آيا مي توانيم بگوييم بعد از كهكشانها چه خبر است ؟

تمام كيهان ،90%ماده تاريک است و كمتر از 10%آن مكشوف است وما آن را مي شناسيم 0 البته همين 10%را هم خوب نمي توانيم بشناسيم چه برسد به بقيه آن

همانگونه كه در روايات آمده ،زماني كه پيامبر به نبوت رسيدند درحجاز17نفرباسواد وجود داشته است و دين اسلام به جهت اين جماعت مجبور به بازگو كردن تمام جزئيات زندگي وديني بوده است ؟ باتوجه به تمدن بزرگ وفهم وشعورايرانيان آيا مي شود هم فرهنگ اصيل خودمان را داشته باشيم هم پيرو دين اسلام باشيم؟

اولاً اسلام دين جهاني است نه دين عربي، مخاطب دين اسلام تمام مردم جهان در تمام زمان ها هستند. (هذا بيانٌ للناس )اين پيامبربراي بشرآمده است (نذيراللبشر) طراحي اين مکتب طراحي جهاني است نه طراحي قومي. ثانياًهر تمدني كه هماهنگ با موازين تشريعي وحقوقي اسلام باشد اسلام آن تمدن را تخريب نمي کند بلکه تصحيح و تأييد مي كند. اگرما ايرانيان ازگذشته خودمان چيزهاي خوبي داريم اسلام تمام آنها را امضاء نمي کند وازبين نمي برد. اما اگر سنت هاي غلط وخرافاتي داريم اسلام آنها را رد مي کند ومردود مي داند. اين نکته نيز قابل گفتن است که تمدن گذشته ايران زمين در عصروزمان خودش تمدن درخشاني بوده است لذا نبايد آن را خيلي درذهن خودمان بزرگ کنيم يعني مجموعه آثارمکتوب علمي دقيق که قبل ازاسلام ازتمدن ايران باقي مانده است چندان بزرگ نيست.

حضرت خضر چه مقامي داشت که حضرت موسي حتي نتوانست شاگردي او را بنمايد؟

وجود خضر(ع) چندان روشن نيست ودر قرآن هم معلوم نيست كه شخص همراه موسي (ع) خضرنبي(ع) بوده است. بطوريكه در قرآن مي فرمايد : اوبنده ي خاصي از بندگان خدا بود كه علم لدني داشت و معلم باطني سلوك موسي بود

فلسفه ي وجود انسانهاي اوليه كه شايد بر اساس شواهد بدست آمده به صدها هزار سال يابيشتر بر مي گردد چگونه با خلقت حضرت آدم از خاك مرتبط مي شود . آيا اين دو ،دو مقوله ي جدا در خلقت و آفرينش هستند ؟

بله همينطور است . ما حضرت آدم و حوا را سر سلسله ي نسل موجود فعلي مي دانيم . اما قبل از حضرت آدم و حوا نسل هايي بودند و زندگي كردند و منقرض شدند . حضرت صادق (ع) فرمودند : « وكان قبلَ اَبينا آدم اَلف أدم » قبل از پدر ما هزاران آدم بودند اما همه ما بني آدم هستيم و فرزندان همين نسليم « إنا خلقناكم مِن ذكرٍو انثي »

