آيا همه پپامبران شهيد شده اند ؟ اگر اين چنين است آيا پيامبر اسلام هم شهيد شده اند يا نه ؟

نه، همه انيباء شهيد نشده اند ( مثلاًحضرت موسي و حضرت يوسف ). درمورد پيامبرآيه اي وجود دارد که مي فرمايد ( أفإن ماتَ أو قُتل... اگر پيامبر مرد يا كشته شد ...) بعضي ها مي گويند : حتماً شهادتي در كار بوده كه چنين آيه اي بيان شده است، علاوه بر اين جمله اي از خود پيامبرهم نقل شده كه گفته اند : سَمَّتني إمْرآة‌خيبريه ( من را آن زن خيبري مسموم كرد ) که نشانه هاي قوي درتاريخ ندارد ولي به ظاهر رحلت نبي مكرم به مرگ طبيعي بوده است(والله اعلم) ولي در مورد ائمه داريم که همه اين بزرگواران مسموم يا کشته شده اند: ما منّا الامسمومٌ اوْ مقْتولٌ

با توجه به اينكه برخي ازانبياء مانند يونس(ع)خطا كردند مي توان نتيجه گيري كرد كه مقام ائمه معصومين از ايشان با لاتراست ؟

خير، چون انبياء خطا نكرده اند و در كلام شيعي اعتقاد ما به عصمت كل پيامبران است امّا مراتب آن متفاوت است 0

کسي که به جاي حضرت عيسي(ع) به صليب کشيده شد، انساني خوبي بود يا خير؟

اعتقاد قرآني ما اين است که عيسي نه به صليب کشيده شد ونه کشته شد صريح کلام الهي است (ما صلبوه و ما قتلوه- نساء 157). اما طبق روايات امروزانجيل عيسي مسيح به صليب کشيده مي شود. طبق متون روائي ما آن کسي که جاي مخفي حضرت عيسي را نشان داد (إسخري طوس) که جاسوسي از يهوديان درميان ياران حضرت عيسي بود به اشتباه به صليب کشيده شد و خداوند نيز مي فرمايد: براي آنها تشبيه شد « ولكن شبه لهم »

با توجه به اينکه معراج پيامبر مکرم اسلام (ص)جسماني بوده است اما در زمان انجام نشده، يعني عباي پيامبر اسلام به درب خانه گير مي کند و به لرزه در مي آيد و هنوز درب از لرزش نيفتاده که معراج تمام مي شود لطفاً دراين مورد توضيح دهيد؟

اولاً معراج پيامبر (ص) هم جسماني بوده است و هم روحاني. « سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ – اسري 1» خدا پيامبر را از مسجدالحرام به مسجد الاقصي و از آنجا به ملکوت الهي مي برد «لنُريَهُ من اياتنا» قسمتي که بايد با جسم رفت، پيامبر با جسم مي رود و قسمتي که بايد با روح رفت با روح مي رود. دوم اينکه معراج خارج از زمان است زيرا سير ملکوتي زمان ندارد ، همين الان هم اگر کسي بتواند از سرعت نور فراتر رود از زمان خارج مي شود و در مباحثات کوانتوم به دنبال بحثهاي انشتين اين قضيه آمده است.

چرا پيامبر اسلام درشب معراج از مسجد الحرام به مسجد الاقصي طي طريق كردند و سپس از آنجا به معراج رفتند . چرا مستقيما از مسجد الحرام به معراج نرفتند ؟

معراج پيامبر يك سير بيروني است يك سير قدسي و ملكوتي است . از خود آيه معراج استفاده مي شود . در قسمت اول پيامبر به مسجد الاقصي مي آيند واز بركات آن محيط هم بهره مند مي شوند . درآنجا آثار انبياء الهي(ابراهيم، موسي وعيسي) وصدها بل هزاران نبي و رسول است ابتداً پيامبر درآن سرزمين سيري مي كنند و يک پيوندي بين بركات مسجدالحرام و مسجد الاقصي ايجاد مي گردد وجان پيامبرآماده مي شود آنگاه « لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا » رسول خدا به آن ملكوتي مي روند كه كسي از آن خبر ندارد . پس به تعبيرما معراج پيامبر يك سير زميني داشت ويك سير ملكوتي . اگرپيامبربخواهد بعد از مسجد الحرام- که قبله دوم است- در زمين سير كند جا ئي غيراز مسجد الاقصي – که قبله اول است- وجود ندارد

