چگونه بر وسواس غلبه كنيم ؟

وسواس دو نوع است يا در مورد مسائل ديني است و يا درمسائل غير ديني است . اگر در مورد مسائل غير ديني باشد بايد ريشه هاي آ ن ر ا پيدا كنيم و آنها را حذف كنيم و اگر در مورد مسادئل ديني است بايد آگاهي ديني خودمان را بالا ببريم به همين خاطرهم وسواس بيشتر در مورد نجاست و طهارت كه مسائل پيش پا افتاده است رخ مي دهد كه بايد ببينيم آيا اين نجاست و طهارت آنقدر دراسلام اهميت دارد كه ما بخواهيم اين مقدار براي انجام آن وقت صرف کنيم .

براي سركوب كردن حس حسادت در وجود چه كارهايي را توصيه مي نماييد ؟

شناخت ريشه هاي حسادت درجهت سرکوب کردن آن به ما کمک مي کند. درروايات هم داريم که حسادت ازعجزوفقرنفس ريشه مي گيرد0يعني اگرانسان نسبت به ديگران حسادت مي کند به نوعي عجزي دروجود او هست پس بايد خودش را تقويت کند. اينکه انسان نمي تواند نعمتي را برديگران ببيند به همان كبر دروني ما بر مي گردد که آن هم ازضعف نفس ما است 0 وقتي انسان متکبرانه نگاه مي کند مثل اينکه خودش را ازشرايطي که اين فرد دارد بالاترمي بيند لذا طبعا اورا درجائي که هست نمي پسندد ونتيجه آن توليد حسد مي شود يعني وقتي ضعف و كبر در وجود انسا ن کاملا جلوه گري مي كند آدمي دچار حسادت مي شود 0 نکته دوم اينکه وقتي انسان دچار حسادت مي شود که توحيدش ، توحيد كامل وتمامي نباشد. وقتي انسان موحد است مي داند که آن خدائي که اين موقعيت را براي اين فرد فراهم کرده است ، اگرمن هم درچهارچوب قراربگيرم صد برابرآن را مي تواند ازفضلش نصيب من کند. آن انساني که معتقد است که (تلك الايام نداولها بين الناس ،)[آل عمران 140]و( هذا من فضل ربي )و(لاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم)دليلي نمي بيند كه اين شرايط براي خود او فراهم نشود لذا حسادت نمي ورزد. حسادت به نوعي يک اعتراض پنهان به قدرت وناباوري برحکمت الهي است. پس وقتي اين احساس به ما دست مي دهد اولا سعي کنيم ازجهت بنيه ايماني خودمان را تقويت کنيم هرچه درجه ايمان بالاتربيايدانسان ازاين مسائل بيشترفاصله مي گيرد . وقتي توحيد قوي شود انسان همه چيز را بر همه كس مي پسندد ازنشانه هاي توحيد يگانگي است يعني وقتي آن برادر مؤمن دارد مثل اينکه من دارم و وقتي او رشد مي كند مانندآن است كه من رشد مي كنم 0 اين ثمره توحيد است که همه را درذهن انسان يکي مي کند و مرزها برداشته مي شود

روايتي از حضرت رضا(ع) در مورد حج و عمره ي مكرر ديده ام آيا اين روايت مربوط به عمره است يا حج تمتع؟

« العمرة‌الي العُمرة كفارةٌ لما بينهما » از اين عمره تا عمره بعدي كفاره اي است براي اعمال بين اين دو، روايات زيادي در مورد توصيه به حج مكرر داريم اما براي اهل آن. و اين روايات هم در مورد عمره است و هم در مورد حج تمتع.مثلاً«إنّ الحج و العمره ينفيان الفقر » حج و عمره فقر را مي برند هما ن گونه كه كور? آهن ،آهن را آب مي كند .

حد ومرز بد دلي تا چه اندازه است ؟

اگر منظوراز بددلي سوء ظن نسبت به كسي يا چيزي است بايد گفت اصل اوليه عدم سوءظن است اما از طرفي خوش خيالي هم درست نيست لذا بزرگان حد ومرزي را مشخص نموده اند مي فرمايند «اذ استولي الصلاح علي الفساد»يا «اذ استولي الفساد علي الصلاح »اگر با كسي يا جامعه اي برخورد داشتيد كه فساد در اين جامعه فرا گير بود اينجا نمي توانيد مبنا را به حسن ظن بگذاريد واما اگر با كسي يا جامعه اي برخورد داريد كه در آن صلاح غلبه دارد نمي توانيد مبنا را به سوءظن بگذاريد مثلاً شما با كسي ارتباط داريد كه اكثر رفتارهايش خوب است ،ممكن است از او بدي هم ديده باشيد اما بايد حسن ظن غالب باشداما اگر با كسي در ارتبا ط هستيد كه 90درصد رفتارهاي نا پسند از او ديده ايد اگر يك عمل خوب هم از او ببينيد ديگر اينجا نمي توان با غلبه حسن ظن نسبت به او رفتار كرد چون ما گاهي به بهانه ي حسن ظن خام مي شويم كه اين هم دراسلام نيست.

دواي درد نفس مسوّله چيست ؟

تأكيد مي كنم تعقّل ،تعقّل،تعقل. اصلاً ما بايد تعقل را بشناسيم تا بدانيم كه خداوند چه عظمتي به انسان داده است با اين مهارت و توانمندي تعقّل . اگر ما به ديد عقلانيّت به انتخابهاي خودمان نگاه كنيم هيچگاه نفس مسوّله دروجود ما نمي آيد يعني تسويل هم شانه با توهم است . وقتي ما با توهم نه با تعقّل به مسائل نگاه مي كنيم مسلّما دچار اين تسويل شيطان مي شويم . .

اگر ما يك كار خيري انجام مي دهيم ،توقع انجام آن را از ديگران داشته باشيم يا نه؟

از نظر اخلاقي درست نيست . اصلاً يكي از مهمترين رازهاي كمال نفس انسان كاهش سطح توقع است . اين اصلاً كليد است براي رسيدن به جايي. اگر من كار خوبي انجام دادم اينكه توقع داشته باشم حتماً ًفلاني هم براي من اين كار را انجام بدهد اين درست نيست . اصل اين است كه اين كار باشد اما اينكه اين توقع در من ايجاد بشود وطرف مقابل انجام نمي دهد او مي شود بد ومن مي شوم خوب ودرنتيجه من متكبرمي شوم ، تكبر مي آيد، خود خواهي وخود بيني و خيلي مسائل ديگر مي آيد كه اينها خطرو تهديد است .

