در سال گذشته شما در يكي از پاسخ هايتان وجود عشق قبل از ازدواج را نفي كرديد ،مي خواستم بدانم منظورتان اين بود كه آيا اين عشق بوجود نمي آيد يا اين كه امر صحيحي نيست ؟

گاهي ايجاد محبت دست ما نيست وما نمي توانيم جلوي محبت را بگيريم اگرانسان كشش ومحبتي نسبت به كسي پيدا مي كند ويک دلبستگي بين دختروپسري پيش مي آيد وبدنبال آن ازدواج شکل مي گيرد اشکالي ندارد. امّا اگر اين دلبستگي يعني اين كه قبل از ازدواج يك ارتباطاتي با هم داشته باشند که خاطر خواه هم بشوند وبعد ازدواج کنند ما اين را نفي مي كنيم. دراسلام ارتباط زن ومرد چهارچوب دارد وارتباط دختروپسربايد درچهارچوب خود قراربگيرد واين مسئله عرف اجتماعي هم نمي طلبد. اگردختروپسر مي توانند دو انسان باشند ، باهم رابطه برقرار كنند اما اگرمذكر ومؤنث شدند يعني لذت و احتياج جنسي عامل ارتباطشان شد به هيچ وجه اسلام اين نوع رابطه را اجازه نمي دهد يعني نمي شود يک دختروپسرنامحرم ازهم لذت جنسي ببرند اگربعنوان دو انسان درمحيط کار با هم صحبتي دارند ودردانشکده بده بستان علمي دارند هيچ اشکالي برآن مترتب نيست. پس اگرقبل ازازدواج يک محبت ودلبستگي پيش آيد که منتهي به ازدواج شود اشکالي ندارد اما اينکه دختروپسرباهم ارتباطي برقرارکنند که بعد عاشق ومعشوق هم بشوند و ازدواج کنند مورد تاييد نيست چرا كه خيلي از اين عشق ها به ازدواج ويا به زندگي منتهي نمي شود .

چگونه بر ضعف و سستي اي كه بر ما غلبه كرده است چيره شويم ؟

« دراين مورد بايد يک کارهاي نظري انجام دهيم « كان يعظمه في عيني صغر الدنيا في عينه » وقتي كه چيزي در نظر ما بزرگ است درقبال آن احساس خود باختگي و كوچكي مي كنيم . براي غلبه برضعف اولاً بايد بزرگي وشکوه مشكلات را بشکنيم تا احساس ضعف نکنيم. ثانياً خودباوري درست پيدا کنيم و خودمان را بزرگ كنيم .يعني توانائي ها واستعدادهائي که خداوند دروجود ما قراردادهاست باورکنيم وقبول نمائيم وبدانيم كه ما امين الله و خليفةالله وحامل امانت الهي هستيم. بدانيم خداوند ما را محوروجود قرارداده است « سخرَلكم ما في الارضَ جميعاً» وقتي خودمان را باورکرديم درقبال مشکلات ضعف نشان نمي دهيم وآن قوت عملي را پيدا خواهيم کرد وهر چه انگيزه هاي مثبت بيشتري در زندگي داشته باشيم دراين راه موفق تر هستيم يعني بايد سعي کنيم آرمانهاي درست با مقدمات عملي براي خودمان بسازيم

ازچه راه هايي مي توان فهميد كه ايمان انسان مورد رضايت خداوند است و خداوند از ما رضايت دارد؟

رضايت در ايمان يك امر دو سويه است ، اگر احساس مي كنيد كه از ايمانتان راضي هستيد بدانيد خداوند هم از ايمان شما راضي است 0اگر صداقت را به كذب و امانت را به خيانت ترجيح مي دهيد بدانيد كه ايمانتان مورد رضايت خداوند است 0 و خداوند هم راضي است «رضي الله و رضو اعنه » 0 خود ائمه (ع)فرموده اند كه وقتي پلشتي ها براي شماهيچ حلاوتي ندارد بدانيد به آن مقدارِ قابل قبول رسيده ايد و اين اوج ايمان است 0 دومين نشانه اين است كه ايمانِ مورد رضايت خداوند تزايد دارد. (و يَزيدالله الذّين اهْتدواهدي ) ايمان مؤمن نبايد ركود داشته باشد بلكه بايد پويا باشد.

با وجود پشتيماني از گناه و ترك آن، گهگاهي باز هم ياد گناه در ذهن وضوح مي بابد0 و ترس بر وجود مستولي مي شود 0 آيا ممكن است پشيماني و تو به از آن مورد حق واقع نشده باشد؟

خير، اين مخاطره ي ذهني ايرادي ندارد و در اصل توبه مشكلي ايجاد نمي كند و شايد موجب ايجاد حساسيت در وجود ما بشود 0 و انسان را در ارتكاب به گناه محتاط تر مي كند 0 اگر خيلي قضيه را تمام شده بدانيم ممكن است ناخواسته درجائي يكباره بلغزيم 0

خداوند عادل است و عدل او جاي شكي را باقي نمي گذارد 0 اما چگونه فقري را كه امام علي (ع)فرموده اند: « در خانه اي كه فقر از دري مي آيد ،ايمان از دري ديگر مي رود 0» با عدالت خداوند توجيه مي شود ؟ آيا فقري كه باعث از بين رفتن ايمان است جزو عدالت خداوند است ؟

اين حرف نه حديث است و نه ربطي به عدالت و ظلم الهي دارد 0.ما 3نوع فقر داريم 1-فقر مثبت و ممدوح كه فقر شايسته است. همان است كه پيامبر مي فرمايد « الفقر فخري » همچنين مي فرمايد خدايا مرا مسكين زنده بدار و مسكين بميران و با مساكين محشور فرما 0 اين فقر، فقر وجودي است0 كه در قرآن آمده است « يا ايّها النّاس انتم الفقراء الي الله [فاطر 15](سخن دراحتياج ما واستغناء معشوق است ) خدايا من هيچ كاري نمي توانم انجام دهم مگر تو به من قوت بدهي، اين لذت فقر است « لاحول و لا قوة الا با لله العلي العظيم » واين فقريعني عبوديت وبندگي. 2-فقر مذموم: فقرنفس وفقر اخلاقي است. يعني آنکه انسان غني نفس ندارد بلکه خفت وحقارت نفس دارد0 مثل كساني كه سرمايه هاي آنچناني دارند ولي ازجهت روحي خيلي پست هستند وبه تعبيرروايات (يعيش عيشه الفقراء ويحاسب حساب الاغنياء) وهمچنين درمورد اين فقرداريم (القبرخيرمن الفقر) 3- فقر تساوي الطرفين : فقري كه فرقي نمي كند واين فقر اقتصادي است 0 ترجمه اين حرف اين است که اگردرخانه اي پول آمد ايمان هم مي آيد درحالي که درجامعه ما ودرتاريخ بشراينگونه نبوده است. پيروان انبياء الهي ابتداً اغنياء بودند يا فقرا؟ اگرفقربا ايمان جمع نمي شود پس سلمان کيست؟ ابوذرکيست؟ عدل الهي درمسائل اقتصاد به تلاش انسانها بستگي دارد. مومن و كافر هر دو تلاش مي كنند و خداوند هم به هردو برکت اقتصادي مي دهد 0اما وقتي انسان مومن تلاش اقتصادي مي كند،چون چهارچوب واصول دارد ، لذا خداوند اورا تأييد بيشتري مي کند .

در جايي از قرآن كريم داريم كه « ان الله يحب التوبين » از طرف ديگر داريم كه آنهايي كه استغفار مي كنند و توبه مي شكنند از استهزاءكنندگان هستند0توبه هاي دوباره و چند باره چگونه است و چطور بايد باشد ؟

اگر انسان از عمق جان و دل توبه كند توبه او قبول است دراين صورت اگر در گام بعدي لغزيد اين لغزش جايگاه واعتبارآن توبه قبلي را از بين نمي برد 0 امّا اگر در حال توبه هنوز رگه هايي از لذت گناه در دل انسان وجود داشته باشد واحتمال مي دهد درصورت فراهم شدن زمينه مجددا آن گناه را انجام بدهد اصلاً توبه نكرده است. قوام توبه به اين است که لذت گناه از جان انسان بيرون برود وندامت وپشيماني جاي آن را بگيرد وانسان درخارج تدارک کند وبه تعبيرزيباي اميرالمؤمنين تصميم به بازگشت نداشته باشد (اضمارا ان لايعود ).اگر در زمان توبه انسان چنين شرايطي را داشت اما بعد ازآن لغزيد توبه اش درست است وبه معناي استهزاء خداوند نيست وخداوند چنين انساني را دوست مي دارد(ان الله يحب التوابين)

براي تمركز و حضور قلب در نماز چه راهكارهايي را توصيه مي فرماييد؟

توجه به مفاهيم نماز وانتخاب کردن زمان و مكان مناسب نکته مهمي است. اينکه بتوانيم درابتداء نمازتوجه را به خود كعبه قراربدهيم خيلي به انسان کمک مي کند وهمچنين وضوء مناسب وشاداب گرفتن نيزبه تمركز نماز بسيار كمك مي كند .

چه شرايطي بايد فراهم شود وتا چه حدي رشد لازم است تا يك مرد آماده ازدواج گردد؟

اعتقاد ما در مورد ازدواج اين است كه هم آمادگي مادي نياز داريم وهم آمادگي معنوي ،هم آمادگي جسمي وهم آمادگي روحي .يعني يك حدي از مسائل مادي براي از دواج لازم است حتي در متون ديني هم اين را مي بينيم كه مثلاً وقتي پيامبر به شخصي مي رسيدند مي فرمودند)‍ اَلَكَ موسر) آيا دستت تاحدي باز است ؟ اگرمي گفت بله سپس پيامبر مي فرمودند:«تزّوج والاّ انت من المذنبين»ازدواج كن والا تو از گناهكاران هستي.آمادگي مادي در حدي كه انسان بتواند زندگي خود را شروع کند لازم است بقيه آن هم توكل ما به خداست .همه ي پدران ومادران كه ازدواج كردند ازابتدا همه چيز برايشان فراهم نبود واتفاقاً آنهايي كه همه چيز برايشان فراهم بود بعضاًزندگي هاي موفقي هم نداشتند اما از جهت روحي نيز خيلي مهم است كه انسان آمادگي اين را داشته باشد كه خيلي از چيزهاي زندگي خود را با كسي به مشاركت بگذارد اگرکسي اين آمادگي را ندارد چنين انسان مستبدي بهتر است كه ازدواج نكند وزندگي ديگري را هم خراب نكند اين همان نياز واقعي به زوجيت است يعني انسان تمايل پيدا مي كند كه خيلي از چيزهاي زندگي خود رابا ديگري به اشتراك بگذارد.

تفاوت بين معاشرت و صله ي رحم چيست ؟

معاشرت عام است و صله ي رحم خاص . شما با هر كسي كه عشرت يعني زندگي داشته باشيد ،معاشرت داريد و دور و نزديك و بيگانه و آشنا ندارد اما اگر با خويشاوندان باشد يعني با آنهايي كه به يك رحم واحد بر مي گرديد و يك پدر ومادر شما را به هم متصل مي كنند به آن صله ي ارحام مي گويند.

لطفاً در مورد چگونگي رفتار عروس با خانواده شوهر توضيح دهيد و در چه صورتي اسلام به عروس اجازه ي توهين به آنها را مي دهد ؟

اسلام به هيچ عنوان اجازه ي توهين نداده است اما بالاخره وقتي در عمق اين قضيه فرو مي رويم واقعاًمشكلات اجتماعي در اين مسئله داريم يعني وقتي دختري وارد يك خانواده مي شود ،هركدام از اعضاي اين خانواده توقعاتي از او دارند و سطح احتراماتي را از او طلب مي كنند از طرف ديگر اين دختر دوست دارد موقعيت و وقار و حدود حرمت و شخصيت خود را حفظ كند اين دو نگاه دقيقاً متعارض اند و متأسفانه دائماً فاصله را بيشترمي كند اما اگر واقعاً ما عادي و راحت برخورد كنيم ،يعني واقعاً شعارهائي كه مي دهيم درست باشد و شوخي نباشد اين مشكلات را نداريم يك عضو جديدي وارد يك خانواده شده است مثل فرزندي است كه تازه متولد شده است از چنين فرزندي چه توقعي داريد؟ ونيز از طرفي خود دختر هم بداند كه پدر شوهر و مادر شوهر به بياني پدر ومادراند البته اگر آنها فرصت اين طور نگاه ها و تفكرات را به اين عضو جديد بدهند يعني در كل اين مطلب يك كاردو سويه است و به هيچ وجه از يك طرف مديريت نمي شود و واقعاًيك كاري است كه متقابل است هم بايد كاهش سطح توقعات از ناحيه ي خانواده ي همسر باشد و هم در عين حال حالت صميميت و يك رنگي از ناحيه عضو جديد الورود باشد اگر اين فاصله ها كم شود اين مشكلات پيش نمي آيد و نيز اين را بدانيد كه ما هيچگاه در اسلام حق توهين به كسي نداريم چه بيگانه باشد چه خويش

لطفا موانع تفكر و تعقل را از ديدگاه قرآن كريم و اهل بيت بيان فرمائيد ؟

البته اين بحث ، بحث مفصلي است و در بحث (فكر) سلسله مباحث گامهاي موفقيت ازديدگاه قرآن 4عامل را مطرح كردم . دو عامل اصلي ساده انگاري و سطحي نگري است . اينكه انسان غير عميق و غير دقيق با حقايق خلقت و آفرينش برخورد كند نتيجه آن بي تعقلي است . سومين عامل عادت مداري است اينكه انسان بر اساس عادت با حقايق آفرينش برخورد كند « ازخلاف آمد عادت بطلب كام كه من / كسب جمعيت ازآن زلف پريشان كردم » خود اينكه انسان بنا نداشته باشد به شكل عادتي به موضوعات نگاه كند ، باب تفكر و تعقل را بر روي انسان باز مي كند و اسير عادت شدن مانع بزرگي براي تفكر و تعقل است . و عامل چهارم متأ سفانه هوي است كشش و جذبه هاي افراطي كه در وجود انسان است مثل « زين للناس...» كه در آيه 14 سوره آل عمران داريم . وقتي انسان خيلي از جذبه ها و كشش ها در وجودش جدي مي شود ديگر باب تفكر او بسته مي شود يعني محبت و يا بغض افراطي مانع و سد راه تفكر است نقطه مقابل و ضد اين 4 عامل عواملي است كه انسان را بيشتر و بيشتر به مسير تفكر و تعقل مي برد و در واقع تقويت كننده او در اين مسير است 0

اينكه برخي از مردم هر ساله چندين بار به عمره مشرف مي شوند آيا اين درست است و آيا ثواب يا عقابي دارد آيا خداوند هر ساله آنها را مي طلبد ؟

در مقابل اين بحث دو برخورد تند داريم .وقتي اين بحث مطرح مي شود سريعاً عده اي مي گويند « دارندگي برازندگي است ،اگر شما هم داريد برويد » از طرفي عده ي ديگري مي گويند با اين همه مشكلات جامعه اين قدر سفر رفتن چه دليلي دارد ودرست نيست و مي گويند اين مسئله هم حد و اندازه اي دارد و نبايد واجبات خودتان را در قبال يك مستحب رها كنيد . هر دوگروه درست مي گويند. اما اين مسئله را بايد دقيق جواب داد نه احساسي وغير منطقي ونه اينكه در اين باب مسامحه كرد . مگر اينطور نيست كه ما هميشه در ماه رمضان مي گوئيم « ارزقني حج بيتك الحرام في عامي هذا و في كل عام » آيا اين سخن معصوم هست يا نه ؟ پس از زبان معصو م هر سال از خداوند مي خواهيم كه توفيق اين سفر را به ما بدهد بنابراين اينكه شخصي هر ساله مشرف به اين سفر شود توسط معصوم بيان شده است .اما اگر از طرف ديگر بنگريم ،اگر شخصي از دين و مستحبات ديني فقط راه خانه ي خدا را بداند نه راه خانه ي مردم را ، چيزي از دين نفهميده است . پس اگر كسي مي تواند هر ساله هم به خان? خدا برود وهم به خانه ي خلق ،گواراي او باد يعني هم خانه دل را ديدار كند هم خانه ي گِل را ، هم خانه خليل را وهم خانه رب الخليل را. اينكه كسي به حج برود و وظايف و واجبات و مستحبات اجتماعي خود را به فراموشي بسپارد و اعتنايي نكند و گمان كند كه دامن دامن بهشت جمع مي كند ، گمان نمي كنم كه اين با مكتب اهل بيت سازگازي داشته باشد . اما اگركسي توانايي مالي دارد و به اين سفر از سرمايه ي خودش مشرف مي شود و از طرف ديگر در وظايف و همكاري هاي اجتماعي خود نيز موفق است گواراي او باد.

من خانواده اي مذهبي دارم و آنها همگي نمازشان را به موقع مي خوانند. ولي نمي دانم چرا من هيچ ميلي به نماز ندارم و مدام نمازم را وقتي مي خوانم كه در حال قضا شدن است اگر مي شود راهي به من نشان دهيد تا اين مشكل برطرف شود ؟

متأسفانه نوعاً اشتباهي كه ما در مورد نماز داريم اين است كه ما نماز را نوعي بده و بستان با خداوند مي دانيم . مثلاً مي گوييم چون من اينجا شكست خوردم يا چون چك من برگشت خورده است ،ديگر نماز نمي خوانم . در حاليكه نماز مخلوق را بر مخلوق بودنش و خالق را بر خالق بودنش باقي مي دارد. يعني نماز اقرار به بندگي است اگر نباشد ديگر من ادعاي بندگي ندارم و ممكن است ادعاي الوهيت هم بكنم . نماز ما را در موضع بندگي قرار مي دهد . يعني وقتي من نماز مي خوانم اقرار مي كنم كه خدايا من مخلوق و بنده ي توام وتو را به خدايي خودم پذيرفته ام . حال اگر اين اقرار را داشتيم خيلي از كارها را انجام نمي دهيم ،اما اگر اين اقرار را نداشتيم خيلي ازكارها را انجام مي دهيم و جايگاه خود را در خلقت خداوند اشتباه مي كنيم و به دنبال آن مغرور ومتكبر مي شويم، دوست داريم مسجود و معبود شويم و... اما اين نماز ( سر برخاك ساييدن ،پيشاني بر خاك نهادن ،قامت تا كردن) يك نوع اعتراف شكوهمند به بندگي است اصلا حقيقت دين اين است كه اولا من جايگاه خودم را در قبال خداوند براي خود تعريف كنم : با نماز مي گويم من بنده تو هستم آنگاه به دنبال بندگي وموارد بعدي خواهم رفت . پس اگر نماز نباشد من اعتراف بندگي ندارم .

راهكارهاي ارتباط انسان با نفس خودش چيست ؟

راهي كه خداوند در قرآن براي ارتباط انسان با نفس خودش مطرح مي فرمايد «تزکيه وتهذيب » است . كما اينكه راهي كه براي ارتباط انسان با خداوند مطرح مي شود « عبوديت » است ، راهي كه براي ارتباط انسان با طبيعت مطرح است « عمارت و آباداني» است ونيز راهي كه براي ارتباط بين انسانها مطرح مي شود « زكات » وزير مجموعه هاي آنست

اكثر معاصي و گناهان از كدام عوامل ناشي مي شوند و چگونه مي توان ريشه هاي انها را در وجود خود خشكانيد ؟

خداوند گناهان را سريعا به وساوس شيطان مرتبط مي كند و وساوس شيطان (راههاي نفوذ شيطان ) را خداوند مطرح مي فرمايد : ريشه گناهان دراين چهارجمله است:«لاتينّهم منْ بين ايديهم و من خلفهم وعن ايمانهم وعن شمائلهم » . گاه شيطان ازپشت سريا ازپيش رومي آيد يعني در مسائل فكري و اعتقادي اثر گذاري ووسوسه مي كند که يا توحيد است يا معاد است ، گاه از چپ مي آيد يعني از طريق زشتي ها و پلشتي ها و در مجموع قوه شهويه و قوه غضبيه و گاه از راست يعني به بهانه ثواب وخير مي آيد و انسان را مي كشاند و مي لغزاند. ابليس هم? نقاب ها را در چهره دارد و يك دام اين چنيني با وسوسه براي انسان ايجاد مي كند . اينها تنوع دارد اما عمدتاً « من شرّالوسواس الخنّاس *الذي يوسوس في صدور النّاس » است و تبعاً اگر انسان بتواند خان? دل را طهارتي بدهد وبه نوعي ارتباط خود را با حضرت حق قوي تر كند و كنترلي بر اعمالش ايجاد كند ، اين وساوس در وجود او كم رنگ تر مي شود . اصحاب گفتند « يا رسول الله شما شيطان داريد ؟ فرمودند : بله در حاليكه سؤال كنندگان متعجب شده بودند فرمودند : إلا آنه أسلم علي يديّ » الا اينكه شيطان من به دست من مسلمان شده است.پيامبر تابع فهم ما مطلب را بازگوفرمودند يعني ما ديگر شيطان را خلع سلاح كرديم . انسان مي تواند به جايي بر سد كه اين وساوس به جاي انگيز? سوء، انگيزه خير در انسان ايجاد كند . يعني آدمي خلاف فرامين شيطان عمل کند

آيا ايجاد محبت اكتسابي است ؟ اگر جواب منفي است .چرا پيامبر فرمود : قل لا أسئلكم عليه اجراً الاّ المودّة في القْرْبي؟

نفس محبت اكتسابي نيست ولي مقدما ت محبت اكتسابي است . بعنوان مثال تا زماني که انسان غذاي خوبي نخورده باشد نسبت به آن محبت ندارد وقتي آدمي با خصال اخلاقي يک انسان آشنا مي شود به او علاقه مند مي گردد. پس مقدمات محبت دراختيارماست اما محبت يک امرقلبي است .پيامبر فرمود شما به اهل بيت من نزديك بشويد بعد محبت ومودت خودش بوجود مي آيد سلسله موي دوست حلقه دام بلاست /هر كه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجرا ست

روشي را به من نشان بدهيد كه ازنظرمعرفتي انس بيشتري با قرآن پيدا بشود نه اينكه صرفاً روخواني باشد ؟

1- - قرائت مستمر : ترديدي نيست مقدمه اول انس با قران همان قرائت است.منتهي اصل در قرائت اگر بخواهد مقدمه انس باشد استمرار است يعني نبايد روزي بر شما بگذرد كه مراجعه به قرآن نكنيد ولو خواندن حتي 5 آيه 2- قرائت قرآن با معنا: يعني قرآن را با ترجمه بخوانيد 3- به مجموع? آياتي كه خوانديد يك مرور ذهني بكنيد 4- قسمتي از اين آيات را كه خوانديد (يك آيه ، نصف آيه يك جمله )در طي روز در ذهنتان بگذرانيد ودراين آيات تأ مل وتدبركنيد. اين 4كار را انجام بدهيد بعد از 2 تا 3 ماه واقعا احساس مي كنيد يك وابستگي به قرآن پيدا كرده ايد(براي توضيح بيشتربه cd بزم انس مراجعه کنيد) .

ملاك دينداري از نظر شما چيست و در صورتي كه هيچ انساني كامل نيست و هر كسي به تعدادي از دستورات ديني عمل مي كند ،چه كسي ديندارتر است ؟

دينداري انجام وظايف ديني است طبعاً ابتداً انجام واجبات ديني است. اگر كسي واجبات ديني را انجام نمي دهد و مستحبات دين را انجام مي دهد به نظر من ديندار نيست . اما اگر كسي واجباتش را انجام مي دهد و مستحبات را انجام نمي دهد به نظر من ديندار است . عمده واجبات ديني است . پس ملاك در دينداري يا عدم دينداري (يعني اعتناء به دين) ابتدا ًانجام اركان و واجبات دين است كه دين بر آن مبتني شده است و اصول اصلي ديانت و دينداري هستند. پس كسي كه به تعدادي ازدستورات دين که واجبات است عمل مي کند ديندار است اما اگر به واجبات عمل نمي كند نمي توان او را ديندار گفت .

معمولاَ چقدر مي شودبه حرفهاي اولّيه كه بين دختر وپسر در مورد ازدواج تحت نظر خانواده زده مي شود اعتماد كرد؟

گاهي مطالب وسخناني كه بين دوستان جوان ما در آغاز خواستگاري انجام مي شود يك صحبتهايي است كه به هر حال هدفشان شكل گرفتن اين ازدواج است يعني به بياني خانواده ها يكديگررا خواسته اند لذا مطابق ميل هم صحبت مي کنند كه اين ازدواج سر بگيرد، هيچ اعتمادي به اين سخنان نيست اما اگر صادقانه وعاقلانه صحبت كنند خيلي موثر است و مي شود به اين گفته ها ترتيب اثر داد. اصلاَ اين صحبتهاي مقدماتي يكي از بهترين راههاي آشنايي است اما شرطش اين است كه ما با عقل وصداقت صحبت كنيم اگر اين دو ويژگي باشد كاملاَ براي شناختهاي بدوي ابتدايي مي شود به آن اعتماد كرد

چگونه مي شود اثر لقمه حرام راازوجود پاك كرد واطمينان پيداكرد كه لقمه حرامي در وجود نيست؟

متاسفانه بعضي از آثار وجود دارد اما بعضي از اعمالي را كه انجام مي دهيم آنها را كم رنگ مي كند يعني يك شي نجسي كه انسان بدون آگاهي مي خورد عقاب وتکليفي ندارد اما آن نجاست به شكل وضعي در روح اثر مي گذارد ، شدت ودقت ما باعث مي شود كه اثرآن كم رنگ تر شود . بازگشت از هرخطا وگناهي از جنس خود آن خطاست يعني اگرمن نمازهايم را نخوانده ام صدقه بدهم ، من مالم نا پاك است نمازشب مي خوانم هيچ فايده اي ندارد اصلاَ اينها ربطي به هم ندارند هرعملي از جنس خودش جبران مي شود اگر انسان حرام خورده است وقتي شروع كند هيچ حرام نخورد ودقت كند که حلال بخورد جبران مي شود بنابراين هر عملي از جنس خودش جبران مي شود .

