اينكه مي گويند فلان روز ماه نحس است درست است؟

خير، هيچ روزماه نحس نيست «الاّيام كلّها لله ،روزها همه ازآن خداست »اما ممكن است در بعضي از روزهاي ماه توصيه بيشتري به بعضي از كارها شده باشد واينها را نمي توان انكار كرد يعني اينكه بعضي از روزها واوقات براي برخي از كارها بهتر است اين مطلب درستي است چرا كه هم مبا حث نجومي داردهم مباحث اجتماعي وهم مباحث رواني بنابراين ما روز نحس نداريم.

باتوجه به تكرارداستان حضرت موسي در قرآن ما چه برداشتي بايد از اين موضوع داشته باشيم تكرار اين موضوع چه اهميتي داشته است كه خداوند چندين مرتبه آن را در قرآن آورده است ؟

ما در قرآن تكرار ماجراي حضرت موسي رانداريم و اصلاً هيچ ماجرايي تكرار نشده است اينها اجزاء يك پازل اند يعني تمام حكايات حضرت موسي را برداريد و كنار هم بچينيد ، آنگاه کل حكايت حضرت موسي براي شما مشخص مي شود پس بنابراين تكرار نيست هرکدام اينها يک بخشي ازاين ماجرا را مطرح مي کند که وقتي كنارهم چيده شد ، کل اين ماجرا را به زيبائي مي توانيد مشاهده کنيد اما علت اينكه خداوند توجه بيشتري به ماجراي حضرت موسي در قرآن دارد و ماجراي ايشان را بيشتر از ساير انبياء الهي مطرح مي كند اين است که : 1- حضرت موسي يك پيامبراستثنائي است يعني چيزهائي كه در زندگي ايشان وجود داشته است در زندگي خيلي ازانبياء الهي اصلا نبوده است بالاترين نشانه هاي قدرت و توحيد خداوند در اين ماجرا ديده مي شود : تولد اين كودك ، بزرگ شدنش در دربار فرعون ، شاهزاده مصر شدن، و اينكه تمام سلسله ي خدايگان را همين فرد زير و رو كند ، ما اينها را در مورد شخص ديگري نداريم . 2- در قرآن بالاترين نماد مقابل خدا ايستادن كيست ؟ آيا كسي جز فرعون گفت «أنا ربّكم الآعلي» پس موسي در مقابل بزرگترين قدرت ايستاده است لذا بايد بيشتر ماجراي او مطرح شود که آن سيطره و حاكميت واقتدار و عنايت هاي خداوندي را بيشتر مي رساند . ما هنوز به خيلي از آثار فراعنه دست نيافته ايم كتابي است به نام « The act oF Good،، كه ازآثار فليپس جرالد كه از معتبرترين آركيولوژيست هاي عصر و زمان ما در دانشگاه منچستر است . تما م مشاهدات و عكس ها وتصاوير اين كتاب از خود او است و واقعاَ اسرارعجيبي در مورد ماجراي فراعنه دراين کتاب وجود دارد. وقتي انسان اين مطالب را با كلام الهي مقايسه مي کند که « وفرعون ذي الاوتاد» متوجه مي شود كه چرا خداوند داستان حضرت موسي را بيشتر در قرآن مطرح کرده است . 3- بزرگترين دشمنان پيامبر اسلام و مسلمانان در طول تاريخ به گزارش قرآن چه كساني بودند ؟ « و لَتَجدَّنَ أشدَّ النّاس عَداوَةً للذين امنوا اليَهود » ( بالاترين دشمنان تو اي پيامبر يهوديان هستند) كما اينكه امروز هم همينطور است هر توطئه اي كه عليه جهان اسلام شكل مي گيرد ريشه اش در يهوديان – جمعيت امروز يهوديعني صهيونيست ها - است در آن تاريخ هم همين مسئله اقتضاء مي كند كه بايد خداوند ازموسي بگويد که پرونده بني اسرائيل و تمام رفتارهاي يهوديان را به مسلمانان تعليم دهد پيامبر فرمودند : مسلمانان چشمانتان را باز كنيد و داستان يهود را در قرآن جدي بگيريد چون هرسنتي كه در ميان قوم يهود در رفتارشان با حضرت موسي پيش آمده است ، قدم به قدم در ميان شما هم پياده خواهد شد . خداوند 4000سال تاريخ را به روز براي من و شما مي گويد كه درس زندگي بگيريم ودراين ماجرا همه چيز(سياست وديانت و...) وجود دارد واين تأكيد ها بعنوان يک الگو ونمونه وسمبل است ، بعد سياسي آن يك طوري است ،بعد اعتقادي آن يك جوري است و بعد اقتصادي آن يك طوري است و هنوز قصه هاي بسياري در سرّ اين تأكيد و اصرار در قرآن ديده مي شود .

در حال حاضر ، علاقه ي دختران براي قبولي در دانشگاه زياد و بعضاً افراطي شده است . توصيه شما برا ي تحصيل خواهران در رشته هاي مناسب به طوريكه عمرشان هدر نشود چيست؟

واقعاً نمي توان گفت كه خانم ها مي توانند در همه رشته ها تحصيل كنند ممكن است بعضي از رشته ها با روح خانم ها تناسب نداشته باشد.همچنين بعضي از رشته ها وجود دارد كه با حالت عفاف و تستّر خانم ها هماهنگي ندارد پس در مجموع قيد اين قضيه دو نكته است: تناسب روحي و تناسب اخلاقي . همچنين بايد توجه داشت كه چند درصد از فارغ التحصيلان خانم دانشگاههاي ما در رشته ي خودشان شاغل مي شوند الان در درس مباني مديريت دراين ترم ، از48 نفر دانشجو در كلاس ما 70%خانم ها و 30%آقايان هستند اينها 140 واحد شان را مي خوانند و ان شاءالله فارغ التحصيل مي شوند اما بعد از فارغ التحصيلي چند درصد شاغل مي شوند و چند درصد شاغل نمي شوند ؟ با توجه به اينكه آمار ها نشان مي دهند ، نسبت خروجي دانشگاههاي ما در بانوان و خواهران بزرگوار که به بهره وري شغلي مي رسد زير 50%است ، لذا اگر رشته هايي انتخاب شود كه اگر درآمد اقتصادي نداشت ، حداقل بهره وري هاي اجتماعي و استفاده هاي منزلتي اجتماعي براي بانوان داشته باشد ، مناسب تر است يعني حداقل بُعد شخصيتي و اجتماعي آنها را بالا ببرد و آن استفاده ها را در محيط زندگي خانوادگي براي آنها بيشترکند البته آنهايي كه استعداد و ذوق دارند بالاتر مي روند كه موفق اند وان شاءالله پيروز باشند .