راجع به رفع وسواس چه بايدکرد؟

ريشه ها ي وسواس را بايد بخشكانيم . گاهي اين وسواس به خاطر دقت ديني نيست بلكه مشكل روحي است . تا آن مشكلات رفع نشود اين وسواس هم رفع نمي شود - اي سليم آب زسرچشمه بجوي -90%تا95%كساني كه وسواس دارند اينها مشكلات روحي و خانوادگي دارند ظهوراين مشكلات براي يك انساني در مسائلي مثل وسواس است . بايد اين ريشه ها را جست و بدانيد كه مطمئنا هيچ عاملي براي كمك كردن و كاتاليزور وسواس وجود ندارد مگر اينكه واقعاً هر عملي كه انجام مي دهيد همان درست است و اين فتوي است. باهر شيوه اي كه بسم الله الرحمن الرحيم گفتيد ،درست است هر طوري وضو گرفتيد درست است با همان نماز بخوانيد هيچ مقيد نباشيد تا وسواس رفع شود .

چه كنيم كه وقتي عصباني هستيم رفتار يا حرف ناشايستي از ما سرنزند؟ چكار كنيم كه از رفتار ديگران اصلاً عصباني نشويم آرامش در رفتار داشته باشيم ؟

اينها مهارت است ودروجود انسان هرگز توليد نمي شود مگر با تمرين و ممارست ، يعني اگر كسي اولين بار يك رفتار زشتي با شما كرد توانستيد فكر كنيد كه اگرمن اين رفتار زشت را پاسخ دهم طبعاً من هم مثل او مي شوم و براي مراحل بعدي هم استعداد و آمادگي پيدا مي كنم يعني جواب دادن هم اين صحنه را خراب مي كند وهم صحنه هاي بعدي را. اما اگرتوانستم دريک صحنه عصبانيت خودم را کنترل کنم درصحنه هاي بعدي هم مي توانم کنترل کنم . يعني اينها تمرين و فكر مي خواهد ، وقتي احساس عصبانيت کرديد آن حالت فرو رفتن در يك مفهو م ذهني يعني يك نوع تمركز ذهني براي خودتان ايجاد كنيد تا ازعصبانيت فارغ بشويد وازسوي ديگر مقدمات عصبانيت را پيشگيري كنيد يعني تا آنكه به آستانه تحريك هنوز نرسيديم، سريعاً بتوانيم پيشگيري كنيم

در مورد صدق گفتيد كه اول انطباق گفتار با رفتار و دومين مرحله درستكار بودن است آيا اين دو مرحله را مي توان جابجا نمود ؟

چون اولين برداشت ما گفتار است لذا اول صدق گفتاري است بعد صدق رفتاري به اين جهت نمي شود جابجا نمود

آيا در ذات ، نفس و فطرت زياده خواهي در طاعت هم وجود دارد ؟

در همه چيز در نفس ما زياده خواهي وجود دارد و قدرت تعديل هم در نفس وجود دارد. كمال نفس دراين است كه تمام حالات دروجود به اعتدال برسند نه كاستي باشد و نه افزوني ونفس تصفيه بشود «ونفس وماسويها » واين توانايي را خداوند در وجود ما قرار داده است

چهار موردي كه قلب را مي ميراند چيست ؟

1-الذنبُ علي الذنب : گناه برگناه 2- كثرة محادثة في النساء: به مسائل جنسي زياد پرداختن 3- ممارات الاحمق: باجاهلان بگومگوکردن4- مجالسه الموتا: با دل مردگان وانسانهاي بي نشاط نشست وبرخاست داشتن درمجلس خود راه مده همچومني را افسرده دل افسرده کند انجمني را

اگر انسان به يك موقعيت و مقامي دست يافت چه كند كه دچار غرور و تكبر نشود ؟

اولا اينكه انسان هيچ مقامي را از خودش نداند . اگر احساس كردم من به اينجا رسيدم بعد من ،من مي شوم . اما اگر احساس كردم من به اينجا نرسيدم اومرا به اينجا رسانده است به چه چيزي مي خواهم مغرور شوم؟ اگر باورم شد كه ( وماتوفيقي الا بالله عليه توكلت واليه انيب) خدايا اگر يك لحظه در آن لغزش هاي زندگي تو،من را وا مي گذاشتي الان كجا بودم . اگر در آن صحنه هائي که دستم را گرفتي ، نمي گرفتي الان كجا بودم . چطور انسان با اين فكر مي خواهد مغرور شود؟ يعني اگر باورمان شود كه لحظه لحظه لطف او همراهما ن بوده است و اگر باورمان اين باشد که اگرفهمي است ،علمي است ، موقعيت ووجاهت واعتباري است عنايات حضرت او همراه ما بوده است و لا غير غرور نمي آيد .دوم اينکه اگر به هر كجا كه رسيديم هميشه بدانيم هزاران افراد فرهيخته ، فرزانه ،رباني ، روحاني و معنوي فراتر از ما هستند كه بقول مردم ما كليك كوچك آنها هم نمي شويم وقتي اين هم در ذهن ما آمد ديگر غرور مارا نمي گيرد0

معناي كلمات غبطه، حسدو حسرت رابفرماييد؟

كلمه غبطه در لغت به معناي به چيزي توجه و ميل كردن است . وقتي خصوصيت و روحيه مثبتي را دركسي مي بينيم و متوجه آن مي شويم و دوست داريم آن را جذب كنيم ،به اين حالت غبطه مي گويند . در مورد كلمه حسد بعضي از لغويون معتقدند از ريشه « حسدل» به معناي « تراشيدن و سوهان زدن » مي آيد يعني حسد چيزي است كه ابتدا خود حاسد را سوهان مي زند آنگاه ديگران را سوهان کاري مي کند. تاسف خوردن بر کارهائي كه انجام نداده ايم نام آن حسرت است .در حاليكه تاسف و دل نگراني نسبت به کارهائي که انجام داده ايم را «ندامت» مي گويند و هر دو درعالم قيامت وجود دارد.