آيا حادثه يازده سپتامبر در قرآن آمده است ؟

خير. وقتي اين جريان پيش آمده بود يك كسي از امارات يك حرفي (درمورد آيه 109سوره توبه) مطرح کرده بود وآن را دردنيا پخش كردند تا از اين طريق بتوانند خدشه اي وارد كنند. اين حرفها درست نيست

در سوره مباركه يوسف اين چنين آمده است كه حضرت يوسف براي اينکه بنيامين را در نزد خود نگاه دارد دستور مي دهد چيزي در محموله آنها قراردهند وبعد به آنها نسبت سرقت مي دهد آيا اين قضيه با پيامبري ايشان منافات ندارد ؟

خداوند بدنبال مطرح کردن اين ماجرا مي گويد ما اين کاررا انجام داديم«وکذلک کدنا ليوسف» پس اين كار يوسف نبود بلکه كار خداست بنابراين اگر با خداوند تناسب دارد ، با يوسف نيز تناسب دارد. اين دقيقا كيد الهي است ويوسف دراين جهت نه کاري انجام داد ونه اتهامي زد. ماموران حکومت اين پيمانه را درمحموله آنها پيدا کردند ووظيفه آنها ايجاب مي کرد که وضعيت پرونده سرقت آنها را مشخص کنند. اما اين ماجرا کيد الهي بود. کيد يعني طرح پنهاني که ممکن است مثبت باشد يا منفي مانند مکرکه به تعبيرقرآن گاهي (مکرالسئ) است و گاهي مکرحسن. اين ماجرا يک نقشه پنهاني بود که زمينه اي باشد براي آمدن حضرت يعقوب. قرآن توضيح مي دهد که چرا خداوند اين کيد را تعليم داد (لياخذ اخاه في دين الملک) براي اينكه طبق قانون مصر عمل شود كه براي مكافات سرقت بايد خود سارق را مي گرفتند که اين بهترين راه بود

خداوند در سوره اسراء به پيامبر مي فرمايد اي رسول نزديک بود کافران تو را فريب دهند و با تو دوست شوند و تو اندک تمايلي به آنها نشان دهي،لطفا دراين مورد توضيح دهيد؟

اين سوال درمورد آيه 74 سوره اسراء است« وَلَوْلاَ أَن ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلاً ». اين موارد مثل همان است که قرآن مي فرمايد:« لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ - زمر65» (پيامبر اگر شرک بورزي عملت حبط مي شود).« وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ- حاقه44 »(پيامبر اگر يک کلمه به ما دروغ ببندي رگ حيات تورا مي زنيم ).آيا اين آيات به اين معنا است که پيامبر شرک مي ورزد وبه خدا دروغ مي بندد؟پس چرا خدا اين حرفها را به پيامبر مي گويد:1- خدا اين سخن را مي گويد که پيامبر بداند قانون مطرح است نه شخص او. اگر پيامبر هم طبق قانون عمل نکند با آن حضرت هم برخورد مي شود.2-خدا اين را به پيامبر مي گويد که ديگران حساب کار خودشان را بکنند.يعني (اياک اعني واسمعي يا جاره ) به در مي گويند که ديوار بشنود

آيا با توجه به آيه اول سوره تحريم مي توان نتيجه گرفت که پيامبر هم مانند هر انسان ديگر دچار اشتباه مي شوند؟

گاهي در بعضي از انسانها وحتي در جوانان يک انضباط و تقواي احتياطي مي بينيد؛ مثلاً گوشت نمي خورند آيا شما اين عمل را دليل خطا و اشتباه آنها مي دانيد. درمورد پيامبر قضيه همين است. خداوند به پيامبرمي فرمايد«پيامبر چرا حرام مي کني آني راکه خدا بر تو حلال کرده است»يا رسول الله شما چرا مثلاً به خاطر دل همسرانتان محدوديتهائي را در کارتان ايجاد مي کنيد؟ « لمَ تحرم ما احل الله لَک تبتغي مرضات ازواجک» خودت رااز نعمتهاي خداوند محروم نکن و خيلي هم نگران نباش که ديگران خوششان بيايد يا نيايد. اين مسئله اصلاً ربطي به بحث خطا ندارد. مانند آن است که خداوند در جاي ديگر مي فرمايد « طه ما انزلنا عليک القرآنَ لِتَشقي» (پيامبر ما قرآن را به شما نداديم که اين قدر خودت را به زحمت بيندازي). اين آيه چنين بياني دارد