خداوند در مورد صفات مؤمنين مي فرمايد آنها اهل لغو نيستند و از کارهاي بيهوده اعراض مي کنندو از طرفي ديگر در سوره مبارکه حجرات مي فرمايد: اگر دو گروه از مؤمنان با هم جنگ کردند صلحشان دهيد (وَ إن طائفتانِ مِنَ المؤمنينَ اقتتلوا). چگونه از يک طرف مؤمنين لغو نمي کنند و از طرف ديگر به جان يکديگر مي افتند اينکه از لغوهم بدتر است؟

گاهي منظور از مؤمن درقرآن کسي است که به تمام نشانه هاي ايماني متصف شده است «قَد أًَفلَحَ المؤمنون الذينَ هم ...»خداوند در ابتداء سوره مبارکه مؤمنون ده صفت براي آنها بيان مي کند و در پايان مي فرمايد: «أُوْلَئِكَ هُمُ الوارثون» آنها وارث بهشت و فردوس نشينان هستند. اين مؤمني است که متصف به صفت ايمان است ، نه لغو دارد، نه عبث دارد ، نه جنگ و جدال و بد خواهي دارد . اما گاهي خداوند از روي احترام به پيروان پيامبر مي گويد «يا ايها الّذين َ آمَنو»، اين بدان معنا نيست که آنها تمام صفات خوب را دارند، گاهي به اينها خطاب مومن مي شود بعنوان اينکه به قرآن و پيامبرايمان آورده اند نه اينکه به تمام دستورات پيامبر و آيات قرآن عمل کرده اند. پس گاه مومن درقرآن مؤمن کامل است و گاه مؤمن اصطلاحي است يعني به اصطلاح به اينها مؤمن گفته مي شود تا تحت عنوان يک حزب و يک گروه خداوند از آنها يادآوري کند. حتي گاهي در قرآن به منافقين نيز مؤمن گفته شده است: آنجا که جبرئيل به پيامبرخبرمي دهد اينها در خانه تيمي خودشان نشسته اند و عليه تو نقشه کشيده اند پيامبر آنها را خواست و پرسيد ديشب چه کار مي کرديد؟ گفتند: ما دورهم جمع شده بوديم وبراي سلامتي شما دعا مي کرديم(در حاليکه نقشه قتل پيامبر (ص) را مي کشيدند). پيامبر به آنها فرمود برويد خدا هدايتتان کند. وقتي بيرون رفتند پشت درب به پيامبر خنديدند و گفتند: چه خوش باور است « َيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ». قرآن پاسخ مي دهد:« قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ- توبه 61 » اين پيامبربه شما احترام مي گذارد، جبرئيل که مي آيد ايمان به گفته خدا دارد، حرف شما را هم قبول مي کند چون نمي خواهد حيثيت شما را ازبين ببرد. دراينجا خدا به منافقين خطاب (للمؤمنين) مي کند. پس گاه مؤمن يعني کساني که جزء جامعه اسلامي هستند و گاه منظورازمومن فردوس نشينان و ساکنان بهشت هستند زيرا همه جامعه اسلامي که بهشتي نيستند

درماه محرم چه كاري انجام دهيم بهتر است ؟

هم بايد شورداشته باشيم هم شعور. در اين ايام سوختن به سوز اهل بيت (ع) كار بزرگي است «از پا حسين افتاده و ما برپاي بوديم / زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم، چون بيوگان ننگ سلامت ماند برما / تاوان اين خون تا قيامت ماند برما» يعني خواهران عزيزبدانند دختر كبراي اميرالمؤمنين به اسارت مي رود كه عفاف و حجاب بماند، شرافت زن بماند ،ناموس مسلمان سرافراز بماند. يك بخش كار در محرم آن است که اين شور دروجود ما بيايد . بخش دوم آشنا شدن با شخصيت ، اهداف، فكر و مكتب اين مواليان است . مطالعه كتابهائي دراين زمينه ازجمله کتاب «پرتويي از عظمت سيد الشهداء» نوشته حضرت آيه الله العظمي صافي گلپايگاني که ازبهترين کتابها است، كتاب «اشعه من حياة الحسين» نوشته عبدالله علائلي عالم اهل سنت، کتاب «حماسه ي حسيني » شهيد بزرگوارمطهري وکتابهائي ازاين دست وهمچنين استفاده از سخنان و مطالب مفيد دراين ايام، ازبهترين کارها است که هم شور باشد و هم شعور. بايد سعي کنيم در سطح خودمان فرهنگ محرم راتسري دهيم وآمدن محرم وصفررا در همان فضاي كوچك و بزرگي كه هستيم نشان دهيم.

با توجه به اينکه معراج پيامبر مکرم اسلام (ص)جسماني بوده است اما در زمان انجام نشده، يعني عباي پيامبر اسلام به درب خانه گير مي کند و به لرزه در مي آيد و هنوز درب از لرزش نيفتاده که معراج تمام مي شود لطفاً دراين مورد توضيح دهيد؟

اولاً معراج پيامبر (ص) هم جسماني بوده است و هم روحاني. « سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ – اسري 1» خدا پيامبر را از مسجدالحرام به مسجد الاقصي و از آنجا به ملکوت الهي مي برد «لنُريَهُ من اياتنا» قسمتي که بايد با جسم رفت، پيامبر با جسم مي رود و قسمتي که بايد با روح رفت با روح مي رود. دوم اينکه معراج خارج از زمان است زيرا سير ملکوتي زمان ندارد ، همين الان هم اگر کسي بتواند از سرعت نور فراتر رود از زمان خارج مي شود و در مباحثات کوانتوم به دنبال بحثهاي انشتين اين قضيه آمده است.

در مورد اينكه زمين خالي از حجت نيست ، در قرون و اعصار گذشته يا در مناطق مختلف دوردست دنيا مثل جزاير دور افتاده افريقا و يا در چين چه پيامبري مبعوث شده است با توجه به اينكه مي دانيم حوزه عمده انبياي الهي خاورميانه بوده است ؟

صريح قرآن روشن است که « وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ – فاطر24» (هيچ امتي نيست الا اينكه خداوند كساني را در بين آنها مبعوث كرده است ودر بين آنها حجت بوده است). از تعداد 124هزار پيامبر نام 25 يا 26 نفرازآنها در قرآن آمده است. با توجه به جمع تمام اين آيات شريفه ترديدي نيست كه خداوند سبحان حجت خود را در ميان همه اقوام بشر تمام كرده است. اينكه نام ومشخصات اين حجتهاي الهي و اين پيامبران چه بوده است چندان اهميت تاريخي ، فكري و عقيدتي براي ما ندارد.ما مي دانيم كه بر طبق گزارش قرآن هيچ قومي وجماعتي نبوده است مگر اينكه حجتي در بين خود داشته اند. ازکجا مي دانيد خيلي از اين مصلحان اجتماعي پيامبر خدا بوده اند يا نه ؟ ما چه مي دانيم كه كنفسيوس يا زرتشت پيامبر بوده است يا خير؟ كسي نمي تواند پيامبربودن اينها را قطعا نفي ويا اثبات کند. چه بسا خيلي ازاين نامهاي بزرگي که درتاريخ بشرو تمدنهاي پيشين بوده اند فرستادگان خداوند درميان قوم خودشان بوده اند وممکن است دليلي برشناخته شدن آنها حتي براي قوم خودشان هم نبوده باشد . يک انسان عاقل ومصلحي دربين آنها وجود داشته است که خيلي ازمسائل را براي آنها بازگونموده وحجت را تمام کرده است. تفاوت بين نبي ورسول به همين دليل است. گاهي انبياء براي قوم خود شناخته شده نبودند بلكه به عنوان يك انسان پسنديده قابل قبول اجتماعي كه نقصي در رفتاراو نيست ، حجت بر مردم تمام شده است.اين مطلب را با حجت دروني كه خداوند به انسان داده است ضميمه كنيد .دليلي هم نداريم كه ميزان اتمام حجت براي همه انسانها يكسان باشد. به همان مقداركه اتمام حجت شده است تكليف الهي هم به همان ميزان خواهد بود.