گاهي افکاري نا خود آگاه از ذهن انسان مي گذرد که ضد عقل و حتي گاهي ضد عقايد ديني است آيا اينگونه افکار گناه محسوب مي شود؟

ظاهراً تا زماني که اين افکارفقط در خانه ذهن مي ماند گناه نيست اما اگر از ذهن خارج شد گناه محسوب مي شود يعني اگر لب باز کرديد و مطلبي گفتيد و منتقل کرديد گناه است.بنا براين فکر گناه مادامي که متصل و منتهي به گناه نباشد، گناه نيست. مثلاً شخصي در افکارش نقشه مي کشد که چگونه بانک بزند اين اشکال ندارد،اما اگراز جايش بلند شد وکارهاي مقدماتي را انجام داد اشکال دارد و گناه محسوب مي شود. منتهي توجه داشته باشيد کسي که مي نشيند و يک دوره سرقت از بانک را مرور مي کند بالاخره اگر بانک نزند حد اقل جيب دوستش را مي زند يعني فکر گناه عقوبت ندارد اما اثر دارد. وقتي انسان فکر چيزي را مي کند بالاخره در وجودش تأثير مي گذارد. لذا نبي اکرم فرمودند: من توصيه مي کنم فکر گناه را نکنيد. پس مطالبي که از ذهن مي گذرد و ما اختياري درآمدن آن نداريم گناه نيست. اگر افکاري به ذهن شما خطورمي کند که شما را آزار مي دهد راه حل دارد: اولاً نبايد فضائي براي اينگونه وساوس وفکرهاي غيراختياري ايجاد کرد گاهي خيلي از مسائل (نشستن ها وگفتن ها)فضا سازي مي کند يعني وجود ما را مستعد افکار شوم مي کند. پيشگيري قبل از درمان و علاج واقعه قبل از وقوع است. اما اگر بازهم اين افکار به ذهن آمد يکي از راههاي دور کردن وساوس و چيزهايي که نمي پسنديد و در روحتان وجود دارد، خواندن اين ذکراست (وتَوَکَّلتُ علي الحيِّ لا يَموتُ وقُلِ الحمدُ لله الذي لم يتّخذ وَلَدا) اگرافکاروسوسه انگيز به ذهنتان آمد اين جمله را مکرربگوييد قول مي دهم چند روز بيشتر نمي گذرد که نتيجه اش را خواهيد ديد. اين هم از اسرار قرآن است

خداوند در مورد صفات مؤمنين مي فرمايد آنها اهل لغو نيستند و از کارهاي بيهوده اعراض مي کنندو از طرفي ديگر در سوره مبارکه حجرات مي فرمايد: اگر دو گروه از مؤمنان با هم جنگ کردند صلحشان دهيد (وَ إن طائفتانِ مِنَ المؤمنينَ اقتتلوا). چگونه از يک طرف مؤمنين لغو نمي کنند و از طرف ديگر به جان يکديگر مي افتند اينکه از لغوهم بدتر است؟

گاهي منظور از مؤمن درقرآن کسي است که به تمام نشانه هاي ايماني متصف شده است «قَد أًَفلَحَ المؤمنون الذينَ هم ...»خداوند در ابتداء سوره مبارکه مؤمنون ده صفت براي آنها بيان مي کند و در پايان مي فرمايد: «أُوْلَئِكَ هُمُ الوارثون» آنها وارث بهشت و فردوس نشينان هستند. اين مؤمني است که متصف به صفت ايمان است ، نه لغو دارد، نه عبث دارد ، نه جنگ و جدال و بد خواهي دارد . اما گاهي خداوند از روي احترام به پيروان پيامبر مي گويد «يا ايها الّذين َ آمَنو»، اين بدان معنا نيست که آنها تمام صفات خوب را دارند، گاهي به اينها خطاب مومن مي شود بعنوان اينکه به قرآن و پيامبرايمان آورده اند نه اينکه به تمام دستورات پيامبر و آيات قرآن عمل کرده اند. پس گاه مومن درقرآن مؤمن کامل است و گاه مؤمن اصطلاحي است يعني به اصطلاح به اينها مؤمن گفته مي شود تا تحت عنوان يک حزب و يک گروه خداوند از آنها يادآوري کند. حتي گاهي در قرآن به منافقين نيز مؤمن گفته شده است: آنجا که جبرئيل به پيامبرخبرمي دهد اينها در خانه تيمي خودشان نشسته اند و عليه تو نقشه کشيده اند پيامبر آنها را خواست و پرسيد ديشب چه کار مي کرديد؟ گفتند: ما دورهم جمع شده بوديم وبراي سلامتي شما دعا مي کرديم(در حاليکه نقشه قتل پيامبر (ص) را مي کشيدند). پيامبر به آنها فرمود برويد خدا هدايتتان کند. وقتي بيرون رفتند پشت درب به پيامبر خنديدند و گفتند: چه خوش باور است « َيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ ». قرآن پاسخ مي دهد:« قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ- توبه 61 » اين پيامبربه شما احترام مي گذارد، جبرئيل که مي آيد ايمان به گفته خدا دارد، حرف شما را هم قبول مي کند چون نمي خواهد حيثيت شما را ازبين ببرد. دراينجا خدا به منافقين خطاب (للمؤمنين) مي کند. پس گاه مؤمن يعني کساني که جزء جامعه اسلامي هستند و گاه منظورازمومن فردوس نشينان و ساکنان بهشت هستند زيرا همه جامعه اسلامي که بهشتي نيستند

آيا حد شرعي در نماز براي زنان چادر است يا به طريق ديگر نيز امکان رعايت حجاب شرعي وجود دارد؟ در غير نماز چطور؟

در شرع مقدس اسلام بعد از موي سر که بايد به هر شيوه اي کاملاً پوشيده شود، چرا که صريح کلام خداوند در سوره نور است، بقيه اندام وبرجستگي هاي بدن زن مسلمان چه در نماز و چه غيرآن بايد پوشيده شود . از نماد هاي زيبا و خوبي که اين حجم را کاملا مي پوشاند چادر (جلباب) است. اگر شما با چيزديگري مي توانيد واقعا برجستگي ها ي بدن را بپوشانيد بطوري که حجم بدن ديده نشود اشکالي ندارد، يعني حتما نبايد اين پوشش چادر باشد، چادر بهترين نمونه اي است که صد درصد حجم بدن را مي پوشاند.اما اگرکسي چادر را به بدنش بچسباند اين حجاب کافي نيست . در بعضي از کشورها مانند لبنان پوشش زنان خيلي جدي تراز زناني است که چادرهاي خاصي دارند. وقتي بحث پوشش غير چادر مطرح مي شود، متأسفانه گاه بلند و گاه کوتاه مي شود، گاه آستينش باز مي شود گاه بسته مي شود . اگر کسي بتواند با غير چادر (لباس راحتي بپوشد) تمام حجم بدنش را بپوشاند کار چادر را مي کند