چرا اكثراَ در قرآن دعاها را دست جمعي با ضمير «نا» مي بينيم در صورتي كه اكثر دعاهاي مفاتيح الجنان را با ضمير متكلم وحده مي بينيم فرق بين دعاهاي دست جمعي ودعاهاي يك نفره چيست ؟

درمفاتيح هم از همين نوع دعاها از معصومين واز قرآن وجود دارد قرآن ومفاتيح ازنظردعاها دراين جهت يكي هستند. بطور كلي در اسلام تو صيه مي شود كه دعا جمعي باشد چرا؟ به تعبير عاميانه يك دست صدا ندارد، دو دست است كه صدا دارد .چون وقتي يك دعا با جمع خوانده مي شود و ديگران را در دعا شريك مي كنيم اين اعتقاد هست که شايد در ميان اين جمعي كه ما دعا مي كنيم صاحب دلان ومستحقان رحمت خدا باشند ومن بي اسحقاق هم از آنها - طفيل هستي عشق است آدمي وپري - بهره ببرم لذا وقتي كه جمع به كار برده مي شود چنين حالت خوشي را ايجاد مي كند وبيشترمظنه بارش رحمت خداوند است .

عقل نماينده خداست در وجود ما در تقابل عقل و دل چه بايد كرد؟

آيا مراد ما از دل، عشق ومحبت است؟ محبت و عشقي كه عقل گريز باشد انسان را به زمين مي زند . محبت و عشقي كه همكار و هماهنگ با عقل باشد انسان را به اوج مي رساند. آن محبتي كه در تقابل با عقل نباشد لوكوموتيو محرك تلاش در زندگي انسان مي شود. محبتي که در تقابل با عقل باشد ، آن را بايد هوس يا چيز ديگري اسم گذاري كرد . در مكتب عرفان بحث تقابل دل وبرات عقل به ديوان عشق مجزا نيست؛ بحث راههاي معرفتي است يعني عرفا مي گويند راه معرفت شهود و دل است اصلاً بحث تقابل عقل و عشق نيست. فلاسفه مي گويند راه معرفت استدلال وبرهان وبراهين استدلالي است. تجربيون (حسيون ) مي گويند ، حس و تجربه است. ما هر سه را به رسميت مي شناسيم . راه معرفت براي ما راه حس،عقل ودل است خداوند اين سه امكان را به ما داده است و ما از هر سه بايد استفاده كنيم .

برنامه دين در رابطه باغلبه بر استرسها واضطرابها ودلهره ها ونگرانيهاي بيهوده چيست ؟

اگربنيان ايمانِ قوي يعني همان مؤلفه هايي كه خداوند براي ايمان در كلام خود بازگو مي کند (توحيد،توكل وصبوري)، در وجود انسان ساخته شود جايگاهي براي استرس و اضطراب در دل انسان نمي ماند . هنگامي كه اين مؤلفه هاي شخصيت انساني وايماني در وجود ما ضعف پيدا مي كند از آن طرف با چيزهاي ديگر جايگزين مي شود. اگر به معناي واقعي شرح صدر( رب اشرح لي صدري) را درك كنيم در وجود ما اضطرابها هضم مي شود . گاه مرگ عزيزاني كه براي ما خيلي عزيز هستند، تأثير و تأثر و اثرگذاري زيادي در روح انسان مي گذارد و درچنين حالاتي زندگي براي بعضي از انسانها تيره و تار مي شود واصلاً از زندگي دست مي شويند، اما براي بعضي ديگر قابل هضم است. يكي از بزرگانِ اساتيد مي فرمودند مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني در محراب در حين نماز مغرب بودند ودرصف بعدي هم آقازاده ايشان در حال نماز بودند ،انگليسي ها جاسوس و تروريستي را پيش بيني كرده بودند که وقتي آقا وجماعت به سجده رفتند تيغ را گذاشت ونيمي از گردن فرزند آقا را بريدند، خون فواره زد فرياد جمعيت بلند شد آنها كه صف جلو بودند وصحنه را ديده بودند نمازشان را بهم زدند.سيد نمازش را تمام كرد و بعد ازتمام شد ن ذكرشان برگشتند يك نگاهي كردند صحنه را ديدند ،گردن بريده و خون ريخته ، سر را بلند كرد گفت (إنا لله و إنا اليه راجعون)و شروع كرد به نماز غفليه خواندن وبعد ازآن نمازعشا راخواند. استاد ما مي گفتند: سيد ازهر شب نماز عشايش را با حال بهتري خواند. وقتي حقايق ايماني براي انسان هضم مي شود ؛ شرح صدر مي آيد و توحيد وتوکل وصبوري جاي خودش را پيدا مي كند محلي براي اضطرابها و دل نگرانيهاي بيهوده نمي ماند. آن پايه ها ي قوي ايمان در وجود انسان ديگر محلي براي اين اضطرابها و لرزشها نمي گذارد .

قضا شدن نماز صبح، عامل مادي دارد يا معنوي ؟

هم عامل مادي دارد و هم عامل معنوي . گاهي عامل طبيعي دارد كه ريتم خاص خواب و استراحت بدن را به هم مي زنيد. گاهي هم عامل معنوي دخيل است ونمي توان آن را نديده گرفت مثل اينكه مال حرامي را خورده ايد و يا دلي را شکسته ايدو...

در شرايط خاصي گناه خاصي را انجام مي دهم چگونه از ارتكاب گناه رها شوم ؟

هميشه براي گريزازگناه بهترين كار پيشگيري قبل از درمان است يعني سعي كنيم خودمان را درصحنه گناه قرار ندهيم. اگراحساس مي کنيم چنانچه در فضايي تنها باشيم مرتكب گناه مي شويم اين فرصت را به خودمان ندهيم كه شيطان به عنوان فرد دوم با ما باشد. همچنين هر چه زشتي و قبح گناه براي ما مسلم گردد پيشگيري آن راحت تر است. ما اول گناه را کوچک مي کنيم وشان آن را پائين مي آوريم بعد آن را انجام مي دهيم که خيلي خطرناک است. پيامبرفرمودند:(اتقو محقرات الذنوب)(بپرهيزيد ازگناهاني که آنها را کوچک مي کنيد) .

راهكاري در رابطه با مبارزه با يأس و نااميدي مخصوصاًدر موفقيت هاي علمي بفرماييد؟

اول ًاميدواربودن به لطف خداوند بسيار موثر است. اگر ما جديت واخلاص داشته باشيم خداوند مضايقه اي ندارد چون ما پناهي جز او نداريم که حامي ما باشد .دوم هميشه نگاه به انسانهاي موفق ازمهمترين مسائلي است که اميد بيشتري درما ايجاد مي کند. اينکه ببينيم اين بزرگان با چه دشواريها وتحت چه شرايطي موفق شدند ؛ درانسان انگيزه ايجاد مي کند .

به نظر شما فال حافظ چقدر اعتبار دارد؟

فال حافظ يك تفريح است و اعتباري ندارد0

باتوجه به اينكه در زمان معصومين (ع) عده اي از ياران دين خود را به ايشان عرضه مي كردند تا هم عقايدشان جامع تر و كاملتر شود وهم خود را بسنجند در اين زمان اگر هر كدام از ما بخواهيم دين خود را عرضه كنيم بايد به نزد چه كسي برويم و چگونه خود را بسنجيم با توجه به اينكه براي چنين كارهايي هم علما در دسترس نيستند و به همه كس هم نمي شود اعتماد كرد؟

اگر دينتان را به نهج البلاغه عرضه كنيد ، به روايت عرض دين عبدالعظيم حسني عرضه كنيد ،خطبه متقين اميرالمؤمنين را بخوانيد واخلاق عملي خودتان را به اين خطبه عرضه كنيد ،شما جنود عقل و جهل امام موسي ابن جعفر(ع) را بخوانيد مي شود عرض دين . البته اينطورنيست كه علماء قابل اعتماد دردسترس نباشند.

چگونه مي توان لذت گناه رااز فكر خود بيرون كرد ؟

- به همان مقداري كه ما به وهن وزشتي وپلشتي گناه فكر كنيم لذتش از ما دور مي شود يعني وقتي يك سمي در شيشه خيلي خوش رنگ و لوكسي باشد اما وقتي اثر كشندگي آن را ببينيد يا مثلا يك اسيد خيلي خوشرنگ وزيباي ارغواني را بريزيد و ببينيد چگونه سوراخ مي كند آيا خوش رنگي آن به ذهن ما مي آيد ؟ نه ، وقتي عوارض و آثار گناه را دانستيم ديگر لذت گناه براي ما لذت نيست 2- هر مقدارلذت طاعت را بدانيم و بچشيم لذت گناه ديگر براي ما جلوه نمي كند

چطور مي توان عادت فردي را از بين برد؟

اگر كسي با عادت زندگي مي كند ، بايد در بزنگاهها اين اشتباه را به او نشان بدهيم كه مشخص باشد و دست بردارد .يعني اگرموارد خطا و زمين خوردن از عادت را به او نشان بدهيم به او كمك كرده ايم و مي تواند تفاوت بين نگاه علمي و عادتي را در زندگي خود ببيند و نتيجه هر دو را تجربه كند چون انسانها تا چيزي را تجربه نكنند خيلي دير باور مي كنند

چگونه مي توان لذت گناه رااز فكر خود بيرون كرد ؟

1 - به همان مقداري كه ما به وهن وزشتي وپلشتي گناه فكر كنيم لذتش از ما دور مي شود يعني وقتي يك سمي در شيشه خيلي خوش رنگ و لوكسي باشد اما وقتي اثر كشندگي آن را ببينيد يا مثلا يك اسيد خيلي خوشرنگ وزيباي ارغواني را بريزيد و ببينيد چگونه سوراخ مي كند آيا خوش رنگي آن به ذهن ما مي آيد ؟ نه ، وقتي عوارض و آثار گناه را دانستيم ديگر لذت گناه براي ما لذت نيست 2- هر مقدارلذت طاعت را بدانيم و بچشيم لذت گناه ديگر براي ما جلوه نمي كند

سوالي که خيلي اوقات براي ما انسانها پيش مي آيد رابطه تلاش با دينداري است. گاهي اوقات مي بينيم افرادي كه اصلا ديندار نيستند حتي اهداف الهي ندارند وتلاش زيادي مي کنند درزندگي خود بسيار موفق اند ولي يک فرد ديندار با همان مقدار تلاش به موفقيت نمي رسد ؟

اين مسئله امكان ندارد ومن فرمايش شما راقبول نمي كنم يعني در مسائل مادي وقتي دو انسان در شرايط عادي باهم تلاش مي كنند يك نتيجه مي گيرند واين قانون خداست. درخلقت الهي هر كسي تلاش كند بايد نتيجه اش را بگيرد مگر مشكل داشته باشد،مگر در مقدماتش درست وارد نشده است ومشكلات ديگري در كارش باشد والا قانون خدائي اين است كه (إنّا لا نضيعُ اجرعامل منكم )در مسائل اقتصادي هر كس به مقدار تلاش خود بايد نتيجه بگيرد و اين قانون خداست كافر و مومن و فاسق وملحد هيچ فرقي نمي کند يعني اينکه تلاش شما بخواهد به نتيجه برسد به ايمان وکفربستگي ندارد. قرآن مي گويد (ومن کان يريد حرث الدنيا نوته منها ) كسي كه حرث و كشت دنيا رامي خواهد خدا به او خواهد داد اما ( وماله في الاخرة من نصيب ) اما درآن سو خبري نيست . مومن در اينجا تلاش مي كند نتيجه مي گيرد اما در آخرت هم نصيب و بهره اش را مي برد پس هدفگذاري مومن وکافرفرق مي كند .÷ وقتي مسلمان با اعتقاد وباورعمل مي کند درقبال کارش اجرمعنوي مي گيرد (الکاد علي عياله کالمجاهد في سبيل الله)هم کاراقتصادي مي کند هم اجرمعنوي مي گيرد وتوفيق الهي هم شامل حالش مي شود

عامل ركود و كم همتي چيست و چگونه مي توان آنرا تبديل به حركت و همت كرد؟

ما بايد اهداف وانگيزه هايمان را جدي كنيم وقتي در زندگي هدف وانگيزه داشته باشيم مشكلي نداريم . ازمهمترين عوامل ركود اين است كه نمي دانيم چرا درس بخوانيم ؟ چرا كار كنيم؟ پس کار نمي كنيم و درس نمي خوانيم . بنابراين بايد هدفگذاري كنيم بالاخره ما در اين دنيا زندگي مي كنيم ،دراين جامعه هم مي خواهيم زيست کنيم درآينده هم مي خواهيم يكي از جايگاههاي اين جامعه را داشته باشيم ، جاي چه کسي مي خواهيم باشيم ؟ پس بايد اهدافمان را با مشورت، مشخص وروشن كنيم تا بتوانيم راههاي رسيدن به هدف را با انگيزه طي كنيم و پشت سر بگذاريم

چگونه مي توانم ادب داشته باشم ؟ زمينه هاي آن را بيان كنيد که از كجا بايد شروع كنم؟

تا زماني که شما که دانشجو هستيد ان اصول و كليات فيزيك را ندانيد نمي توانيد پا به فيزيك بگذاريد. اگرمي خواهيد ادب را بدانيد بايد كليات ادب رابه شكل نظري و عملي فرا بگيريد. کتاب « مقدمه اي براخلاق عملي» از آقاي مهدوي ، کتاب بسيارنافع و عالي است که به زبان روزنوشته شده است. ازباب نگاه نظري ازاين کتاب شروع كنيد

لطفا به جوانها توصيه كنيد كه وقتي با افراد بالاتر از خودشان از نظر مادي معاشرت مي كنند در روحيه ي آنا اثر منفي نگذارد وپدر و مادرها را در معذوريت قرار ندهند وازنعمتهاي معنوي فراموش نکنند واين مسئله را به رخ پدرومادرشان نکشند.

«برگ سبزي است تحفه درويش / چه کند بينوا ندارد بيش»پدرو مادر كه نمي خواهند جانشان را کف دست بگذارند وبه ما بدهند درحد توانشان عمل مي كنند .اگر من چيزي مي خواهم بسم الله از بازو،فكر و انديشه خودم استفاده کنم. خيلي از انسانها ازآن روزي كه گفتند (انكحت و زوجت ) و ازدواج کردند تا لحظه آخري كه صورت وسرمبارك پدر را روي خاك گذاشتند درهمي ا ز پدر نگرفتند از صفر شروع كردند روي بازوي خويش ايستادند و به فضل الهي تكيه كردند، عزت خود شان را هم حفظ كردند وپشتوانه اي هم نداشتند. ماهم يكي از آنها چه فرقي مي كند بايد به همين شيوه عمل کرد ، نبايد متكي بود بايد بينش را درست کرد ما كه طلبكار والدين نيستيم. مضافا براينکه خداوندبه پيامبر مي گويد (لاتمدّنّ عينيك ) چشم خود را به مال زرداران دنيا ندوز تونمي داني پشت اين چيست

فلسفه اينکه براي هرساعت روز دعاي خاصي وجود دارد چيست

براي هر ساعت از روز ما دعاي خاصي نداريم براي بعضي ازاوقات ومواقع حساس مثل طلوع خورشيد که تحول در جهان است، مثل زوال ظهر که اين هم دراين گردش ودراين پديده عظيم زمين وماه وخورشيد تحول است مثل مغرب وغروب و عشاء وامثال اينها

اگر كسي بخواهد به ميدان تعليم تبيين و تفسير كلام خداوند و اهل بيت قدم بگذارد براي او چه توصيه اي داريد ؟ چة ابزارهاي مادي و معنوي ارائه مي فرمائيد؟

اگر كسي بخواهد به ميدان تبيين و تعليم و تفسير قدم بگذارد ازجهت ظاهري چاره اي ندارد جز اينكه مراحل و مراتب و پله ها را طي كند بايد مجموعه علومي كه در اين جهت نياز است تعليم ببيند بايد ادب،نحو،و صرف بداند . اما اگرکسي مي خواهد مفهومي كار كند همان ترجمه ها كافي است . قدما مي گفتند اگر كسي مي خواهد درتفسير كار كند نياز به 14 علم دارد اما الان خيلي بيشترازآن نيازاست. پس اگرکسي بخواهد فني عمل کند يک مراحل طبيعي سکوک علمي دارد ومدارجي را بايد طي کند. دوم اينکه اگر خداوند توفيقي به انسان بدهد، براي رضاي خدا به اين ميدان بيايد. هر مقدار كه اخلاص و خلوص دراين جهت دروجود انسان باشد حقايق الهي بيشتر براي انسان پرده گشايي ميشود و انسان با حقايق آشنا ميشود

اگر عملي رابه دوجهت انجام دهيم ،يعني علم خود را در اختيار كسي قرار مي دهيم كه هم خودمان بهتر ياد بگيريم وهم به ديگران خيري برسانيم اشکالي دارد ؟

وقتي كه انگيزه شما افزايش علم است اين هم نيت خوبي است و منافات با حسن نيت ندارد ودرآن خلوص وجود دارد.

براي نشاط و تداوم در اعمال چه كنيم ؟

هيچ چيزي مثل ترك گناه انسان را به لذت عبادت نزديك نمي كند آني كه لذت عبادت را از انسان مي گيرد طبق حديث (الذنبُ علي الذنْب) گناه برگناه است .

امام علي(ع) فرمودند: خواب شكننده تصميمات روزانه است . چه كنيم كه خوابمان كم شود؟ مقدارآن را بيان کنيد؟

ميزان خواب به ميزان سن آدميان متغير است صاحب نظران معتقدند يك کودک 2 ي ا3 ساله،10 الي 11 ساعت بايد بخوابد وکودکان 6 يا 7 ساله حداقل 8 الي 9 ساعت نياز به خواب دارند . سن كه بالاتر مي آيد نياز به خواب كمتر مي شود . در اسلام آنچه گفته مي شود ( قلة المنام ) يعني كنترل خواب است. خواب نماد غفلت است وبايد به مقدار نياز بدن تنظيم شود بيش از آن انسان را از تلاش مثبت وموثر باز مي دارد و نمي شود براي همه افراد يك فاكتور مطرح کرد بعضي از بدنها نياز به خواب بيشتري دارند و براي شرايط سنّي هم مسلم مقدارخواب متفاوت است.

در سوره جن مسجد محل عبادت است و مقدس و بايد مكان عبادت باشد در حالي كه در بعضي موارد مسجد ستاد عملياتي است و محراب هم محل حرب است.

ما به مسجد نمي رويم که با کسي بجنگيم. کلمه محراب از ماده حرب نيست، واژه محراب يک اصطلاح است.در جريان حضرت سليمان مي خوانيم ( ومحاريب و تماثيل و جفان كالجواب ) جمع محراب محاريب است. محراب درلغت ( اشرف موضع في البيت ) در خانه جايي كه از همه جا بهتر و لوكس تر است را درکلام عرب محراب مي گويند. خانه اي كه درشهراز همه بهترو زيباتر است محراب گفته مي شود. محراب يعني قصر. عالي ترين وشيک ترين بنا درلغت عرب محراب است. عالي ترين مكان مسجد كه محل ايستادن اما م جماعت است را محراب مي گويند ممکن است گاهي ضرورت اقتضا کند ازبخشي از مسجد استفاده ي خاصي کنند ولي مسجد را بري اين امور نساخته اند 0

هر تصويري براي ما تصوري مي آورد چه كنيم كه گرفتار آثار منفي آن نشويم ؟

مي توانيم سعي كنيم كه حداقل نگاه خودمان را به صحنه ها كنترل كنيم يعني نگاههايمان عميق نباشد چون هر مقدار نگاه شما سطحي تر باشد ،تصور شما هم سطحي تر خواهد بود 0

هر تصويري براي ما تصوري مي آورد چه كنيم كه گرفتار آثار منفي آن نشويم ؟

مي توانيم سعي كنيم كه حداقل نگاه خودمان را به صحنه ها كنترل كنيم يعني نگاههايمان عميق نباشد چون هر مقدار نگاه شما سطحي تر باشد ،تصور شما هم سطحي تر خواهد بود 0

با توجه به اينکه ابزار و وسايل دنيوي بيشتر اوقات در زندگي ما انسانها هدف ميشود و اين يعني ديدن رد پاي شيطان بنابراين در بسياري از زندگي ها ي ما درحال حاضر رد پاي شيطان وجود دارد ؟ بنابراين نحوه ارتباط خانواده ها وافراد جامعه چگونه خواهد بود ؟ مثلا در امر ازدواج با خانواده اي كه بعضاً گرفتار اين مشكل هستند ، چگونه بايد رفتار كرد ؟

نمي توان به اين سادگي قضاوت كرد ممکن است بعضي ها دريک مسائلي حساسيتي نشان بدهند اما کلا نمي توان افراد را متهم کرد که هدفشان مادي است و به ديگران چنين برچسبي را زد. چون وقتي در معرض خيلي ازمسائل قرار مي گيريم ،مي بينيم واقعا خيلي ها اينگونه نيستند ، برداشت ما به اين شكل است و در اين مسائل به تفاهم نرسيده ايم . در بحث ازدواج در يكي از جلسات مشاوره ،من به بزرگواري كه با همسر خود اختلاف داشتند گفتم كه اگر اختلاف شما زير بنايي است رها كنيد و همين جا زندگي را قطع كنيد اما اگر اختلافتان رو بنايي است تمام تلاش خود را به کارببريد كه اصلاح كنيد. وقتي مي خواهيد با كسي ازدواج كنيد اگر مي بينيد كه هدف براي شما و طرف مقابل همين مسائل و اهداف دنيوي است ازدواج نكنيد حتي اگر در طول عمر خود ازدواج نكنيد بهتراست که چنين ازدواجي را انجام دهيد . پس به اين حقيقت برسيد واين رادرک کنيد البته نمي گوئيم صد در صد اما بالاخره تا حدي مشخص باشد كه تمام ديدگاهها ونگاهها جنبه مادي ندارد وتمام هدف ازدواج درمسائل رفاهي زندگي خلاصه نمي شود .

مسأله تعارف در اسلام چگونه است ؟

تعارف دو اصطلاح دارد : يك تعارف هماني است كه مي گوييم « جدي مي گويي يا تعارف مي كني ؟» تعارف به اين معنا يعني دروغ و در اسلام چنين چيزي نداريم . اما معناي ديگر آن ، تعارف از ماده عرف به معناي « انكار را برداشتن و آشنا كردن » است و اين در اسلام وجود دارد يعني وقتي ميهماني بر سفر? شما نشست جزء آداب اسلامي است ولازم است كه غذا را مقابل اوبگذاريد واز او خواهش كنيد كه بخورد. اين جزء آداب سفر? داري اسلام است .

در حال حاضر ، علاقه ي دختران براي قبولي در دانشگاه زياد و بعضاً افراطي شده است . توصيه شما برا ي تحصيل خواهران در رشته هاي مناسب به طوريكه عمرشان هدر نشود چيست؟

واقعاً نمي توان گفت كه خانم ها مي توانند در همه رشته ها تحصيل كنند ممكن است بعضي از رشته ها با روح خانم ها تناسب نداشته باشد.همچنين بعضي از رشته ها وجود دارد كه با حالت عفاف و تستّر خانم ها هماهنگي ندارد پس در مجموع قيد اين قضيه دو نكته است: تناسب روحي و تناسب اخلاقي . همچنين بايد توجه داشت كه چند درصد از فارغ التحصيلان خانم دانشگاههاي ما در رشته ي خودشان شاغل مي شوند الان در درس مباني مديريت دراين ترم ، از48 نفر دانشجو در كلاس ما 70%خانم ها و 30%آقايان هستند اينها 140 واحد شان را مي خوانند و ان شاءالله فارغ التحصيل مي شوند اما بعد از فارغ التحصيلي چند درصد شاغل مي شوند و چند درصد شاغل نمي شوند ؟ با توجه به اينكه آمار ها نشان مي دهند ، نسبت خروجي دانشگاههاي ما در بانوان و خواهران بزرگوار که به بهره وري شغلي مي رسد زير 50%است ، لذا اگر رشته هايي انتخاب شود كه اگر درآمد اقتصادي نداشت ، حداقل بهره وري هاي اجتماعي و استفاده هاي منزلتي اجتماعي براي بانوان داشته باشد ، مناسب تر است يعني حداقل بُعد شخصيتي و اجتماعي آنها را بالا ببرد و آن استفاده ها را در محيط زندگي خانوادگي براي آنها بيشترکند البته آنهايي كه استعداد و ذوق دارند بالاتر مي روند كه موفق اند وان شاءالله پيروز باشند .