چنانچه بنده اي (اصلحو) را انجام بدهد ولي (تابو) مقدمه را انجام ندهدآياخداوندسبحان اورامي بخشد؟ آيا توبه زباني کافي است؟

خير. اصلاح جاي خودش است اما چنين کسي بهره توبه را نبرده است . توبه گفتن استغفرالله نيست ، توبه پشيماني وندامت انسان از عملي است كه انجام داده وتصميم عدم رجوع وبعد هم جبران كردن دارد. پس اگر كسي جبران كند اما تصميم به ادامه اينكار را داشته باشد فايده اي ندارد . پس اول بايد مقدمات را درست كرد يعني پشيماني وندامت و تصميم عدم انجام گناه باشد بعد ازآن اصلاح راشروع کرد. اگر ما يك كارخوبي كرديم اما ازگناه خود پشيمان نبوديم وتصميم بازگشت داشتيم آن كارخوب هم بي خاصيت مي شود.لذا ترتيب منطقي ودرست همان است که خداوند درقرآن مي گويد. ما توبه زباني را اصلاً توبه نمي گوئيم. گفتن استغفرالله واجب نيست شما مي توانيد دهانتان راببنديد وتوبه كنيد به شرط اينکه دل وجان متحول وپشيمان باشد. ما نياز به توبه نفسي وقلبي داريم اگرتوبه قلبي بين ما وخداوند برزبان هم جاري (توبه لفظي) شد خوب است.بعد ازآن توبه عملي است وبايد در مقام عمل اين را پياده كرد.

آيا در عصر غيبت مي توان انساني را به عنوان الگو در تمام كارها برگزيد ودر هر موردي از او تبعيت كرد وهر دستوري که داد قبول كرد يعني آيا مي توان در اين زمانه به انساني و بشري ايمان آورد و دستورات او را بدون چون و چرا پذيرفت ؟

پاسخ هم منفي است وهم مثبت است. ما الگو داريم يعني الگوي انسان قرآني پيش روي ما است و خداوند كليات وجزئيات اين را معرفي كرده است واين الگو براي ما كافي است (آيات اول سوره مؤمنون).

اگرواقعاً ما درعصر وزمان خودمان انسانهايي را مي بينيم كه با همان الگو زندگي مي كنند وهمان نماد وهمان رباني بودن(عالم رباني) که در روايات ما تعليم داده مي شود که «فعلي العوام ان يقلدوه»  در وجودشان هست مي توان حرف آنها را قبول كرد. بنابراين اگرواقعاً آن کليات دريک انساني مشاهده شود آنها مي توانند الگوومعلم وهادي باشند و جامعه را بسوي خداوند هدايت كنند و سوق بدهند اما در عين حال اين به معناي بت سازي نيست كه ما كسي را بت كنيم ونقش معصوم را به او بدهيم، وقتي ديديم رفتارانساني منطبق بر قرآن وعترت وسنت است اين انسان عالم رباني است ازاو تبعيت مي كنيم و مي تواند الگوي ما در زندگي باشد ودقت داريم که در اين جهت غلو نکنيم.

آيا آيه « إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ »درمورد پيامبران هم صدق مي کند ؟

اين آيه کلي است انبياء هم درخسرند اما مصداق بارز« إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ – عصر3» انبياء هستند. پس انبياء هم درخسرند واين تهديد براي آنها هم وجود دارد اما آنها راه بيرون آمدن ازخسر را خوب مي دانند وگرفتارخسران نمي شوند.

آيا مي توان گفت هر انساني ظرفيت پيامبرشدن را دارد؟ چگونه مي توان ظرفيت خود را افزايش داد؟

خير، هر انساني ظرفيت پيامبر شدن را ندارد ولي ظرفيت تابع پيامبر شدن را دارد درب نبوت بسته شده است والا ما بايد هر روز منتظر تولد پيامبران جديدي باشيم. خداوند به همه انسانها ظرفيت بالا داده است فقط بايد آن را كشف كنيم و ازدرون خودمان بيرون بکشيم واين مسئله با تمرين وممارست و آگاهي بيشتر ممکن مي شود مانند ورزش کردن.

آيا با توجه به آيه اول سوره تحريم مي توان نتيجه گرفت که پيامبر هم مانند هر انسان ديگر دچار اشتباه مي شوند؟

گاهي در بعضي از انسانها وحتي در جوانان يک انضباط و تقواي احتياطي مي بينيد؛ مثلاً گوشت نمي خورند آيا شما اين عمل را دليل خطا و اشتباه آنها مي دانيد. درمورد پيامبر قضيه همين است. خداوند به پيامبرمي فرمايد«پيامبر چرا حرام مي کني آني راکه خدا بر تو حلال کرده است»يا رسول الله شما چرا مثلاً به خاطر دل همسرانتان محدوديتهائي را در کارتان ايجاد مي کنيد؟ « لمَ تحرم ما احل الله لَک تبتغي مرضات ازواجک» خودت رااز نعمتهاي خداوند محروم نکن و خيلي هم نگران نباش که ديگران خوششان بيايد يا نيايد. اين مسئله اصلاً ربطي به بحث خطا ندارد. مانند آن است که خداوند در جاي ديگر مي فرمايد « طه ما انزلنا عليک القرآنَ لِتَشقي» (پيامبر ما قرآن را به شما نداديم که اين قدر خودت را به زحمت بيندازي). اين آيه چنين بياني دارد

لطفا در باره فلسفه ازدواج هاي پيغمبر مکرم اسلام توضيح دهيد؟

درسوره مبارکه احزاب 20آيه درمورد ازدواجهاي پيامبر است.دراين سوره خداوند مي فرمايد «زوًّجناکها» (ما به تزويج در مي آوريم) يعني ازدواجهاي پيامبر به امرخداوند است. پيامبر بعد ازسن 50 سالگي پس از وفات خديجه ازدواج کردند. همسرانشان از جهت سني - منهاي يکي دو مورد خاص -از پيامبر بزرگتر بودند.( ام السلمه 67 ساله ،ام حبيبه 65 ساله). پيامبر در اوج جواني با يک بانويي که از خودشان 15 سال بزرگتر بود ازدواج کردند و تا آخر هم با آن شيوه با هم زندگي کردند که وقتي نام خديجه برده مي شد اشک پيامبر جاري مي شد. براي توضيح بيشتر به cd زن از منظرقرآن مراجعه نمائيد