لطفاً در مورد خصوصيات مثنوي مولوي توضيح دهيد ؟

از جهت ادبي اين كتاب از بزرگترين ميراثهاي ادب پارسي است از جهت اخلاقي بايد گفت كه اصلاً نام اين كتاب مثنوي تعليمي است از جهت مذهبي وقتي نگاه مي كنيم علي المعروف 3جزء قرآن در 6دفتر مثنوي وجود دارد طبعا ًاين كتاب ،كتاب عجيبي است به عنوان مثال وقتي به حكايت اعرابي وهمسرش در دفتر اول مثنوي مي نگريم ،مولوي از يك ماجراي ساده وملموس كه همين الان براي ما تازه وجديد است شروع مي كند اما در نهايت كه ماجرا تمام مي شود مي گويد اين زن كه از شوهر وزندگي خود گله مي كرد وآن مرد كه در مقابل حرفهاي همسرش مقابله ودفاع مي كرد ،همان «عقل و نفس»ما آدميان است وسپس شروع مي كند وعصاره ي ماجرارا از زبان عقل ونفس بيرون مي كشد . با حقايق بسيار ملموس ومحسوس ،حقايق عيني واخلاقي وعرفاني را بيرون مي كشد .به همين خا طراست كه عده اي مولوي را كيميا گر مي دانند از خاك وخاكروبه عالي ترين حقايق را بيرون مي آورد .اما از طرف ديگر بايد توجه داشته با شيم كه مولوي شافعي مذهب است مثلاً وقتي در مثنوي مي نگريم مهدويت ايشان را ،مهدويت نوعيه مي بينيم يعني مولوي قائل به امام زما ن به معناي حجت بن الحسن العسكري نيست ،خيلي از اهل سنت مي گويند يك مهدي در يك زماني به دنيا خواهد آمد واعتقاد ما را قبول ندارند .در مورد غدير ،ايشان غدير را به معناي نصب ولايت امير المومنين نمي داند: اي گروه مومنان شادي كنيد همچو سوسن سرو آزادي كنيد زين سبب پيغمبر با اجتهاد نام خود باآن علي مولانهاد كيست مولاآنكه آزادت كند بند رقيت زپايت بر كند يعني كلمه مولارا بجاي ولي به معناي آزاد كننده (مُعتق) مي آورد اينها اشكالات اساسي است ونمي توان به سادگي از كنار آنها گذشت ودر بحث هاي ديگر مثل همين ولايت (پس به هر دوري بود لازم ولي / خواه از نسل عمرخواه از علي) پس در كل ما سخن خوب را ازهر كسي مي گيريم وسخن نا مطلوب را از هر كسي نمي پذيريم البته در اينجا دو موضوع وجود دارد:عده اي كارشان به جايي مي رسد كه مثنوي را تكفير مي كنند واز طرفي عده اي هم مثنوي ومولوي برايشان بت مي شود مثل خود مولوي كه گفت :«شمس من وخداي من»يا«شمس تبريز اگر روي به من ننمايي / والله اين قالب مردار به هم در شكنم » ما مولوي را به عنوان يك شخصيت بزرگ ،اديب واز بزرگان انساني مي شناسيم امادر حد واندازه ي خودش وبا حفظ اشتباهاتش در سال2005يكي از كتابهايي كه در آمريكا بيشترين فروش را داشت ترجمه ي مثنوي معنوي بود .

اينكه مي گويند فلان روز ماه نحس است درست است؟

خير، هيچ روزماه نحس نيست «الاّيام كلّها لله ،روزها همه ازآن خداست »اما ممكن است در بعضي از روزهاي ماه توصيه بيشتري به بعضي از كارها شده باشد واينها را نمي توان انكار كرد يعني اينكه بعضي از روزها واوقات براي برخي از كارها بهتر است اين مطلب درستي است چرا كه هم مبا حث نجومي داردهم مباحث اجتماعي وهم مباحث رواني بنابراين ما روز نحس نداريم.

آيا سي دي معجزه آب و تحقيقات دانشمند ژاپني را در مورد ملكول آب ديده ايد ؟

من سالها قبل خود اصل تحقيقات را ديدم . جاي هيچ ترديد ي نيست . ان شاءالله بايد در انتظار رازهاي فراتر ازاين هم باشيم و بدانيد روز به روز حقايقي بيشترازاين براي بشر گشوده خواهد شد . گاهي وقتي اينگونه روايات نقل مي شد عده اي آن را به تمسخر مي گرفتند . نشانه هايي از اين پديده ها را در روايات معصومين داريم ،حتي همين بحث آب را که دقيقاً امام با چه شيوه اي با همين آب و خوردني وبا عناصر طبيعي برخورد مي كردند و همان شعور مرموز را در جان خلقت ،هم قرآن و هم روايات معصومين تثبيت كرده اند . به قول آقاي (هيك) شما مي توانيد اين را بُعد پنجم بدانيد .