انسان چگونه مي تواند خشم خود را کنترل کند؟

لازم است که ما اول خشم را بشناسيم وهميشه درذهن ما باشد که با يک خشم نابجا چه چيزهائي را ازدست داديم وچه مقدار آبروي ما درمقابل ديگران پائين آمد ، با يک عصبانيت نابجا چه حرفهائي زديم که الان شرمنده هستيم. پس اولا بايد علم پيدا کنيم به اينکه خشم يک پديده شومي است. به تعبيراميرالمومنين (مفتاح کل شر) کليد هرشري است ثانيا عملا خود را درفضاي خشم آفرين قرارندهيم يعني انسان ازورود درمحيط ، فضا ، شرايط ومکاني که اورا غضبناک مي کند اجتناب(پيشگيري قبل ازدرمان) کند واين تعليم معصومين است. بايد پيشگيري کرد يعني من مي دانم که اگر با اين حالت به منزل بروم درگيرمي شوم پس نبايد بروم اين راه مقابله با خشم است. اذکارخوبي هم داريم که خشم را دروجود انسان فرومي نشاند مثل کلمه يا حي ياقيوم

اگر خوشنام و نيك نام شديم چه كنيم که غرورما رانگيرد؟

اگر خوشنام و نيك نام شدن را لطف خدا بدانيد غرورشما را نمي گيرد. اگر مردم شما را مدح وثنا مي کنند، به خلوت که مي رويد سجده كنيد وبگوئيد که خدايا من مي دانم که اينها همه ازناحيه تو است، واقعا غرور شکسته مي شود البته اين موضوع بايد مرتب تذکرداده شود چون ممکن است نفس يک باره ما را به زيرچنگال بياورد 0

علت دروغگويي چيست ؟

کساني که دروغ مي گويند شايد حقيقت قبح و زشتي کذب را نمي دانند و گمان مي کنند دروغگويي بهتر از راستگويي است .

از نظر قرآن لبريز شدن کاسه صبر و به دنبال آن بروز خشم چه زماني است؟

لبريز اين است که چه زماني مي توانيم خشم وغضب کنيم ؟اگر زيربناي خشم عقل باشد اشکالي ندارد ولي اگر برخواسته از بي عقلي باشد بد است يعني کسي که غضب کردن وشمشيرزدن او درراه خداست وشمشيرنزدن او هم براي خداباشد لبريز شدن کاسه صبر هيچوقت معنائي ندارد هميشه بايد کاسه صبر ما سر خالي تر باشد و لبريز نشود .اما وجه مثبت سؤال است (گفت من تيغ از پي حق مي زنم / بنده حقم نه مأمور تنم).در آيه پاياني سوره فتح در مورد صفات ياران پيامبر (ص) مي خوانيد « أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ – فتح 22». شدّت درجاي خود و در راه رضاي خداوند درست است اما در مسائل شخصي به هيچوجه غضب و خشم و خشونت جايگاهي ندارد. .

اگر کسي به خداوند يا ائمه اطهار ناسزا بگويد وظيفه ما در مقابل او چيست؟

اگرکسي عصباني شده ونمي فهمد چه مي گويد او را به لغو درکلام مؤاخذه نمي کنند اما اگر کسي با قصد وعمد و غرض وفکروانگيزه فحاشي کرده و ناسزا بگويد، اين از موارد مهدور الدم در اسلام است، تمام فرق اسلامي در مورد پيامبر (ص) اين مطلب را مي گويند وشيعه در مورد ائمه اطهار نيزاين جمله را بازگومي کند. پس خود آن شخص بايد بداند که چه کار مي کند. وظيفه ما درچنين مواردي آن است که اگر توان مقابله و شهامت درگيري داريم ميتوان اقدام کرد اما بهترين راه آن است که ازشيوه قانوني برخورد کنيم وانسان شخصاً و رأساً اقدامي نکند و نظم اجتماعي را بهم نزند اما اگر شرايطي پيش آمد که هيچ چاره اي نبود جز اينکه شخصاً اقدام نماييم مثابيم ( ثواب مي بريم)

در مورد حياي زن و مرد توضيح دهيد؟

حيا و حرمت خيلي چيز مبارکي است.اگر خدا به انسان حيا بدهد و آدمي طعم آن را بچشد زندگي را شيرين مي کند.بي حيايي (پرده دري) در تمام حوزه ها (بي حيايي با والدين، بي حيايي در صحن جامعه و يا بي حيايي در ارتباط زن و مرد) عوارض بسياري دارد و مشکلات زيادي در زندگي براي انسان ايجاد مي کند. اگر جامعه به بي حيايي مبتلا شود عارضه بدي است. مدخل و درب ورود تمام انحرافات جنسي بي حيايي است اگر کسي از درب بي حيائي گذر کند، به انحرافات جنسي واخلاق جنسي گرفتار مي شود. چگونه انسان با حيا مي شود؟ اگر کسي حلال خدا را حلال و حرام او را حرام بداند اصلاً نمي تواند بي حيا با شد مگر اينکه نداند يا ريا کار باشد يا قبول نکرده باشد و يا مزور باشد وگرنه انساني که حلال وحرام الهي را پذيرفته است الزاماً با حياست

چگونه مي توان معناي واقعي توكل به خدا را دردرون خود درك كرد و فهميد؟

مفهوم شناسي دراسلام خيلي مهم است كه مثلا مفاهيم صبر، شکرو ذکر را درست بشناسيم. درمورد توکل هم درک مفهوم توكل مهم است كه توكل يعني چه. بحث توكل اين است كه واقعا ما به اين باور برسيم كه علت العلل تمام حادثات وجود خداوند سبحان است (لاموثر في الوجود الي الله) يعني هيچ ماده اي در وجود خاصيتي ندارد مگر به خاصيت بخشي خداوند. داروهائي که دكتر تزويج مي کند كه شافي و درمان نيستند، مواد شيميايي است و خواص شيميايي دارند، هوالشافي به اينها خاصيت بخشيده است (يامن اسمه دواء وذكره شفاء ). اگرما اثرگذاري هرچيزي رادرعالم از خداوند سبحان بدانيم به مقام توكل رسيده ايم . لذا آنجا كه اثركند خداوند اراده مي كند وآنجا كه اثر نكند اراده الهي نيست. براي رسيدن به آن آثارخداوند به ما گفته است که حركت كنيد اگر اراده الهي باشد آن آثار مي آيد واگر اراده الهي نباشد آن آثار نمي آيد. اگرما به اثربخشي خداوند تكيه كرديم ودرقلب خودمان پذيرفتيم که هيچ نيرو وعاملي وهيچ پول ومقامي کارنمي کند وآن اثرگذاري اصلي از خدواند است، متوكليم . دراين صورت هيچگاه انسان احساس يأس وشكست نمي کند وهميشه با تکيه برهمين مقام حركت مي كند.