آيا در عصر و زمان ما هم اين امكان وجود دارد كه كسي به مقام « فناءفي الله » برسد ؟

هيچ منعي نيست و زمان تا زمان كه در احكام الهي تفاوتي ندارد و هميشه امكان تعالي و كمال و اوج براي انسانها فراهم است در اين عصر وزمان ما كه شر بيشتر است امکان خير هم بيشتر است يعني همانطور كه شرور با يك كليد به خانه ي ما مي آيند ، خيرها هم با يك كليد به خان? ما مي آيند يعني واقعاً امكانات الان پاياپاي هستند فقط آنچه مي خواهد عزم است و اراده و همت 0

چه کار کنيم تا از جواني بهترين استفاده را داشته باشيم ودرآينده افسوس عمرجواني را نخوريم؟

اين خيلي بحث مهمي است و از اساسي ترين سوالهاي زندگي همه است. زيرا دوران جواني واقعا دوران قدرتمندي و توانايي انسان است. يعني کارهايي که انسان در جواني مي تواند انجام دهد درهيچ مقطعي از عمر نمي تواند انجام بدهد و آثاري که اعمال جواني در وجود انسان مي گذارد، اعمال بقيه ايام عمر اين اثر را براي ما ندارد. کما اينکه در مورد علم داريم: (العلمُ في الصَّغَر کَالنقشٌ في الحجر، العلمُ في الکبر کَالنَقشِ علي الماء) علم در نوجواني و جواني مانند نقش روي سنگ است وعلم درسنين بالا مانند نقش روي آب است. مطلبي گفته مي شود خوب مي شنود اما بعد از مدتي مي گويد متأسّفانه فراموش کردم. اما درسن جواني اينطورنيست. به همين خاطر ايام جواني فوق العاده است و لحظه لحظه آن کيميا است. اما مشکل عمده اين است که حالات جواني حالات شگفت انگيزي است. جوان هميشه نزديکترين شرايط خودش را مي بيند، جوان پشت سر را نگاه نمي کند اين اخلاق جوان است و روانشناسي جواني نشان مي دهد که از جهت رواني جوان مقابل ونزديک را مي بيند و براساس آن هم تصميم مي گيرد. به عنوان مثال، اگر فردي به يک جوان تندي کند که اثرآن درآينده مشخص شود که اگراين تندي را نمي کرد گرفتاريهايي براي او ايجاد مي شد، جوان به اين قسمت کاري ندارد بلکه همان رفتارتند را مي بيند اما کسي که شرايط جواني را گذرانده است، وقتي تندي مي بيند تأمل مي کند که اين رفتار براي چه بود، دست او را هم مي بوسد ومي گويد( جور استاد به ز مهر پدر). مشکلات جواني ازاين دست ونوع است يعني آن حالات روحي و رواني جواني يک حالات پيچيده اي است، هم آن استعداد و تواناييها را دارد وهم اين مشکلات را . پس چه بايد کرد؟ نکته بسيار مهم نقش کساني است که با نسل جوان در ارتباط هستند. لذا نقش خانواده ها ، نقش معلمين، اساتيد، مربيان و نهادهاي فرهنگي دراين جهت تعيين کننده است . اگر در کنار توانمندي جوان ، منبع فکر وانديشه باشد، اگر بتوانيم ارتباطي بين فکر، باروري، عمق نگري واين استعداد جواني برقرارکنيم و اين دو را باهم پيوند بزنيم، کلام نبي مکرم (ص) است که فرمودند: (هيچ چيزي زيبا تراز آن نيست که جواني با رأي شيخي (ميان سال) پيوند برقرار کند) اگراستعداد وتوانمندي جوان با تجربه و دانش قرين وضميمه شود دنيا راتکان مي دهد . بنابراين بايد اين استعداد را با يک منبع فکر، درک و شناخت مرتبط کرد دراينصورت لحظه لحظه جواني نه تنها طلا بلکه اکسيرمي شود.واقعاً کساني که به جايي رسيده اند افرادي هستند که در جواني پيوند درستي برقرار کرده اند و اين راه را به خودي خود و به تنهايي طي نکرده اند

گاهي افکاري نا خود آگاه از ذهن انسان مي گذرد که ضد عقل و حتي گاهي ضد عقايد ديني است آيا اينگونه افکار گناه محسوب مي شود؟

ظاهراً تا زماني که اين افکارفقط در خانه ذهن مي ماند گناه نيست اما اگر از ذهن خارج شد گناه محسوب مي شود يعني اگر لب باز کرديد و مطلبي گفتيد و منتقل کرديد گناه است.بنا براين فکر گناه مادامي که متصل و منتهي به گناه نباشد، گناه نيست. مثلاً شخصي در افکارش نقشه مي کشد که چگونه بانک بزند اين اشکال ندارد،اما اگراز جايش بلند شد وکارهاي مقدماتي را انجام داد اشکال دارد و گناه محسوب مي شود. منتهي توجه داشته باشيد کسي که مي نشيند و يک دوره سرقت از بانک را مرور مي کند بالاخره اگر بانک نزند حد اقل جيب دوستش را مي زند يعني فکر گناه عقوبت ندارد اما اثر دارد. وقتي انسان فکر چيزي را مي کند بالاخره در وجودش تأثير مي گذارد. لذا نبي اکرم فرمودند: من توصيه مي کنم فکر گناه را نکنيد. پس مطالبي که از ذهن مي گذرد و ما اختياري درآمدن آن نداريم گناه نيست. اگر افکاري به ذهن شما خطورمي کند که شما را آزار مي دهد راه حل دارد: اولاً نبايد فضائي براي اينگونه وساوس وفکرهاي غيراختياري ايجاد کرد گاهي خيلي از مسائل (نشستن ها وگفتن ها)فضا سازي مي کند يعني وجود ما را مستعد افکار شوم مي کند. پيشگيري قبل از درمان و علاج واقعه قبل از وقوع است. اما اگر بازهم اين افکار به ذهن آمد يکي از راههاي دور کردن وساوس و چيزهايي که نمي پسنديد و در روحتان وجود دارد، خواندن اين ذکراست (وتَوَکَّلتُ علي الحيِّ لا يَموتُ وقُلِ الحمدُ لله الذي لم يتّخذ وَلَدا) اگرافکاروسوسه انگيز به ذهنتان آمد اين جمله را مکرربگوييد قول مي دهم چند روز بيشتر نمي گذرد که نتيجه اش را خواهيد ديد. اين هم از اسرار قرآن است

آيا مي توان بر اين باور بود که تفکر و خرد ورزي يکي از مختصات و ويژگي هاي ديني و مذهبي مي باشد و آيا تفکر مثل بقيه اعمال ديني مي تواند معياري براي مذهبي بودن يا غيرمذهبي بودن باشد يا اينکه مثل بقيه اعمال پسنديده آدمي است؟

واقعاً در حقيقت دين تفکروجود دارد درحديث داريم (لا خَيرَ في عبادةٍ لا تَفَکّرَ فيه کماَ لا خَيرَ في قرائَةٍ لا تَدَبُّر فيه) عبادتي که در آن تفکر نباشد خيري نيست، يعني نتيجه مطلوب از آن گرفته نمي شود. ريشه آيات الهي تفکر، تدبرو تعقل است، وقتي دين با عقلانيت و تفکر و خرد ورزي جمع شود آنگاه حقيقت دين براي انسان دست مي آيد. اين دين پايدار است و جذابيت توسعه دارد. بنا بر اين از ويژگيها واساسهاي دين خرد ورزي است

خداوند در مورد صفات مؤمنين مي فرمايد آنها اهل لغو نيستند و از کارهاي بيهوده اعراض مي کنندو از طرفي ديگر در سوره مبارکه حجرات مي فرمايد: اگر دو گروه از مؤمنان با هم جنگ کردند صلحشان دهيد (وَ إن طائفتانِ مِنَ المؤمنينَ اقتتلوا). چگونه از يک طرف مؤمنين لغو نمي کنند و از طرف ديگر به جان يکديگر مي افتند اينکه از لغوهم بدتر است؟

گاهي منظور از مؤمن درقرآن کسي است که به تمام نشانه هاي ايماني متصف شده است «قَد أًَفلَحَ المؤمنون الذينَ هم ...»خداوند در ابتداء سوره مبارکه مؤمنون ده صفت براي آنها بيان مي کند و در پايان مي فرمايد: «أُوْلَئِكَ هُمُ الوارثون» آنها وارث بهشت و فردوس نشينان هستند. اين مؤمني است که متصف به صفت ايمان است ، نه لغو دارد، نه عبث دارد ، نه جنگ و جدال و بد خواهي دارد . اما گاهي خداوند از روي احترام به پيروان پيامبر مي گويد «يا ايها الّذين َ آمَنو»، اين بدان معنا نيست که آنها تمام صفات خوب را دارند، گاهي به اينها خطاب مومن مي شود بعنوان اينکه به قرآن و پيامبرايمان آورده اند نه اينکه به تمام دستورات پيامبر و آيات قرآن عمل کرده اند. پس گاه مومن درقرآن مؤمن کامل است و گاه مؤمن اصطلاحي است يعني به اصطلاح به اينها مؤمن گفته مي شود تا تحت عنوان يک حزب و يک گروه خداوند از آنها يادآوري کند. حتي گاهي در قرآن به منافقين نيز مؤمن گفته شده است: آنجا که جبرئيل به پيامبرخبرمي دهد اينها در خانه تيمي خودشان نشسته اند و عليه تو نقشه کشيده اند پيامبر آنها را خواست و پرسيد ديشب چه کار مي کرديد؟ گفتند: ما دورهم جمع شده بوديم وبراي سلامتي شما دعا مي کرديم(در حاليکه نقشه قتل پيامبر (ص) را مي کشيدند). پيامبر به آنها فرمود برويد خدا هدايتتان کند. وقتي بيرون رفتند پشت درب به پيامبر خنديدند و گفتند: چه خوش باور است « َيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ». قرآن پاسخ مي دهد:« قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ- توبه 61 » اين پيامبربه شما احترام مي گذارد، جبرئيل که مي آيد ايمان به گفته خدا دارد، حرف شما را هم قبول مي کند چون نمي خواهد حيثيت شما را ازبين ببرد. دراينجا خدا به منافقين خطاب (للمؤمنين) مي کند. پس گاه مؤمن يعني کساني که جزء جامعه اسلامي هستند و گاه منظورازمومن فردوس نشينان و ساکنان بهشت هستند زيرا همه جامعه اسلامي که بهشتي نيستند

سن ازدواج از نظراسلام چه سني است ؟ آيا اگر سن دختر از پسر بيشتر باشد اما با هم تفاهم داشته باشند اشکالي دارد

اسلام در ازدواج سن تعيين نکرده است. بلکه آنچه در اسلام مطرح است بلوغ يا همان رشد فکري و رشد جسمي است. چون ازدواج صرفا يک ارتباط جسمي نيست که فقط بلوغ جسمي در آن مطرح باشد بلکه ازدواج يک پديده جسمي و روحي است و در منطق قرآن و اسلام ارتباطي است که فقط جواب جسم در آن داده نمي شود بلکه پاسخ جسم و روح درآن داده مي شود، پس بايد هردو بلوغ (جسمي و روحي) درازدواج باشد، يعني حقيقت ازدواج را بفهمند لذا در اسلام سن تعريف نشده است، بلکه توصيف شده است. اگرزن ومرد به حدي از بلوغ رسيدند و در خودشان احساس خطر کردند ديگرازدواج مستحب نيست بلکه واجب است، اين مسئله را فقها در توضيح المسائل نوشته اند. پس در اسلام براي ازدواج سن نداريم اگر سني هم پيشنهاد مي دهيم حرف دين نيست. من معتقدم براي پسرهاي جوان اگر آمادگي لازم را داشته باشند بين 23 تا 25 سال ودرمورد خانمها با توجه به رشد آنها بين 17 تا 20 سال سن مطلوبي براي ازدواج است.البته اين عمومي نيست و درافراد مختلف متفاوت است وبه استعداد و توانايي جوانان بستگي دارد. اما اينکه سن دختر از پسر بيشتر باشد، دراسلام منع نشده است وتوصيه واجبي نيز نشده اشت که حتماً سن مرد از زن بيشتر باشد. اين يک قرارداد اجتماعي است. چون دختران چهار يا پنج سال زودتر از پسران به سن بلوغ مي رسند به همين مقدار زودتر بلوغشان فروکش مي کند پس مطلوب است سه تا پنج سال اختلاف سني داشته باشند. اما اگر در مواردي تفاهم و توافق و درک متقابل حاکم است ولو اينکه سن خانم ازآقا بيشترباشد اشکالي نداد، اين نه منع شرعي دارد و نه منع عقلي. البته به شرط اين که مشکل اجتماعي در آن نباشد. يکي از نکات مهم، تحمل خانواده ها در اين جهت است. ممکن است زن ومرد باهم تفاهم داشته باشند، اما ازدواجي که شکل بگيرد واين بزرگ تربودن سن را بخواهند بعنوان نقطه اي غير منصفانه بر سرآن خانم بکوبند، آرامش دراين زندگي حاکم نخواهد شد والا منع شرعي در آن وجود ندارد

چرا افرادي که وضع مالي خوبي دارند به خواستگاران که وضعيت مالي پائين تري دارند جواب مثبت نمي دهند؟

البته اين کلي نيست افرادي که هم وضع مالي خوبي دارند وهم ايمان دارند به دنبال پول نيستند، آنها گوهر شناسند به محض اينکه اهلش را پيدا کنند جواب مثبت مي دهند. طبق آنچه در متون ديني گفته اند: اگر کسي به خواستگاري دخترتان آمد دين و عقل اورا بسنجيد (وَأَختَبِردينَهُ وَ عَقلَهُ) بدانيد انسان ديندار و عاقل پول ودنيا را هم خواهد داشت.اين بحث ديني قضيه است اما بحث اجتماعي قضيه آن است که من شخصاَ با تجربه اجتماعي مي گويم وقتي فاصله طبقاتي زياد مي شود، ما در زندگي دچار مشکل مي شويم. اين نگاه ديني نيست بلکه نگاه اجتماعي است وقتي فاصله طبقاتي زياد مي گردد يا دختري که وارد زندگي ما شده است خورد مي شود و يا مرد در زندگي مرفه آنها خورد مي شود. يا مرد داماد تحميلي مي شود يا دخترعروس تحميلي مي شود. وقتي اختلاف طبفاتي زياد مي شود بالاخره يکي ا زاينها زيرچرخ اين تفاوت خورد مي شوند اين يک واقعيت اجتماعي ما است لذا بهتراست فاصله طبقاتي زياد نباشد

مگردر شرع مقدس اسلام نيامده است که پدر وظيفه دارد زماني که فرزند به سن بلوغ رسيد او را به ازدواج درآورد، و به نص قرآن نيز خداوند او را بي نياز مي کند؟ پس چرا پدر مادرها وقتي با اين پيشنهاد از سوي فرزندان مواجه مي شوند، ناراحت مي شوند؟ لطفاً پيرامون اين مشکل توضيح دهيد؟

اين جزء وظايف واجب والدين نيست که فرزندان خود را همسر بدهند، اين وظيفه همه جامعه است. در باب نکاح وازدواج سه ولايت وجود دارد، مخاطب آيه« وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ – نور32» سه گروهند: حکومت اسلامي ، عدول المؤمنين يعني امناء جامعه که عقل و فکرشان مي رسد و از نظر مالي تأمين هستند ووالدين. يعني درازدواج يک کار جمعي وبه تعبير ما يک نهضت بايد انجام شود و به آن معنا که گمان مي کنيد جزء وظايف صد در صد والدين نيست.اما والدين بايد چنين احساسي را داشته باشند که اين حق است. وقتي فهم ازدواج را در فرزندانشان ديدند کوتاهي نکنند. چيزي که در ازوداج ازهمه مهمتر است نياز ازدواج وتشکيل خانواده دادن است، البته نياز ازدواج نياز جنسي نيست بلکه فراتر از اين است. اگر شرايط براي ازدواج مهياست دراين صورت همانطورکه در رساله عمليه مي گويند ديگرازدواج مستحب نيست بلکه واجب است و در صورتيکه والدين توانايي دارند بايد مساعدت کنند

با توجه به اينکه هر انسان بيش از 4/1 عمرش را در خواب مي گذراند، آيا نسبت به اين مطلب مسئوليتي ندارد؟

اگر مراد از خواب غفلت است ، حتي يک دقيقه اش را هم بايد جواب دهيم. اما اگر مراد خواب معمولي است مسئوليتي درقبال آن نداريم چرا که خداوند وجود ما را نيازمند به خواب قرارداده است وما حاجت به خواب داريم « وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتاً – نبا-9» وبه مقدارلازم بايد اين استراحت را به اين تن داد و گرنه بايد جواب بدهيم. درخيلي از تحقيقات جهاني ثابت شده است که بيش از 8 ساعت خوابيدن در 24 ساعت سلولهاي مغز را خرفت نموده و فعاليت سلولها را کَم وکُند مي کند و نرم خواب دردنيا بين 6 تا 8 ساعت مطرح مي شود.آنچه در متون و روايات معصومين داريم (قلَّةُ المنام) کمي خواب است البته منظورازکمي يعني به مقدار نيازبدن.پس اصل خواب ضروري است و مسئوليتي درقبال آن نداريم زيرا خدا بر ما مستولي کرده است و باعث تجديد قواي ما مي شود

اين جمله از دعاي مکارم الاخلاق در کتاب صحيفه سجاديه: (ألّهمَّ خُذ لِنَفسِکَ مِن نَفسي ما يُخَلِّصُها وَ أبقِ لِنَفسِيَ من نفسي ما يُصلِحُها) را توضيح دهيد؟

(ألّهمَّ خُذ لِنَفسِکَ مِن نَفسي ما يُخَلِّصُها) خدايا از نفس خودت بگيروبه من بده ، چيزي که من را خالص مي کند يعني رازها و کليدهاي خلوص را بسوي حضرت خودت در کف من قرار بده (وَ أبقِ لِنَفسِيَ من نفسي يُصلِحُها) وباقي بدار براي نفس من از وجودت آنچه صلاح من در آن است يعني خدايا چيزهايي من دارم که اينها موجب فساد نفس من است ونفس من را بي خاصيت مي کند اما يک چيزهائي دروجود من هست که موجب دوام وصلاح من است اينها را از صفات خودت به من بده و از من نگير و براي من باقي بدار وآن رازها و کليدهايي که موجب خلوص است آنها دست توست آنها را به من محبت کن وبه دست من بده. رازاين مطلب که يقينا همين مورد سوال است (خُذ لِنَفسِک) اول ذات الهي آمد اما در ابق ابتدا نفسي آمد

استعداد براي مرگ چه موقع حاصل مي شود؟

دونکته مهم وجود دارد. کسي خدمت پيامبرآمد وگفت يا رسول الله من ازمرگ بدم مي آيد. پيامبرفرمودند :پول وسرمايه داري؟ گفت بله ، فرمودند:«قدّمها» حقوق خدا وخلق را بپردازوانفاق کن ومالت را پيش بفرست. گفت نمي توانم. فرمودند: پس ازمرگ بترس چراکه دل انسان با مالش است. اين بعنوان نمونه مطرح شد. وقتي انسان دردنيا دلبستگي هاي زنجيري به دست وپايش دارد هيچگاه استعداد مرگ ندارد. اما اگردست وپاي انسان به دنيا زنجيرنشود استعداد مرگ دارد يعني اگر اين تعلقها وعلاقه ها ومحبتها دروجودانسان کنترل شده باشد، مسلم انسان مستعد مرگ خواهد بود. نکته دوم اينکه انساني مستعد مرگ است که نسبت به آينده وبعد ازمرگ شناخت داشته باشد. اگرمن ازمرگ وبعد ازمرگ خبري نداشته باشم هيچوقت مهياي مرگ نيستم اما وقتي بدانم مرگِ پيش روي من چيست وآينده بعد ازمرگ چگونه خواهد بود مهياي مرگ مي شوم. در کتاب اصول کافي درباب احتضار روايات خيلي عجيبي است که درلحظات جان دادن ومرگ به انسان چه مي گذرد من جمله ازروايات اين است که وقتي انسان مومن جان مي دهد وملائکه الله روح را ازبدن جدا کرده اند ازمصدرذي الجلال به ملائکه الله خطاب مي رسد که به بنده من اختياربدهيد که جهان پيش روي خود را انتخاب کند يا دنياي پشت سرش را ، هرکدام را که بخواهد منِ خدا احتراما به او اختيارمي دهم که انتخاب کند. تمام ارواح مومنين وقتي ازبدن خارج مي شوند وخدا اين پيشنهاد را به آنها مي دهد بالاتفاق ضجه مي زنند ومي گويند خدايا ما را برنگردان، ما را به همان جهاني ببر که داريم مي بينيم يعني چيزها مي بينند که پشت سربراي آنها يک مقاک ويک گودالي است که ديگرتحمل آن را ندارند. وقتي اين شناختها مي آيد همان مي شود که « به خدا قسم که پسرابي طالب انس بيشتري به مرگ دارد ازکودک به پستان وشيرمادر» اين آمادگي براي مرگ است.

در مورد لعنتهاي زيارت عاشورا ممكن است كمي توضيح دهيد چون ممكن است اين شبهه بوجود آيد كه آنها مستضعفيني بوده اند كه گناه بزرگي كردند و الان گرفتار هستند و خودشان مي دانند و خدايشان ،چه نيازي دارد كه ما كار آنها را خراب تر كنيم و مرتب از خدا بخواهيم كه آنها را از رحمت خود دور گرداند؟

يزيد اگر زنده شود، هزاربار ديگر هم يزيد است . يزيد ومعاويه تا الان منشا فكر و پيشرو يك تفكرو جلودار يك مكتب اند. اينها نمونه اي از انسانهائي هستند كه در هر عصر و زماني پيدا مي شوند و اينها اشقياء بشرند . يزيد شقي درميان انسانهاست، ابن ملجم شقي در بين انسانهاست. لعن يعني دوري از رحمت خداوند، اگر بنا باشد يزيدبن معاويه مشمول رحمت خداوند باشد در كل ساختار خلقت خدا بايد شك كرد، در تمام قواعد دين و ديانت بايد ترديد كرد، در اينصورت دين معنا ندارد، ديگرعدالت مفهومي ندارد . انساني كه تمام شقاوتها را به دوش بكشد وتمام جنايتها را درقالب خليفه رسول خدا انجام بدهد، چه توجيهي داريم اگر اين انسان دور از رحمت خدا نباشد، اصلا در خدايي آن خدا بايد ترديد كرد . بنابراين وقتي كه شما مي گوييد : « اللهم العن يزيد » يعني مقام عدالت و اجراي عدل الهي را تثبيت مي كنيد و اعتقاد و ايمانتان را به اين مسئله بازگو مي كنيد .

بهترين مادر چه خصوصياتي بايد داشته باشد ؟

بدون شك بهترين مادراولا مادريست كه پاك دامن ترين مادر باشد يعني آن عفت و تقواي مادر است كه ريشه اصلي تربيت فرزند را مي نهد ،آن تقوا و پاك دامني و عفاف قبل از ازدواج ،حين ازدواج ،بارداري و دوران حمل و تربيت فرزند، مهمترين نكته اي است كه مي تواند در وجود فرزند اثر كند. وقتي عفاف و پاك دامني و حياء و آن نكات مثبت اخلاقي در وجود مادري - قبل از ولادت و حين ولادت و حين تربيت- جمع مي شود اين بهترين سرمايه اي است كه مي تواند در فرزند موثر باشد. و در مراحل بعدي بعد از آن تقوي بهترين مادر آن است كه آن صميميت مادرانه را با فرزند خود برقرار كند و دامن او هميشه خانه امن فرزند باشد و سينه او سنگ صبور فرزند باشد، همانطور كه وقتي واژه مادر شنيده مي شود اين احساس به انسان دست مي دهد. بهترين مادر آن است كه با زبان و زمزمه محبت بتواند زيباييها و پاكيهاي زندگي را به فرزند خويش تعليم بدهد. بالاخره تمام اين کلمات واصطلاحات به يك كلمه بر مي گردد كه اول مطرح شد که همان تقوي و ايمان است .وقتي يك مادري بهره مند ازاينها باشد مسلم مي تواند بهترين مادر باشد و طبعا هنگامي كه اين ايمان وتقوي با آگاهي قرين مي شود ثمره آن عالي تر است، هر مقداري كه دامنه اطلاع و آگاهي و دانش مادر در تربيت و در معرفت فزون تر باشد مي تواند بيشتروبهتر اثر گذار باشد. اما در مجموع من خدمت پدران و مادران بزرگوار توصيه مي كنم سعي كنيد اين صميميت بين خودتان و فرزندانتان ايجاد شود وحفظ گردد و اين چيزي نيست كه يكباره دست بدهد . يعني اين صميميت بايد از ابتدا باشد و آن را افزايش بدهيد و نگذاريد فترتها و فاصله هايي پيش آيد كه يك انفكاك و جدايي از اين جهت بين شما و فرزندانتان ايجادشود که جبران آن مشكل ودرمواردي غير قابل جبران است 0

پيامبر مي فرمايد : كسي كه ازازدواج روي برگرداند از من نيست .پس چرا بعضي از عرفاي بزرگ هرگز ازدواج نكرده اند؟

اين بزرگان تن به تعهد زندگي مشترك آنچناني ندادند چون توان اين امررا در خودشان نمي ديدند. مي گفتند پيامبر فرموده است «خياركم لنساءكم » «بهترين شما كسي است كه بهترين رفتار را با زن خويش داشته باشد» ممكن است اين توان در من نباشد، ممكن است گاه رو تُرُش كنم ، ممكن است در برخورد با همسرم گاه به قوت مردانگي خودم بنازم واز موضع قدرتم استفاده كنم ، لذا ازدواج نمي كنم كه ظلم نكنم. بالاخره - كار پاكان را قياس از خود مگير- آنها چيز ديگري ديده اند که ازدواج نکردند البته اين به معناي تأييد يا تكذيب اين کار نيست.