لطفا در باره فلسفه ازدواج هاي پيغمبر مکرم اسلام توضيح دهيد؟

درسوره مبارکه احزاب 20آيه درمورد ازدواجهاي پيامبر است.دراين سوره خداوند مي فرمايد «زوًّجناکها» (ما به تزويج در مي آوريم) يعني ازدواجهاي پيامبر به امرخداوند است. پيامبر بعد ازسن 50 سالگي پس از وفات خديجه ازدواج کردند. همسرانشان از جهت سني - منهاي يکي دو مورد خاص -از پيامبر بزرگتر بودند.( ام السلمه 67 ساله ،ام حبيبه 65 ساله). پيامبر در اوج جواني با يک بانويي که از خودشان 15 سال بزرگتر بود ازدواج کردند و تا آخر هم با آن شيوه با هم زندگي کردند که وقتي نام خديجه برده مي شد اشک پيامبر جاري مي شد. براي توضيح بيشتر به cd زن از منظرقرآن مراجعه نمائيد

با رحلت نبي مکرم وحي نيز منقطع شده بنابراين آيا مي توان گفت که اگر پيامبر چند سال ديگر عمر مي داشتند بر وحي نيز اضافه مي شد يا حداقل وحي هاي پيشين تکرار مي شد؟ لطفا حديثي ذکرکنيد

دراين مورد نياز به حديث نداريم، خود قرآن در اين جهت ما را کفايت مي کند. با توجه به آيه (اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي) دين خداوند با چه چيزي کامل شد؟ با قرآن . بزرگترين نعمت خداوند چيست؟ قرآن . پس دين خداوند که قرآن است و نعمت خداوند که قرآن است تمام شده است. بنابراين اگر پيامبر(ص) صد سال ديگر هم عمر مي کردند هيچ فرقي نمي کرد. يعني عمر پيامبر تعيين کننده وحي نيست . وحي اي که با عمر پيامبر قبض و بسط داشته باشد وحي ناقصي است. اگر قرآن ( تبياناًً لکل شيء) است،اگر( اُحکمت آياته) است اين صفات با همين 23 سال است. پس اگر ده سال ديگر اضافه مي شد اين صفات تفاوتي نمي کرد

لطفا چند مورد از نکات مهم که در قرآن کریم بطور کلی بیان شده و جزئیات آن ها از طریق سنت پیامبر(ص) به ما رسیده است بیان بفرمایید.

این موارد را در هم در احکام داریم و هم در عقاید. برای مثال اصلی ترین رکن دین ما نماز است و حال آنکه چه مقدار از احکام نماز در قرآن هست؟ آیا در قرآن تعداد رکعات نماز وجود دارد؟تعداد رکوع و سجود در قرآن آمده است؟ و آیا خواندن سوره حمد در نماز ذکر شده است؟ خیر، هیچ کدام ازین موارد در قرآن نیامده است اما پیامبر فرمودند: «لا صلوة الا بفاتحةالکتاب» نماز بدون سوره حمد نمی شود و باید در هر نمازی سورۀ حمد را خواند. دربارۀ حج، تمام آیات مربوط به حج را که بررسی کنیم جزئیات حج در آنها نیست، هفت دور طواف، سعی ... ، اما تمامی اینها سنت پیامبر است. اگر پیامبر نمی فرمودند حج ما معلوم نمی شد. مثال دیگر زکات فقهی است؛ اینکه شما چه مقدار زکات بدهید به چه درصد و نسبتی هیچ کدام در قرآن نیست، اما رسالت تبیین آن برعهده پیامبر است. همینطور بسیاری از احکام الهی در قرآن کلی آمده و جزئیات آن ها بیان نشده است و اگر سنت و عترت پیامبر نبود ما جوابی برای آنها نداشتیم. در بحث عقاید نیز همین طور است، بسیاری از مباحث توحیدی در قرآن نیست و در نهج البلاغه هست. خداوند می فرماید: « قل هو الله احد، الله صمد» امام باقر(ع) می فرماید: «من از کلمۀ «حمد» تمام ابعاد توحید را برون میکشم». اینها در قرآن نیست زیرا در قرآن کلیات بیان شده است و اگر قرار بود در قرآن جزئیات نیز باشد قرآن میبایست صد جلد می بود.