آیا خداوند سرنوشت و تقدیر همه انسان ها را از قبل مشخص کرده است؟

هیچ نسخه نوشته شده ای برای انسان ها قبل از بدنیا آمدن نداریم و بر پیشانی هیچکس چیزی نوشته شده نیست، قسمت و سهم و پیشانی و این قبیل حرف ها همه خرافات است که: بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد / یا سقف فرو ریزد و یا قبله کج آید این خود ما هستیم که تغییر ایجاد می کنیم و سرنوشت خودمان را می نویسیم. « ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم» خداوند مسیر را به ما نشان می دهد و ما، یا شاکریم یا کفور « انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا» این که گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم پس ما هستیم که انتخاب میکنیم و سرنوشت خود را رقم می زنیم خداوند از قبل برای کسی هیچ چیز ننوشته و لوح ما سفید است و این ما هستیم که با قلم خود سرنوشت خود را رقم میزنیم، به قول ناصر خسرو: ای متحیر شده در کار خویش راست بنه بر خط، پرگار خویش پای تورا خار تو خسته ست و نیست پای تو را درد جز از خار خویش مثال زیبایی در زمینۀ قسمت از زمان رسول خدا(ص) نقل شده است: روزی عربی خرمایی برداشت و گفت: خدمت رسول خدا می روم و سوال می کنم که آیا در علم الهی خوردن این خرما قسمت من است یا خیر؟ اگر گفت که این قسمت توست آن را زیر پایم له می کنم و اگر گفت قسمت تو نیست می خورم که خلاف آن را عمل کرده باشم . خدمت رسول خدا رسید و گفت: یا رسول الله آیا خوردن این خرما در علم الهی قسمت من است یا خیر؟ فرمودند: اگر زیر پایت بگذاری و له کنی قسمت تو نیست، اگر بخوری قسمت توست. بنابرین در اسلام چیزی به نام سرنوشت نداریم و وضعیت زندگی هر کسی انتخاب خود اوست و اجباری وجود ندارد و گاه این که میگوییم «الخیر ما فی وقع» برای راضی کردن خود است.

گفته می شود هر ذکری را (مثلا صلواتی که میفرستید) اگر به همه اموات هدیه کنیم، ثواب آن به همه میرسد. پس با این ترتیب ما نباید اموات غریب یا بی نصیب داشته باشیم. پس چطور میگویند بعضی اموات در برزخ گرفتارند؟

ابتدا و انتهای سوال خیلی به هم مرتبط نیست.اگر ما ذکری هم نثار همه اموات میکنیم، قابلیت استفاده آنها مطرح است. بعضی انسان ها آنقدر مشکل دارند که صلاه و سلام ما به آنها نمیرسد.متاسفانه بعضی اموات گیرایی ندارند. این طور نیست که به تمام در گذشتگان خیری برسد. شِمر هم شامل در گذشتگان است. ازین حرفها گذشته است دیگر. (که نتوان شست از زنگین سیاهی) پناه به خدا میبریم.

خداوند درقرآن به پیامبر میفرماید: قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي آیا بدین معنا نیست که معرفتِ روح فقط نزد خداست؟

خیر، خداوند نفرمود قل الروحُ عند ربی، بلکه فرمود قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، نه اینکه نزد خداست، بلکه از امر خداست. این نمیرساند که این فقط مخصوص به خداست. یک عالم امر داریم و یک عالم خلق. عالم خلق، عالم ماده است و عالم امر، به اصطلاح، عالم مجردات است. یعنی روح از عالم مجرد است و غیرمادی است.

لطفا در رابطه با بهشت و درجات بهشت توضیح دهید آیا در بهشت کسی به درجه دیگران حسرت میخورد؟

بله بهشت مراتب مختلف دارد و طبعا در بهشت عده ای هستند که احساس تغابن میکنند. میگویند ای کاش بیشتر عمل میکردیم و و رتبه بالاتری را داشتیم. آن غم نیست، احساس تغابن است و نمیشود گفت خوف و حزن است.

اگر شخصی به شخص دیگری نادانسته و به خاطر قضاوت عجولانه تهمت بزند اما سریعا حرفش را پس بگیرد وآن حرف را به شخص مقابل بگوید، آیا باید از شخصی که غیبتش را کرده و تهمت به او زده حلالیت بطلبد و استحلال کند؟

نه اگر خودش حرف خود را تکذیب کند جبران می شود یعنی کسر شخصیت آن فرد نیست، شخصیت آن فرد را به زیر نمی آورد و نیازی نیست. اما اگر اثر گذاشت و آن شخصیت را تخریب کرد لازم به استحلال است.

آیا شرکت کردن در مجلسی که خانمها و آقایان نا محرم با هم شوخی و خنده میکنند و حجابها کمی نامناسب است شامل فسق میشود و حکم شرکت نکردن در این مجلس الزامی است؟ در صورتی که این مجلس از نزدیکا ن باشد چطور؟

مجلس گناه، یعنی مجلسی که برای گناه و معصیت تشکیل شده است و نمیتوان در آن شرکت کرد اما مجلسی که برای معصیت تشکیل نشده ممکن است مسائلی در آن باشد که نتوانیم بگوییم شرکت کردن در آن حرام است. ساده تر اینکه پا گذاشتن در مجلسی که اصل آن حرام است مانند مجلسی که در آن شراب خورده میشود و یا مجلسی که اختلاط زن و مرد بصورت کاملا رسوا، بی حجاب، و بی عفاف است، حرام است. اما گاه مجلس از نوع مجالسی است که مجلس معصیت نیست و نمیتوان گفت شرکت کردن در آن حرام است، اما باید ملاحظه کنیم یعنی اگر لازم است در مجلس ارحام وخویشان نزدیکان شرکت کنید، سعی کنید که با شخصیت خودتان در این مجلس شرکت کنید و در حد لزوم و ضرورت در آن مجلس موثر باشید.

آیا زن برای صله رحم به اجازه همسرش نیاز دارد و اگرهمسر اجازه بیرون رفتن از خانه را به او ندهد زن اجازه دارد که مثلا صله پدر را بدون اجازۀ همسر انجام دهد؟

آنچه مهم است این است که زن در بیرون رفتن از خانه باید از شوهر کسب اجازه کند و مرد مسلمان باید بداند همسرش کجاست. هماهنگی آمد و شد خانم حق مرد در اسلام است. مرد مسلمان بر همسرش دو حق واجب دارد که اجازۀ خروج از منزل یکی از آن دو حق واجب است. بقیه مسائل مشارکتی و حقوق اخلاقی است نه فقهی. البته بعضی مواقع استثناء وجود دارد. مثلا اگر مرد راضی به حج رفتن زنش نباشد، زن میتواند به حج برود و نیاز به اجازه شوهرش هم ندارد. مرد نمیتواند حج خانه خدا را منع کند. زیرا بعضی از واجبات اینچنینی در جایگاه خود حائز اهمیت هستند. یعنی اگر مرد از این حقی که دارد ظالمانه استفاده کند، شریعت حکمش چیز دیگری است و زن می تواند از شوهرش شکایت کند و حتی به حاکم شرع اعتراض کرده و حق خود را مطالبه کند اما در عین حال خوبست این مسائل در همان چارچوب و اندازه خودش باشد و زن و شوهر با هم خوب رفتار کرده رعایت حال یکدیگر بکنند.