آيا قبل از خلق انسان فرشتگان بوده اند ؟

بله . موجودات اول در خلق الهي فرشتگان بوده‎اند 0« بيشتر از خلقت انگورها / خورده مي ها و نموده شورها »

فرشتگان از چه جنسي هستند ؟

طبق آنچه خداوند مطرح مي کند وامير المؤ منين در نهج البلاغه توضيح مي فرمايند ، جنس فرشتگان از «نور» است . البته نه اين نوري که فضاي ما را روشن مي کند چون اين نور مادي است و فرشتگان مادي نيستند . اين نور ،نور جلال الهي است و همان است كه « الله نور السموات و الارض ...» نه آن نور مادي .

چرا خداوند به بعضي از موجودات نيروهائي داده است كه به انسان نداده است ؟ مثلاًجن بعضي از حجاب ها را مي بيند که انسان نمي تواند ببيند؟

اين بستگي به مسير و ميدان مسئوليت موجودات دارد و بعضي از غرايزي كه خداوند به حيوانات داده است در انسان با اختيار توأم است كه بر اساس مسيرمعصيت و اطاعتي است که انسانها توان آن را دارند . اگر افرادي مي خواهند با ورد و ذكر دنبال مكاشفه باشند بايد بدانندكه دعوت پيامبراسلام وائمه اين نبوده است. در اسلام ما نمي خواهيم با رؤيا و تخيلات زندگي كنيم ما بايد با حقايق وعقلانيت زندگي را اداره كنيم. آن اندازه كه در قرآن انسان را به تعقّل و تفكّر دعوت مي كند به مبهوتي ومدهوشي دعوت نمي كند پس چه خوب است که درما درهمان مسيري که قرآن واهل بيت مي خواهد تلاش کنيم. رسيدن به مقامات وقتي ارزش دارد که انسان به اين انگيزه دراين ميدان وارد نشود

من شيعه متولد شده ام، آن كسي كه مسيحي و يهودي متولد شده است چه گناهي دارد ؟

آنها كه مسيحي و يهودي متولد شده اند گناهي ندارند بلكه ماندن در مسيحيت و يهودي بودنشان بر فرض اين كه آشناي با حقيقت اسلام باشند گناه است و الا متولد شدنشان گناه نيست . شيعه به دنيا آمدن هم فضيلتي براي شما نيست شيعه ماندن و شيعه زندگي كردن فضيلت است نه اينكه صرفاً شيعه به دنيا آمده ام پس من اهل بهشت هستم . بايد واقعاً شيعه باشم و شيعه زندگي كنم.« كُلُ موُلودٍ يوُلِدُ علي الْفِطرة» اعتقاد ما اين است كه تمام انسانها با فطرت پاك به دنيا مي آيند ماندن بر پاكي يا نماندن بر پاكي است كه خود انسانها مسيرشان را بايد انتخاب كنند و انتخاب گر باشند . البته اينکه انسان درشرايط بهتري زندگي كند، نعمت خدا است ويك فرصت و در عين حال يك مسئوليت است كه انسان بردوش دارد .

ضرورت ظهور اسلام تحريف انجيل وآئين مسيحيت بوده است چنانكه تورات و انجيل تحريف نمي شد ظهور اسلام ضرورت داشت و قرآن نازل مي شد ؟

به هيچ وجه ضرورت ظهور اسلام تحريف انجيل و تورات وآئين مسيحيت نبوده است. تورات وانجيل چه تحريف مي شدند چه تحريف نمي شدند بازبايد قرآن نازل مي شد و اسلام مي آمد چون آنها زمان داشتند. خداوند يك دارويي را با يك مدت زماني تجويز كرده است بايد شريعت به كمال مي رسيد « الْيَومَ أكْمَلتُ لَكُمْ دينُكُم وأتمَمْتُ عَليكُم نُعمَتي و رَضيتُ لُكُم الإسلامَ ديناَ» اصلاً اسلام به عنوان تكميل كننده و خاتميت پيامبر بايد مطرح مي شد و ربطي به تحريف آنها ندارد .