لطفا درمورد انواع وسواس ومراحل درمان آن توضيح دهيد؟

اولآ بناء اسلام برسهولت وسماحت است. خداوند درقرآن فرموده است « يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ – بقره 185» اصوليين درعلم اصول بحثهاي عميقي دارند ومي گويند احكام دين نبايد به اختلال نظام ومعشيت منتهي شود يعني دينداري نبايد موجب دشواري درزندگي شود. دين بايد به گونه اي باشد كه انسان بتواند با دين زندگي كند اما اگرتفسيري ونگاهي از دين ارائه شد كه با اين مسئله منافات داشت اين ديگردينداري نمي شود.ثانياً درمسئله طهارت ونجاست ، ابتداء وسواس عامل دارد وعلي القاعده عامل آن عامل بيروني است. مثلا سوء اخلاق شوهر موجب وسواس همسرش مي شود، يك مشكلي ومصيبتي پيش مي آيد که اين خانم قدرت تحمل آن را ندارد ومبتلا به وسواس مي شود. ابتداً بايد آن عوامل بيروني را كنترل كرد وآنها را درذهن شخص مبتلا به وسواس توجيه وروشن كرد و حتي المقدور از آنها پيش گيري نمود. ضمناً بايد بدانيم كه اصلآ آن گماني که بعضي ها نسبت به قضيه طهارت ونجاست دارند حقا دراسلام نيست. يعني درعين اينکه بسيارمهم است، اما آسان است. مرحوم آيت اللة حاج ميرزا جواد آقاي تهراني در يك روستائي بودند مشاهده کردند که يكي از آقاياني که با ايشان بودند دامن لباسشان را بالا گرفتند و زنجير درب را انداختند. آقاي ميرزا هم اين زنجير را با دست تر باز كردند وگفتند اينجا احتياط ندارد. الان خيلي ازخانمها اگردستشان تر باشد به دستگيره درب اتاق نمي زنند . بنا نيست اينگونه دشوار زندگي كنيم. آن چيزي كه مي دانيد نجس است، نجس است و آنكه علم داريد پاك است ، پاك است و آن چيزي كه شك داريد كه نجس است يا پاك است ، پاك است .

با توجه به آيه «وبشر الصابرين » چرا حضرت يعقوب در فراغ حضرت يوسف آنقدر گريه كردند كه چشمانشان سفيد شد ؟

- صبر با گريه كردن منافاقي ندارد صبر يعني كار عاقلانه كردن.اتفاقا خود حضرت يعقوب مي فرمايد « فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ – يوسف 18»(من صبر جميل دارم واز خداوند ياري مي جويم) يعني به سوي كسي دست دراز نمي كند واز كسي تمنايي ندارد و بر اين امر صبر مي كند. پس اشك ريختن منافاتي با صبر كردن ندارد. احساس درجاي خود وعقل هم درجاي خودش است. 2- گريه كردن يعقوب بر يوسف سياسي بود مانند بخشهائي ازگريه حضرت زهرا (س) يعني يعقوب گريه مي كرد كه يادمان يوسف باقي باشد، يعقوب گريه مي كرد كه جايگاه اين يوسف گمگشته محفوظ باشد تا بدانند يوسف كيست وچه عظمتي دارد. يعقوب گريه مي كرد كه برادران يوسف بدانند چه کاري كردند و چه معامله اي را با چه کسي انجام دادند. همان كاري كه شما براي حضرت سيدالشهدا انجام مي دهيد. يك بخشي از گريه شما براي زنده نگاه داشتن عظمت حضرت سيدالشهدا است .آنقدر اين بزرگ، عظيم است كه ما بعد از هزار واندي سال وقتي که اين فاجعه وتراژدي يادمان مي آيد منقلب و متأثرمي شويم که خدايا اين چه جنايتي بود كه بشريت مرتکب شد.

آيا خوابيدن در اتاقي كه قرآن در آن قرار دارد اشكال دارد ؟

خير، اگر قرآن پائين پاي شما نباشد اشكالي ندارد اما اگر پاي شما بطرف قرآن باشد مسلماً اشكال دارد .

بعضي ها با استناد به حديث (الانسان حريص علي ما منع- انسان به هرچيزي كه مانع او شوند حريص است ) معتقدند که بايد پاره اي ازآزاديها را به انسانها داد تا حريص نشوند آيا اين مطلب صحيح است ؟

اگراين مسئله مبنا باشد خداوند بايد هيچ حرامي دردين قائل نمي شد که مردم آزاد باشند وحريص نشوند. معناي حديث اين نيست. اين حديث يك بحث انسان شناسي است يعني انسانها خودتان را بشناسيد كه اگر چيزي را از شما منع كنند حرص در وجود بيشتر مي شود، پس در پي شناخت و درمان و مقابله با حرص دروجود خود باشيد .

آيا ميل به داشتن شهرت پسنديده امري مذموم است يا مقبول؟

اگراين مشهورشدن صرفا براي نفس خود شهرت باشد خوب نيست اما اگراين شهرت پلي است براي مقاصد بعدي يعني من مي خواهم مشهورشوم که بتوانم حرفم را به دنيا برسانم وانديشه ها ودستاوردهاي خود را منتقل کنم، خوب است ومشکلي درآن نيست اما اگرنفس شهرت براي کسي هدف باشد وانسان درگيرشهرت طلبي شود درچنين مواقعي درروايات توصيه به خُمول (يعني گمنامي که ضد شهرت است) مي شود ومطرح مي کنند که آسوده ترين سلامت ايمان درخمول است. پس اگرشهرت هدف است خوب نيست اگرابزاراست اشکالي ندارد.

طبق بيانات حضرتعالي غيبت يعني عيب نهان كسي را نزد ديگران بازگوكردن اما بيشتر صحبتهاي ما در جلسات و مهماني ها دررابطه با حرفها و رفتارهائي است كه فرد انجام داده وباعث عصبانيت ما شده است و در حقيقت عيب پنهاني كسي بازگو نمي شود آيا اينها غيبت است ؟

اگرشما در جايي عيب پنهان كسي را بازگو نمي كنيد اما رفتار زننده او را که ديگران مي دانند به كنايه يا به تصريح و يا به گلايه مطرح مي كنيد اينجا غيبت نيست اما اگراين گفتن شما به قصد تحقير وتوهين باشد ايذاء يك انسان مسلمان است که گناه مستقلي است وربطي به غيبت ندارد. حتما نبايد غيبت باشد كه ما لب ببنديم تحقيروتوهين وايذاء انسان مسلمان گناه مستقلي است. گذشته ازاين وقتي شما اين مطالب را بازگو مي كنيد به نوعي اينها را منتشر مي كنيد و انتشار رفتارهاي زشت ، خودش زشت ونا پسند است.(براي توضيح بيشتربحث غيبت را درکتاب تفسيرسوره مبارکه حجرات مطالعه نمائيد)