نظر اهل سنت درباره بنی امیه، بنی عباس و اشخاصی مانند یزید، شمر و ابن زیاد چیست؟

منصفان اهل سنت آن ها را تقبیح میکنند و نمیتوانند مظالم آنها را تحسین کنند اما گروهی که عصبیت زیادی داشته اند، حتی درین سالها کتابهایی در فضیلت یزید نوشته اند. مانند کتاب حیاتٌ یزید امیرالمومنین که در عربستان نوشته شده است. بعضی از علما نیز در تبرئۀ یزید مطالبی دارند و میگویند او مجتهد بوده و به اجتهادش عمل کرده که امام حسین(ع) را کشته است

از برخی آیات قرآن چنین برداشت می شود که روی سخن بیشتر با آقایان است، چرا بیشتر آیات مردان را بشارت به حوریان بهشتی می دهد؟

این سوال دو بخش دارد: بخش اول: همانطور که میدانیم قرآن به زبانی عربی است و صیغۀ غالب در زبان عربی، صیغه مذکر است که ربطی به زن و مرد بودن ندارد. خداوند در قرآن می فرماید: یاأَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا«احزاب/70» ای کسانیکه ایمان آورده‏اید از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید. با توجه به اینکه «آمنوا» و «قولوا» صیغۀ مذکر هستند آیا مراد آیه فقط مردانی است که ایمان آورده اند؟ یا همه مومنین را شامل میشود؟ پاسخ اینست که تمام صیغه های افعال قرآن، شامل انسان می شود و زن و مرد ندارد. اما بدلیل اینکه صیغۀ هنجار در کلام عرب مذکر است، خطابات قرآن نیز مذکر آمده است و الّا در قرآن مذکر و مونث تفاوتی ندارند و تنها درموقعیت هایی که لازم است پیامی اختصاصی به جنسی خاص منتقل شود،این تفکیک صورت میپذیرد. مانند: «قل للمومنین و قل للمومنات» یا «مسلمین و مسلمات» و الّا تمام دستورات قرآن برای انسان است و مذکر و مونث بودن در آن تاثیری ندارد و این شکل گویش بدلیل ساختار زبان و ادبیات عرب است. بخش دوم: چرا نعمت های بهشت رنگ مردانه دارد؟ خیر، این مطلب صحیحی نیست؛ «ازواج» جمع «زوج» است. ما کلمۀ زوجه را به کار می بریم ولی خداوند در قرآن به کار نمی برد. «زوجه» لغت ردیعه ای است؛ ابن هشام در ُمغنی می گوید: کلمه زوجه غلط است. اگر به زن زوجه گفته می شد جمع آن هم میشد زوجات، پس «ازواجة النبی» نمی شد. در کلمه زوج فرقی بین مذکر و مونث نیست. خدا به آدم می گوید: «یا آدَمُ اسْكُن ْأَنْتَ و َزَوْجُكَ الْجَنَّةَ» نه اینکه«و زوجتک الجنة» پس اگر قرآن در بارۀ نعمات بهشت از واژۀ «ازواج» استفاده میکند، این واژه هم شامل زنان می شود و هم مردان و هیچ تفاوتی در این زمینه نیست. در جای دیگر، در آیات 22 و 23 سورۀ واقعه میفرماید: «وَحُورٌ عِینٌ كَأَمْثَال ِاللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ» این آیات در وصف نعمات و زیبایی های بهشت آمده است؛ حال اگر بنا باشد خداوند زیبایی همسران بهشتی را بگوید، بیشترین جمال را زنان دارند یا مردان؟ خداوند از کدام بگوید بهتر حق مطلب را ادا فرموده؟ بنابرین شایسته است خداوند بدلیل جمال شناسی و زیبایی شناسی نعمت های بهشتی حورالعین را مثال بزند.

عامل انحراف پسر حضرت نوح(ع) با توجه به اینکه پدرش پیامبر بود، چه بوده است؟ آیا مادر او مقصر بوده است؟

همسر حضرت نوح(ع) از آن دو زنی است که خداوند آنها را نمونه ای از کفر معرفی کرده است: «وَمَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا» این سهم مادر است که تاثیر آن انکار ناپذیر است. در شکل گیری ساختار شخصیتی انسان، ژنتیک و محیط تاثیرگذار است. تربیت جزء محیط است اما عامل دیگری که بر ژنتیک و محیط غالب می شود، خودِ انسان است همانطور که در تاریخ داریم، ازیک پدر و مادر، یکی قاتل می شود و دیگری مقتول، یکی هابیل است و دیگری قابیل و تنها عاملی که بین اینها فرق ایجاد کرده خودشان هستند. عامل ژنتیک، محیط و تربیت از عوامل تاثیر گذارند اما خود، غالب بر این عوامل است.

در جهان آخرت با انسان هایی که در نقاط دورافتادۀ دنیا زندگی کرده اند و هیچ اطلاعی از مسائل مذهبی و دینی ندارند و نمی دانند که پیامبران و کتاب هایشان چه گفتند و چه بودند، چگونه رفتار می شود؟

خداوند دو حجت بر انسان ها دارد: «أنبیا» که حجت بیرونی اند و «عقل» که حجت درونی است و به آن پیغمبر درونی نیز می گویند. أنبیا عقل بیرونی اند و عقل، پیغمبر درونی. این افراد به مقدار عقلشان مورد عِقاب قرار می گیرند، اگر هیچ سخنی از أنبیای الهی نشنیده باشند خداوند در قیامت بنا به معیار عقل محاکمه شان می کند، اینگونه که آیا به مقتضای عقلشان عمل کرده اند یا خیر. نه تنها دربارۀ اینها، بلکه در رابطه با مسیحیان و یهودیان هم گفته شده که اگر آنها دربارۀ اسلام چیزی نشنیده باشند یا اگر شنیده باشند و برایشان تبیین نشده باشد و با آیین خودشان زندگی کنند و در عین حال دشمنی با اسلام نداشته باشند و اهانت به آن نکنند ایرادی بر آنها نیست. اما اگر به آیین خود متدین نباشد در قیامت باید جوابگو باشند. پس این افراد اگر به آیین خودشان درست عمل کرده باشند، طبق روایات، در قیامت خداوند از آنها امتحان می گیرد یعنی اسلام و قرآن با قواعد قیامت بر آنها عرضه می شود؛ آنگاه اگر منصفانه بپذیرند اهل بهشت اند و اگر نپذیرند نشان از عناد و لجبازی شان است. بنابراین بسیاری از این انسان ها در قیامت آزموده میشوند.