دلایل اجابت نشدن دعا چیست؟

وقتی ویژگی هایی که برای دعا در قرآن ذکر شده، وجود نداشته باشد، دعا هم اجابت نمی شود. دعایی که صادقانه نبوده و با تمام فکر و توجه نباشد اثر آنچنانی نخواهد داشت. ما باید کار را به خداوند واگذار کنیم و بگوییم: خدایا این خواسته من است تو میدانی، میدهی یا نمی دهی خود دانی. گاهی ما می خواهیم خواستۀ خود را به خدا تحمیل کنیم نه اینکه دعا کنیم. نکته دیگر این است که گاه غبارهایی برصفحه دل ما می نشیند و مناهی برای ما حجاب می شود، اینجاست که باید بگوییم«اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا»

در رابطه با عالم ذر و عالم برزخ توضیح دهید.

خداوند در آیۀ 11 سوره غافر میفرماید: « قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَأَحْییتَنَا اثْنَتَینِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ» عده ای در قیامت می گویند: «خدایا دو بار ما را زنده کردی و دو بار ما را میراندی، می شود ما را مورد عفو و مغفرت قرار دهی؟» این دو بار زنده شدن و میراندن جز با وجود عالم برزخ میسر نمی شود، به این صورت که ما در دنیا زنده شدیم، در دنیا می میریم، سپس به عالمی به نام برزخ می رویم؛ در برزخ زنده می شویم و باز در برزخ می میریم، آنگاه وارد قیامت می شویم. کلمۀ «برزخ» در لغت عرب به معنای فاصلۀ بین دو چیز است، حد واسط بین دو شیء را برزخ می گویند. عالم برزخ عالمی است که تمام انسان ها بعد از مرگ وارد آن می شوند. کسی به قیامت پا نمی گذارد مگر با گذشتن از برزخ و پس از آن با اعلام قیامت، همۀ انسان ها وارد قیامت می شوند. هیچ کس تا کنون وارد قیامت نشده است و آنهایی که مرده اند در عالم برزخ هستند. عالم برزخ همان عالمی است که از آن تعبیر به «عالم قبر» می شود و مراد از عالم قبر، این قبرهای خاکی نیست؛ سوال و جواب و فشار قبر ربطی به این قبر خاکی ندارد. عالم قبر(عالم برزخ) در روایات همان است که در سوره مبارکه مومنون داریم:« لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى یوْمِ یبْعَثُونَ ». ائمه(ع) فرموده اند: شفاعت در برزخ شامل انسان ها نمی شود زیرا شفاعت فقط در قیامت وجود دارد. وقتی انسان وارد عالم برزخ می شود، روح او به کالبدی مثالی(مثل این بدن) ملحق می شود زیرا روح نمی تواند بدون مَرکب باشد و بوسیلۀ آن کالبد سیر می کند. این، همانند فرایند خواب دیدن است مانند وقتی که در خواب، کسی را که فوت کرده می بینید که در حقیقت او را با کالبد مثالی اش مشاهده میکنید. عالم برزخ عالم عجیبی است که درآن انسانها سه گروهند: عده ای در فضایی مانند فضای بهشت هستند وگروهی دیگر در فضایی مثل جهنمشان قرار دارند«روضةٌ مِن ریاضِ الجَنَة أو حُفرةٌ مِن حُفَرٍ نیران» و گروهی هم به نوعی در خوابند، آنهایی که نه مومنند و نه فاسق و کافر چنین حالتی دارند. اما مشکل اصلی که در برزخ انسان ها را اذیت می کند و عامل اصلی عذاب قبر(برزخ)است و در روایات ما دربارۀ آن صحبت شده این است که عذاب قبر یا عذاب برزخ بیشتر از زبان است؛ مانند دروغ، تهمت، ناسزا و نیش زبان. اما در توضیح عالم ذر، که نوعا در آیۀ172سوره اعراف ذکر میشود: «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ» به این معنا که ما همگی قبلا در عالمی بوده ایم و در آنجا از ما اقرار گرفته شده است. نمی توانیم صددرصد و قطعی مطالبی را که دربارۀ عالم ذر بیان میشود اثبات یا رد کنیم، زیرا روایات متفاوتی دربارۀ آن وجود دارد. اما قدر مشترکی که قابل گفتن باشداینست که ارواح انسانها قبل از آمدن به دنیا آموزش می بینند«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا»« فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا »، خداوند قبلا به نفس ما آموزش هایی داده است لذا وقتی به دنیا می آییم آموزش هایی که قبل از آمدن داریم، شروع به شکوفا شدن می کند، داشته ها و فطریات انسانها آموزش هایی است که خداوند قبلا به آن ها داده است. پیش تر از خلقت انگورها خورده می ها و نموده شورها بودم آن روز من از طائفۀ دُرد کِشان که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان این حد از عالم ذر مورد قبول و مسلم و قطعی است اما بیش از این، حاجت به تأملات جدی تر و ادلّۀ مستحکم تری دارد.

