كنفسيوس يا زرتشت پيامبر بوده است يا خير؟ كسي نمي تواند پيامبربودن اينها را قطعا نفي ويا اثبات کند. چه بسا خيلي ازاين نامهاي بزرگي که درتاريخ بشرو تمدنهاي پيشين بوده اند فرستادگان خداوند درميان قوم خودشان بوده اند وممکن است دليلي برشناخته شدن آنها حتي براي قوم خودشان هم نبوده باشد . يک انسان عاقل ومصلحي دربين آنها وجود داشته است که خيلي ازمسائل را براي آنها بازگونموده وحجت را تمام کرده است. تفاوت بين نبي ورسول به همين دليل است. گاهي انبياء براي قوم خود شناخته شده نبودند بلكه به عنوان يك انسان پسنديده قابل قبول اجتماعي كه نقصي در رفتاراو نيست ، حجت بر مردم تمام شده است.اين مطلب را با حجت دروني كه خداوند به انسان داده است ضميمه كنيد .دليلي هم نداريم كه ميزان اتمام حجت براي همه انسانها يكسان باشد. به همان مقداركه اتمام حجت شده است تكليف الهي هم به همان ميزان خواهد بود.

آيا آيه « إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ »درمورد پيامبران هم صدق مي کند ؟

اين آيه کلي است انبياء هم درخسرند اما مصداق بارز« إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ – عصر3» انبياء هستند. پس انبياء هم درخسرند واين تهديد براي آنها هم وجود دارد اما آنها راه بيرون آمدن ازخسر را خوب مي دانند وگرفتارخسران نمي شوند.

آيا مي توان گفت هر انساني ظرفيت پيامبرشدن را دارد؟ چگونه مي توان ظرفيت خود را افزايش داد؟

خير، هر انساني ظرفيت پيامبر شدن را ندارد ولي ظرفيت تابع پيامبر شدن را دارد درب نبوت بسته شده است والا ما بايد هر روز منتظر تولد پيامبران جديدي باشيم. خداوند به همه انسانها ظرفيت بالا داده است فقط بايد آن را كشف كنيم و ازدرون خودمان بيرون بکشيم واين مسئله با تمرين وممارست و آگاهي بيشتر ممکن مي شود مانند ورزش کردن.

معراج پيامبر (ص) چگونه و به چه ترتيبي بوده است ؟

قرآن سيرپيامبررا اينگونه بازگومي کند «من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله »يعني پيامبرابتداً ازمسجدالحرام به مسجد الاقصي مي رود. اين يک بخشي ازسيرپيامبراست که مادي است وجسم آن حضرت مي رود اما ازآنجا پيامبربه ملكوتي مي رود كه اسرار خلقت را مي بيند«لنريه من اياتنا». تا جايي كه ايشان نياز به حركت جسماني و روحاني دارند جسم و روح پيامبرمي رود.درمحيطي كه ديگر جسم كارايي نداشته باشد روح ايشان مي رود. پس بطور كلي معراج پيامبرهم جسماني است و هم روحاني (براي توضيح بيشتربه تفسيرآيه اول سوره مبارکه اسري مراجعه کنيد)

در سوره مباركه يوسف اين چنين آمده است كه حضرت يوسف براي اينکه بنيامين را در نزد خود نگاه دارد دستور مي دهد چيزي در محموله آنها قراردهند وبعد به آنها نسبت سرقت مي دهد آيا اين قضيه با پيامبري ايشان منافات ندارد ؟

خداوند بدنبال مطرح کردن اين ماجرا مي گويد ما اين کاررا انجام داديم«وکذلک کدنا ليوسف» پس اين كار يوسف نبود بلکه كار خداست بنابراين اگر با خداوند تناسب دارد ، با يوسف نيز تناسب دارد. اين دقيقا كيد الهي است ويوسف دراين جهت نه کاري انجام داد ونه اتهامي زد. ماموران حکومت اين پيمانه را درمحموله آنها پيدا کردند ووظيفه آنها ايجاب مي کرد که وضعيت پرونده سرقت آنها را مشخص کنند. اما اين ماجرا کيد الهي بود. کيد يعني طرح پنهاني که ممکن است مثبت باشد يا منفي مانند مکرکه به تعبيرقرآن گاهي (مکرالسئ) است و گاهي مکرحسن. اين ماجرا يک نقشه پنهاني بود که زمينه اي باشد براي آمدن حضرت يعقوب. قرآن توضيح مي دهد که چرا خداوند اين کيد را تعليم داد (لياخذ اخاه في دين الملک) براي اينكه طبق قانون مصر عمل شود كه براي مكافات سرقت بايد خود سارق را مي گرفتند که اين بهترين راه بود

آينده نگري پيامبر در باره امت خودشان را بيان كنيد؟

هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت ازسوي پيامبر مطرح شده است كه خيلي زيباست. از يک طرف پيامبر به بعضي از دوران ها اشاره مي کنند که : (بُدأالاسلام غريبا وسيعود غريبا- اسلام غريب آغاز شد و دوران غربت ديگري هم اسلام دارد)،(رحم الله الغرباء- خداوند غريبان را رحمت كند ) اين سخنان خيلي غم انگيزاست.ازطرف ديگرپيامبر مي فرمايند:« در آخر الزمان امت من به آنجا مي رسد که خانه اي نخواهد بود الا آنكه شما نداي (اشهد ان لااله الاالله ) را ازآن خواهيد شنيد .هرکدام ازاين سخنان يک مقطع اززمان را مطرح مي کند. پيامبرتفرقه و تقسيمات و فرقه گرائي ها ي امت را پيش بيني كردند و به اكثر اين فرقه ها اشاره فرمودند. رواياتي داريم به نام «الملاحم و الفتن» که درآن پيشگويي هاي آينده از زبان معصومين است.