چهره انسانها در روز قیامت به چه شکل است؟

این مطلب را در سوره مبارکه نبأ و در روایتی از پیامبر(ص) که فرمودند امت من در قیامت با 10 چهرۀ مختلف وارد میشوند بیان کرده ام، مراجعه بفرمایید به تفسیر سوره نبا خیلی تکان دهنده است، یعنی حکایت همان که: /ای دریده پوستین یوسفان / گرگ برخیزی از آن خواب گران/ با همان چهره ای که انسانها در دنیا عمل میکردند می آیند. یعنی اگر کسی صفت حیله گری و مکاری داشته با همان چهره می آید؛ کسی که شهوت پرست است با همان چهرۀ خوک صفت می آید؛ کسی که ظلم به انسانها کرده است، همان حالت درندگی و گرگ صفتی را دارد و... .

راه های رفع وسواس چسیت؟

من اعتقاد دارم وسواس علت نیست معلول است یعنی از چیز دیگری نشأت میگیرد. کمتر دیده شده کسی از سر تقوای زیاد به وسواس مبتلا شده باشد. وسواس نشات گرفته ازمشکلات دیگری است که باید آن ها را جبران کرد، مشکلاتی مالی، خانوادگی و اعتقادی. علت های وسواس باید پیدا شود و اگر علت ها را پیدا کنیم به لطف خداوند درمان خواهد شد.

لطفا حدود انفاق را بفرمایید واین که وظیفه ما در قبال تعدد افراد گدا و برخورد وکمک به آنها چیست؟

آیۀ «الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ»بحث را مشخص میکند. یعنی انسان باید طعم انفاق را بچشد. میزان در انفاق ، کمیّت نیست، یعنی صد تومان گاه ارزش ده هزار تومان وصد هزار تومان، گاه ارزش یک میلیون، و یک میلیون گاه ارزش دومیلیون و... را دارد . میزان، پشتوانۀ این انفاق و آن نیتی است که در پس آن وجود دارد. خداوند میخواهد لذت انفاق را به انسانها بچشاند. کسی که ثروتمند نیست کم بدهد اما آن را ترک نکند. ما انفاق را به عنوان یک لذت روحی و تمرین آزادی روح باید داشته باشیم و انفاقات مستحب نیز باید بعد از انجام انفاقات واجب باشد. درقبال افراد متکدی و آنهایی که حرفه ای گدایی میکنند وظیفه ای نداریم.

چراخواب بین الطلوعین را خواب شیطانی میگویند؟

این لحظات، لحظات بسیار مبارکی است. بین طلوع فجر و طلوع خورشید زمانی است که خداوند تفضل و توجهی ویژه به بندگان خود دارد. بعد از نماز صبح پرداختن به پاره ای اعمال خیر و اذکار و غیره... نیکوست. این خواب حرام نیست اما آن را توصیه نمیکنند، لذا رویا یا خوابی هم که درآن زمان دیده شود تعبیر ندارد.

آیا حضرت مهدی(عج) در پیام خود ذکری دربارۀ تقلید از فقیهان اعلم فرموده اند؟

وجود مبارک حضرت ولی عصر 4 نائب خاص داشتند. بعد از آن ابلاغ، توقیع شریف وجودشان نّواب عام را مطرح کردند و فرمودند «واما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه ، مطیعاً لامر مولاه ، فللعوام ان یقلدوه» (احتجاج طبرسی2/264) یعنی فقیهی که حافظ نفسش است، علم به دینش دارد، مطیع امر مولای خودش است و مرز های دین را پاس می دارد، آنها که فقیه نیستند وظیفه شان تقلید از این فقیه است. در رویارویی با مسائل یا انسان خودش مجتهد است یا مراجعه میکند به مجتهد، بنابراین در متن همان توقیع وجود شریف حضرت بحث مراجعه به فقیه است. مراجعه به اعلم هم دلیل عقلی دارد، بالاخره انسان همیشه دنبال آن است که هنگام بیماری از طبیب حاذق تر استفاده کند. در شرایط مساوی هیچگاه به آن کسی که تخصص کمتر یا اطلاع کمتری دارد مراجعه نمیکند. البته دلایل دیگری نیز در باب این مطالب و اجتهاد و تفسیر فقهاست که مفصل تر است.

در آیه 11 سوره رعد در رابطه با حفاظت انسانها توسط خدا و فرشتگان و در پی آن حدیثی از امام باقر(ع) بیان شد که هیچ یک از مردم نیست مگر اینکه همواره فرشتگانی همراه او هستند و به دستور خداوند او را از اینکه در چاه بیفتد یا دیواری بر او فرو ریزد و یا اینکه به حادثه بد دیگری دچار شود حفظ میکنند در دنباله این حدیث هست که خداوند خطاهایی را از مردم دور میکند اما بعضی از انسانها با بی دقتی و سهل انگاری از سر نادانی اشتباهاتی را مرتکب میشوند که خودشان را از حفاظت فرشتگان محروم می سازند، این کلیت سوال و حال سوالهای مربوطه: 1. آیا بیماران و معلولین گناهی مرتکب شده اند که اینگونه اند؟ 2. اگر فردی بر اثر اشتباه دیگری بلا ببیند چطور؟ 3. در بلایای طبیعی مانند زلزله عده ای بیگناه(مانند کودکان و...) که دچار آسیب و خسارت میشوند مثلا زیر آوار میمانند چطور؟

پاسخ1: این ربطی به این قضیه ندارد برای مثال اگر کسی مایعی مسموم بخورد مسلم بیمار میشود و ملائکه از کار او جلوگیری نخواهند کرد. دخالت ملائکه در حوزۀ حوادثی است که فرد در آن نقش مستقیم ندارد. مانند این شعر خواجه: هرآنکه جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد که جناب حافظ روایت همین مضمون میکند. در مواقعی که بلاها در اختیار فرد نیست و در آن نقش ندارد به سبب دعای فرشتگان و وجود آنها این بلا از او دور میشود اما جایی که اختیار فرد در آن نقش دارد خارج ازین قاعده است. اختیار والدین درمعلولیت نقش دارد و درین باره مسائلی است که از نظر علمی نیز ثابت شده است. پاسخ2: خیلی از اینگونه بلاها را فرشتگان الهی بر میگردانند. یک شکل از بلا، بلایی است که جنبه تمحیص دارد و تمحیص یعنی گداختن. به عبارت دیگر گاه پاره ای از بلاها عامل گداختن انسانهاست و باعث زدودن بعضی از مشکلات آنها در همین دنیا میشود. پاسخ3: مرگ این افراد به دلیل گناهانشان نیست بلکه به دلیل رسیدن اجلشان و مرگشان استوَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ یتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَی لَا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ«70/16» ما ملاک عمر را نمیدانیم. امام علی در خطبه 149 نهج البلاغه فرمودند که مساله عمر علم مخزون خداوند است و کسی نمیتواند بفهمد که چرا اینقدر عمر میکند یا نمیکند. این نیست که بگوییم این نوع مرگ بلاست بلکه این عمر انسانهاست که بناست بر اثر زلزله بمیرند.