براي از بين بردن خطوط شيطان در وجود مان و حفظ حالات خوشِ روحاني چه توصيه هايي مي كنيد؟

كل حج براي كل عمر چهار روز است اما هدف از حج آن چهار روز نيست بلكه 40 سال با اين چهار روز زندگي كردن است .در رمضان يك ماه دهان بستن مطرح نيست نتيجه قابل استفاده از رمضان براي يازده ماه ديگرمحل کلام است . اين رمضان بايد جوري باشد که بقيه 11ماه ما را زير چتر حمايت خود قرار دهد. اگر هفده ركعت نماز مي خوانيم 17 دقيقه مطرح نيست ، بايد ازاين 17دقيقه آنقدر ذخيره وانرژي بگيريم که 24ساعت ما را پوشش دهد. لازمه اين کارچيست ؟ اول بايد ورودي را نگه داريم و دوم خروجي را . يعني اولا مراقب باشيم كه نتايج ودستاوردها ونورانيتي كه از انجام اين اعمال بدست مي آوريم حفظ کنيم . يعني خيلي ها كه در طول سال نماز صبح خود را دقيقا با لبه هاي تيغه خورشيد هماهنگ مي کنند ، درماه مبارك رمضان نمازصبحشان را اول اذان مي خوانند . نتيجه آن مي شود که دروجود آنها نورانيت وصفا مي آيد . اما بعد از رمضان تا لب آفتاب مي خوابند ونمازشان را لب طلائي مي خوانند. درنتيجه ورودي تعطيل مي شود وآن برکات نمي آيد ( به قول منطقي ها نتيجه تابع اخص مقدمتين است) مدتي که ازماه رمضان مي گذرد مي بينيم آن حال خوشي که دررمضان داشتيم ، نداريم . پس بايد در حفظ حالات خوش دقت كنيم وآن عواملي كه اين حالات خوب را براي ما ايجاد مي كند اينها را قطع نکنيم واين عوامل را حفظ کنيم . از آن طرف اعمال و رفتار هائي که اثرات اين اعمال را خنثي مي كند انجام ندهيم زيرا وقتي يك قطره نفت در يك شيشه 10 ليتري گلاب مي افتد تمام عطردل انگيز گلاب را از بين مي برد . پس بايد هم ورودي را كنترل كنيم و هم خروجي را . اگردقت لازم را داشته باشيم هيچ دليلي ندارد كه اين حالات خوش براي ما نماند 0

براي از بين بردن خطوط شيطان در وجود مان و حفظ حالات خوشِ روحاني چه توصيه هايي مي كنيد؟

تعطيل مي شود وآن برکات نمي آيد ( به قول منطقي ها نتيجه تابع اخص مقدمتين است) مدتي که ازماه رمضان مي گذرد مي بينيم آن حال خوشي که دررمضان داشتيم ، نداريم . پس بايد در حفظ حالات خوش دقت كنيم وآن عواملي كه اين حالات خوب را براي ما ايجاد مي كند اينها را قطع نکنيم واين عوامل را حفظ کنيم . از آن طرف اعمال و رفتار هائي که اثرات اين اعمال را خنثي مي كند انجام ندهيم زيرا وقتي يك قطره نفت در يك شيشه 10 ليتري گلاب مي افتد تمام عطردل كل حج براي كل عمر چهار روز است اما هدف از حج آن چهار روز نيست بلكه 40 سال با اين چهار روز زندگي كردن است .در رمضان يك ماه دهان بستن مطرح نيست نتيجه قابل استفاده از رمضان براي يازده ماه ديگرمحل کلام است . اين رمضان بايد جوري باشد که بقيه 11ماه ما را زير چتر حمايت خود قرار دهد. اگر هفده ركعت نماز مي خوانيم 17 دقيقه مطرح نيست ، بايد ازاين 17دقيقه آنقدر ذخيره وانرژي بگيريم که 24ساعت ما را پوشش دهد. لازمه اين کارچيست ؟ اول بايد ورودي را نگه داريم و دوم خروجي را . يعني اولا مراقب باشيم كه نتايج ودستاوردها ونورانيتي كه از انجام اين اعمال بدست مي آوريم حفظ کنيم . يعني خيلي ها كه در طول سال نماز صبح خود را دقيقا با لبه هاي تيغه خورشيد هماهنگ مي کنند ، درماه مبارك رمضان نمازصبحشان را اول اذان مي خوانند . نتيجه آن مي شود که دروجود آنها نورانيت وصفا مي آيد . اما بعد از رمضان تا لب آفتاب مي خوابند ونمازشان را لب طلائي مي خوانند. درنتيجه ورودي انگيز گلاب را از بين مي برد . پس بايد هم ورودي را كنترل كنيم و هم خروجي را . اگردقت لازم را داشته باشيم هيچ دليلي ندارد كه اين حالات خوش براي ما نماند 0

به دفعات مكرر شنيده ام كه نبايد در مورد نقاط مثبت وويژگيهاي برجسته يك شخص در نزد خودش صحبت كرد كه مبادا باعث غرور و تكبر دروجود اوشود و از طرف ديگر براي تقويت نقاط مثبت و ازبين بردن نقاط ضعف افراد بايد آئينه ديگران بود، توجيه اين دوبحث چگونه است؟

چنانچه واقعا مشخص باشد که اگرما امتياز وفضيلت و نکته مثبتي داريم ، لطف پروردگار بر ما ست وخداوند زمينه آن را براي ما ميسورمي کند، ديگر اين وجود ،حافظه ، استعداد وعلم واعتباررا ازخودمان نمي بينيم(اين همه آوازه ها ازشه بود/ گرچه ازحلقوم عبداله بود) يعني اگردر مورد ويژگيهاي مثبت ، زيربنا درست باشد و اين اعتقاد وباور را داشته باشيم که اين ويژگيها موهبت خداوند بر ما ورزق الهي است ( تَرْزُق مَنْ تشاء بغير حِسابْ ) نه تنها غروروتکبر در وجود ما نمي آيد بلکه مسلم خود باوري مثبت مي آيد. اما اگر ما اينها را داشته ها و دستاوردهاي خودمان بدانيم طبيعي است كه انسانها به هر چه که دارند وبه خودشان وابسته بدانند وبه آن تکيه کنند مسلم حالت غرور به آنها دست مي دهد. اگر زمينه اعتقادي واخلاقي در وجود ما درست باشد ، هم از داشته هاي خود خشنود مي شويم چون آنها را نعمت خدا مي دانيم و هم ازانتقاد برخودمان نگران مي شويم وسعي مي کنيم که آن را رفع کنيم چون منافي با لطف خداوند بروجود خودمان مي دانيم.

مسئوليت انسان در قبال حجت الهي چه مقدار است ؟

خداوند حجتي را كه بر انسانها تمام مي كند به همان مقدار از آنها توقع دارد . يك كسي كه در حد يك دهم با حقايق الهي آشنا است همان يك دهم هم او را به بهشت مي برد، كسي كه با ده دهم آشنا ست با ده دهم به بهشت مي رود . يعني حجت خداوند بر انسانها به همان مقدار براي آنها مسئوليت مي آورد وقتي حجت كم باشد مسئوليت هم كم و سبك است . اينکه كسي در استراليا ، آفريقا يا آمازون باشد وچه مقدارشنيده باشد چيزي را تغييرنمي دهد ،هر مقداري كه انسانها ازحقايق بشنوند همان مقدار موظف به انجام وظايف هستند وهمان اندازه حجت براي آنها تمام وکافي است .

در تاريخ است كه پسريزيد (معاويه دوم) چند صباحي حکومت کرد ولي از اعمال ننگين پدرواجدادش تبري جست و واقعه ي کربلا وشهادت امام حسين(ع) را محکوم کرد .سؤال من اين است كه چطور مي شود که کسي که درخاندان ظلم رشد کرده است به اينجا مي رسد ؟

اين همان قانون اختيار انسانها است که ما محكوم به وراثت و حتي محكوم به تربيت محيط نيستيم . اين مَنِ ماست كه حكومت مي كند و مي تواند محيط و وراثت را تحت الشعاع قرار دهد کما اينکه عکس اين مطلب را هم داريم مانند پسر نوح

آيا شايستگي ها وآمادگي هاي افراد باعث مي شود تا به عزت برسند يا ذليل شوند وحکمت خدا برعزيزوذليل شدن افراد تاثيردارد ؟

بله، هم شايستگي افراد تاثيردارد هم حکمت خداوند. البته بايد به ابتلاء وامتحان هم توجه داشت. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد هنگاميکه مي بيني نعمتهاي خدا به طرف تو مي آيد (تتابع النعم عليک) وبه توعزت داد (فاحذر)حواست را جمع کن. چون اگر بالا رفتي و ازآنجا زمين خوردي نه تنها استخوانها بلکه مغزت هم سالم نمي ماند. لذا خداوند براساس اين سنتها هم عزت مي دهد وهم عزت مي گيرد.

آيا شايستگي ها وآمادگي هاي افراد باعث مي شود تا به عزت برسند يا ذليل شوند وحکمت خدا برعزيزوذليل شدن افراد تاثيردارد ؟

بله، هم شايستگي افراد تاثيردارد هم حکمت خداوند. البته بايد به ابتلاء وامتحان هم توجه داشت. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد هنگاميکه مي بيني نعمتهاي خدا به طرف تو مي آيد (تتابع النعم عليک) وبه توعزت داد (فاحذر)حواست را جمع کن. چون اگر بالا رفتي و ازآنجا زمين خوردي نه تنها استخوانها بلکه مغزت هم سالم نمي ماند. لذا خداوند براساس اين سنتها هم عزت مي دهد وهم عزت مي گيرد

آيا شايستگي ها وآمادگي هاي افراد باعث مي شود تا به عزت برسند يا ذليل شوند وحکمت خدا برعزيزوذليل شدن افراد تاثيردارد ؟

بله، هم شايستگي افراد تاثيردارد هم حکمت خداوند. البته بايد به ابتلاء وامتحان هم توجه داشت. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد هنگاميکه مي بيني نعمتهاي خدا به طرف تو مي آيد (تتابع النعم عليک) وبه توعزت داد (فاحذر)حواست را جمع کن. چون اگر بالا رفتي و ازآنجا زمين خوردي نه تنها استخوانها بلکه مغزت هم سالم نمي ماند. لذا خداوند براساس اين سنتها هم عزت مي دهد وهم عزت مي گيرد.

آيا شايستگي ها وآمادگي هاي افراد باعث مي شود تا به عزت برسند يا ذليل شوند وحکمت خدا برعزيزوذليل شدن افراد تاثيردارد ؟

بله، هم شايستگي افراد تاثيردارد هم حکمت خداوند. البته بايد به ابتلاء وامتحان هم توجه داشت. اميرالمومنين(ع) مي فرمايد هنگاميکه مي بيني نعمتهاي خدا به طرف تو مي آيد (تتابع النعم عليک) وبه توعزت داد (فاحذر)حواست را جمع کن. چون اگر بالا رفتي و ازآنجا زمين خوردي نه تنها استخوانها بلکه مغزت هم سالم نمي ماند. لذا خداوند براساس اين سنتها هم عزت مي دهد وهم عزت مي گيرد.

دراعياد معصومين(عيد غديرو...)ما يا شادي نداريم يا به دنبال شادي هاي ظاهري مي رويم چه کنيم دراين اعياد ازدرون شاد وراضي باشيم وکاملا شوق ولذت عيد را احساس کنيم؟

اگرما علتهاي واقعي شادي وغم را دروجود خودمان پيدا کنيم، غم وشادي ما اصيل وپايدارمي شود همانکه خداوند درکلام خويش مي فرمايد(لکيلا تاسوعلي ما فاتکم ولا تفرحو بما اتيکم- غم وشادي شما لحظه اي نباشد). اگرانسان آن مايه هاي نشاط روح را در درون پيدا کند، اگرواقعا ما خودمان را به آن دستاوردها وحقيقت عيد متصل کنيم هميشه با عيد شاد هستيم وهرگاه واژه اي ازاين واژگان به ذهن ما بيايد ما شاد مي شويم. (اي گروه مومنان شادي کنيد/همچو سوسن سرو وآزادي کنيد) وقتي فلسفه حقيقي غم براي ما مشخص باشد که آيا ما بايد درمحرم غم داشته باشيم يا نه ؟ آيا غم به معناي سياه پوشيدن و به سينه زدن است؟ اگرحقيقت عاشورا دردل ما بيايد با شنيدن نام امام حسين(ع) بند بند قلب انسان مي لرزد، وقتي ريشه هاي حقيقت براي ما درست شناخته نشود به ظواهربيشترمي پردازيم. درتمام شادي ها وغمها وقتي چرائي شادي وغم را دردرون خودمان جواب دهيم شادي وغم ما درجاي خود مثبت مي شود

دراعياد معصومين(عيد غديرو...)ما يا شادي نداريم يا به دنبال شادي هاي ظاهري مي رويم چه کنيم دراين اعياد ازدرون شاد وراضي باشيم وکاملا شوق ولذت عيد را احساس کنيم؟

اگرما علتهاي واقعي شادي وغم را دروجود خودمان پيدا کنيم، غم وشادي ما اصيل وپايدارمي شود همانکه خداوند درکلام خويش مي فرمايد(لکيلا تاسوعلي ما فاتکم ولا تفرحو بما اتيکم- غم وشادي شما لحظه اي نباشد). اگرانسان آن مايه هاي نشاط روح را در درون پيدا کند، اگرواقعا ما خودمان را به آن دستاوردها وحقيقت عيد متصل کنيم هميشه با عيد شاد هستيم وهرگاه واژه اي ازاين واژگان به ذهن ما بيايد ما شاد مي شويم. (اي گروه مومنان شادي کنيد/همچو سوسن سرو وآزادي کنيد) وقتي فلسفه حقيقي غم براي ما مشخص باشد که آيا ما بايد درمحرم غم داشته باشيم يا نه ؟ آيا غم به معناي سياه پوشيدن و به سينه زدن است؟ اگرحقيقت عاشورا دردل ما بيايد با شنيدن نام امام حسين(ع) بند بند قلب انسان مي لرزد، وقتي ريشه هاي حقيقت براي ما درست شناخته نشود به ظواهربيشترمي پردازيم. درتمام شادي ها وغمها وقتي چرائي شادي وغم را دردرون خودمان جواب دهيم شادي وغم ما درجاي خود مثبت مي شود.

راه کسب اعتقاد به مسائل جزئي و کلي ازديدگاه عقل وقرآن چگونه است؟

براي تحصيل اعتقاد وبنيان فکري دو راه وجود دارد، يک راههاي دروني است ويک راههاي بيروني. راههاي بيروني تتبع وتحقيق ومطالعه وجستجو وجستاراست. تا انسان جوينده وپوينده نباشد ره به جائي نمي برد، بايد اهل آموختن باشيد (چوديداريابي به شاخ سُخُن/بداني که دانش نيايد به بن) انسان بايد زحمت علمي وتحقيقي بکشد واز آراء انديشمندان وبزرگاني که درميدان اعتقادات زحمت کشيده اند استفاده کند، ازفرهيخته گان اين ميدان وعرصه وحوزه بهره ببرد وهيچ تکبري نداشته باشد وشاگردي آنها رابکند. راه دروني راه تصفيه وتهذيب و تزکيه است« اتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ - بقره 282» متقي باشيد خداوند دريچه هاي علم را درقلبتان مي گشايد واعتقادتان را مانند کوه محکم مي کند. ما ازدوراه به اعتقاد مي رسيم ازراه بيرون وازراه درون، وقتي اين دوباهم باشد اعتقادات وباورها به قله مي رسد ومانند کوه محکم ومستحکم مي شود ( مي نجنبم که کوه الوندم). پس هردو راه را بايد داشته باشيم هم راه برون وهم راه درون . راه بيرون باورهاي قوي، محکم وتقويت قوه عقل واستدلال ومنطق است وراه درون تزکيه وتطهيروبالاخره حريف نفس شدن وديو نفس را مهارکردن وخودکنترلي است.

لطفاً در مورد ربا توضيح دهيد؟

هم ربا دهنده و هم ربا گيرنده عصيان و معصيت خدا مي کنند و طبيعي است که خوردن و گرفتن ربا جرم بيشتري از دادن ربا دارد اما هر دو در معصيت و گناه شريکند. متأسفانه يکي از ضعفهاي الان درکشور ما شايع شدن رباست. در خيلي از موارد شاهديم که جامعه و بازاريان به شيوه هاي مختلف مبتلاي در ربا هستند، بعضي از آنها مي دانند رباست و برخي هم متاسفانه نمي دانند و اصلا آشنا نيستد.اميرالمؤمنين فرمودند : (الفقه الفقه ثُمَّ المَتجَر )اول يک آگاهي از قواعد تجارت داشته باشيد بعد وارد بازار شويد. معدل ورشکستگي در خيلي از شهرهاي کشور بين سنين 25 تا 30 سال است يکي از علتها وعوامل زمين خوردن جواناني که وارد بازار مي شوند آشنا نبودن آنها با احکام تجارت است.

تفاوت بين نفس اماره و وسوسه شيطان چيست و چه ارتباطي با هم دارند؟

دروجود ما انسانها دو ظرفيت نهفته است، ظرفيت شر و ظرفيت خير ، خداوند دو نجد به ما نشان داده است نجد الخير و نجد الشر . «وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ- بلد10» (نجد يعني تپه وارتفاع). نفس و وجود ما امکان ارتباط با هر دو را دارد . وقتي نفس ما با خير مرتبط مي گردد ، نفس مطمئنّه مي شود و زمانيکه با شر مرتبط مي شود نفس اماره (اماره بالسوء)مي گردد. آنکه نفس مطمئنه از طريق ملائکة الله و کانالهاي ورودي دل با او مرتبط شده و مطمئن مي گردد خداست و آنکه شر با او مرتبط مي شود شيطان است و کانال ورودي آن وسواس و وسوسه است، پس وسوسه راهکار ارتباط شيطان باجان و قسمت منفي وجود ما يعني نفس اماره است .

آيا وضو داشتن خانمها درهنگام شيردادن تاثيري درفرزند دارد؟

همه حالات مادر درفرزند تاثيردارد. وقتي مادر درحالت شيردادن گريه کند ويا بخندد ويا عصباني باشد درفرزند اثرمي گذارد پس وضو وطهارت داشتن نيز درفرزند تاثيرمي گذارد.

شناخت و تشخيص وظيفه شرعي و انجام آن در حالات و شرايط گوناگون براي همه مقدور نيست مضافاً اينکه در بعضي شرايط بحراني فرصت اين هم نيست که با کسي مشورت يا کسب تکليف کنيم، پس چه بايد کرد؟

اينکه مي گوييم دين را بفهميد براي همين است. انساني که دين را بفهمد، وظيفه شرعي خود را نيز مي فهمد.وقتي دين را نمي دانيم سر هر دو راهي مي مانيم. شخصي با من تماس گرفت و گفت : من شيعه هستم و پدرم نيز شيعه است اما در طول سه سالي که در دبي بودم تحت تأثير چيزهائي قرار گرفتم والان شيعه را قبول ندارم وبه رفتار اهل سنت مايل هستم اما يک حالت ناراحتي دروني هم دارم. من همان نکات اصلي و برجستگي هائي که دراين سه سال ذهنش را آزار داده بود از او سوال کردم . سه نکته اساسي را مطرح کرد و من جوابش را دادم وسه نکته به او گفتم و نکته اي را با تقرب به خدا و قصد قربت بر زبان جاري کردم ، شهد الله - در محضر قرآن عرض مي کنم - صداي بغضش پشت تلفن پيچيده بود وگفت اگر الان به دامن تشيع برگردم آيا پذيرفته ميشوم يا نه ؟... اين شيعه اي که دلش اين مقدار آماده است که با 20دقيقه صحبت بنده،به حالت اعتدال خودش بر مي گردد، (چه تشيع چه تسنن ، چه اسلام و غيراسلام )چرا مي لرزد؟ زيرا آن آگاهي و استقرار لازم فکري راندارد .اگر واقعاً مايه ديني ما بالا باشد و از کلام خدا دور نباشيم ،قرآن تکليف شرعي ما را درصحنه هاي مختلف مشخص مي کند زيرا قرآن فرقان است ،فرقان يعني عامل جدا سازي بين حق و باطل .اما چون ما دور هستيم ، درهر مختصرچيزي مي مانيم. پس اولاً بايد خودمان را قوي کنيم ،ثانياً دراين موارداگر فکر انسان کارنکرد بايد چاره انديشي کند و واقعاً بهترين راه مشورت است. منتهي فضائي درست کنيد که وقتي درزندگي يک بار در اين موقعيتها قرار مي گيريد مسئله را رها نکنيد بلکه ازکسي سؤال کنيد تا براي مرتبه دوم وظيفه و تکليف خودتان را بدانيد و گرفتار مشکلات بعدي نشويد .

چگونه تمرکزخود را درنماز حفظ کنيم تا حواسمان پرت نشود ورکعتهاي نماز را اشتباه نکنيم؟

دقت به مفاهيم نماز خيلي مهم است. ما بايد ترجمه ومفاهيم نماز را بدانيم. اگرشما تفسير حمد را بدانيد وقتي در نماز مي گوئيد «بسم الله الرحمن الرحيم» تمام مفاهيم الله و الرحمن الرحيم به ذهن شما مي آيد. فقط لفظ نگوئيم بلکه درنمازبايد اين مفاهيم در ذهنمان باشد، لفظ پلي براي رسيدن به مقصود است. زمان را به وقت و مکان را مناسب انتخاب کنيد و شرايط روحي خودتان را حتما در نظر بگيريد، مثلاً اگر گرسنه هستيد اول وقت نماز نخوانيد، يک وقتي را انتخاب کنيد که حال وشرايط شما مساعد باشد.اينها اقدامات ابتدائي و بحثهاي مقدماتي است .اما ازهمه مهمتر درحفظ تمرکزدرنماز اين است که بدانيم با چه کسي سخن مي گوئيم. اين نکته اي است که خيلي بايد درذهن روي آن کارکرد. به عنوان مثال اگر وقت ملاقاتي با رئيس جمهور داشته باشيد از يک ماه قبل حرفهايي را که مي خواهيد بگوئيد روي کاغذ مي نويسيد وآنها را تکرار مي کنيد وبراي آن روز لباس مناسب انتخاب مي کنيد. وقتي مي گوييد الله اکبر با چه کسي صحبت مي کنيد؟( خاک برفرق من وتمثيل من) به محض اينکه شما گفتيد الله اکبر او منتظراست، مي گويد لبيک، تا مي گويد لبيک عبدي شما روي خود را برمي گردانيد. اين نکته مهمي است که بدانيم در نماز با که سخن مي گوئيم .اگر کمي روي ا ين مسئله فکر کنيم ومتوجه شويم تمرکزما درنمازبيشتر مي شود

چگونه ايمان ما زياد شود؟

هر چه رشد علمي وعملي را بيشتر کنيم، ايمان زيادتر مي شود.هرچه ما بيشتربدانيم ايمانمان افزون ترمي شود اما زماني ايمان انسان با دانستن افزوده نمي شود که به آنچه مي داند عمل نکند. زبان حرف خيلي کم اثرتراز زبان عمل است. متأسفانه توقع ما از زبان وحرف خيلي زياد است، ما گمان مي کنيم هميشه کارها با نصيحت درست مي شود و تعليم و تربيت زباني است، اما اين تصورغلطي است. تعليم و تربيت، تبليغ، هدايت و ارشاد، عملي است نه زباني. نقش عمل خيلي بيشتر از آني است که ما فکرکنيم. خداوند همه بزرگان و مرحوم استاد آيت الله سعيدي را رحمت کند، در طي 13 سال کوچکي وشاگردي و تواضع و ادبي که خدمت ايشان داشتم يک بار توفيقي دست داد که در سال 1368 در محضر استاد مسافرتي تفريحي داشته باشم.من با ايشان شش روز سفر کردم اما بيش از شش سال درس گرفتم. آنچه مي خواستم در کلاس از ايشان بياموزم در سفر آموختم. هرچه را ياد مي گيريم بايد نشان دهيم والا درايمان رشد نمي کنيم. اگرايمان بدون عمل مانند بادکنک توخالي است که يک دفعه مي ترکد. اگردرکنارايمان علم باشد ولي عمل نباشد هيچ رشدي براي ما ايجاد نمي کند وتاثيرگذاري آن کم مي شود

من مدتي است بين انتخاب ثروت و علم مانده ام. مقداري از تحصيلات دانشگاهي را تمام کرده ام و مشغول کار شده ام ، مزه جمع کردن ثروت را هم چشيده ام، از طرفي از علم هم نمي توانم براحتي بگذرم. نمي دانم بايد به کسب علم بپردازم يا دنبال ثروت باشم؟

پاسخي که مطرح مي شود براي همه نيست ونسخه اي نيست که بتوان براي همه پيچيد. اما درمجموع اگر شور و شوق دانش آموزي ودانش پژوهي در وجودتان هست به اين نداي دروني پاسخ مثبت دهيد وآن را خاموش نکنيد. ما در قرآن هيچ کلمه اي زيبا تر از علم نداريم. رسول خدا (ص) به حضرت علي (ع) فرمود: (إذا رأيتَ النّاس يَتَقرَّبونَ إلي الله بأَنواعِ البِرّ فَتَقَرَّب إلي الله بالعلم والفکر فَتَوَفّق عَلَيهِم) وقتي ديدي مردم با هر راه خوبي (با پول، مسجد سازي، انفاق، و نماز شب خواندن) مي خواهند به خدا نزديک شوند تو از طريق علم و تفکر به خدا نزديک شو، بر همه آنها غالب مي شوي. اين نسخه اي است که پيامبر به امام علي (ع) داد(خاتم ملک سليمان است علم/ جمله عالم صورت و جان است علم) شکي نيست که روح پيکر خلقت علم و معرفت است. لذا اگرانگيزه و کشش علم ودانش دروجودتان هست قطعش نکنيد.من در محضر قرآن عرض مي کنم اگراحساس مي کردم که يک راهي و جايي هست که بتوانم بيشتر دانش آموزي کنم و وظيفه اي براي مسائل اجتماعي (گفتن و نوشتن ، تعليم وتعلم درمدرسه و دانشگاه) ندارم، خدا را شاهد مي گيرم که حاضر بودم بقيه عمرم را گوشه اي بنشينم فقط بخوانم و لذت آن را با هيچ چيز عوض نمي کردم. هيچ انگيزه اي بهتر از اين براي انسان نيست که در علم نميرد و جوانمرگ در علم نشود. درآخرين کلاس دانشکده به دانشجويان عرض مي کردم در علم نميريد، سعي کنيد هر روز يک کلمه بيشتر از روز قبل بدانيد والا جوانمرگ در علم مي شويد. البته ميزان علم آموزي هم فرق مي کند. اگر شما ذوق علم داريد، از تحصيلات دست برنداريد. از طرفي نمي توانيد زندگي را کنار بگذاريد بالاخره معيشت نيز بحثي دارد ولي مي توانيد قدري از آن ثروتي که مزه اش را چشيده ايد کم کنيد و درزندگي با قدري قناعت بسازيد اما به جاي آن ثروتي را بدست بياوريد که اگر مزه اش را بچشيد ديگر هيچ چيز براي شما مزه نمي کند.،بين اين دو تنظيمي ايجاد کنيد. گاهي کسي نمي خواهد کاردنيائي بکند وانگيزه اش فقط علم است آن بحث ديگري دارد اما چه خوب است که عموما همان تقسيمي که معصومين فرمودند درزنگي ما باشد يعني همانطورکه امام تقسيم کردند در 24 ساعت بخشي را به کسب علم اختصاص دهيم، ممکن است زمان آن يک ربع يا نيم ساعت باشد و ممکن است فردي فرصت بيشتري داشته باشد، اما اين خيلي مهم است که دست ما از دامن علم جدا نشود

خيلي ها مي گويند وقتي ما نماز نمي خوانيم واز خدا دور مي شويم زندگي ما بهتر مي شود و حتي اشخاصي هستند که تا لحظه مرگ اينگونه اند و ما را نيز مورد عتاب وسرزنش قرار مي دهند که اين همه نماز خوانديد به چه مقامي رسيديد تازه زندگيتان هم از ما بدتر است لطفا دراين مورد توضيح دهيد؟