گاهي اوقات هنگامي که انسان کارخيري انجام مي دهد ندائي ازدرون ،آدمي را وسوسه مي کند که اين کار براي ريا است وبهتراست ترک شود وانسان درادامه کارمردد مي شود براي رهائي ازاين مورد چه راه حلي پيشنهاد مي کنيد؟

اين عمل برخواسته ازعدم اخلاص ما درکارها است. اگرما نيت خودمان را خالص کنيم هيچگاه ترس ازريا نخواهيم داشت. زماني مي ترسيم که يک عمل شرعي درست وحسابي ما ريائي باشد که اخلاصمان مي لنگد. گاه ريا درانجام دادن کاراست گاه درانجام ندادن کاراست. اينکه گاه بعضي ازکارهاي خوب را درمقابل ديگران انجام نمي دهيم اين هم رياکاري است و با اخلاص منافات دارد. طبق روايات معصومين انسان، انسان کاملي نمي شود تا زماني که ديدن ونديدن مردم براي او يکسان باشد. اگرما کار خودمان را انجام داديم و براي ما فرقي نکند که ديگران کف بزنند ودرود بگويند يا به ما مرگ بگويند ، اين اخلاص است . دراين صورت اين دغدغه ها ووسوسه ها دروجود انسان نمي آيد. پس بايد روي اخلاص مان کارکنيم. تمرين آن اين است که هروقت اين فکربه ذهن شما آمد به قوت آن کاررا انجام دهيد وبا خود بگوئيد اصلا مي خواهم ريا کنم تا براي شما عادي شود چرا که شيطان وسوسه مي کند که اين کارخيررا تعطيل کند.

آيا مي توان فرزندان را در کلاس هاي موسيقي سنتي ثبت نام کرد ؟

اگرخود موسيقي مجاز است ياد گرفتن آن هم مجاز است و اگر حرام بود ياد گرفتن آن نيز حرام است.

علت بد دلي در بعضي از مردان چيست ؟

مشكل يا از ناحيه اين مرد است يا از ناحيه زن. گاه زنان آن دقتهاي لازم را در رفتارهاي خودشان نمي کنند وآن اعتماد سازي کافي دست نمي دهد يعني گاه زن بي مبالاتيها وبي دقتي هائي دارد كه موجب مي شود ضمير نا خودآگاه در مرد به كار مي افتد و سوء ظن دروجودش توليد مي شود. مثلا در گفتگو با نا محرم لحن سخن عوض مي شود و ملايمتر وبا خنده سخن مي گويد كه خود به خود تخم سوءظن در دل مرد كشت مي شود لذا زنان بايد دقت کنند که يك رفتار متين وعادي و متعارف داشته باشند. در اسلام داريم که بهترين زنان كساني هستند كه حضور يا عدم حضور همسر در رفتارشان فرقي نمي كند . ازآن طرف گاهي اين موضوع ريشه درخود مرد دارد. گاه ممکن است تجربيات مردان وآنچه كه در جوامع مي بينند متاسفانه قياس غلط و قياس مع الفارق مي كنند كه اين ظلم به همسرشان است يعني همسر پاكيزه وشايسته خودشان را با بعضي از نمونه ها ومدلها ئي كه ديده اند يا شنيده اند قياس مي كنند و اين امر موجب تخريب صفا وآرامش زندگي مي شود و زن يا مرد را دچار روان نژندي مي كند که اين كُشنده است. هرگزنبايد سوء نيت در كار باشد بلکه دقيقا اصل در پاك كردن سوء نيت است . بنا بر حسن نيت است مگر خلاف آن ثابت شود .

متاسفانه برخي از افراد اصلا اخلاق خوشي ندارند ولي اهل قرآن ونماز اول وقت هستند چرا عمل نمي كنند ؟

اين مشكل اين افراد است. اگر نماز به انسان خشوع ندهد اثر گذاري نكرده است . اگر« وَقُولُواْ لِلنَّاسِ حُسْناً – بقره 83»قرآن درگو ش ما فرو نرود، اگرما کلام پيامبررا بخوانيم که (اقربکم مني غداً يوم القيامه في الموقف احسنکم خلقاً) (نزديک ترين شما درقيامت به من خوش اخلاق ترين شماست) وبه آن توجه نکنيم ، مشخص مي شود كه اين نماز و دعا عبادت نبوده است بلكه عادت بوده است واين فاجعه بزرگي است كه عبادت براي انسانها عادت شود .

در مورد «افوض امري الي الله ان الله بصيربالعباد» توضيح دهيد ؟

ما سه مقام داريم : توكل، تفويض و تسليم. توكل يعني خدايا هرچه تو بگوئي من همان را انجام مي دهم . تفويض فراترازآن است يعني خدايا هرچه هست تو هستي ومن تمام امكاناتم را در اختيار تو قرار مي دهم، توتدبير كن، حكم كن و تواجرا كن. در مقام تسليم ديگرمني نيست كه بخواهد امکانات خود را در اختيار خداوند قرار دهد. به تعبيرعلماي علم اخلاق مانند مرده اي است دردست غسال(کالميت بين يدي الغسال). ديگرمني وجود ندارد آنچه هست جلوات حضرت دوست است.

راه غلبه بر ترس چگونه است؟

بهترين راه براي غلبه بر ترس نترسيدن از غير خداوند و تقويت قوه عاقله است. ترس زائيده وهم است، هر اندازه عقل دروجود انسان تقويت شود وهم ضعيف مي گردد وترس هم ازميان مي رود.

لطفا راههاي مبارزه با غرور دروني را بيان كنيد ؟

درقبال غرورهميشه بايد يك كارعلمي و يک كار عملي انجام دهيم . كار علمي آن است که نسبت به صفات خودمان شناخت داشته باشيم يعني بدانيم که ما درصفاتمان ضعف داريم ( اي بسا آرزوکه خاک شده) وقتي دانستيم صفاتمان محدود است؛علم ما عرضي است و يک بازه زماني دارد؛ با يک ضربه ، حافظه ما ازبين مي رود، يک آتش مي آيد وتمام اموال نابود مي شود. بدانيم آن چيزها وعوامل وصفاتي که ما نسبت به آنها احساس دلبستگي وغرورداريم ، اعتبار وماندگاري ندارند لذا نبايد به اين خصوصيات تکيه کنيم ، وقتي اين مسئله را علما دروجودمان تثبيت کنيم درکاهش غرور تاثيردارد و بعد در مقام عمل هم بايد اين را تمرين كرد بعنوان مثال ازپيش پا افتاده ترين مسائل آن است که اجازه ندهيد کسي به شما سلام کند(من التواضع ان تسلم علي کل من لقيت) اگرتمرين کنيد که هميشه به ديگران سلام کنيد اين امرکاهنده غروروتکبردروني انسان است، مقيد نباشيد دريک مجلس درجاي خاصي بنشنيد . هرمقداري که اين مسائل را کاهش دهيد درمقام عمل غرورازبين مي رود وانسان مانند بندگان صالح خدا عادي زندگي مي کند