. لطفا دربارۀ آیه 34 سوره مبارکه نساء که در مورد تنبیه بدنی زن در صورت تمکین نکردن همسر است، توضیح دهید.( الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَیبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِیا كَبِیرًا)

در اسلام تنبیه بدنی نداریم. در وسائل الشیعه، کتاب النکاح، ده ها روایت از پیامبر(ص) و معصومین(ع) داریم که می فرمایند: لعنت خدا بر مردی باد که دست خود را بر روی زنش بلند کند و او را کتک بزند. دقت کنید؛ ابتدای آیه چنین است: « الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» مردان بر زنان قوّام هستند. در ادبیات عرب وقتی کسی از جای خود بلند شود و بایستد می گویند:«علیٌ قائمٌ». اگر در حین ایستادن بازوی شخص دیگری را نیز بگیرد و بلند کند، می گویند:«علیٌ قوّامٌ» مانند همین آیه. و اگر احتمالا هزینه ای هم برای این بلند کردن بدهد می گویند: «علیٌ قَیِّمٌ» اما اگر ایجاد کند و بوجود آورد و حفظ کندکه البته در بارۀ انسان صادق نیست می شود «قَیومٌ» : «اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَی الْقَیومُ» صفت قیّوم، مخصوص خداوند است. پس «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» بدین معناست که مردان در زندگی مسولیت دارند زنان خودشان را پابرجا نگاه دارند و در دو حوزه حفظشان کنند: 1. بدلیل فضلی که خدا به آنها کرده است باید از لحاظ اقتصادی زنانشان را اداره کنند 2. امنیت آنها را حفظ کنند. در نظام اقتصادی اسلام اجباری نیست که حتما مردان هزینه زندگی را بدهند بلکه زنان هم می توانند کار کنند و صاحب امتیازند: « لِلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِمَّا اكْتَسَبُوا وَ لِلنِّسَاءِ نَصِیبٌ مِمَّا اكْتَسَبْنَ » مرد مالک درآمد خودش و زن هم مالک درآمد خودش است. هرکسی حق مالکیت و درآمد کار خویش را دارد بنابراین قرآن صراحتا حق امتیاز کار را به زن می دهد و مشکلی در این زمینه نیست. اما شکل ایده آل طراحی نظام اجتماعی، اقتصادی اسلام آن است که مرد متعهد مسولیت اقتصادی خانواده باشد و از نظر اقتصادی زن را پابر جا نگاه دارد. از جهت امنیتی نیز مسولیت با مرد است و این معنای «قوّام» در« الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ » است. در ادامه خداوند می فرماید: اگر زنی نسبت به شوهر نشوز