اگر کسي واقعاً به خداوند نزديک شود، راستگو مي شود و با اعتقاد زندگي مي کند و عمل صالح خواهد داشت، خدا دوست و مردم دوست مي شود، ارتباط خوبي با همسرش دارد، در کارش امانتداري مي کند ، اگر وظيفه اي به او محول شود بدرستي انجام خواهد داد، درهزينه زندگي اسراف نمي کند و پولش را به بطالت صرف نمي کند( قمارنمي کند، ربا نمي خورد وپولش به شراب صرف نمي شود) . معني ايمان به خدا غيرازاين نيست. روشن است که اگرانساني اينگونه زندگي کند وضع ماليش خوب مي شود. اما اگر کسي ادعا کند که با خدا ارتباط دارد اما تمام کار هائي که مطرح شد انجام ندهد معلوم است که وضع مالي او چگونه خواهد شد جون ارتباطش با خدا ارتباط درستي نيست .اگر ما به معناي واقعي با خدا رابطه داشته باشيم ومسلمان باشيم وعده الهي اين است «مَن يَتَّق الله يَجعَل لَهُ مَخرَجاً- طلاق 2» اگر کسي متقي باشد خداوند باب رزق را براي او مي گشايد. يعني انسان متقي انضباط اقتصادي دارد و پولش را حرام نمي کند، انسان متقي اقتصاد در معيشت ، حسن برخورد واحتياط در زندگي دارد لذا خسارتهايي که ديگران در زندگي بايد بپردازند او نمي پردازد ، انسان متقي حفظ الصحّه دارد لذا هزينه درماني او پايين است. اين مطالب اگر درست شکافته شود هيچ جاي ابهامي باقي نمي گذارد، لطف خداوند شامل آن بنده اي مي شود که در اصول الهي قدم برداشته وزندگي مي کند. اثر وضعي اين شيوه زندگي محبوبيت در دلها، آرامش در زندگي، قوه خوب فکر کردن وتصميم گيري عاقلانه و شايسته و بهره برداري از نعمتهاي خداوند است. آيا انسان مسلمان بدون شکر و سپاسگذاري مي تواند زندگي کند؟ شکر يعني استفاده بهينه ازنعمتهاي الهي واين موجب افزايش ثروت مي شود نه از کف رفتن آن. پس اصول ديانت يعني اصول بهزيستي و رفاه، اصول سعادت و نيکبختي و اگر اينها را نداريم و فقط ادعا مي کنيم اين چيز ديگري است و پاسخش روشن است. اما درمورد نماز اگر کسي بگويد اين همه نماز خواندي به جائي نرسيدي، منظور از نماز خواندن و به جايي رسيدن يعني چه؟ يعني مردم نماز مي خوانند که پولدار شوند؟ آيا خدا گفته است أقمَ الصّلوةَ لکثره اِلمال؟. فلسفه نماز که پولدارشدن نيست، فلسفه نماز وآن سرّ بزرگي که درنماز وجود دارد اين است که انسان را از غفلت خداوند به حضور وذکر بياورد« وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي – طه 14» فلسفه نماز اين است که انسان خدا وخودش را فراموش نکند و لحظه به لحظه اين ارتباط وجود داشته باشد که غفلتي ازخدا وخود، براي آدمي دست ندهد و اگر انسان در زندگي از خدا غافل نباشد مسلم است که زندگي او حال و هواي ديگري پيدا مي کند

با توجه به اينکه امام علي(ع) مي فرمايند اوقات خود رابه سه بخش تقسيم کنيد، عبادت خدا، کاروکسب وپرداختن به اموري که ازآن لذت مي بريد وباعث نشاط مي شود، آيا دراين اوقات کارهائي که باعث لغو مي شود چه حکمي دارد؟

کارلغو کاري است که هيچ ثمره اي براو مترتب نمي شود يعني هيچ فايده اي ندارد اگريک کاري است که گناه ومعصيت نيست وموجب نشاط وشادماني مي شود اين لغو نخواهد بود. ما به اين امورات نياز داريم. نمي شود هميشه عبادت کرد و صحبتهاي منطقي گفت ، بالاخره چيزهائي هم بايد گفته شود که نشاط ولذتي دروجود بيايد واينها مادامي که منتهي به عصيان ومعصيت خداوند نباشد لغونيست وهيچ گناهي هم ندارد

از نظر قرآن در شرايط مساوي سكوت بهتر است يا سخن گفتن ؟

خيلي سؤال سختي است. نمي توان گفت كه واقعا شرايط مساوي مي شود (دو چيز طيره عقل است دم فرو بستن/ به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي ). سكوت در جاي خود و كلام در جاي خود بايد باشد.اما اگر واقعاً تصورشود که شرايط مساوي است سكوت بهتراز كلام است ،در عين حال سخن درجاي خود و سكوت در جاي خود بجا و زيباست است

آيا اين سخن سعدي با آيات قرآن مطابقت دارد (تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبد است)؟

خير. سعدي نظريات را مطرح مي كند. اين حكايت در گلستان است که پادشاهي طائفه دزداني راگرفت که دربين اينها يك نوجوان و نوخواسته اي بود ، پادشاه به درخواست وزير دستورداد او را نگه داشتند و تربيتش كردند . يك زماني شبانه حمله كرد و وزير را كشت. بعد سعدي مي گويد (اصل بدنيكو نگردد آنكه بنيادش بد است/ تربيت نا اهل را چون گردكان بر گنبد است) درهمانجا سعدي مطرح مي كند كه عده اي اين را قبول ندارند و چيز ديگري مي گويند. ما قائل به گوهر و جوهر بد در وجود انسان نيستيم كه غير قابل تربيت باشد . هر وجودي در عالم بشري قابل تربيت است .نمي توانيم بگوييم يك انسان تربيت ناپذير است . اين مطلب درست نيست و با قرآن نمي سازد . مگرساحران فرعوني چه کساني بودند. اينها نان خور فرعون بودند وبا گوشت و خون فرعون تربيت شدند وآمدند موسي را به زمين بزنند وكليم الله را بکوبند. به موسي گفتند به عزت فرعون سوگند چنان نابودت مي کنيم که اسمت در تاريخ بماند. اما كارشان به آنجا كشيد که يكي دو ساعت نگذشت گفتند (آن كه مردن پيش چشمش تهلك است/ نهي "لا تلقو" بگيرد او به دست ، آن كه مردن پيش او شد فتح باب/ سارعو آيد مر او را در خطاب) به جان تافتند و چه بسا به دار هم آويخته شدند و به شهادت هم رسيدند و گفتند « أَن كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِينَ » ما اولين مؤمنين هستيم . ازاين گوهر بدترو ازاين عاقبت بهترنمي شود . اين نمونه ها را قرآن زياد مطرح مي كند

اگر موسيقي گناه دارد چرا روانشناسان براي آرامش انسانها موسيقي را پيشنهاد مي كنند؟

همان روانشناساني كه موسيقي را پيشنهاد مي كنند ، اجتناب و گريز از موسيقي را هم براي آرامش روان پيشنهاد مي كنند. تحقيقات ومطالعات اخير نشان مي دهد که درصد رشد بيماريهاي رواني دركساني كه معتاد به موسيقي مي شوند بسيار فراتراز آن كساني است كه اعتياد به اين پديده ندارند .پس خود نوع موسيقي در اينجا مطرح است. روانشناسان ، پيامبروامام نيستند كه ما قولشان را كافي بدانيم. اينها امروزمطلبي را مي گويند فردا آن را عوض مي کنند. اما درعين حال آنها آن موسيقي را مطرح مي کنند که موزيك وكلاسيك است وشيوه نت ومتن وگامهاي آن با آني که شما تصورمي کنيد فرق دارد . بوعلي سينا در كتاب شفاء، هشتمين فني كه مطرح مي كند در شناخت نغمه هاي آفرينش است (الفن الثامن في النغمات).( نغمه كجا و من كجا سوز سخن بهانه است/ سوي قطار مي كشم اشتر بي زمام را) آن آهنگهاي وجود و هستي و نغمه هاي خلقت است كه واقعاً روان را آرام مي كند ودر وجود انسان اثر دارد نه آني كه گاه به اسم موسيقي به خورد جامعه داده مي شود و در آن همه چيز هست جز نظم. اصلا مبناي موسيقي به نظم ويژه وهمگوني خا ص خودش است نه آن موسيقي که با شروعش انسان از ترس و نگراني 10 متر بالا مي پرد و پائين مي آيد

چگونه جعفر كذاب فرزند امام است پس نقش تربيتي پدر چه مي شود ؟

همانطور كه نقش تربيتي نوح در فرزندش ديده نمي شود نقش تربيتي امام هم در جعفر ديده نمي شود يعني عوامل تربيتي هميشه پدر نيست بلكه جامعه وتربيت محيطي گاه مي تواند تربيت خانوادگي را هم محو كند. عكس آن هم وجود دارد. درطول تاريخ نمونه هاي بسيار زيادي مي بينيد از كساني كه پليدهاي روزگار بودند اما فرزنداني داشتند كه صلحاي بزرگ روزگار خودشان بودند. مانند قاسم مؤتمن فرزند مأمون فرزند هارون الرشيد که اولياء خدا دست او را مي بوسيدند. پس بنابراين خود ، وراثت و محيط سه عامل در شخصيت انسان هستند وهيچكدام از اينها عوامل تمام نيستند، بلکه عوامل متغيرند

چگونه مي شود عشق به خدا پيامبرواهل بيت را در دل فرزندانمان ايجاد كنيم وچگونه اولويتها رادراين امربه آنها نشان دهيم ؟

اينکه شما براي فرزندانتان الگوي عملي باشيد و رفتاراهل بيت را انتقال بدهيد، محبت اهل بيت را دردل فرزندانتان غرس وکشت مي كنيد، يك بخشي ازاين محبت را از ابتدا با خون وبا پاكي و طهارتتان غرس كرديد اما شكوفا كردن وتغذيه آن به اين شيوه است. ابتداً بهترين راه ، عمل خود شماست يعني وقتي شما يك كارنيكي را انجام داديد ويك الگوي درستي به فرزندتان نشان داديد واو ازاين کارلذت برد بعد به اومي گوئيد من دراين كار به آقا و مولايم علي بن ابيطالب(ع) اقتدا كردم. خواهران مي گويند اين كار من يادگار حضرت زهرا (ع ) است، من اين رفتار را از زينب(س) فرا گرفتم، براي سنين كودكي ونوجواني همين كافي است. درمرحله بعد آشنا كردن مقطعي ومرحله اي آنها با آموزه هاي مكتب اهل بيت ومنتقل کردن اين آموزه ها مطابق سن وزبان آنها و يا آشنا کردن آنها با كساني كه توانايي انتقال ونشان دادن زيبائيهاي مکتب اهل بيت را دارند. اين خيلي مهم است. ما در شناخت زيبائيهاي معرفت اهل بيت ورفتارهاي عملي ، اجتماعي و فردي اينها ضعف داريم يعني ممکن است يک انساني که 40يا 50سال سن دارد يک کتاب متقن درمورد حضرت زهرا (س) مطالعه نکرده باشد تنها يک حرفهاي كليشه اي شنيده است که اين مطالب هم بازوگسترده نيست. درحاليكه دراين سالهاي اخير با دقت هائي كه بعد ازانقلاب اسلامي پيش آمده است كتابهاي خوبي درسيره اهل بيت نوشته شده است که آنها را بايد خواند ومنتقل كرد وبايد افتخاركنيم که دراين مكتب زندگي مي كنيم.

چگونه مي شود عشق به خدا پيامبرواهل بيت را در دل فرزندانمان ايجاد كنيم وچگونه اولويتها رادراين امربه آنها نشان دهيم ؟

اينکه شما براي فرزندانتان الگوي عملي باشيد و رفتاراهل بيت را انتقال بدهيد، محبت اهل بيت را دردل فرزندانتان غرس وکشت مي كنيد، يك بخشي ازاين محبت را از ابتدا با خون وبا پاكي و طهارتتان غرس كرديد اما شكوفا كردن وتغذيه آن به اين شيوه است. ابتداً بهترين راه ، عمل خود شماست يعني وقتي شما يك كارنيكي را انجام داديد ويك الگوي درستي به فرزندتان نشان داديد واو ازاين کارلذت برد بعد به اومي گوئيد من دراين كار به آقا و مولايم علي بن ابيطالب(ع) اقتدا كردم. خواهران مي گويند اين كار من يادگار حضرت زهرا (ع ) است، من اين رفتار را از زينب(س) فرا گرفتم، براي سنين كودكي ونوجواني همين كافي است. درمرحله بعد آشنا كردن مقطعي ومرحله اي آنها با آموزه هاي مكتب اهل بيت ومنتقل کردن اين آموزه ها مطابق سن وزبان آنها و يا آشنا کردن آنها با كساني كه توانايي انتقال ونشان دادن زيبائيهاي مکتب اهل بيت را دارند. اين خيلي مهم است. ما در شناخت زيبائيهاي معرفت اهل بيت ورفتارهاي عملي ، اجتماعي و فردي اينها ضعف داريم يعني ممکن است يک انساني که 40يا 50سال سن دارد يک کتاب متقن درمورد حضرت زهرا (س) مطالعه نکرده باشد تنها يک حرفهاي كليشه اي شنيده است که اين مطالب هم بازوگسترده نيست. درحاليكه دراين سالهاي اخير با دقت هائي كه بعد ازانقلاب اسلامي پيش آمده است كتابهاي خوبي درسيره اهل بيت نوشته شده است که آنها را بايد خواند ومنتقل كرد وبايد افتخاركنيم که دراين مكتب زندگي مي كنيم.

اگر در جايي قانوني وجود داشته باشد كه درست نيست و باعث فساد مي شود و غير اخلاقي است و يا اينكه در جايي باشيم كه قانون گذاشته شده باشد اما كسي به آن عمل نمي كند و رعايت نمي شود آيا مي توان بي راهه رفت ؟ يا راه غيراخلاقي را پيش گرفت ؟

خير، سؤال چندان روشن نيست . بالاخره اگر قانون، قانوني است كه مدون ومعتبراست و عُقلا آن را وضع کرده اند انسان نمي تواند خلاف قانون عمل كند و بايد قانون را رعايت كند اما اگر قانون مفسده آوراست طبيعي است كه ما تابع مفسده نيستيم.

در انتخاب همسر آيا الويت اول انتخاب فرهنگ مي باشد يا دين ؟

اگر مراد از فرهنگ ، آداب اجتماعي و فرهنگ اجتماعي است اين دو مقوله تنيده درهم هستند يعني نوعاً افرادي كه بگونه اي حالت دين مداري يا مذهب مداري دارند فرهنگ اينها هم تا حدي با همان دينداري ونگاه ديني شان ممزوج مي شود اما در مجموع اولويت قرار ندهيم و هماهنگي ديني وهماهنگي فرهنگي را با هم نگاه كنيم وا قعاً هر دو مهم وسازنده است. اگر ناچار به اولويت بندي باشيم طبعاً بحث دين چون ريشه دارتر است تقدم بيشتري بر فرهنگ دارد .

با توجه به آيه «وبشر الصابرين » چرا حضرت يعقوب در فراغ حضرت يوسف آنقدر گريه كردند كه چشمانشان سفيد شد ؟

1- صبر با گريه كردن منافاقي ندارد صبر يعني كار عاقلانه كردن.اتفاقا خود حضرت يعقوب مي فرمايد « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ – يوسف 18»(من صبر جميل دارم واز خداوند ياري مي جويم) يعني به سوي كسي دست دراز نمي كند واز كسي تمنايي ندارد و بر اين امر صبر مي كند. پس اشك ريختن منافاتي با صبر كردن ندارد. احساس درجاي خود وعقل هم درجاي خودش است.

2- گريه كردن يعقوب بر يوسف سياسي بود مانند بخشهائي ازگريه حضرت زهرا (س) يعني يعقوب گريه مي كرد كه يادمان يوسف باقي باشد، يعقوب گريه مي كرد كه جايگاه اين يوسف گمگشته محفوظ باشد تا بدانند يوسف كيست وچه عظمتي دارد. يعقوب گريه مي كرد كه برادران يوسف بدانند چه کاري كردند و چه معامله اي را با چه کسي انجام دادند. همان كاري كه شما براي حضرت سيدالشهدا انجام مي دهيد. يك بخشي از گريه شما براي زنده نگاه داشتن عظمت حضرت سيدالشهدا است .آنقدر اين بزرگ، عظيم است كه ما بعد از هزار واندي سال وقتي که اين فاجعه وتراژدي يادمان مي آيد منقلب و متأثرمي شويم که خدايا اين چه جنايتي بود كه بشريت مرتکب شد.

معناي اين كلام امام كه فرمودند:« الناس اعداء ما جهلوا» (مردم دشمن آني هستند که نمي دانند ) چيست ؟

اين حديث دو معنا دارد: 1- (مردم با ناداني هاي خودشان دشمني مي كنند.) واقعاً همينطوراست اگر ما يك چيزي را آگاهانه بدانيم كه با آن جدل و ستيزه نمي كنيم. چرا خيلي ها با امام علي جنگيدند؟! چون علي را نمي شناختند جهلشان با امام علي موجب جنگشان با آن حضرت بود. 2- (جهل دشمن اصلي جامعه است) نهايتاً همان معناي اول مي شود. جهل دشمن اصلي بشريت است. بدترين دشمن انسانها جهل آنها است. همانطور كه انسانها با مجهولاتشان دشمني مي كنند جهل هم دشمن انسانهاست .

معناي اين كلام امام كه فرمودند:« الناس اعداء ما جهلوا» (مردم دشمن آني هستند که نمي دانند ) چيست ؟

اين حديث دو معنا دارد: 1- (مردم با ناداني هاي خودشان دشمني مي كنند.) واقعاً همينطوراست اگر ما يك چيزي را آگاهانه بدانيم كه با آن جدل و ستيزه نمي كنيم. چرا خيلي ها با امام علي جنگيدند؟! چون علي را نمي شناختند جهلشان با امام علي موجب جنگشان با آن حضرت بود. 2- (جهل دشمن اصلي جامعه است) نهايتاً همان معناي اول مي شود. جهل دشمن اصلي بشريت است. بدترين دشمن انسانها جهل آنها است. همانطور كه انسانها با مجهولاتشان دشمني مي كنند جهل هم دشمن انسانهاست .

چگونه مي توان دل را براي دريافت علم و دانش آماده كرد؟

نکته اي که مانع آموختن علم مي شود خرده علم است . خرده علم هميشه مانع مي شود كه انسان دانشي را درست و كامل از يك معلم فرا بگيرد. وقتي انسان به دانش آموزي و دانشجويي مي رود بايد آن خرده هاي درون خودش را كنار بگذارد و براي پذيرفتن کامل يک دانش آماده باشد ، اين نكته خيلي مهمي است در موفقيت در مسير علم .

در مورد اينكه زمين خالي از حجت نيست ، در قرون و اعصار گذشته يا در مناطق مختلف دوردست دنيا مثل جزاير دور افتاده افريقا و يا در چين چه پيامبري مبعوث شده است با توجه به اينكه مي دانيم حوزه عمده انبياي الهي خاورميانه بوده است ؟

صريح قرآن روشن است که « وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِيهَا نَذِيرٌ – فاطر24» (هيچ امتي نيست الا اينكه خداوند كساني را در بين آنها مبعوث كرده است ودر بين آنها حجت بوده است). از تعداد 124هزار پيامبر نام 25 يا 26 نفرازآنها در قرآن آمده است. با توجه به جمع تمام اين آيات شريفه ترديدي نيست كه خداوند سبحان حجت خود را در ميان همه اقوام بشر تمام كرده است. اينكه نام ومشخصات اين حجتهاي الهي و اين پيامبران چه بوده است چندان اهميت تاريخي ، فكري و عقيدتي براي ما ندارد.ما مي دانيم كه بر طبق گزارش قرآن هيچ قومي وجماعتي نبوده است مگر اينكه حجتي در بين خود داشته اند. ازکجا مي دانيد خيلي از اين مصلحان اجتماعي پيامبر خدا بوده اند يا نه ؟ ما چه مي دانيم كه كنفسيوس يا زرتشت پيامبر بوده است يا خير؟ كسي نمي تواند پيامبربودن اينها را قطعا نفي ويا اثبات کند. چه بسا خيلي ازاين نامهاي بزرگي که درتاريخ بشرو تمدنهاي پيشين بوده اند فرستادگان خداوند درميان قوم خودشان بوده اند وممکن است دليلي برشناخته شدن آنها حتي براي قوم خودشان هم نبوده باشد . يک انسان عاقل ومصلحي دربين آنها وجود داشته است که خيلي ازمسائل را براي آنها بازگونموده وحجت را تمام کرده است. تفاوت بين نبي ورسول به همين دليل است. گاهي انبياء براي قوم خود شناخته شده نبودند بلكه به عنوان يك انسان پسنديده قابل قبول اجتماعي كه نقصي در رفتاراو نيست ، حجت بر مردم تمام شده است.اين مطلب را با حجت دروني كه خداوند به انسان داده است ضميمه كنيد .دليلي هم نداريم كه ميزان اتمام حجت براي همه انسانها يكسان باشد. به همان مقداركه اتمام حجت شده است تكليف الهي هم به همان ميزان خواهد بود.

آيا مردان مي توانند ارتباط همسرشان را با خويشاوندان خود محدود كنند؟در چه صورت مي توان چنين اقدامي نمود ؟

اين مسئله مبتلابه جامعه ماست و دراين مورد شايد قصور و كوتاهي بيشتر از ناحيه مردان است تا از ناحيه زنان.گاه آن حساسيت وسخت گيريهاي بي مورد وسليقه ورزي خاص مردان درارتباط همسرشان با خانواده خودش(خانواده زن) وجود دارد. اگر(بيني وبين الله) درارتباط زن با اقوام وخويشان خودش فساد يا مفسده اي وجود دارد وموجب خراب شدن زندگي شما مي شود مي توانيد اين ارتباط را کنترل کنيد ويا آن را قطع نمائيد اما اينکه شما ازفلان قوم همسرتان خوشتان نمي آيد ، دليل و حجت نيست وپايه و اساسي ندارد بلکه حرفهاي عاميانه است. دراين مسائل بايد اصولي تر وعقلاني تر فکرکرد .ما نمي توانيم شاخه هاي كسي را ببريم (ارتباطات او را با ارحام واقوامش قطع كنيم) مخصوصا در صدر تمام آنها پدر ومادر كه نسبت به آنها ، حساسيت جدي است .

در رابطه با پيوندهاي اجتماعي اگرعروس يا داماد به ظاهر معتقد بودند اما در عمل بعضي ازوواجبات ديني را انجام ندادند چگونه بايد رفتار كنيم ؟

تمام مطالب درقسمت اول است . بايد در اصل ازدواج و در مراحل اوليه دقت نمود و چشم را باز كرد. اگر در مقام اول تمام احتياطات وجوانب را پيش بيني کرديم و وسواس به خرج داديم وبه دقت قضيه را بررسي کرديم بدانيد خيلي ازمسائل ومشکلات بعدي پيش نمي آيد. اما بعد ازاينکه در مراحل اوليه چشم را درست باز نكرديم ممکن است درادامه زندگي مجبور باشيم حداقل يک چشم را ببنديم والا اگر بخواهيم در ادامه زندگي به ظرافت و کنکاشهاي وسواسگرايانه قضاوت وداوري کنيم خيلي از اين زندگي ها پا در هواست و بايد حكم به جدايي همه اينها كرد . اسلام زن دادن به انسان بي نماز را نمي پسندد(وامش مده آنکه بي نمازاست) زيرا كسي كه تعهد خود را نسبت به خداوند انجام ندهد نسبت به انسانها نيزتعهدي نخواهد داشت . اينکه گفته اند(واختبر دينه- ازدينش اختبار كنيد)يعني ببينيد چه مقدارتعهد ديني و تدين دارد اما بعد ازاينکه ازدواج شکل گرفت نمي گويند به خاطر بي نمازي طلاق بگيريد بلكه کاري كنيد که تاثير مثبتي بگذاريد واو را با نماز كنيد . يعني درچنين مواردي پيشنهاد اين نيست که به جدائي فکرکنيد بلكه به هر شيوه اي كه مي توانيد ترميم و اصلاح كنيد .(دردل دوست به هر حيله رهي بايد كرد/ گر به طاعت نشود معصيتي بايد كرد) راههاي اصلاح نسبت به افراد متفاوت اند. هيچگاه نمي توان درمسائل مربوط به امر به معروف براي همگان يك نسخه را تجويز كرد بلكه هر كسي ذوق و سليقه اي دارد و بايد ذوق وشاكله شخصيتي افراد را سنجيد و بر مبناي آن با آنها رفتاركرد .

چنانچه بنده اي (اصلحو) را انجام بدهد ولي (تابو) مقدمه را انجام ندهدآياخداوندسبحان اورامي بخشد؟ آيا توبه زباني کافي است؟

خير. اصلاح جاي خودش است اما چنين کسي بهره توبه را نبرده است . توبه گفتن استغفرالله نيست ، توبه پشيماني وندامت انسان از عملي است كه انجام داده وتصميم عدم رجوع وبعد هم جبران كردن دارد. پس اگر كسي جبران كند اما تصميم به ادامه اينكار را داشته باشد فايده اي ندارد . پس اول بايد مقدمات را درست كرد يعني پشيماني وندامت و تصميم عدم انجام گناه باشد بعد ازآن اصلاح راشروع کرد. اگر ما يك كارخوبي كرديم اما ازگناه خود پشيمان نبوديم وتصميم بازگشت داشتيم آن كارخوب هم بي خاصيت مي شود.لذا ترتيب منطقي ودرست همان است که خداوند درقرآن مي گويد. ما توبه زباني را اصلاً توبه نمي گوئيم. گفتن استغفرالله واجب نيست شما مي توانيد دهانتان راببنديد وتوبه كنيد به شرط اينکه دل وجان متحول وپشيمان باشد. ما نياز به توبه نفسي وقلبي داريم اگرتوبه قلبي بين ما وخداوند برزبان هم جاري (توبه لفظي) شد خوب است.بعد ازآن توبه عملي است وبايد در مقام عمل اين را پياده كرد.