راه رسيدن به اطمينان قلب چيست؟

براي کسب اطمينان قلب بايد عوامل تزلزل قلب را از بين برد. گاهي درك نكردن حقايق الهي ما را متزلزل مي كند مثل اعتماد نداشتن به وعده هاي الهي. از راههاي از بين بردن عوامل تزلزل تقويت توكل وتوحيد وتفويض نسبت به خداوند در وجودمان و اجتناب ازگناهان است. گناه قلب انسان را متزلزل مي کند وموجب تشويش وترديد مي شود. هرمقداري انسان دامن را پاک ترکند به همان مقدار قلب مطمئن ترمي شود ودل انسان تثبيت بيشتري پيدا مي کند

هنگامي كه انسان توبه مي كند چه كاري بايد انجام دهد تا ديگر به گذشته خود باز نگردد يا آن چيزهايي كه ازآنها توبه كرده است ديگر در نظر او جلوه نكند ؟

قرآن به زيبايي پاسخ شما را مطرح كرده است « إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً – فرقان70» خداوند مي گويد اگر مي خواهيد بعد از توبه قوي شويد و متاب داشته باشيد راهش اين است كه ايمان خود را قوي كنيد يعني علت گناه ضعف ايمان است پس اگر ما ايمان خود را تقويت نكنيم ممكن است دوباره مرتکب گناه شويم (به عزم توبه سحرگفتم استخاره کنم / بهاره توبه شکن آمد چه چاره کنم) وقتي من مي دانم اين مايع سمي است و کشنده است آن را نمي خودم مگر اينكه بخواهم خودكشي كنم. وقتي انسان ايمان داشته باشد كه گناه در نزد خداوند مهلك است و انسان را از بين مي برد. وقتي باورکنيم انسان زناکارمستقيم قهروعذاب جدي خداوند را مي بيند « وَلَا يَزْنُونَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ يَلْقَ أَثَاماً – فرقان 68» با ايمان به آيات الهي وکلام خداوند فرصتي براي گناه پيش نمي آيد. پيشنهاد قرآن اين است که ايمان را افزايش دهيم. اقدام بعدي (وعمل) درقبال اين گناهي که انجام داديم ضد آن را انجام دهيم تا آثار آن گناه را ازوجود ما بيرون بکشد ووجود ما را شستشو دهد. اين نكته مهمي است که توبه هر كاري انجام دادن ضد آن است يعني کسي که نماز نخوانده است با انفاق جبران نمي شود، کسي که ربا خورده است اگرنمازشب بخواند فايده اي ندارد. توبه ربا آن است که حق الناس را بپردازيد. پس انسان بايد يک کارهاي فکري وايماني و يک کارهاي عملي انجام دهد تا موفق شود

چنانچه انفاق کردن خود را براي زن و فرزند تعريف كنيم ريا محسوب مي گردد ؟

خير، مگر اينكه واقعا قصد ريا داشته باشيم وهدفمان اين باشد كه بخواهيم خود را درنزد زن و فرزند انسان خوبي جلوه دهيم؛ در اين صورت براي هر کس بگوئيد مصداق رياست والا يقينا انسان با زن و فرزند خود آنقدر صميميت دارد كه کار خيرخودش را براي آنها بازگو کند وگذشته ازآن بُعد تربيتي آن زياد است يعني کاري کنيم که اين انفاق فرهنگ خانواده شود نه فرهنگ من. خانواده فرابگيرند که مي توانيم بخشي ازهزينه زندگي را براي ديگران صرف کنيم وبا اين کار حس نوعدوستي وانسان دوستي را درخانواده ايجاد کنيم

چگونه مي توان غرور خود را شكست؟

در مقابل غرور يك كار علمي ويک كار عملي بايد انجام دهيم . هر مقدار خودمان را بهتر بشناسيم غرورمان كمتر مي شود چون غرور و تكبر به معناي خود ديدن وخدا و ديگران را نديدن است. هر مقدار با ديگران و بندگان خوب خدا وبا صفات الهي بيشترآشنا مي شويم همان مقدارغرورمان شكسته تر مي شود اماهرمقدارکه فرورفته درخودمان وخود بين باشيم غرورما هم بيشتراست چون تکبرازخود ديدن برمي خيزد. ازجهت عملي هم بايد كارهايي بكنيم كه در مسير غرور قرار نگيريم يعني از تشويق هاي بيجا و بي مورد وازتمجيدهاي ناپسند اجتناب كنيم و خودمان را در فضاهايي قرار ندهيم كه كاذبانه پيرامون ما سخن بگويند.انجام دادن بعضي ازرفتارها که خيلي عادي است اما واقعا اثرزيادي دارد؛ اينکه انسان مقيد به مکاني نباشد(شرف المکان بالمکين) شما به مکاني که نشسته ايد شرف مي دهيد مکان به شما شرف نمي دهد اگرمکان به انسان شرافت داد وقتي او را ازآن مکان برداشتند ديگرشرافت ندارد اما اگرما به مکان شرافت داديم هرکجا نشستيم آنجا هم شرافت پيدا مي کند (اگربالانشيند ماه باشد والا يوسفي درچاه باشد)

شما در يكي از سخنرانيهايتان معني متقين را پرهيزگار گفته ايد اما به نظر من نفس انسان مريض است و بايد پرهيز كند تا به درجه كمال برسد لطفا دراين مورد توضيح دهيد ؟

بنده هيچگاه تقوي را به معني پرهيزگاري نمي دانستم و از مخالفان اين معنا هستم ممكن است از زبان ديگري نقل كرده باشم. تقوي به معني حفظ است و متقي يعني متحفظ ، كسي که خودش را حفظ مي كند ولازمه اين حفظ آن است که هرچيزي را نخورد وهرجائي نرود وهرحرفي را نگويد. بنابراين ازلوازم وپيامدهاي تقوي پرهيزگاري است و اينكه انسان با احتياط قدم بردارد تا بتواند خود را حفظ كند. اما درمورد مريض بودن نفس انسان ، ممکن است نفس انسان مريض باشد وممکن است سالم باشد هردوحالت وجود دارد . دريونان قديم ودرکِرِت به انسان ژينوس وژانوس مي گفتند. ژانوس يعني موجود دوچهره. به ماه اول ميلادي ژانويه مي گويند که ازهمين ماده مي آيد چون يک روي آن به طرف سال گذشته ويک روي آن به طرف سال جديد است. انسان ژانويه ودو چهره است يعني هم مريض است وهم سالم ، هم خوب است وهم بد است تا كدام استعداد را پرورش دهيم. تقوي آن است که انسان بعد مثبت وجود خودش را رشد وپرورش مي دهد