کرد« وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا» که مشابه این مفهوم را در رابطه با مرد نیز در سوره بقره داریم (یعنی مردان نیز نشوز دارند) اما اینجا در مورد زن است، زنهایی که نسبت به نشوز آنها نگران شده اید. به قد علم کردن زن در مقابل شوهرش نشوز می گویند؛ تپه ای که بلند می شود را «ارضٌ ناشِزَة» می گویند. نشوز یعنی استنکاف از تکلیف و وظیفه. مرد مسلمان فقط دو حق برگردن زن خود دارد و بقیه مشارکت و همراهی و همفکری است نه حق: 1. بحث تمکین جنسی است که برای زن و مرد یکسان است و فرقی ندارد 2. مرد مسلمان باید بداند ناموسش کجاست. زن باید با شوهرش هماهنگ کند که از خانه به کجا می رود، این حق شوهر است، اما شستن، پختن و تمیز کردن ... این ها وظیفه زن نیست. وظیفه اخلاقی و مشارکت زندگی است و همزیستی مسالمت آمیز و کمک کردن بهم است اما وظیفه نیست. حال اگر مردی دید همسرش نشوز پیدا کرده است یعنی متوجه شد احتمال لغزش جنسی او وجود دارد و از مسائل مباشرتی اجتناب می کند(علت اجتنابش لغزش اوست)، قرآن میفرماید موعظه اش کنید: « فَعِظُوهُنَّ » یعنی در مرحله اول باید کار فرهنگی کند و وظیفه مرد این است که به همسرش آگاهی بدهد و او را در این مسئله آگاه کند که اشتباهی نکند و نلغزد و اگر تاثیر نداشت در مرحلۀ بعد رابطۀ عاطفی را کنترل کندیعنی قهر و ناراحتی خود را از لحاظ عاطفی نشان دهد« وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ». پس ازین مرحله اگر بازهم رفتار زن ادامه پیدا کرد بطوریکه احتمال لغزش او را قوی دانست« وَاضْرِبُوهُنَّ» البته این زدن هم به معنای کتک زدن نیست. بنابرین مراحل برخورد ابتدا برخورد فرهنگی است بعد عاطفی و در جایگاه آخر بحث برخورد فیزیکی مطرح میشود. یعنی اول ناموس خود را کنترل کند و از خطا و لغزش او جلوگیری نماید که این غیرت و وظیفۀ مسلمانی است حتی اگر ناموس خودش هم نباشد زیرا در جامعۀ اسلامی وظیفۀ مسلمانان است که از فساد و تباهی یکدیگر جلوگیری کنند. پس اینجا غرض کتک زدن نیست بلکه بحث پیشگیری از وقوع جُرم است. این منظور آیۀ شریفه است و توجیه دیگری ندارد بنابرین در اسلام مطلقا مبحثی بنام ضرب و شتم نداریم.

از برخی آیات قرآن چنین برداشت می شود که روی سخن بیشتر با آقایان است، چرا بیشتر آیات مردان را بشارت به حوریان بهشتی می دهد؟