آیا لعن کردن نوعی فحش است؟

لعن یعنی دوری از رحمت. «اللهم العن» یعنی خدایا از رحمتت دور کن. اولین کسی که لعن کرد خداست، «اولئکَ یَلعَنُهُم الله» خداوند مجوز این کار را داد. در سوره مائده میفرماید:« لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا یعْتَدُونَ». قرآن صراحتاً می گوید پیامبران الهی، کافران بنی اسرائیل را لعن کردند. لعنت یعنی دوری از رحمت ، نه فحش است و نه ناسزا. حالا وقتی شما میگویید «اللهم العن یزید خامسا» یاهرکسی که ظلم به اهل بیت(ع) کرده است: «اللهم العن اول ظالماًظَلَمَ حق مُحمّدٍ و آل مُحَمّد(ص)» یا ظالم هستند یا ظالم نیستند. اگر ظالمند قرآن ظالمین را لعن میکند و ما نیز در این زیارت همانی را میگوییم که خدا در قرآن میگوید. لعن اجرای عدالت خداوند است، یعنی خدایا اگر رحمت تو همانگونه که برحسین بن علی(ع) شامل میشود بر یزید هم شامل شود تو ظالمی.

آیا هرکسی که به ما بدی کرد باید در مقابل به او خوبی کنیم یا این قاعده مختص گروه خاصی است؟

خیراین طور نیست که هرکس به ما بدی کرد ما به او خوبی کنیم. اگر کسی بدی کرد و خوبی کردن ما به او موجب شد که تغییر رفتار بدهد و در وجودش اثر مثبت گذارد و از کار خود پشیمان شود و دیگر بدی را تکرار نکرد اینجاست که ما موظفیم این کار را بکنیم اما اگر کسی به ما بدی کرد وما به او خوبی کردیم در مقابل او، تیغ را تیز تر کرد که بیشتر در گلوی دیگران بزند، اینجا وظیفه ما خوبی کردن نیست. در واقع این مضمون همان شعر سعدی در گلستان است که همیشه میخوانیم: /ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان/

تقوا چیست و راههای تحصیل آن کدامست؟

جواب این سوال بسیار مفصل است ولی اگر بخواهیم در یک جمله بگوئیم، تقوا مهارت خوب زیستن و به سلامت زیستن از منظر خدا و شرایع الهی است. اگر کسی این مهارت را به دست آورد میتواند وجود خود را از تمام آسیبهای درونی و برونی حفظ کند. راههای تحصیل تقوا عبودیت است و اطاعت. (فتقوا الله واطیعون) تقوا با بندگی و اطاعت میسر است بنابراین اجتناب از حرام الهی و انجام دادن واجبات الهی اولین قدم تقواست اما همین قدم قدمی بسیار بزرگ است که باید برداریم تا بتوانیم به مراحل چهارگانه بعدی برسیم.

معنی «انَّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذّینَ آمنوا سلّوا علیه و سلّموا تسلیما» چیست؟ در نماز جماعت همیشه بعد از اتمام نماز این ذکر گفته می شود و بعد تسبیحات حضرت صدیقه طاهره ، اما در جایی دیدم روایت شده بود که اول تسبیحات بعد (انّ الله...) لطفا توضیح دهید کدام بهتر است.

این از زیباترین ارتباطاتی است که خدا با رسولان خود داشته است. «انَّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذّینَ آمنوا سلّوا علیه و سلّموا تسلیما» یعنی به‌راستی‌که خدا و ملائکه و تمام فرشتگان بر پیامبر درود و تحیت می فرستند. «یصلّون» فعل مضارع است و همیشگی بودن را میرساند و خداوند می فرماید شما هم که ایمان آوردید این کار را بکنید و تسلیم پیامبر هم باشید. یعنی لحظه به لحظه از ابتدای رسالت پیامبر تا الآن و تا انقراض عالم تحیت و درود خدا و فرشتگان بر جان شریف پیامبر می‌آید. و مسلم است که به این واسطه آن‌به‌آن رسول خدا(ص) در حال ارتقاء و رشد هستند و این آیه مقام پیامبر را نشان می دهد. در جواب بخش دوم سوال، شاید ابتدا این سه صلوات و سپس تسبیحات را گفتن بهتر باشد.

فرمودید جهنم ورودی و خروجی دارد آیا این بدان معناست که انسان در جهنم جزای بعضی از اعمال را می بیند و پس از آن به بهشت می‌رود؟یعنی آنجا نیز مورد عفو خداوند قرار می گیرد؟

بله همینطور است. دربارة گروهی از انسان‌ها خلود در جهنم داریم و دربارة گروهی دیگر خلود نداریم؛ یعنی گروهی به جهنم می روند به‌آن‌دلیل‌که کبائر و رفتارهایی در کارنامة اعمالشان دارند که چاره‌ای جز مجازات برایشان نیست و باید تطهیر شوند تا بتوانند سنخیت بهشت را پیدا کنند و الّا با آن لکه‌ها و ابهامات وجودی نمی توانند داخل بهشت بشوند اما پس از مدتی مورد عفو خداوند قرار می‌گیرند و انشاء الله به بهشت می‌روند.

اگر قیاس در اسلام صحیح نیست چرا اعمال بندگان در آخرت با اعمال انبیاء و اولیاء قیاس می شود؟

مثل اینکه دوست عزیزمان معنی قیاس را توجه نفرموده‌اند. قیاس این است که شما با کمترین وجه شبه بین دو چیز(ادنی وجه مشابهت) آن‌ها را مقایسه و بینشان حکم کنید؛ یعنی مثلا فرض بفرمایید آقایی قدش بلند و بد‌اخلاق است بعد فرد قد‌بلند دیگری را هم که می‌بینید بگویید این هم بد‌اخلاق است. و اگر بپرسند چرا در جواب بگویید چون قدش بلند است. این معنای قیاس است. و تعریف قیاس این است: به دلیل وجود تنها یک وجه شباهت، حکم یکسان در مورد دو پدیده کردن. این تعریف ربطی به موضوع سوال شما ندارد. انبیا و اولیاء معیار و شاخص اعمال‌اند و الگو هستند. بنابراین موضوع سنجش است و قیاس نیست. با الگو سنجیده می‌شود که چه مقدار از الگو دارید و چه مقدار از الگو ندارید و معنی قیاس به طور کلی چیز دیگریست.