آيا در عصر غيبت مي توان انساني را به عنوان الگو در تمام كارها برگزيد ودر هر موردي از او تبعيت كرد وهر دستوري که داد قبول كرد يعني آيا مي توان در اين زمانه به انساني و بشري ايمان آورد و دستورات او را بدون چون و چرا پذيرفت ؟

پاسخ هم منفي است وهم مثبت است. ما الگو داريم يعني الگوي انسان قرآني پيش روي ما است و خداوند كليات وجزئيات اين را معرفي كرده است واين الگو براي ما كافي است (آيات اول سوره مؤمنون).

اگرواقعاً ما درعصر وزمان خودمان انسانهايي را مي بينيم كه با همان الگو زندگي مي كنند وهمان نماد وهمان رباني بودن(عالم رباني) که در روايات ما تعليم داده مي شود که «فعلي العوام ان يقلدوه»  در وجودشان هست مي توان حرف آنها را قبول كرد. بنابراين اگرواقعاً آن کليات دريک انساني مشاهده شود آنها مي توانند الگوومعلم وهادي باشند و جامعه را بسوي خداوند هدايت كنند و سوق بدهند اما در عين حال اين به معناي بت سازي نيست كه ما كسي را بت كنيم ونقش معصوم را به او بدهيم، وقتي ديديم رفتارانساني منطبق بر قرآن وعترت وسنت است اين انسان عالم رباني است ازاو تبعيت مي كنيم و مي تواند الگوي ما در زندگي باشد ودقت داريم که در اين جهت غلو نکنيم.

من در اصلاح خود بسيار سعي و تلاش دارم با اين وجود تا مدت كمي قادر به حفظ حالات و روحيات خود هستم ولي باز دچار سستي وكسالت روحي مي شوم .لطفا راهنمايي بفرمائيد چه كارهاي باعث مي شود بتوانم خودم را بيشتر حفظ نمايم . آيا اذكار خاصي در اين رابطه وجود دارد ؟

ما آدميان احوال داريم واحوال متغيراست (به گفت احوال ما برق جهان است /گهي پيدا وديگردم نهان است)به اصطلاح عرفاني اگر بخواهيم اين حال را به وقت تبديل كنيم يعني آن را تثبيت و توقيت كنيم بايد ضريب تلاش علمي و عملي خود را بالا ببريم . شما با اين مقدارآگاهي به اين حد از دين داري رسيده ايد ، اگرآگاهي و تلاش عبادي وعملي خود را افزايش دهيد ، هيچ ترديدي نكنيد اين سعي شما مؤثر مي شود و حالت تثبيت را در وجودتان برقرار مي کند. پس ما نياز به مايه و تغذيه بيشتري داريم تا حالات خود را تثبيت كنيم . اگرانسان به نکته اي که بزرگان درعلم اخلاق دارند توجه داشته باشد درحالات اخلاقي وعرفاني ومعنوي خيلي موفق مي شود وآن بحث مراقبه است. مراقبه كار طرفيني است يعني انسان بتواند رقيب (نگهبان) خودش باشد ونگاه به خود كند. يعني ما خودمان ، خودمان را حفظ مي كنيم و نگاه مي داريم. اين حرف بسيار مهمي است. با توجه به اينكه ما خودهاي متعددي داريم اين توان وجود دارد كه خودمان مراقب خودمان باشيم واين همان بحث مراقبه اي است كه اهل دل مي گويند. قبل ازاينكه ديگران رفتارانسان را ببينند اگرخودش به اعمال و رفتار خود نگاه كند موفق است يعني اگر انسان با چشم باز به اعمال و کارهائي که از او سر مي زند، بنگرد و دقت داشته باشد که چه كار مي كند ، كافي است. اين بهترين سلف كنترل است ويک حالت خود كنترلي ايجاد مي كند وانسان را نگه مي دارد . پس نبايد ازمراقبه دست برداشت و اگر بتوانيم آن را حفظ كنيم در اين جهت قويتر خواهيم شد . بهترين ذكر دراين جهت كلام الهي ومداومت بر قرآن است ، تفهم و تدبر در قرآن عاليترين حالتي است كه آثار و بركات آن وجود انسان را مي گيرد. ادعيه بسيار خوب و معنوي واذکارکوتاهي از ناحيه اهل بيت داريم که در اين جهت مؤثراست. خود اسماءالله و تکرارنامهاي خداوند با بعضي از آدابي كه در باب ذكر داريم همه اينها در اين جهت به انسان كمك مي كند.

جايگاه معروف و احسان در روابط اجتماعي چگونه است ؟

در مسائل حقوقي مبنا عدالت و در روابط اجتماعي مبنا احسان است يعني جايي كه بحث حق است بايد با عدالت رفتار شود و درجايي كه بحث روابط و تعاملات است در اينجا نوبت احسان مي شود ومبناي اسلام « إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ – نحل 90» است.

در مورد مشكل پرخوابي چه راه حلي عملي توصيه مي کنيد ؟

نکته اول درکنترل خواب کم خوردن است. بخشي از پرخوابي از پرخوري برمي خيزد ، اگر انسان غذاي خود را كنترل کند خواب هم كنترل مي شود. نکته دوم تحرك لازم است زيرا كم تحركي باعث تنبلي و كسالت مي شود ، اگر انسان بتواند به اقتضاي سن خود ورزش مناسبي كه حداقل آن پياده روي است انجام دهد و درکنارآن ذکري هم بگويد وهمراه ورزش فکروذکرهم باشد ، موجب كنترل خواب زياد مي شود .

در ابراز محبت به فرزندانم گاهي دچار مشكل مي شوم و وقتي بزرگتر مي شوند بوسيدن و بغل گرفتن آنها برايم مقدور نيست آيا اين گناه است ؟

گناه نيست اما توصيه مي شود که اين کارانجام شود . يكي از ائمه (ع) در حضور اصحاب وشاگردانشان فرزند خود را بوسيدند. بعضي ازاصحاب ازاين کارامام تعجب کردند . حضرت فرمودند: مگر نمي دانيد( قُبلة الوالد ولده عباده) بوسيدن فرزند توسط والدين عبادتي است مانند نماز شب. پس چه خوب است که انسان ازاين عبادتها درحد و جايگاه خودش داشته باشد .

شيطان 6000 سال عبادت كرد و يك عصيان مرتكب شد و كار او به اينجا كشيد پس ما آدميان با اين همه گناه و معصيت چكار كنيم ؟

اگر ما هم درآن جايگاه ودرچنان شرايط قدسي 6000 سال و يا حتي 60سال عبادت مي كرديم و چنين خطايي از ما سر مي زد ، مسلم كار ما هم تمام بود .خطاي شيطان خطاي عظيمي بود آن هم در عالم قدس وبا آن الطاف ويژه خداوند و شرايط قدسيان وكروبيان. نه فضا فضاي زمين بود و نه شرايط شرايط گناه آلود ما آدميان بود ونه فهم و درك و ادراك قدسيان اين بود . به تعبير طلبه ها اين قياس قياس مع الفارق است و اصلا چنين مقايسه اي صحيح نيست .

1 - حق معلم بر شاگرد چيست؟ 2- چگونه مي توان حق معلم را به جا آورد؟ 3- بوسيدن دست معلم چه حكمي دارد ؟

1 - حق معلم را نمي توان با هيچ چيزي مقايسه كرد. شخصي خدمت يکي ازمعصومين رسيد و بعنوان مشورت گفت فردي پدر من را كشته و قاتل است و مردم به من مي گويند از او بگذر وقصاص نكن اما من نمي توانم ازاو بگذرم ومي خواهم قصاص كنم. حضرت فرمودند آيا هيچ انگيزه شخصي براي اينكار پيدا نمي كني؟ آيا حقي يا لطفي از او درذهن تو نيست که باعث شود از او بگذري؟اين شخص سر خود را پايين انداخت و گفت : اتفاقا او يک زماني معلم من بوده است. حضرت فرمودند به خدا قسم اين حق كفايت مي كند كه از خون پدرت بگذري . اما اگرمنظورازحق آداب باشد نه حق ، مواردي داريم مانند اينکه صدايش را از صداي معلم بلندتر نكند، خيلي نزديك به معلم ننشيند، قبل از معلم در كلاس حاضر شود و زودتر از معلم ازكلاس خارج نشود . كتابي است تحت عنوان (منية المريد في آداب المفيد والمستفيد) (نهايت آرزوهاي يك ارادتمند در آداب معلم و شاگرد) نوشته عالم بزرگوار شيعه شهيد ثاني که آقاي دكترمحمد باقرحجتي اين كتاب را تحت عنوان آداب تعليم و تربيت دراسلام تلخيص وترجمه كرده اند وتمام اين نكات زيبا در اين كتاب مطرح شده است. 2- آنهايي كه از زبان خود معلم صحبت مي کنند مي گويند حق ما وقتي ادا مي شود كه (الّا ان يتخذ الي ربه سبيلا) باشد. معلمين هميشه حقشان را در موفقيت متعلمين مي بينند واين براي هزار سال آنها كفايت مي كند وبيش از اين براي خود حقي قائل نيستند . 3- در اسلام ودرروايات ازبوسيدن دست نهي شده است اما در دومورد استثناء شده است : بوسيدن دست پدر و مادر وبوسيدن دست معلم . البته ما اعتقاد داريم : مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن

اگر در مورد دوستي صميمي از چند منبع مختلف مورد ناخوشايند و گناهي را بشنويم چه بايد بکنيم ؟ آيا بايد همه را تكذيب كنيم يا از خود او و يا ديگران تحقيق و پرس جو كنيم ؟

ما درشرايط عادي و معمولي مامور به كنكاش در مورد ديگران نيستيم مگر اينكه مسئله خاصي در ميان باشد. شما با دوستي فصل مشترك اقتصادي داريد اگر مطالبي از رفتارهاي گناه آلود اقتصادي او مي شنويد دراينصورت نمي توانيد بي تفاوت باشيد و کنکاش نکنيد وبگوئيد اشكالي ندارد (لا تجسسو).اگر شما فصل مشترك اقتصادي داريد و مي شنويد اين دوست شما مسائل ومشکلات ربوي دارد دراينصورت اساس شركت و مشارکت اقتصادي شما بي بركت و بي خير مي شود پس در اينجا سؤال كردن براي روشن شدن اين مسئله ايرادي ندارد اما در مسائل عادي كنكاش و تحقيقات محلي و بازجويي جايگاهي ندارد مگر اينكه واقعا خود مطلب براي انسان آشكار شود وبراي ما وظيفه بيايد كه دوستيمان را ادامه دهيم يا موضوع درحدي است که ادامه دادن دوستي لازم نباشد.

آيا كشتن نفس اماره رسيدن به فناء في الله است؟

ما دراسلام كشتن نفس نداريم و اين مطلب مربوط به صوفيه است. ما موظف نيستيم نفس خود را بكشيم بلكه بايد نفسمان را تربيت كنيم و پرورش دهيم .« وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا - فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا - قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا – شمس7و8و9» نفرمود (قد افلح من قتلها) ما خود كش و ديگر كش نيستيم به تعبير امير المومنين (عروضها به تقوي الله) نفس را بايد تربيت کنيم و رياضت دهيم. البته بالاترين مراحل درعرفان فناء في الله است. ابتدا فناء في الله و بعد بقاء بالله مي آيد كه آن حالت خوش جاودانگي است .

چگونه مي توانيم بر شهوت غلبه كنيم واز وسوسه شيطان در نماز رها شويم ؟

هركدام از حالات ما بطور زنجير وار با حالات قبلي و بعدي ما در ارتباط است. تصويرهاي ما تصورات ما را مي سازد. امكان ندارد شما از صبح با يک پديده اي سروكار داشته باشيد و درعالم ذهن با اودرگير نباشيد. امكان ندارد شما صداهايي را بشنويد و درعالم روحتان با آنها زندگي نكنيد. يعني وروديهاي جان ما دقيقا روح ما را تغذيه مي كند. اگر كسي بخواهد وساوس او را آزار ندهد اولين كارپيشگيري است. تمام منطق عقلاي بشري مي گويند پيشگيري مقدم بر درمان است. انسان بايد موارد وسوسه انگيز را از خود دور كند. به همين دليل اين مقدار اسلام به كنترل چشم وگوش تذکر مي كند. ما نبايد هر چيزي را بشنويم و يا ببينيم. وقتي كه آن زن زيبا از كوچه گذرکرد وجوانها همه برگشتند وبه اونگاه كردند حضرت علي با حالت تاسف فرمودند:(ان ابصارهذه الفحول طوامح)چشم اينها مانند شتر بد مست است كه بالاخره صاحب خود را بر زمين مي زند. آن شاعرعرب با شش کلمه مطرح مي کند که لقاء ازنگاه شروع مي شود (نظره وابتسمامه فکلام/فسلام وموعد فلقائ) يك نگاه و يك تبسم و خنده بعد لب باز مي شود وبعد وعده ملاقات و لقاء ( تا تو نگاه مي كني كار من آه كردن است). پس در مورد اين وساوس ابتدا بايد وروديها را كنترل كنيم دوم ازطريق وروديهاي مثبت و خوراك قوي قوت درجان وروح ايجاد کنيم. انسانهائي هستند که اگر بدترين و مستهجن ترين صحنه ها را ببينيد جز اشمئزاز وانزجاروتاسف چيز ديگري براي آنها نمي آورد. چون اينها آنقدر ورودي قوي درجان خود وارد کرده اند و روح آنها قوي شده است كه (قوت مي بشكند ابريق را) .پس بنابراين اول بايد پيشگيري شود و دوم empowerment قدرتمند سازي شود يعني بايد خوراك وتغذيه ها ئي وارد شود که قويتر از وساوس باشد تا وسوسه ها مغلوب گردد .

در دعاي شريف كميل اشاره به برخي آثار گناه مانند حبس دعا شده است لطفا در مورد گناه و آثار آن توضيح دهيد ؟

اين بخش از دعاي كميل از عجيب ترين قسمتهاي سخنان امير المومنين است (اللهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعاء) (خدايا ببخش برمن گناهاني كه دعا را حبس مي كند). با يک مثال مطلب بهترروشن مي شود كبريت روشن آمادگي سوزاندن کاغذ را دارد حال اگر اين کاغذ خيس باشد طبعا نمي سوزد. دعا به خودي خود بايد اثر كند (از هر كرانه تير دعا كرده ام رها/ باشد كزان ميانه يكي كارگر شود)اما چرا كارگر نمي شود به خاطرحجابهاي خود من است. (توخود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز) ، انانيتها، كبرها، نخوتها وغرورها ، حسدها و معاصي وتيره گي هائي كه من انجام مي دهم ديگرفضا را براي اثر كردن اين كبريت و روشن كردن شمع پاكيزه نمي گذارد، اين شمع نم کشيده است لذا روشن نمي شود بايد اول شمع را خشك كرد. (اول اي جان فكر دفع موش كن/ بعد از آن درجمع گندم كوش كن)

واژه صمت به چه معنا است ؟

صمت به معناي سكوت همراه با تفكروانديشه است. هر سكوتي در اسلام توصيه نمي شود. گاهي انسان ساكت مي شود چون حرفي براي گفتن ندارد اين امتياز نيست آن سكوتي ارزش دارد كه برخاسته از عمق تفكرباشد .(سکت متفکرا)

چرا بسياري از ثروتمندان دين گريزند و يا اگر ظاهراً دين دارهستند به احكام آن عمل نمي كنند؟

شايد طبق فرمايش حضرت رضا دينداري با ثروتمندي آنها جمع نمي شود. نوعا صبرانساني انسانها در فضاي رفاه كمتراست. تاريخ اسلام نيز اين مطلب را نشان داده است يعني وقتي انسانها در حد متوسطي از غنا و ثروت هستند متدينند وقتي اين ثروت به اوج مي رسد كار به آنجا مي کشد که « كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى - أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى – علق6و7» تحمل انسانها در فضاي ثروت و رفاه ضعيف تر است و اين يك اصل كلي انساني است. قديمي ها مي گفتند: ( نان گندم نه قوت هر شكمي است)خيلي مرد مي خواهد تا بتواند نان گندم را درست هضم کند. اينكه انسان بتواند انسانيت وايمان خود را هنگامي که خداوند موقعيت مالي به او مي دهد ، حفظ كند خيلي مقام بزرگي براي انسان است لذا امتحان با سرمايه واقعا سخت است بدليل اينكه اگرانسان بخواهد دقيقا ملتزم به قواعد ديني خود باشد بايد ازحرصهاي زر اندوزي او کاسته شود و محدوده اي پيدا كند. چرا انسانها وقتي به ثروتي مي رسند قطع رحم مي كنند ؟ چون با سرمايه آنها منافات دارد. چون مورد مراجعه قرار مي گيرند خيلي از ارتباطات اجتماعي خود را به خاطرحرض ورزي قطع مي كنند .اما وقتي ايمان دروجود انسان حقيقي مي شود ثروت زياد سر سوزني به شخصيت انسان لطمه اي نمي زند مثل اينكه فقر بيايد فرقي نمي كند. وقتي انسان ساخته شد غنا و فقر يكي مي شود .

قويترين دعا در جهت توسعه رزق مادي دنيوي چيست ؟

نمي توان دعاي خاصي را توصيه كرد اما قرائت سوره مباركه صافات در ظهر جمعه متصل به اذان ظهر را ترك نكنيد، زمان زيادي نمي گذرد كه به لطف خدا و قرآن آثار وبرکات مادي ومعنوي آن را خواهيد ديد و ذكراستغفار (استغفر الله ربي و اتوب اليه صد مرتبه بعد از نماز صبح ) نيزدرتوسعه رزق تاثيردارد. به حضرات معصومين نسبت به دشواربودن روزي شكوائيه کردند فرمودند :«استغفرو ربکم»

در شرايط فعلي مسلمانان و شيعيان آيا قلب مومن مملو از غم وغصه است يا پر از اميد ، آرامش واطمينان ؟

نمي شود مملو از غم باشد ومملو ازاميد، هم بايد غم باشد وهم اميد . اگر تمام وجود ما غم باشد نتيجه آن ياس و شكست است و اگر تمام وجود ما اميد باشد نتيجه اش بي تفاوتي و بي مسئوليتي نسبت به وضعيت مسلمانان دنيا و همنوعان است. پس ما هم غم نيازداريم وهم اميد وشور وشعف ، هردو بايد باشد تا محرک عمل ما باشد .(هر چند پيش چشم تو كوچكترم زمور/ بر من بزرگواري پيغمبران ببخش، جز غم هر آنچه را كه به من وام داده اي/ بستان و بيشتر كن و بر ديگران ببخش).

چرا بسياري از ثروتمندان دين گريزند و يا اگر ظاهراً دين دارهستند به احكام آن عمل نمي كنند؟

شايد طبق فرمايش حضرت رضا دينداري با ثروتمندي آنها جمع نمي شود. نوعا صبرانساني انسانها در فضاي رفاه كمتراست. تاريخ اسلام نيز اين مطلب را نشان داده است يعني وقتي انسانها در حد متوسطي از غنا و ثروت هستند متدينند وقتي اين ثروت به اوج مي رسد كار به آنجا مي کشد که « كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى - أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى – علق6و7» تحمل انسانها در فضاي ثروت و رفاه ضعيف تر است و اين يك اصل كلي انساني است. قديمي ها مي گفتند: ( نان گندم نه قوت هر شكمي است)خيلي مرد مي خواهد تا بتواند نان گندم را درست هضم کند. اينكه انسان بتواند انسانيت وايمان خود را هنگامي که خداوند موقعيت مالي به او مي دهد ، حفظ كند خيلي مقام بزرگي براي انسان است لذا امتحان با سرمايه واقعا سخت است بدليل اينكه اگرانسان بخواهد دقيقا ملتزم به قواعد ديني خود باشد بايد ازحرصهاي زر اندوزي او کاسته شود و محدوده اي پيدا كند. چرا انسانها وقتي به ثروتي مي رسند قطع رحم مي كنند ؟ چون با سرمايه آنها منافات دارد. چون مورد مراجعه قرار مي گيرند خيلي از ارتباطات اجتماعي خود را به خاطرحرض ورزي قطع مي كنند .اما وقتي ايمان دروجود انسان حقيقي مي شود ثروت زياد سر سوزني به شخصيت انسان لطمه اي نمي زند مثل اينكه فقر بيايد فرقي نمي كند. وقتي انسان ساخته شد غنا و فقر يكي مي شود .

آيا در مورد عطسه كردن كه گفته مي شود اگر يك مرتبه باشد صبري در كار است ريشه ي روائي دارد يا خير ؟

خير، قصه عطسه و صبر مطلبي واهمانه وعرفي خرافي است وريشه روائي ندارد.

لطفا توضيح دهيد که عشق بين خداوند و انسان از مقوله عشق بنده و مولاست يا از مقوله عاشق و معشوق است؟ چگونه شاعرائي همچون حافظ و مولانا به خود اجازه مي دهند که خداوند را همچون معشوق هاي زميني توصيف کنند؟

نوع محبت بين انسان و خداوند از نوع محبت خاصي است و با هيچ محبت بشري نمي توان آن را مقايسه کرد.( اين محبت از محبت ها جداست) چون در محبت هاي زميني شما جسم داريد ، حس داريد، لمس مادي ومنافع مادي وانساني داريد. اما در مورد عشق انسان با خداوند آن اتصال با تمام مصدرفيض و تمام مصدر کمال و جمال است. آن حب طرفيني که قرآن مطرح مي کند «يحبهم ويحبونه» فارق و خارج از همه اين چار چوب هاست لذا اصلا هيچ محبتي را نمي توان از نوع ارتباط با خداوند دانست و با آن تشبيه و قياس نمود. اما درمورد اين حرفهائي که شاعران مي گويند (دوش درحلقه ما صحبت گيسوي تو بود/ تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود، دل که ازناوک مژگان تو درخون مي شد/بازمشتاق کمان خانه ابروي توبود، عالم ازشوروشرعشق خبرهيچ نداشت / فتنه انگيزجهان غمزه جادوي توبود) دوبحث وجود دارد اولاً زبان اينها زبان شعراست. در شعر يک چيزهائي بخشيده مي شود ومجازاست که در غير شعرمجاز نيست. ما در شعر دروغ و راست نداريم. کسي که به زبان شعرصحبت مي کند نمي توان گفت راست مي گويد يا دروغ مي گويد(اي به باريکي ميانت همچو مويي در کمر/ غنچه از رشک لبانت مي خورد خون جگر ) اين زبان شعر وغلو شاعرانه است . مگرنگفته اند (بر شعرمپيچ وبرفن او/چون اکذبهاست احسن او) شعرهرچه دروغ تر باشد شيرين تر است. در يونان قديم مي گفتند ( retorik) (الخبر الذي يحتمل الصدق والکذب عليها) يعني يک سخن خطابي و يک زبان علمي که صادق و کاذب دارد (صغري و کبري نتيجه، صادق يا کاذب) اما سخن (poetic)وکلام شعررا به صدق وکذب متصف نمي کنند بلکه مي گويند اين شعراست لذا چون کار پيامبر در صدق و کذب است شعرنمي گويد.«وما علمناه الشعروما ينبغي له » اين حساسيت کار رسول وقرآن است. پس زبان اينها زبان شعر و نماد ها و سنبل هاي شعري است. ثانياً وقتي خود خداوند صفات خود را به ما معرفي مي کند اينها را در قالبهائي مي گويد که ما لمس کنيم«الله يستهزئ بهم» مگر خداوند کسي را مسخره مي کند ؟ خداوند اززبان خود ما مي گويد. ما مي دانيم که استهزاء کردن يعني خورد کردن. گاهي صفات الهي به نوعي ارائه مي شود که ما فهم کنيم. اين بزرگان (شعرا) نيزسعي مي کنند آن معقولات را به محسوسات ما نزديک کنند حال تا چه حد مي توانند اين کاررا انجام دهند بحث هاي پيچيده تري دارد.

لطفا توضيح دهيد که عشق بين خداوند و انسان از مقوله عشق بنده و مولاست يا از مقوله عاشق و معشوق است؟ چگونه شاعرائي همچون حافظ و مولانا به خود اجازه مي دهند که خداوند را همچون معشوق هاي زميني توصيف کنند؟

نوع محبت بين انسان و خداوند از نوع محبت خاصي است و با هيچ محبت بشري نمي توان آن را مقايسه کرد.( اين محبت از محبت ها جداست) چون در محبت هاي زميني شما جسم داريد ، حس داريد، لمس مادي ومنافع مادي وانساني داريد. اما در مورد عشق انسان با خداوند آن اتصال با تمام مصدرفيض و تمام مصدر کمال و جمال است. آن حب طرفيني که قرآن مطرح مي کند «يحبهم ويحبونه» فارق و خارج از همه اين چار چوب هاست لذا اصلا هيچ محبتي را نمي توان از نوع ارتباط با خداوند دانست و با آن تشبيه و قياس نمود. اما درمورد اين حرفهائي که شاعران مي گويند (دوش درحلقه ما صحبت گيسوي تو بود/ تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود، دل که ازناوک مژگان تو درخون مي شد/بازمشتاق کمان خانه ابروي توبود، عالم ازشوروشرعشق خبرهيچ نداشت / فتنه انگيزجهان غمزه جادوي توبود) دوبحث وجود دارد اولاً زبان اينها زبان شعراست. در شعر يک چيزهائي بخشيده مي شود ومجازاست که در غير شعرمجاز نيست. ما در شعر دروغ و راست نداريم. کسي که به زبان شعرصحبت مي کند نمي توان گفت راست مي گويد يا دروغ مي گويد(اي به باريکي ميانت همچو مويي در کمر/ غنچه از رشک لبانت مي خورد خون جگر ) اين زبان شعر وغلو شاعرانه است . مگرنگفته اند (بر شعرمپيچ وبرفن او/چون اکذبهاست احسن او) شعرهرچه دروغ تر باشد شيرين تر است. در يونان قديم مي گفتند ( retorik) (الخبر الذي يحتمل الصدق والکذب عليها) يعني يک سخن خطابي و يک زبان علمي که صادق و کاذب دارد (صغري و کبري نتيجه، صادق يا کاذب) اما سخن (poetic)وکلام شعررا به صدق وکذب متصف نمي کنند بلکه مي گويند اين شعراست لذا چون کار پيامبر در صدق و کذب است شعرنمي گويد.«وما علمناه الشعروما ينبغي له » اين حساسيت کار رسول وقرآن است. پس زبان اينها زبان شعر و نماد ها و سنبل هاي شعري است. ثانياً وقتي خود خداوند صفات خود را به ما معرفي مي کند اينها را در قالبهائي مي گويد که ما لمس کنيم«الله يستهزئ بهم» مگر خداوند کسي را مسخره مي کند ؟ خداوند اززبان خود ما مي گويد. ما مي دانيم که استهزاء کردن يعني خورد کردن. گاهي صفات الهي به نوعي ارائه مي شود که ما فهم کنيم. اين بزرگان (شعرا) نيزسعي مي کنند آن معقولات را به محسوسات ما نزديک کنند حال تا چه حد مي توانند اين کاررا انجام دهند بحث هاي پيچيده تري دارد.