این سوال دو بخش دارد: بخش اول: همانطور که میدانیم قرآن به زبانی عربی است و صیغۀ غالب در زبان عربی، صیغه مذکر است که ربطی به زن و مرد بودن ندارد. خداوند در قرآن می فرماید: یاأَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا«احزاب/70» ای کسانیکه ایمان آورده‏اید از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید. با توجه به اینکه «آمنوا» و «قولوا» صیغۀ مذکر هستند آیا مراد آیه فقط مردانی است که ایمان آورده اند؟ یا همه مومنین را شامل میشود؟ پاسخ اینست که تمام صیغه های افعال قرآن، شامل انسان می شود و زن و مرد ندارد. اما بدلیل اینکه صیغۀ هنجار در کلام عرب مذکر است، خطابات قرآن نیز مذکر آمده است و الّا در قرآن مذکر و مونث تفاوتی ندارند و تنها درموقعیت هایی که لازم است پیامی اختصاصی به جنسی خاص منتقل شود،این تفکیک صورت میپذیرد. مانند: «قل للمومنین و قل للمومنات» یا «مسلمین و مسلمات» و الّا تمام دستورات قرآن برای انسان است و مذکر و مونث بودن در آن تاثیری ندارد و این شکل گویش بدلیل ساختار زبان و ادبیات عرب است. بخش دوم: چرا نعمت های بهشت رنگ مردانه دارد؟ خیر، این مطلب صحیحی نیست؛ «ازواج» جمع «زوج» است. ما کلمۀ زوجه را به کار می بریم ولی خداوند در قرآن به کار نمی برد. «زوجه» لغت ردیعه ای است؛ ابن هشام در ُمغنی می گوید: کلمه زوجه غلط است. اگر به زن زوجه گفته می شد جمع آن هم میشد زوجات، پس «ازواجة النبی» نمی شد. در کلمه زوج فرقی بین مذکر و مونث نیست. خدا به آدم می گوید: «یا آدَمُ اسْكُن ْأَنْتَ و َزَوْجُكَ الْجَنَّةَ» نه اینکه«و زوجتک الجنة» پس اگر قرآن در بارۀ نعمات بهشت از واژۀ «ازواج» استفاده میکند، این واژه هم شامل زنان می شود و هم مردان و هیچ تفاوتی در این زمینه نیست. در جای دیگر، در آیات 22 و 23 سورۀ واقعه میفرماید: «وَحُورٌ عِینٌ كَأَمْثَال ِاللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ» این آیات در وصف نعمات و زیبایی های بهشت آمده است؛ حال اگر بنا باشد خداوند زیبایی همسران بهشتی را بگوید، بیشترین جمال را زنان دارند یا مردان؟ خداوند از کدام بگوید بهتر حق مطلب را ادا فرموده؟ بنابرین شایسته است خداوند بدلیل جمال شناسی و زیبایی شناسی نعمت های بهشتی حورالعین را مثال بزند.

عرش خداوند چیست که بر شانه های بعضی از فرشتگان گذاشته شده است؟

عرش نماد و سمبل قدرت خداوند است. در گذشته برای دو گروه در مجالس جای بلندتری قرار می دادند، یکی سلاطین و دیگری علما. به جای سلاطین «عرش»، و به جای علما «کرسی» می گفتند. امروزه هم این عبارت استفاده میشود؛ مثلا می گویند کرسی ادبیات فارسی در آن دانشگاه را فلان دکتر دارد. «کرسی» نماد علم خداوند است. اما «عرش» نماد قدرت اوست «ذوالعرش المجید» یعنی قدرت عظیم الهی. بنابرین ذوالعرش بودن فرشتگان بدین معناست که بخشی از قدرت خداوند در جهان را فرشتگان اعمال می کنند.

آیا حضرت مهدی(عج) در پیام خود ذکری دربارۀ تقلید از فقیهان اعلم فرموده اند؟

وجود مبارک حضرت ولی عصر 4 نائب خاص داشتند. بعد از آن ابلاغ، توقیع شریف وجودشان نّواب عام را مطرح کردند و فرمودند «واما من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً لهواه ، مطیعاً لامر مولاه ، فللعوام ان یقلدوه» (احتجاج طبرسی2/264) یعنی فقیهی که حافظ نفسش است، علم به دینش دارد، مطیع امر مولای خودش است و مرز های دین را پاس می دارد، آنها که فقیه نیستند وظیفه شان تقلید از این فقیه است. در رویارویی با مسائل یا انسان خودش مجتهد است یا مراجعه میکند به مجتهد، بنابراین در متن همان توقیع وجود شریف حضرت بحث مراجعه به فقیه است. مراجعه به اعلم هم دلیل عقلی دارد، بالاخره انسان همیشه دنبال آن است که هنگام بیماری از طبیب حاذق تر استفاده کند. در شرایط مساوی هیچگاه به آن کسی که تخصص کمتر یا اطلاع کمتری دارد مراجعه نمیکند. البته دلایل دیگری نیز در باب این مطالب و اجتهاد و تفسیر فقهاست که مفصل تر است.