خداوند در سوره اسراء به پيامبر مي فرمايد اي رسول نزديک بود کافران تو را فريب دهند و با تو دوست شوند و تو اندک تمايلي به آنها نشان دهي،لطفا دراين مورد توضيح دهيد؟

اين سوال درمورد آيه 74 سوره اسراء است« وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً ». اين موارد مثل همان است که قرآن مي فرمايد:« لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ - زمر65» (پيامبر اگر شرک بورزي عملت حبط مي شود).« وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ- حاقه44 »(پيامبر اگر يک کلمه به ما دروغ ببندي رگ حيات تورا مي زنيم ).آيا اين آيات به اين معنا است که پيامبر شرک مي ورزد وبه خدا دروغ مي بندد؟پس چرا خدا اين حرفها را به پيامبر مي گويد:1- خدا اين سخن را مي گويد که پيامبر بداند قانون مطرح است نه شخص او. اگر پيامبر هم طبق قانون عمل نکند با آن حضرت هم برخورد مي شود.2-خدا اين را به پيامبر مي گويد که ديگران حساب کار خودشان را بکنند.يعني (اياک اعني واسمعي يا جاره ) به در مي گويند که ديوار بشنود

آيا با توجه به آيه اول سوره تحريم مي توان نتيجه گرفت که پيامبر هم مانند هر انسان ديگر دچار اشتباه مي شوند؟

گاهي در بعضي از انسانها وحتي در جوانان يک انضباط و تقواي احتياطي مي بينيد؛ مثلاً گوشت نمي خورند آيا شما اين عمل را دليل خطا و اشتباه آنها مي دانيد. درمورد پيامبر قضيه همين است. خداوند به پيامبرمي فرمايد«پيامبر چرا حرام مي کني آني راکه خدا بر تو حلال کرده است»يا رسول الله شما چرا مثلاً به خاطر دل همسرانتان محدوديتهائي را در کارتان ايجاد مي کنيد؟ « لمَ تحرم ما احل الله لَک تبتغي مرضات ازواجک» خودت رااز نعمتهاي خداوند محروم نکن و خيلي هم نگران نباش که ديگران خوششان بيايد يا نيايد. اين مسئله اصلاً ربطي به بحث خطا ندارد. مانند آن است که خداوند در جاي ديگر مي فرمايد « طه ما انزلنا عليک القرآنَ لِتَشقي» (پيامبر ما قرآن را به شما نداديم که اين قدر خودت را به زحمت بيندازي). اين آيه چنين بياني دارد

لطفا در باره فلسفه ازدواج هاي پيغمبر مکرم اسلام توضيح دهيد؟

درسوره مبارکه احزاب 20آيه درمورد ازدواجهاي پيامبر است.دراين سوره خداوند مي فرمايد «زوًّجناکها» (ما به تزويج در مي آوريم) يعني ازدواجهاي پيامبر به امرخداوند است. پيامبر بعد ازسن 50 سالگي پس از وفات خديجه ازدواج کردند. همسرانشان از جهت سني - منهاي يکي دو مورد خاص -از پيامبر بزرگتر بودند.( ام السلمه 67 ساله ،ام حبيبه 65 ساله). پيامبر در اوج جواني با يک بانويي که از خودشان 15 سال بزرگتر بود ازدواج کردند و تا آخر هم با آن شيوه با هم زندگي کردند که وقتي نام خديجه برده مي شد اشک پيامبر جاري مي شد. براي توضيح بيشتر به cd زن از منظرقرآن مراجعه نمائيد

با رحلت نبي مکرم وحي نيز منقطع شده بنابراين آيا مي توان گفت که اگر پيامبر چند سال ديگر عمر مي داشتند بر وحي نيز اضافه مي شد يا حداقل وحي هاي پيشين تکرار مي شد؟ لطفا حديثي ذکرکنيد

دراين مورد نياز به حديث نداريم، خود قرآن در اين جهت ما را کفايت مي کند. با توجه به آيه (اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي) دين خداوند با چه چيزي کامل شد؟ با قرآن . بزرگترين نعمت خداوند چيست؟ قرآن . پس دين خداوند که قرآن است و نعمت خداوند که قرآن است تمام شده است. بنابراين اگر پيامبر(ص) صد سال ديگر هم عمر مي کردند هيچ فرقي نمي کرد. يعني عمر پيامبر تعيين کننده وحي نيست . وحي اي که با عمر پيامبر قبض و بسط داشته باشد وحي ناقصي است. اگر قرآن ( تبياناًً لکل شيء) است،اگر( اُحکمت آياته) است اين صفات با همين 23 سال است. پس اگر ده سال ديگر اضافه مي شد اين صفات تفاوتي نمي کرد

حضرت خضر چه مقامي داشت که حضرت موسي حتي نتوانست شاگردي او را بنمايد؟

وجود خضر(ع) چندان روشن نيست ودر قرآن هم معلوم نيست كه شخص همراه موسي (ع) خضرنبي(ع) بوده است. بطوريكه در قرآن مي فرمايد : اوبنده ي خاصي از بندگان خدا بود كه علم لدني داشت و معلم باطني سلوك موسي بود