براي تقويت عزم و اراده چه راهي را توصيه مي كنيد ؟

مهمترين نكته درتقويت اراده اين است كه نبايد فقط براي کارهاي مهم برنامه ريزي کرد بلكه بايد براي جزئي ترين كارها نيزبرنامه ريزي نمود. وقتي كارهاي جزيي وپيش پا افتاده شما برنامه داشته باشد و مقيد به انجام آن باشيد درنتيجه اراده شما براي انجام كارهاي مهمتر تقويت مي شود. وقتي تصميم به انجام يک کاري گرفتيد مان لحظه اين کار را انجام دهيد، اگر احساس تشنگي کرديد همان لحظه آب بنوشيد و خودتان را به كار ديگري مشغول نکنيد ، يعني هميشه ارتباطي بين تصميمها و عمل خارجي خودتان برقرار كنيد و بين آنها فاصله زماني نيندازيد اين عمل موجب عزم مي شود وآثار آن در كارهاي بزرگ شما ديده مي شود. لذا وقتي به محض تصميم به انجام يک کار آن را انجام مي دهيد فاصله زماني بين اراده و عمل شما ازبين مي رود. اين را درکارهاي کوچک تمرين کنيد بتدريج درکارهاي بزرگ هم توسعه پيدا مي کند . بدترين چيز همين است كه ما اراده مي كنيم اما عمل نمي كنيم ووقتي فاصله زماني ايجاد گردد آن تصميم کهنه مي شود و ديگر آن را انجام نمي دهيم .

چه كنيم تا در روابط اجتماعي و در كارهاي روزمره همواره خدا را در نظر داشته باشيم و خود را براي عملي كه انجام مي دهيم مسئول بدانيم خصوصا در روابط بين زن و مرد ؟

وقتي چيزي براي شما اهميت پيدا مي كند آن را فراموش نمي كنيد. بعنوان مثال شما تولد فرزندتان را فراموش نمي کنيد ، از سه ، چهار روز قبل درفکرخريدن کادو هستيد چون اين مسئله براي شما اهميت داشته ذهنتان را مشغول کرده است لذا آن را فراموش نكرديد و به موقع عمل كرديد. پس تا چيزي همّ ما نباشد هميشه با ما نيست. بايد اهمّ موضوعات در وجودمان ذكروياد خداوند باشد و واقعا به اين حقيقت برسيم كه (روزها گررفت گو رو باك نيست/ تو بمان اي آنكه چون تو پاك نيست). همه محبتها نا پايدارند اما قوام همه محبتها به يك محبت پايداراست كه آن حب خداوند است اگر محبتهايمان را به محبت خدا گره بزنيم محبت ما واقعي مي شود. يک محبت انسان را متوقف مي كند ويك محبت آدمي را وادار به حركت مي كند؛ گاه انسان با يك محبت اسير مي شود و گاه با محبتي امير مي شود. اين راه تميزوتشحيص نفاوت محبتها است. وقتي ما واقعا درك كنيم مي بينيم اين ياد خداست كه همه يادها را در ذهن ما شكوفا مي كند. اگراهمّ موضوعات را خدا قرار دهيم همه چيز براي ما جايگاه خود را پيدا مي كند. بايد معرفتمان را بيشتر كنيم .يعني درك كنيم که نفس كشيدن،سخن گفتن ، نشستن وبرخاستن همه اينها به تجليات الهي است. كدام لحظه است كه با ما نباشد ؟ وقتي اين اهمّ را درک کنيم بدانيد درهمه لحظات زندگي خدا با ما خواهد بود وهيچگاه او را فراموش نخواهيم کرد.

مهريه حضرت زهرا به زمان ما چند سكه طلا مي شود و درجامعه امروز چند سكه را بايد بعنوان مهريه انتخاب كرد ؟

(اثني عشراوقيه ونش ) يعني پانصد درهم نقره مهريه حضرت زهرا(س) بوده است واحتمالا درحدود چهارده سكه مي شود. الزامي نيست كه مهريه حتماً دراين حد و مقدارباشد بلکه بستگي به شرايط وموقعيت دارد. طبعا قلت مهر دراسلام مطلوب است. پيامبراسلام فرمودند: يکي ازويژگيهاي بهترين زنان امت من آن است که مهريه آنان كم باشد لذا اين رقابتها وبازيهائي که امروزه مي بينيم کراهت دارد.

شنيده ام كه زنان بايد از مردان اطاعت كنند و مردان نيزبايد به زنان محبت كنند اگر مردان به زنان كم محبتي كنند آيا باز هم بايد از مردان اطاعت كرد؟

اطاعت زن از مرد طبعا در اموري است كه مطابق با اطاعت خداوند باشد اگرمردي همسرخود را به خلاف اطاعت خداوند مي خواند ، اطاعت اين مرد ارزش وجايگاه و وجاهت حقوقي وقانوني ندارد . اطاعتي لازم است که درمسيراطاعت خدا باشد.ازمهمترين سنتهاي پيامبران الهي محبت به همسران است. پيامبراسلام فرمودند:(کلّمازداد ايمان عبدٍ ازداد حبه للنساء) هرمقدار ايمان انسان فزوني يابد محبت او به همسرش بيشترمي شود. البته محبت جائي است که استحقاق محبت وزمينه آن باشد.

بکاربردن اسمهايي همچون رحمن و سبحان وعزيز براي پسران چون از القاب خداوند است اشکالي ندارد ؟

جزکلمه رحمان بکاربردن بقيه اسماء اشکالي ندارد. گفته شده است کلمه رحمان را به تنهايي به كار نبريد .همانطور که جايزنيست الله به تنهائي بعنوان اسم کسي انتخاب شود کلمه رحمان نيزمثل الله است .تنها نامي که درقرآن درکنارالله برابرمطرح مي شود رحمان است « قُلِ ادْعُواْ اللّهَ أَوِ ادْعُواْ الرَّحْمَـنَ أَيّاً مَّا تَدْعُواْ – اسراء 110». لذا بايد عبدالرحمن را بعنوان نام اتنخاب کرد.

آيا هر گناهي كه انسانها مرتكب مي شوند به دليل وجود ابليس است و اگر ابليس نمي بود هيچ گناهي از انسانها سر نمي زند وآدميان رستگار مي شدند ؟

اصلا اين گونه نيست. ابليس هيچ گناهي را انجام نمي دهد کار شيطان پيام رساني است (مانند sms) گاه انسان اين پيام را مي گيرد وبه زشتي آن پي مي برد . گاه انسان اين پيام را مي بيند وبه ديگران هم ارسال مي کند. شيطان هيچكس را به هيچ كاري وادار نكرده است و نمي تواند بكند .شيطان دردفاعيه خود درقيامت مي گويد من هيچ کاري نکردم الا اينکه دعوت کردم(الا ان دعوتهم) وخدا هم گفته او را تائيد مي کند. پس ابليس فقط وسوسه مي کند اين ما هستيم که وساوس او را مي گيريم ودروجود خودمان پرورش مي دهيم وبکارمي بنديم. حال اگر ابليس نمي بود، ما فرقي بين پيام هاي الهي و پيامهاي شوم قائل نمي شديم و اگر دعوت شيطان نمي بود كه ما اصلا طاعت را نمي فهميديم. طاعت در كنار معصيت معنا دارد. اگرما انسانها دعوت به معصيت نمي داشتيم دعوت به طاعت معنائي نداشت و بحث انتخاب وگزينش واختيار برداشته مي شد و بهشت و جهنمي وجود نداشت.

آيا هر گناهي كه انسانها مرتكب مي شوند به دليل وجود ابليس است و اگر ابليس نمي بود هيچ گناهي از انسانها سر نمي زند وآدميان رستگار مي شدند ؟

اصلا اين گونه نيست. ابليس هيچ گناهي را انجام نمي دهد کار شيطان پيام رساني است (مانند sms) گاه انسان اين پيام را مي گيرد وبه زشتي آن پي مي برد . گاه انسان اين پيام را مي بيند وبه ديگران هم ارسال مي کند. شيطان هيچكس را به هيچ كاري وادار نكرده است و نمي تواند بكند .شيطان دردفاعيه خود درقيامت مي گويد من هيچ کاري نکردم الا اينکه دعوت کردم(الا ان دعوتهم) وخدا هم گفته او را تائيد مي کند. پس ابليس فقط وسوسه مي کند اين ما هستيم که وساوس او را مي گيريم ودروجود خودمان پرورش مي دهيم وبکارمي بنديم. حال اگر ابليس نمي بود، ما فرقي بين پيام هاي الهي و پيامهاي شوم قائل نمي شديم و اگر دعوت شيطان نمي بود كه ما اصلا طاعت را نمي فهميديم. طاعت در كنار معصيت معنا دارد. اگرما انسانها دعوت به معصيت نمي داشتيم دعوت به طاعت معنائي نداشت و بحث انتخاب وگزينش واختيار برداشته مي شد و بهشت و جهنمي وجود نداشت.

آيا لعن و نفرين کردن و دشنام دادن انساني حتي اگر كافر باشد از نظر قرآن ناپسند است؟

لعن و نفرين را بايد از يكديگر تفکيک كرد. لعن چيزي است و سب وفحش و ناسزا چيز ديگري است. ما نمي توانيم به اعدا عدو خداوند ناسزا بگوئيم. اصلا اسلام اجازه فحاشي به ما نمي دهد. لبان مبارك پيامبر و ائمه معصومين يك بار به فحش باز نشده است اما لعن فراوان است. خداوند خود اولين لعن كننده است«اولئک يلعنهم الله» انبياء نيزلعن مي كنند« لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ – مائده 78» قرآن مي گويد که همه مردم لعن مي كنند. پس لعن ناسزا نيست لعن يعني دوري وبعد (اللهم العن) يعني خدايا آن کساني که استحقاق رحمت تورا ندارند از رحمت وغفرانت دور كن و به تعبير بنده اين اجراي عدالت الهي است . شما با لعن مي گوييد خدايا عدلت را در حق حسين ابن علي و درحق يزدابن معاويه بن ابي سفيان اجرا کن . پس درلعن هيچ مشکل اخلاقي وعرفي و خشونت طلبي وجود ندارد.

لطفا در رابطه با تخم مرغ شكستن توضيحي بدهيد ؟

اينها خرافاتي است كه نه حقيقت دارد نه روايت ودستوروحكمتي دارد وخوب است که اين کارها انجام نشود

لطفا دررابطه با نفرين ودعاي پدر و مادر توضيح دهيد ؟

مسلما دعاي پدر و مادر بهترين پشت و پناه و بهترين سرمايه براي انسان است وواقعا براي آدمي کارمي کند مخصوصا اگر پدر ومادر متدين و صاحب نفس باشند و نفرين والدين نيزاگربه جا باشد اثرمي كند يعني اگرواقعا دل پدرومادر بسوزد وبه آنها ظلم شود وآهي بکشند بدانيد که ازآن آههائي است که زيرچرخ گردون خيلي کارمي کند که بايد ازآن اجتناب کرد.

راجع به حقوق پدر و مادر بر فرزندان خيلي صحبت كرده ايد مي خواهم بدانم كه آيا فرزندان هم حقوقي برپدر و مادر دارند ومي توانند درروز قيامت نسبت به کوتاهي اين حقوق ازجمله تنبيه بدني يا کوتاهي درتربيت از والدين خود شكايت كنند ؟

حقوق بين والدين و فرزندان متقابل است اما نمي توان انكار كرد که حقوق والدين بر فرزندان دراسلام بيشترازحقوق فرزندان بروالدين است. چراکه قوانين تشريعي ازمسيرزندگي اجتماعي بشرمتابعت مي کند يعني به شکل طبيعي حق والدين برفرزندان بيشتراست چون اين والدين هستند که دربوجود آمدن ودرتغذيه ورشد وبالش وبه شخصيت رسيدن ما نقش اساسي دارند. به شکل طبيعي وعادي نقش والدين نسبت به فرزندان بسياربيشترازفرزندان به والدين است اما درعين حال اين مسئله مانع حق فرزندان نمي شود. ازاولين حقوق فرزندان بروالدين که درروايت آمده است و فرزندان مي توانند اين حق را مطالبه کنند، تربيت است. درروايات صريحا داريم که درقيامت فرزند مي تواند گريبان پدر و مادر را بگيرد وبگويد چرا من را درست ادب نكرديد؟ اولين حق نام نيک گذاشتن ودومين حق ادب است . پدر و مادر نسبت به تنبيه بدني فررند هيچ حقي ندارند يعني اسلام اجازه ورخصت تنبيه بدني به پدر و مادر نداده است .

به نظرشما بهترين صدقه جاريه وباقيات الصالحات براي بعد ازمرگ چيست(فرزند صالح،نوشتن کتاب،ترويج علم باساختن مدرسه)؟

همه اينها خوب است. اما بايد نياز زمان را شناخت . هرآنچه درعصروزمان ما واقعا مورد نيازاست بايد همان را انتخاب کرد. به نظرمن بايد ادبيات وقف تغييرکند. خوب است ضرورتها دقيقا شناخته شود ونيازها را به دقت بسنجيم وطبق آن عمل کنيم.

بهترين دعايي كه در ايام جواني پيشنهاد مي كنيد خوانده شود چيست ؟

هر كدام ازدعا ها زيبايي هائي دارد. ما امروز دراين عصروزمان حاجت به ارتباط با امام زمان داريم (امروزاميردرميخانه تويي تو/فرياد رس ناله مستانه تويي تو)و بهترين دعا زيارت آل ياسين است مخصوصا براي جوانان چون بيشتراصحاب امام زمان جوانان هستند. ازدعاهاي ديگر ادعيه اي كه درآنها اسماء الله بيشتروجود دارد (مثل دعاي جوشن كبير) بعد عرفاني دارد ويک خواصي دروجود آدمي دارد وحال و هواي ديگري درانسان ايجاد مي كند. گروه ديگرادعيه اي هستند که عقيده ساز است وباورهاي انسان را محکم مي کند(مانند دعاهاي صحيفه سجاديه). من دعاي خاصي را توصيه نمي کنم واعتقادم اين است که بايد متناوباً از ادعيه مختلف استفاده كنيم كه عطر زيباي سخنان معصومين را از همه نوع در وجود خود داشته باشيم وجمع کنيم

آيا همه اعمال خوب وبد در اين دنيا داراي نتيجه ظاهري هستند ؟

داراي نتيجه هستند اما گاه نتيجه خوبي ها و بديها ظاهري است و گاه باطني است، گاه نتيجه خوبي و بدي يا در درون خود ما است يا دردرون ديگران است. اينطورنيست که حتما ظاهري ومحسوس وملموس باشد

در مورد راه وشيوه امروزتقويت باورها توضيح دهيد ؟

همانطورکه شيطان درحال حاضراز ابزار جديد استفاده مي كند خط رحماني هم از آن استفاده مي كند ، ماهواره هم يك ابزار شيطاني است وهم يك ابزار رحماني است، اينترنت ،هم يك فرصت است و هم يك تهديد. يعني انسان با استفاده ازآنها گاه دنيائي ازدانش وعلم ويا گاه متاسفانه دنيائي از رذالت ونکبت را به درون خانه مي آورد. اين ابزارها هم تقويت شيطان مي کند وهم تقويت خطوط رحماني مي کند. همانطورکه درحال حاضرزندگي درقبال گامهاي شيطاني دشواراست ازآن طرف رسيدن به معرفت هم آسان است. همچنانکه الان امکان گناه براي همه فراهم است ، امکان آدم شدن وطاعت واوج وتعالي هم صدها باربسياربيشترازگذشته براي ما مهيا است وتعادلي بين اين دو ديده مي شود(تاکه قبول افتد وچه درنظرآيد). پس بنابراين راه تحصيل معرفت(شنيداري، ديداري ورسانه اي ) امروزبسيارگسترده تروعالي ترازگذشته وجود دارد اگرهمت را همراه کنيم نتيجه خواهيم گرفت

دستور اسلام در مورد زمانهاي خواب و بيداري چيست وچگونه با ساعات كار فعلي مطابقت مي کند؟آيا اين دستورات متعلق به همان زمان هاست يا هميشه بايد اجرا گردد ؟

بدن انسان براي آنکه بتواند خود را بازسازي کند ، حاجت به خواب دارد. خداوند در نظام تكوين و آفرينش به گونه اي متابوليك بدن ما را قرارداده است که خواب با شب قرين است يعني اگرانساني درجائي قراربگيرد که نه شب ببيند ونه روز واصلا احساس شب وروزنداشته باشد، وجود انسان قهرا وبه خودي خود يک ساعت متابوليک دارد وبا شب احساس خواب وبا روز احساس بيداري مي کند يعني خداوند بدن انسان را طوري قرار داده است که با خواب شب مطابق ومنطبق است و تاثيرگذاري كه خواب شب در وجود آدمي دارد ، خواب روز ندارد لذا بهترين شيوه آن است که انسان خواب خود را به گونه اي تنظيم کند که بيشترين سهم خوابش درشب باشد . اما بعضي ازمشاغل وکارهاست که بايد درشب انجام شود. درحديث داريم که (لا سحرالا في ثلاث) بيداري شب معنا ندارد مگربراي سه چيز: خدمت به بندگان خدا، طاعت و عبادت الهي و تحصيل علم و معرفت . پس اين مسئله كاملا با شرايط امروز هماهنگ است چون شب وروزخلقت خداوند تغييري نكرده است .

آيا مي توان گفت هر انساني ظرفيت پيامبرشدن را دارد؟ چگونه مي توان ظرفيت خود را افزايش داد؟

خير، هر انساني ظرفيت پيامبر شدن را ندارد ولي ظرفيت تابع پيامبر شدن را دارد درب نبوت بسته شده است والا ما بايد هر روز منتظر تولد پيامبران جديدي باشيم. خداوند به همه انسانها ظرفيت بالا داده است فقط بايد آن را كشف كنيم و ازدرون خودمان بيرون بکشيم واين مسئله با تمرين وممارست و آگاهي بيشتر ممکن مي شود مانند ورزش کردن.

آيا دين در خدمت انسان و جامعه قرار مي گيرد يا انسان و جامعه در خدمت دين يا اينكه هيچ كدام صحيح نيست ؟

انسان ودين يک تعامل متقابل دارند. ما قوام وپا بر جايي و اصول دين را حفظ مي کنيم وسرمايه جسمي ، سرمايه مادي ومعنوي براي بقاي دين مي گذاريم و دين هم زندگي ما را تضمين مي كند. حفظ دين بعهده خود انسانهاست. انسانها درخدمت حفظ دين هستند ودين هم سعادت دنيا وآخرت آنها را حفظ مي کند. پس کاملا يک کار متقابل ودوسويه و يک امر طرفيني است. موضوعات ديني نيز همين حالت را دارد يعني ما نماز را حفظ مي كنيم و نماز نيز ما را حفظ مي كند .

آيا به فردي كه گناهي مرتکب شده است مي توان اعتماد كرد؟

اينطورنيست که اگرکسي سابقه گناه داشت نتوان به او اعتماد کرد؛ هرانساني که گناهي مرتکب شده است، اگربا توبه ديگر به سراغ آن گناه نمي رود ازنظرما قابل اعتماد است و بايد او را پذيرفت. اما اگرصرفا بازي مي کند نمي توان به او اعتماد کرد

چگونه مي توان نعمتها وتوفيقات از دست داده را مجدد بدست آورد؟

هنگامي كه يك نعمت معنوي را از دست داديد ضد آن را عمل کنيد نعمت برمي گردد خود ما متوجه مي شويم چه گناهي انجام داده ايم که طاعتي ازما سلب شده است اگر ضد آن را عمل كنيم طاعت ومعنويت بر مي گردد. اگردلي را شکستيم بايد آن را آباد کنيم، اگرحرامي را خورديم سعي کنيم آن را ازمال خود خارج کنيم. اگرهرگناهي که انجام شده است ضد همان را انجام دهد توفيقات معنوي براي انسان برمي گردد

لطفا درمورد اين جمله (ميكده حمام نيست سرزده داخل مشو) توضيح دهيد ؟

حمام رفتن نيازبه نوبت وسوال وجواب نداشته است اما مراد از ميكده درعرفان آن مكاني است كه خودِ انسان را مي گيرد وآدمي را بيخود مي كند وبه مقام معرفت مي رساند .دراين مقاماتي كه اهل دل هستند بدون رخصت و اجازه وارد شدن كمال بي ادبي است

چه گونه مي توان ازتفرقه حال وذهن درحين مطالعه جلوگيري کرد ؟

اگرشما به آن كاري که مي خواهيد انجام دهيد ايمان داشته باشيد خسته نمي شويد ، اگر اعتقاد و علاقه به آن كار داشته باشيد تفرقه حواس نداريد. اگر انسان به اهميت وجايگاه علم و دانش و نياز به آن علم توجه داشته باشد ذهن آدمي متفرق نمي شود واين مسئله دست نمي دهد مگربه خاطراشتياق وآن اهميتي که انسان براي آن کارقائل است

آيا انسان بايد تمام بندگان خداوند را دوست داشته باشد؟

خير، دوستي ما با دوستان خدا ودشمني ما با دشمنان خداست هرکسي که دوست خداست ما هم اورا دوست داريم وهرکسي که دشمن خدا ودشمن دوستان خداست حق نداريم او را دوست داشته باشيم، تولي وتبري به همين معناست. قرآن خطاب به پيامبرمي فرمايد مومني که با دشمنان خدا دوستي کند مومن نيست« لَا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ – مجادله 22 » کسي که دستش دردست دشمنان خداست نمي تواند خود را مومن بداند. بنابراين اينطورنيست که ما همه انسانها را دوست داشته باشيم بلکه ما انسانهاي شايسته وانسانهائي که با خدا عناد ولجاج ندارند وبا بندگان خدا دشمني ندارند را دوست داريم

توصيه شما براي استجابت دعا وبهترين زمان دعا چيست ؟

توصيه بنده همان فرمايش حضرت رسول است كه دوچيزرا درابتداي دعا قراردهيم اولا خواندن اسماءالله الحسني (يا سميع ويا بصيرو....) وبعد هم گفتن ذكرصلوات ودرود برمحمد وال محمد. دعا همه زمان خوب است امامسلم است که سحر،بهترين زمان براي دعا است(دلا بسوزکه سوزتو کارها بکند/ نيازنيمه شبي دفع صد بلابکند)

حديثي از پيامبر شنيدم كه فرمودند (مثل المومن مثل الارض،انسان مؤمن مانند زمين است) و همانطورکه زمين ازبهره رساندن به انسانهاي مفسد دريغ نمي کند، مؤمن هم بايد مانند زمين عمل کند وازمحبت واحسان به همنوع خود دريغ نکند ، اين مطلب با اين جمله كه با هر فرد بايد به اندازه شان وظرفيت او برخورد کرد چگونه جمع مي گردد؟

من اين روايت را با اين لفظ نديده ام اما مشابه آن را داريم. اگرانسان مومن را به زمين تشبيه کرده اند تمام وجود تشبيه وجود دارد زمينها با هم يکي نيستند يک زميني است که لياقت کشت دارد ويک زميني است که هرچه درآن بکاريد محصولي نخواهد داد (زمين شوره حاصل برنيارد/ دراو تخم علم ضايع مگردان). زميني است که توان جذب آب را دارد ويک زمين توان جذب آب را ندارد لذا نبايد آب را درآن ضايع کرد. همه انسانها ظرفيت يکسان محبت کردن را ندارند ، به يک انساني وام مي دهيد تبنل مي شود ويک انسان ديگر با گرفتن وام آبرومند وصاحب عزت مي شود تلقي اينها ازاين کمک شما يکسان نيست. خيلي ازانسانها به خاطرمحبت ديدن وبعضي ها به خاطرمحبت نديدن بد مي شوند لذا بهترين انسانها کساني هستند که محبتشان به مقدارظرفيت مخاطب باشد

آيا در اسلام براي رفتن به قبور زمان خاصي توصيه شده است ؟

رفتن به قبرستان دربعضي اززمانها نهي شده است واين نهي مربوط به ماست چون براي مردگان شب وروزوجود ندارد مثلا رفتن به قبرستان در شب نهي شده است نه به خاطرتاريکي بلکه درشب حالتي دروجود انسان هست که ارتباط با قبرتوصيه نمي شود. در روز هم در غروب پنج شنبه و صبح روز جمعه توصيه به رفتن به قبرستان شده است که اين نيز ممكن است به دليل حالات نفساني خود ما باشد. البته اين را هم مي دانيم که روح درقبرستان نيست (کعبه يک سنگ نشاني است که ره گم نشود/حاجي احرام دگربند ببين يار کجاست) اين سنگ قبر را براي ما نشان مي کنند والا آن روح درعالم برزخ است مگربه اذن الهي اجازه داشته باشد که به اين عالم سري بزند وبا اهل وکسان خود ارتباط برقرارکند.