با توجه به اینکه در قرآن آیات مربوط به قتال و جنگ با کفار و مشرکین کم نیست، در جواب کسانی که می گویند قرآن تشویق و ترغیب به جنگ و کشتن می کند، چه جوابی داریم؟

در قرآن حتی یک آیه برای جهاد تهاجمی نداریم. در قرآن تمام آیات جهاد جنبه دفاعی دارند، مثلا: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»«190بقره»«در راه خدا بجنگید با آن ها که با شما می جنگند» یعنی از خودتان، جان، مال، ناموس، فکر، عقیده و دینتان دفاع کنید، بی غیرت نباشید. این مبنای جهاد در اسلام است پس جهاد تهاجمی نداریم. فلسفۀ جهاد در اسلام، دفاع، حفظ ناموس، دین، ارزش و فضیلت است. تمام آیات هم نشان دهندۀ این موضوع است و جهاد هم احکام ویژۀخود را دارد مثلا در جنگ و در حال دفاع باید منابع اساسی دشمن حفظ شود. پیامبر(ص) بارها تاکید می کردند آب گاه ها و منابع غذایی دشمن را از بین نبرید و به زنان و کودکانشان تعرض نکنید. پس اسلام با دستورات خاص خودش مطرح شده که هیچ قومی آن را رعایت نکرده است، مثلا خاطرات تلخ 170 سال جنگ های صلیبی مسیحیت بر گُردۀ عالم اسلام باقی است که به هیچ ناموس مسلمانان رحم نکردند.

واژه «عزیز» که در قرآن آمده با واژه «أعزنی» که در أدعیه آمده چه فرقی دارد؟

عزیز به معنای آن پیروزی است که هیچ گاه شکست ندارد و مخصوص خداوند است و ما از خداوند عزت می گیریم « ...وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ... »(8منافقون) یعنی به طرف خدا می رویم که ما هم پیروز باشیم. پیروزی که هیچ گاه شکست نمی خورد خداوند است. «أعزنی» یعنی به من عزت بده یعنی ما از خداوند (مانند بقیه صفات او) عزت می گیریم و استفاده می کنیم.

منظور از گفتة پیامبر «الفقرُ فخری»  فقر باعث افتخار من است چیست ومنظور ایشان کدام فقر است؟

پاسخ روشن است، منظور فقر الهی و نیاز به خداوند است. احساس فقر به خدا که یعنی خدایا تمام وجود ما نیازمند به توست واین برای انسان فخر است، این همان است که: مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم، طائر قدسم و از دام جهان برخیزم/ به ولای تو که گر بندة خویشم خوانی/ از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

الف)اگر کسی با چشم‌زخم به مال یا جان دیگری خسارت وارد کند آیا موجب مسئولیت مدنی است.

ب) آیا مرتکب گناه شده است؟

ج)آیا می‌شود ثابت کرد که خسارت مثلاً به واسطه چشم‌زخم فلانی بوده؟

د)راجع به درمان کسی که اهل چشم‌زخم زدن است چه راه حلّی وجود دارد؟

الف)خیر، متاسفانه اگر کسی چشمش به جایی اثر کند دیه ندارد، و در بحث حقوقی مجازات کیفری کیفر و جزایی ندارد، به دلیل اینکه عمل خارجی نیست؛ فعل خارجی و تصرف است که مجازات می‌آورد، اما تصرف نکردن مجازات ندارد.

ب)اگر واقعا کسی توان آن را دارد که چشم زخم به دیگران بزند، بله، مرتکب گناه شده اما اگر همینطور چشمش می‌افتد و ارادی نیست خیر. گناه جایی است که عمل ارادی رخ بدهد و در عمل بدون قصد گناه صدق نمی‌کند.

ج) خیر، این را به طور مسلّم نمی‌توانیم بگوییم که اگر چیزی یا کسی طوری شده حتما از چشم‌زخم بوده است. معمولا در جامعه مردم وقتی می‌خواهند علت چیزی را بدانند می‌گویند این چشم‌زخم بود. به هر حال این برای تسکین دل خوب است اما ثابت کردنش ممکن نیست.

د) چنین فردی باید به کسانی مراجعه کند که بتواند غیض‌های قلبی را بنشاند و آنقدر منش و عظمت و عزت نفس به او تلقین کنند که بعد جمال دیگران، مال دیگران و ... در نظرش پشیزی جلوه نکند. اگر انسان عزت نفس نداشته باشد و حقارت نفس داشته باشد هر ویژگی‌ای که دیگران دارند به نظرش جلوه می‌کند، پس راهش تقویت عزت نفس درونی است.

ازدواج صحیح از دیدگاه قرآن مجید چه ویژگی‌هایی دارد؟ 

معیار ازدواج در شرع مقدس اسلام کفویت است که اولاً کفویت ایمانی است، آنکه ضرورت دارد این است که زن و شوهر باید مسلمان باشند، بعد مومن باشند. این لازم است و ماورای این می‌شود توصیه اخلاقی. یعنی صفات شایسته‌ای که برای زن و مرد وجود دارد، پسندیدگی اخلاق، پسندیدگی عقل، میزان عقلانیت. درمجموع اسلام، ایمان، ادب و عقل. اسلام این چهار ویژگی را محور اصلی مطرح می‌کند سپس در بعد اقتصادی، آن مقداری که کفاف زندگی باشد هم در روایات آمده است یعنی معیار اقتصادی هم مطرح شده است. جمال هم اینطور نیست که در روایات گفته نشود  به جهات شکل و ظاهر هم می‌گویند و به دنبال این معیار هاست. البته نه اینکه آن را رأس قرار دهیم، در حدیث داریم اگر کسی با زنی به خاطر جمالش ازدواج کند از همان موضع ضربه می‌خورد. اما سر بسته بگویم آن هم می‌تواند جزو معیار های پنج گانه یا شش گانه ما باشد.

پروردگار عالم حتما می‌دانسته است که آدم یک روزی مرتکب جنایات متعدد می‌شود ولی از ابتدای خلق عالم به ملائکه فرمود من موجودی خلق می‌کنم که اشرف مخلوقات است حال علت و هدف اصلی خلقت عالم چیست؟

ما این تعبیر را در جایی ندیدیم که خدا بگوید اشرف موجودات. «انّی جاعلٌ فی الارض خلیفه»، آن را خلیفه قرار می‌دهم. همین. یعنی در همین کلمه هدف هم نهفته شده است. یعنی انسان می‌آید که خلافت کند، هدفش از آمدن این است. استعداد آن را هم دارد. یعنی هم توانایی در اوج علم، عقل، فضل، استعداد فشرح الله صدره. همه چیز دارد و دست خودش است، هم می‌تواند پشت پا بزند هم شکوفا کند. اگر این‌ها شکوفا شوند می‌شود خلیفه، و خلیفه شدن یعنی استخلاف و جانشینی از صفات خداوند در عالم هستی و در زمین، یعنی همانطور که خدا عزیز و علیم و حکیم است، این انسان در حدّ مخلوق می‌تواند عزیز و حکیم و علیم شود، بعد که به وجودش نگاه کنید هدف از خلقت را می‌فهمید و می‌گویید صلّی الله علیک یا ابالحسن یا امیر المومنین که می‌شود انّی جاعلٌ فی الارض و این هدف خلقت است.