مدتي است كه احساس مي کنم هرگاه عمل نيكي را انجام مي دهم بيشتر از آنچه كه هست در نظرم جلوه مي كند و اين غرور بي جا اذيتم مي كند بطوري که گاه تصميم مي گيرم از انجام دادن آن کارصرف نظر كنم لطفا دراين مورد توضيح دهيد؟

از كمالات مهم در مورد آدميان اين است كه در كارهاي نيك ومعنوي وشايسته هميشه به مدلهاي بزرگتر ومافوق از خودشان نگاه كنند و در كارهاي بد و زشت ونا شايست به مدلهاي كوچكتر ومادون نگاه كنند. اين نگاه خود راه گشاست و انسان را كنترل مي كند و خيلي تاثيرگذاراست وباعث مي شود که از اعمال نيكمان مغرور نشويم و در انجام دادن كارهاي ناشايست آن احساس زشتي دروجود ما مي آيد

علت خودنمايي چيست؟ چگونه انسان مي تواند اين مشکل را حل کند؟

علت خودنمائي خود کم بيني است. وقتي انسان احساس مي کند چيزي ندارد؛ دوست دارد همان چيز اندکي هم که دارد به ديگران نشان بدهد تا مورد مدح و ستايش ديگران قرار بگيرد يعني مي خواهد خودش را مطرح کند. بايد بدانيم که مدح و قبول ديگران تفاوتي درذهن ودر وجود انسان ايجاد نمي کند. عده اي از انسانها با توهم زندگي مي کنند نه با تعقل. يعني ما درذهنمان اين توهم را داريم که به به! عجب تيپي، عجب مويي، عجب زلفي، حال اگرکسي ازما تمجيدي بکند واقعاً درعالم خارج چه اتفاقي مي افتد؟ هر اتفاقي که هست درتوهم ماست. راه علاج خودنمائي چيست؟ تقويت قوه عقل است. هر چه تعقل آدمي بالاتر مي رود انسان براي خودش زندگي مي کند نه براي ديگران ونيازبه خودنمائي ندارد ؛ازخودش لذت مي برد نه ازگفته ديگران؛ حسن وعيبش را خودش پيدا مي کند نه از زبان ونقل ديگران.پس خودنمائي متاسفانه يک ضعف شخصيت است يعني توهم پردازي است و راه علاج آن قوه عقل است که انسان به وجودش غالب باشد و اعتنايي به اين توهمات نکند

براي داشتن خلوص نيت و از بين بردن ترس از غير خدا چه بايد بکنيم؟

براي داشتن خلوص نيت بايد خدا را بزرگ و ديگران را کوچک ببينيم. هر مقداري که خداوند در نظرمان بزرگ بيايد و ديگران کوچک، اخلاصمان بيشتر مي شود. همچنين براي از بين بردن ترس از غير خدا نيز راه همين است .هرچه خدا بزرگ تر و عظيم تر باشد ديگران ازنظر انسان ترسي ندارند

اينکه در متون ديني ما توصيه به عفو شده است آيا انسان بايد در همه موارد گذشت کند؟

توصيه به عفو بر اساس آن است که در جامعه سازندگي را مقدم بر ويرانگري و تخريب قرار دهيم و جايي مارا موظف به عفو و اغماض يا بخشش و گذشت از حق مي کنند که به دنبال آن اصلاح باشد ونتيجه مثبتي گرفته شود «فمن عفا و اصلح فاَجره علي الله» لذا لازمه گرفتن بعضي از حقوق، در افتادن، گلاويز شدن، مبارزه کردن، و مقابله کردن است

آیا توبه از حسنات است؟

بله گفته می شود که توبه فعل حسنه است.

منظور از اظهار گناه چیست؟

اظهار گناه یعنی اینکه انسان گناهش را برای دیگران مطرح کند و آن را نپوشاند. همانطور که می دانیم گناه یا در حدود خداست یا در حقوق خلق (حق الله/حق الناس) و در هر دو مورد وظیفه پوشاندن گناه است نه اظهار و ابراز آن.

برای رسیدن به حضور قلب در نماز چه کنیم؟

بهترین راه این است که بدانیم در نماز چه می کنیم( واعلم اذا ما قلت ما تقولوا) این می شود حضور قلب؛ یعنی اینکه در هر کجای نماز بدانید چه می گویید و چه کار می کنید. در کتاب شکوه وصال درین باره توضیح داده شده است. خلاصه کار اینست که باید تفرقه خاطر را به اجتماع بدل کرد. عوامل بازدارنده بیرونی و درونی را به حداقل رساند و به حالات خود حاکم بود و از خداوند هم در این جهت استمداد جست.

آیا هرکسی که به ما بدی کرد باید در مقابل به او خوبی کنیم یا این قاعده مختص گروه خاصی است؟

خیراین طور نیست که هرکس به ما بدی کرد ما به او خوبی کنیم. اگر کسی بدی کرد و خوبی کردن ما به او موجب شد که تغییر رفتار بدهد و در وجودش اثر مثبت گذارد و از کار خود پشیمان شود و دیگر بدی را تکرار نکرد اینجاست که ما موظفیم این کار را بکنیم اما اگر کسی به ما بدی کرد وما به او خوبی کردیم در مقابل او، تیغ را تیز تر کرد که بیشتر در گلوی دیگران بزند، اینجا وظیفه ما خوبی کردن نیست. در واقع این مضمون همان شعر سعدی در گلستان است که همیشه میخوانیم: /ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان/

تقوا چیست و راههای تحصیل آن کدامست؟

جواب این سوال بسیار مفصل است ولی اگر بخواهیم در یک جمله بگوئیم، تقوا مهارت خوب زیستن و به سلامت زیستن از منظر خدا و شرایع الهی است. اگر کسی این مهارت را به دست آورد میتواند وجود خود را از تمام آسیبهای درونی و برونی حفظ کند. راههای تحصیل تقوا عبودیت است و اطاعت. (فتقوا الله واطیعون) تقوا با بندگی و اطاعت میسر است بنابراین اجتناب از حرام الهی و انجام دادن واجبات الهی اولین قدم تقواست اما همین قدم قدمی بسیار بزرگ است که باید برداریم تا بتوانیم به مراحل چهارگانه بعدی برسیم.