لطفا در مورد آيات 78-80و83 سوره کهف که معلم موسي درمورد سوراخ كردن كشتي گفت: )فاردت - من تصميم گرفتم) ودربحث كشتن غلام گفت :(فاردنا- ما تصميم گرفتيم) ودرمورد درست كردن ديوار گفت:(فاراد ربك - خداي تو تصميم گرفت) توضيح دهيد؟

آن معلم مي خواست حضرت موسي را در يك سلوك باطني سير دهد و اين مراحل سه گانه سلوك است يعني سالك ابتداً با خود است(هرنفسي که بي خودي يار چه کارآيدت/ هرنفسي که با خودي يار چه خارآيدت) در مرحله دوم در كنار خود ديگري را مي بيند اما در مقام سوم سالك به جايي مي رسد كه نه خود مي بيند نه ديگري بلكه فقط او را مي بيند. دقيقا اين سه مرحله را موسي با اين معلم طي کرد. بُعد اخلاقي ملومس تروساده تر اين قضيه است آن است که دركارهاي معنوي قدم اول راما بايد برداريم که اين مرحله براي انسان خيلي مشكل است .اما بعد كه شروع مي كنيد وکمي مي گذرد مثل اينکه مددي وکمکي مي آيد واحساس مي کنيد کارخودتان نيست (فيض روح القدس اربازمدد فرمايد/ ديگران هم بکنند آنچه مسيحا مي کرد)

جسم ما كه از ماده بي ارزشي آفريده شده است و سپس روح الهي در آن دميده شده است پس اين همه خطا و اشتباه از كجا برمي خيزد ؟

خداوند در نفس ما انسانها استعداد پاكيزگي و استعداد زشتي را نهادينه کرده است « وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا – شمس 7و8» نفس تمام آدميان هم توانمندي تقوي دارد هم توانمندي فجورواين درمعرض انتخاب بودن انسان است كه نقطه كمال وجودي ماست. اختيارانسان عامل افتراق ما با ديگر موجودات است واين تميزو گزينش است که انسان را يک موجود صاحب کمال مي کند. پس بنابراين امکان انجام دادن خطاها وزشتي ها درنفس انسان وجود دارد مي تواند آنها را ازنفسش بيرون کند وآن تقوي را دروجود خودش تثبيت کند واينها ربطي به جسم وتن ندارد ودرروح انسان نهادينه شده است

آيا دل مي تواند حق از باطل جدا كند ؟

تميز حق و باطل ابتداً كار عقل است ، دل هم مي تواند حق را از باطل تميزدهد که اين معرفت شهودي وکشفي است اما كار همگان نيست. گاه دل آئينه پاک مي شود که مي تواند ثواب را ازخطا تميز دهد اما همه دلها ونفسها اين آمادگي را ندارند . معرفت قلبي گاه براي انسان موجب توهم وتخيل مي شود

تفاوت عقل وعلم با معرفت و بصيرت چيست ؟

به دانش وعلمي که سابقه جهل دارد معرفت گفته مي شود ، عرفان يعني دانش مسبوق به جهل لذا به خداوند يا عارف گفته نمي شود. عقل در وجود انسان عامل تميز زشتي ها و زيباييهاست. بصيرت دستاورد عقل است ، بصيرت در وجود انسان نتيجه عقلانيت است

آيا اين درست است كه دعاء پدر و مادر هم در زمان حياتشان و هم در هنگام موتشان در زندگاني انسان مؤثر است ؟

دعاء والدين هم درزمان حيات وهم بعد ازمرگ تاثيردارد لذا در روايات داريم که د بعضي افراد در زندگي عاق والدين نبودند اما بعد از مرگ آنها عاق مي شوند يعني درزمان حيات با پدر مادر بودند اما بعد از مرگشان آنها را فراموش کردند ونسبت به آنها کاملا بي اعتنا شدند اين مصداق عاق والدين است لذا توصيه شده است که به هر شيوه اي كه مي توانيد(با ذکرودعا وعبادت، مادي ومعنوي) به ياد والدين خود باشيد و مسلما دعا آنها در آن عالم آثارعجيبي دراين عالم خواهد گذاشت

راههاي قوي شدن حافظه را توضيح دهيد؟

طاعت و تقوي واقعا قدرت حفظ به انسان مي دهد. يکي ازمراجع بزرگ با 90سن خاطرات سفرخود را که درسن 5سالگي به مشهد آمده بودند دقيقا تعريف مي کردند. نگاه کردن به خط قرآن ، خواندن آيه الكرسي بعد از هر نماز حافظه را از جهت معنوي عالي تقويت مي كند. ازجهت مادي هم ، طبق روايات وآثاردرست علمي هيچ چيز مانند شيروعسل تقويت حافظه نمي کند زيرا خوراک سلولهاي مغز گلوکزاست که درشيروجود دارد. (خوردن يك ليوان شير و عسل درهرصبح)

آيا اسلام عشق و علاقه قبل از ازدواج را مي پذيرد ؟

عشق و علاقه اگر منتهي به گناه نگردد و به ازدواج منتهي شود هيچ اشكالي ندارد اما چه اطميناني داريد كه اين عشق و علاقه اي كه ايجاد مي گردد منتهي به ازدواج شود؟واگر به ازدواج منتهي نشد چه عوارضي بدنبال مي آورد. اين نکته را توجه داشته باشيد اگر ابتداً عقل بيايد بعد عشق و محبت دراين صورت اين محبت در پناه عقل تضمين مي گردد وبراي هميشه ماندگارمي شود اما اگر اول عشق بيايد بعد عقل ، دراين صورت عشق به ديوار عقل برخورد مي کند و برمي گردد وبه جائي نمي رسد لذا مراقب باشيد که بي حساب وکتاب کسي دردل شما خانه کند

چرا عقل انسان براي رسيدن به كمال و سعادت كافي نيست؟

چون عقل هميشه اصالت خود را حفظ نمي كند. گاه عقل انسان پوشيده به مسائل خاصي پوشيده مي شود. اگر عقل هميشه مجرد و لُب و ناب مي بود انسان را به کمال مي رساندا(العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان) اما چون عقل را هواها مي گيرد و مي پوشاند ما نياز به يك معرفت بالاتر از عقل داريم كه اينها را تميز بدهد و آن معرفت وحياني است

لطفا پايه هاي جامعه را ازديدگاه حضرت علي (ع) بيان كنيد؟

1-عالمي که مجد است وتعليم مي دهد 2- متعلم و دانش پژوهي كه جوياست و ازتعليم تكبر ندارد 3- غني اي كه در راه خداوند و كمك به انسانها ازمالش بخل نمي کند 4- فقيري كه آخرتش را به دنياي اغنيا نمي فروشد

گاهي ممکن است انسان آن حس شادي ويا غم وآن حالت سوختن خود را نسبت به اهل بيت از دست بدهد علت چيست؟

اين ديگر به حالت دروني خود مابستگي دارد. يعني آن شفافيت درون ما کاسته مي شود ويک غبارهايي بر دل مي نشيند. درچنين حالاتي بايد غبار زدايي و خانه تکاني کنيم. خودتان اين حالات را حس کرده ايد مثلاً دعائي که در اول رمضان مي خوانيد با دعائي که درنيمه ويا آخر رمضان مي خوانيد تفاوت دارد، اصلاً حس ارتباط شما با دعا سه حس مختلف است. يعني از برکت رمضان يک حالت رقتي ويک حالت خوشي درقلب شما بوجود مي آيد. پس مشخص مي شود اين ارتباط بر قرار کردنها نياز به يک صافي وجودي دارد، هر چه اين صفا بيشتر باشد، ارتباط قوي تر خواهد بود

اينکه خداوند مي فرمايد (کادَ الفَقرُ ان يکونَ کُفراً) آيا اين باعث نمي شود که فرد هم در اين دنيا بدبختي ببيند و هم کفر و کم ايماني.

اين سخن خدا و آيه قرآن نيست. اين فقري هم که در اينجا مطرح مي شود ، فقر مالي نيست بلکه اين فقر نفساني است. کما اينکه به فرمايش امير المؤمنين بالا ترين غنا هم غناي نفس است. (اکبر الغنا غنا النفس- بالا ترين ثروت و سرمايه سرمايه نفس است). بدتري فقرها هم فقر نفس است. اين فقري که در حديث گفته شده است اصلاً ربطي به بحث اقتصادي ندارد

در همنشيني با افرادي که اهل سفسطه هستندچگونه بايد عمل کرد؟

اگراينگونه افراد واقعاً طالب حقند مي¬شود با آنها صحبت کرد اما عده¬اي اصلاً بنا ندارند حق را بپذيرند. اصلاً من توصيه مي¬کنم با چنين افرادي نه گفتگو کنيد، نه مناظره کنيد، نه مباحثه کنيد، نه دلسوزي بکنيد. اگر واقعاً مي¬بينيد حق جو و حق طلبند در حد توانتان با آنها بحث کنيد اگرهم درتوان شما نبود به کساني که توان گفتگوي با آنها را دارند ارجاع دهيد

توصيه جنابعالي در مورد ازدواج با نزديکان واقوام چيست؟

در روايات گفته نشده که صد در صد اين کار را انجام دهيد يا ترک کنيد. در بعضي موارد شايد آن ارتباط¬ها،تخالط¬ها و نزديکي¬ها باعث شود که هماهنگي براي ازدواج نباشد. اما دربين اهل بيت چنين ازدواج¬هايي فراوان بوده¬است و برکات و آثارآن هم ديده شده است. مگر ازدواج امير المؤمنين و حضرت زهرا غير از اين است. فرزندانشان هم نه در اوج سلامتي بلکه فراتر از اوج سلامتي بوده اند. پس بنابراين اين نسخه کلي براي همه نيست. بايد تشخيص داد که آيا به درد هم مي خورند وآيا واقعاً از جهت روحي، جسمي ژنتيک پذيراي هم هستند

وقتي انسان براي زيارت امام هشتم مي رود با توجه به شلوغي مکان اجراي اعمال زيارت(دست کشيدن وبوسيدن ضريح) نيست؟

يکي از مشکلاتي که هميشه درباب زيارت معصومين وجود دارد همين موضوع است. اين زوار محترم وقتي به مشهد مي¬آيند زيارت را دست زدن به ضريح مي دانند. اما مثل اينکه زيارت اين نيست. ما اصلاً دستور نداريم که حتما دست خود را به ضريح بزنيم زيارت که اين نيست.زيارت آن است که حاضر باشيم در نزد مزار و با خواندن امين الله وجامعه کبيره ارتباط برقرارکنيم. (الزياره هو الحضور عند المزور)اين مي¬شود زيارت والّا دست زدن جزء زيارت نيست.البته اگر فضا خالي بودو انسان بتواند از آن فضاي ضريح مطهر تنفس کند يقيناً حال و هوايش فرق مي¬کند. اما اين يک مستحبي نيست که همراه با ايذاء و اذيت ديگران باشد

درسوره مبارکه حج خداوند متعال وضع بسيار سخت قيامت را براي همه مردم هشدار مي¬دهد در حالي که فقط مؤمنان ايمان به خداوند متعال و معاد دارند؟

واقعيتها اختصاص به اهل ايمان ندارد خود قرآن (هديً للنّاس) براي مردم مي آيد اما مومنان استفاده بيشتر مي کنند. قوانين خدا اختصاص به گروه خاصي ندارد. خداوند کلي مي گويد آنها که مي خواهند استفاده کنند، بهره خودشان را مي برند

با توجه به وجود احساسات در وجود انسان ميزان علاقه انسان به همسر و فرزندان در شرع مقدس اسلام چگونه تحليل مي شود؟

اگردانستيدکه محبت به فرزند وهمسر ومحبت به هرچيزديگري که رواست در عرض محبت خدا نيست بلکه درطول محبت خداست ،هيچ مشکلي ندارد. يعني وقتي انسان مسلمان همسر وفرزندش را دوست مي دارد اما در طول محبت خدا ؛ چه فرقي مي کند؟ اگر در عرض محبت خدا باشد، گاهي محبت آنها را انتخاب مي کند،گاهي محبت خدارا. اما اگر در طول باشد بعد از محبت خدا اينها را انتخاب مي کند. دراينصورت اگر جايي محبت اينها با محبت خدا در تعارض بود اصلاً نوبت اين محبت هر گز نمي رسد. محبت به خدا مانع مي شود که انسان بخواهد به بهانه اين دلبستگي و محبت به خطا برود و اشتباه مرتکب شود. پس محبت به همسروفرزندان هيچ محدوديت ومنافاتي ندارد

آيا اين جمله صحيح است که از عشق مادي مي توان به عشق معنوي رسيد؟

خير، اين يک تفکري است که در بعضي ازمکتب هاي صوفيانه بوجود آمده است و به هيچ وجه در شرع مقدس اسلام چنين چيزي تجويز نشده است و گفته نشده که عشق مادي مي تواند مقدمه عشق الهي باشد. اين همان است که دربعضي ازگروههاي تصوف به آن عشق مجازي مي گويند. چنين فکر و حرفي حداقل در مکتب اهل بيت نيست. البته اگر عشق مادي مجاز(نه از نوع غير مجازآن) براي انسان دست بدهد ، بالاخره در لطافت روح صد در صد نقش دارد اما اين عشق مادي موجب نمي شود که آن عشق معنوي به دنبال آن براي انسان بوجود آيد

آيا از نظراسلام تلاش و رياضت براي مکاشفه و کسب نيروهاي معنوي صحيح است؟

خير، اگر کسي بخواهد براي رسيدن به يک توانائي، تهذيب نفس کند ،از نظر اسلام مورد قبول نيست. تهذيب نفس براي بدست آوردن رضاي خداست. اينکه انسان رياضت بکشد و تقوا داشته باشد که دستش را به موضع درد بکشد تا بيمار شفا پيدا کند، اين اصلاً مردود است. ائمه (ع) اين مسائل را هيچگاه توصيه نکردند. اگر هر کمال و فضيلتي است بايد براي رضاي خدا باشد نه براي بدست آوردن چيز خاصي. به همين جهت کساني که در اين وادي ها مي افتند به صراط مستقيم نمي روند، اين سو و آن سو مي زنند و چون در کارشان اخلاص لازم ديده نمي شودو هدف وانگيزه اي غيراز رضاي خداوند دارند دچار مشکلات مي شوند

آيا در مورد نماز به فرزندانمان اصرار کنيم ؟

اين يک مسئله خيلي ظريف و باريکي است. از يک طرف نمي شود فرزندان را درموردنماز به حال خود رها کرد وازطرف ديگر نمي شود به آنها تحميل کرد و فشار آورد. فهم فرزندان وذهنيت وکشش آنها خيلي بالاست. لذا مي توانيد با آنها گفتگو کنيد و چقدر مفيد و لازم است که والدين با فرزندانشان گفتگو داشته باشند. اگر توانائي داريد باب گفتگو را باز کنيد درغير اين صورت آنها را به نزد کساني ببريد که توانائي گفتگو دارند و مي توانند واقعيت نماز را در حد زبان وفهم خودشان به آنها منتقل کنند. مطمئن باشيد که اين روش موثر است و تأثير خود را خواهد گذاشت. پس درمورد نماز هم بايد تشويق باشد وهم هشدار وآگاهي باشد«مبشراً و نذيراً» در دل اوست به هر حيله رهي بايد کرد

آيا در مورد نماز به فرزندانمان اصرار کنيم ؟

اين يک مسئله خيلي ظريف و باريکي است. از يک طرف نمي شود فرزندان را درموردنماز به حال خود رها کرد وازطرف ديگر نمي شود به آنها تحميل کرد و فشار آورد. فهم فرزندان وذهنيت وکشش آنها خيلي بالاست. لذا مي توانيد با آنها گفتگو کنيد و چقدر مفيد و لازم است که والدين با فرزندانشان گفتگو داشته باشند. اگر توانائي داريد باب گفتگو را باز کنيد درغير اين صورت آنها را به نزد کساني ببريد که توانائي گفتگو دارند و مي توانند واقعيت نماز را در حد زبان وفهم خودشان به آنها منتقل کنند. مطمئن باشيد که اين روش موثر است و تأثير خود را خواهد گذاشت. پس درمورد نماز هم بايد تشويق باشد وهم هشدار وآگاهي باشد«مبشراً و نذيراً» در دل اوست به هر حيله رهي بايد کرد

آيا خواندن دعاي عهد در چهل صبح کافي است که انسان جزء سربازان حضرت ولي عصر باشد؟

اينگونه توصيه‌ها صرف خواندن زباني نيست بلکه منظور التزام و تعهد است اگر مي‌گوييد «اُجددُ» و عهد خودتان را صبحگاهان با حضرت ولي عصر تجديد مي‌کنيد بايد تا شب عهد خود را پاس بداريد

چرا انسان نبايد مرتاض شود چون به نظر مي رسد که رسيدن به قرب خدا از اين طريق آسانتر است؟

ما از هر راهي نمي خواهيم به خدا برسيم. بلکه رسيدن به قرب الهي از راهي بايد باشد که خداوند مي خواهد و خداوند راه مرتاضي را نخواسته است؛ چون انبياء و اولياء -درعين اينکه نزديکترين قرب را به خدا داشتند- اما مرتاض نبودند. خدا دوست مي دارد از همين زندگي که شما داريد به خدا برسيد نه از طريق مرتاض بودن. خداوند از ما اطاعت مي خواهد نه عبادت

چه خيري در ازدواج هاي امروزي با خصوصيتي که دارد وجود دارد ؟

ازدواج يعني تکميل وتکامل. اگر انسان ازدواج کند و تکميل نشود و قدم به جلو بر ندارد ازدواج نکرده است بلکه زندماني مي کند نه زندگاني. وقتي انسانها در ازدواج به آن خواسته هاي مطلوب خود نمي رسند شايد احساس سرخوردگي هم پيدا کنند. راه تکميل و تکامل در ازدواج آن است که انسان کفو و زوج مناسب خود را پيدا کند. اين نکته نيز قابل تذکر است که تربيت پذيرترين وسازگارترين موجود خلقت انسان است. يک دختر و پسر مي توانند با هم سازگار باشند و تکميل و تکامل داشته باشند اما مشکل آن است که نمي خواهند کسي را کنار خودشان بپذيرند. مشکل ازدواج در جامعه ما مشکل شخصيتي از قبيل کبر،نخوت و بزرگ بيني است که با طلاق هم ارتباط دارد

آيا پرهيز از خوردن گوشت براي تزکيه نفس و امکان بدست آوردن حالات روحاني بيشتر تأثيردارد؟

خير. کم خوردن گوشت مفيد است نه پرهيز کردن ونخوردن آن. به تعبير معصومين انسان نبايد معده خودش را قبرستان مردگان قرار دهد نه اينکه اصلا گوشت نخورد. اين را هم در روايات داريم که اگر انسان مسلمان 40 روز گوشت نخورد بايد در گوش او اذان و اقامه بگوئيد. لازم است انسان درحدي که نياز بدن تأمين شود از گوشت استفاده کند اما زياده روي در اين جهت موجب قساوت قلب مي شود

لطفا درخصوص استفاده از ماهواره توضيح دهيد؟

انسان تا فرهنگ مصرف بعضي از چيز ها را نداشته باشد همان بهتر که خداوند قسمت و روزي آدمي نکند. کما اينکه در ادعيه معصومين داريم که خدايا تا زماني که من فهم استفاده از فلان نعمت را ندارم به من عنايت نکن، در اينجا هم اين مطلب صادق است. شبکه هاي اعتقادي، فکري، مذهبي بسياري در عالم مسيحيت،يهوديت ،تشيع وتسنن وجود دارد که انسان مي تواند از آنها استفاده کند کما اينکه خيلي از افراد هستند که از آن درست استفاده مي کنند. از آن طرف دنياي لجن و کثيفي را در ماهواره مي توانيد ببينيد. اگر واقعاً دانش وفهم وفرهنگ استفاده از اين قضيه باشد داشتن آن اشکالي ندارد اما اگر نمي توانيم بطور صحيح بهره برداري کنيم من توصيه مي کنم اصلاً استفاده نکنيم

آيا به نظر شما ثواب خواندن ادعيه يا قرآن به زبان پارسي کمتر از خواندن آن به زبان عربي است؟

من توصيه مي کنم ادعيه و قرآن را براي فهم بخوانيد نه براي اجر. براي اينکه با آنها زندگي کنيد بخوانيد نه براي ثواب. کسي که با زبان عربي آشنا نيست براي فهم قرآن يا ادعيه بايد ترجمه آن را بخواند . البته در مورد قرآن يک نکته وجود دارد. چون قرآن کلمات خداست خواندن آن - ولو اينکه انسان معناي آن راهم متوجه نشود- در روح آدمي اثر دارد و نورانيتي در ذهن ايجاد مي کند. در خواندن قرآن کيفيت مهم است نه کميت .بنابراين اگر انسان بخواهد دوصفحه قرآن بدون ترجمه بخواند بهتر است يک صفحه با ترجمه آيات بخواند

در عصر و زمان ما چگونه مي توان هم مسلمان متعهد بود و هم ايراني وطن پرست؟

ما خدا پرستيم نه وطن پرست اين تعبير هم شرک است. چون ممکن است وطن، يک مرکز شرک باشد لذا اصالتاً وطن پرستش ندارد. آنچه در دين تائيد مي شود وريشه ديني دارد تعلق وعلاقه به وطن و دفاع از وطن و حمايت از ناموس و کيان و عزت و شرافت است. مگر امير المؤمنين نمي فرمايند: «ذليل و پستند قومي که به دشمن اجازه ورود از مرزهايشان را مي دهند و پشت ديوار خانه خودشان با دشمن گلاويز مي شوند» بنابراين هيچ منافاتي بين دينداري و اين مسأله وجود ندارد. وقتي منافات وجود دارد که بحث ناسيوناليسم، وطن پرستي، قوم پرستي، پان عربيک، پان ايرانيسم، پان عربيسم مطرح شود؛همان دامهايي که در طول تاريخ پهن شده است

براي حضور قلب در نماز چه بکنيم؟

من فکر مي کنم بايد دونکته را مورد توجه قراردهيم 1- بايد براي تشويش فکر چاره اي بنديشيم و پراکندگي فکر را کنترل کنيم ونگذاريم فکرمان بدون دليل اين سو و آن سو برود. به تعبير امروز تمرکز داشته باشيم. علت اينکه ما نماز مي خوانيم اما در حال نماز نيستيم عدم تمرکز وانسجام فکر است . اين تمريني است که بايد در تمام زندگي رعايت شود . زماني که انسان کاري انجام مي دهد سعي کند به همان کار فکر کند و دلبسته همان کار باشد . موفق ترين انسانها کساني هستند که در کارشان تمرکز دارند. درنماز هم همينطور است. 2- نبايد بگذاريم خيلي از کارها در ذهن بيايد. افکار پاکيزه موجب حضور قلب در نماز مي شود افکارناپالوده وناپاک – چه وقت نماز وچه غيرنماز- باعث مي شود يک لايه غبار روي قلب انسان را بگيرد وحضور قلب آدمي کم شود. اگر اين افکار منجر به عمل شود تمام حضور قلب را از انسان مي گيرد. پاره اي از اعمال با حالات ما مرتبط هستند وعوارضي بدنبال دارند. گاهي يک نيش زبان نسبت به همسر،دل آزاري، گفتن يک کلمه رکيک حال معنوي را از انسان مي گيرد.بنابراين هم بايد سعي کنيم تمرکز فکر پيدا کنيم و بدنبال آن نگذاريم خيلي از افکار پراکنده و سوء ظن ها وساوس شيطاني است در ذهن بيايد

برای رسیدن به حضور قلب در نماز چه کنیم؟

بهترین راه این است که بدانیم در نماز چه می کنیم( واعلم اذا ما قلت ما تقولوا) این می شود حضور قلب؛ یعنی اینکه در هر کجای نماز بدانید چه می گویید و چه کار می کنید. در کتاب شکوه وصال درین باره توضیح داده شده است. خلاصه کار اینست که باید تفرقه خاطر را به اجتماع بدل کرد. عوامل بازدارنده بیرونی و درونی را به حداقل رساند و به حالات خود حاکم بود و از خداوند هم در این جهت استمداد جست.

عامل انحراف پسر حضرت نوح(ع) با توجه به اینکه پدرش پیامبر بود، چه بوده است؟ آیا مادر او مقصر بوده است؟

همسر حضرت نوح(ع) از آن دو زنی است که خداوند آنها را نمونه ای از کفر معرفی کرده است: «وَمَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا» این سهم مادر است که تاثیر آن انکار ناپذیر است. در شکل گیری ساختار شخصیتی انسان، ژنتیک و محیط تاثیرگذار است. تربیت جزء محیط است اما عامل دیگری که بر ژنتیک و محیط غالب می شود، خودِ انسان است همانطور که در تاریخ داریم، ازیک پدر و مادر، یکی قاتل می شود و دیگری مقتول، یکی هابیل است و دیگری قابیل و تنها عاملی که بین اینها فرق ایجاد کرده خودشان هستند. عامل ژنتیک، محیط و تربیت از عوامل تاثیر گذارند اما خود، غالب بر این عوامل است.

منظور از گفتة پیامبر «الفقرُ فخری»  فقر باعث افتخار من است چیست ومنظور ایشان کدام فقر است؟

پاسخ روشن است، منظور فقر الهی و نیاز به خداوند است. احساس فقر به خدا که یعنی خدایا تمام وجود ما نیازمند به توست واین برای انسان فخر است، این همان است که: مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم، طائر قدسم و از دام جهان برخیزم/ به ولای تو که گر بندة خویشم خوانی/ از سر خواجگی کون و مکان برخیزم

ازدواج صحیح از دیدگاه قرآن مجید چه ویژگی‌هایی دارد؟ 

معیار ازدواج در شرع مقدس اسلام کفویت است که اولاً کفویت ایمانی است، آنکه ضرورت دارد این است که زن و شوهر باید مسلمان باشند، بعد مومن باشند. این لازم است و ماورای این می‌شود توصیه اخلاقی. یعنی صفات شایسته‌ای که برای زن و مرد وجود دارد، پسندیدگی اخلاق، پسندیدگی عقل، میزان عقلانیت. درمجموع اسلام، ایمان، ادب و عقل. اسلام این چهار ویژگی را محور اصلی مطرح می‌کند سپس در بعد اقتصادی، آن مقداری که کفاف زندگی باشد هم در روایات آمده است یعنی معیار اقتصادی هم مطرح شده است. جمال هم اینطور نیست که در روایات گفته نشود  به جهات شکل و ظاهر هم می‌گویند و به دنبال این معیار هاست. البته نه اینکه آن را رأس قرار دهیم، در حدیث داریم اگر کسی با زنی به خاطر جمالش ازدواج کند از همان موضع ضربه می‌خورد. اما سر بسته بگویم آن هم می‌تواند جزو معیار های پنج گانه یا شش گانه ما باشد.