در آیه 11 سوره رعد در رابطه با حفاظت انسانها توسط خدا و فرشتگان و در پی آن حدیثی از امام باقر(ع) بیان شد که هیچ یک از مردم نیست مگر اینکه همواره فرشتگانی همراه او هستند و به دستور خداوند او را از اینکه در چاه بیفتد یا دیواری بر او فرو ریزد و یا اینکه به حادثه بد دیگری دچار شود حفظ میکنند در دنباله این حدیث هست که خداوند خطاهایی را از مردم دور میکند اما بعضی از انسانها با بی دقتی و سهل انگاری از سر نادانی اشتباهاتی را مرتکب میشوند که خودشان را از حفاظت فرشتگان محروم می سازند، این کلیت سوال و حال سوالهای مربوطه: 1. آیا بیماران و معلولین گناهی مرتکب شده اند که اینگونه اند؟ 2. اگر فردی بر اثر اشتباه دیگری بلا ببیند چطور؟ 3. در بلایای طبیعی مانند زلزله عده ای بیگناه(مانند کودکان و...) که دچار آسیب و خسارت میشوند مثلا زیر آوار میمانند چطور؟

پاسخ1: این ربطی به این قضیه ندارد برای مثال اگر کسی مایعی مسموم بخورد مسلم بیمار میشود و ملائکه از کار او جلوگیری نخواهند کرد. دخالت ملائکه در حوزۀ حوادثی است که فرد در آن نقش مستقیم ندارد. مانند این شعر خواجه: هرآنکه جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد که جناب حافظ روایت همین مضمون میکند. در مواقعی که بلاها در اختیار فرد نیست و در آن نقش ندارد به سبب دعای فرشتگان و وجود آنها این بلا از او دور میشود اما جایی که اختیار فرد در آن نقش دارد خارج ازین قاعده است. اختیار والدین درمعلولیت نقش دارد و درین باره مسائلی است که از نظر علمی نیز ثابت شده است. پاسخ2: خیلی از اینگونه بلاها را فرشتگان الهی بر میگردانند. یک شکل از بلا، بلایی است که جنبه تمحیص دارد و تمحیص یعنی گداختن. به عبارت دیگر گاه پاره ای از بلاها عامل گداختن انسانهاست و باعث زدودن بعضی از مشکلات آنها در همین دنیا میشود. پاسخ3: مرگ این افراد به دلیل گناهانشان نیست بلکه به دلیل رسیدن اجلشان و مرگشان استوَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ یتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَی لَا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ«70/16» ما ملاک عمر را نمیدانیم. امام علی در خطبه 149 نهج البلاغه فرمودند که مساله عمر علم مخزون خداوند است و کسی نمیتواند بفهمد که چرا اینقدر عمر میکند یا نمیکند. این نیست که بگوییم این نوع مرگ بلاست بلکه این عمر انسانهاست که بناست بر اثر زلزله بمیرند.

با توجه به اینکه در قرآن آیات مربوط به قتال و جنگ با کفار و مشرکین کم نیست، در جواب کسانی که می گویند قرآن تشویق و ترغیب به جنگ و کشتن می کند، چه جوابی داریم؟

در قرآن حتی یک آیه برای جهاد تهاجمی نداریم. در قرآن تمام آیات جهاد جنبه دفاعی دارند، مثلا: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»«190بقره»«در راه خدا بجنگید با آن ها که با شما می جنگند» یعنی از خودتان، جان، مال، ناموس، فکر، عقیده و دینتان دفاع کنید، بی غیرت نباشید. این مبنای جهاد در اسلام است پس جهاد تهاجمی نداریم. فلسفۀ جهاد در اسلام، دفاع، حفظ ناموس، دین، ارزش و فضیلت است. تمام آیات هم نشان دهندۀ این موضوع است و جهاد هم احکام ویژۀخود را دارد مثلا در جنگ و در حال دفاع باید منابع اساسی دشمن حفظ شود. پیامبر(ص) بارها تاکید می کردند آب گاه ها و منابع غذایی دشمن را از بین نبرید و به زنان و کودکانشان تعرض نکنید. پس اسلام با دستورات خاص خودش مطرح شده که هیچ قومی آن را رعایت نکرده است، مثلا خاطرات تلخ 170 سال جنگ های صلیبی مسیحیت بر گُردۀ عالم اسلام باقی است که به هیچ ناموس مسلمانان رحم نکردند.