آيا در مورد مسجد جمكران در روايات واحاديث اشاره شده است ؟ آيا گاهي مردم در اين مورد بيش ازحدً اغراق نمي كنند؟

دراينجا بحث اغراق نيست شما نتايجي كه در اين سالها در مسجد جمكران بدست آمده است را بخوانيد گواه شاهد صادق در آستين باشد. تار صوتي پدر يكي از معتبرترين پزشكان اين كشور ازبين رفت و تكلم قطع شد .ايشان 40شب جمعه به مسجد جمكران رفت به چهلمين شب نرسيد، الان از ما خيلي روانتر و عالي تر صحبت مي كنند . چيزهايي كه مردم ديده اند را نمي شود انكار كرد . ريشه مسجد جمكران و علت تآسيس اين مكان و ساخته شدن آن به روايات و احاديث نمي خورد چون مربوط به عمر معصوم نيست سابقه اين مسجد مربوط به سالهاي خيلي دوري نيست .

چه كسي آن دنيا را ديده است كه درباره آن صحبت كند؟ چرا كره زمين گرد است؟

« سبحان الذي اسراء بعبده ليلاً» پيامبر مكرم اسلام وخيلي از اولياء خدا عوالم ملكوت را ديده اند كه صحبت مي كنند. با توجه به اين سفرها و عكسها ي فضايي مي دانيم كه كر? زمين گرد است البته كره زمين گرد کامل هم نيست يك مقداري تورم دارد و در بعضي از جاها بيضي مانند است، اما چرا گرد است؟ به دليل اينكه كره زمين گردش دارد ودر مدارهاي اوربيتالهاي فلكي (همان حالت تدويري) مي چرخد خودش آن حالت تدويري را پيدا مي كند « كل في فلكٍ يَسبَحوُن»‌

« افضل العبادة سهر العيون بذكر الله » در مورد چه كساني است ؟

سهر به معناي بيدار خوابي است. ازبهترين عبادات بيدارخوابي درسحربه ياد خداوند وذکرالهي است.سهر هم در ذكر و عبادت است وهم در باب علم و بيدار خوابي علمي است . طبعاً اين سخن ً در مورد متقين است كه اين دغدغه ها را دارند ويک مقداري ازخواب فاصله مي گيرند

فرق بين قضاو قدر چيست ؟

قضا تعيين مقررات و قواعد آفرينش است و قدر يا تقدير اجراي آن مقررات درآفرينش است ( به اصطلاح فلسفي مقام اثبات و ثبوت)

بهترين مصداق عاقبت به خيري چيست ؟

« رضي الله عنهم و رضوا عنه » اينکه انسان به جائي برسد که احساس رضاء به رضاي الهي داشته باشد ومسلم اگر ما راضي به رضاي حق باشيم خدا هم از ما راضي خواهد بود اين بهترين وبالاترين نقطه پايان خوش وعاقبت نيک براي انسان است .

آيا تورات و انجيل مانند قرآن يك نسخه دارد؟

خير، انجيل كه داراي نسخه هاي بسيار متعدد است. بيش از 100روايت از زندگي عيسي (ع) وسخنان او به نام انجيل نوشته شد که4مورد آن الان درنزد مسيحيانن مورد قبول است (متا - لوقا- مرقوس- يوحنا ). در مورد تورات هم داستان همينگونه است.

زاويه بين مسجدالحرام و مسجد الاقصي چند درجه است

يعني مي خواهند بدانند پيامبر در مسجد ذو قبلتين چگونه جهت خود را عوض کردند؟ پيامبر 180 درجه روي خودشان را برگرداندند وبه طرف جلو حرکت کردند واينکه درنمازچهار قدم جلو برويد نمازتان باطل نمي شود فقط در حين حركت ذكر نگوييد. آن حركتي که نماز شما را باطل مي كند حركتي است که لازمه آن استدبار قبله باشد يعني جهت شما از قبله عوض شود والا حركت در حين نماز مبطل نيست البته به شرط اينكه حركت شما راهپيمايي نباشد .

عارفان بزرگ ايراني تا چه حد در مسير قرآن حركت كرده اند آيا شطحياتي مثل انا الحق از حسين منصور حلاج را مي توان مطابق با شريعت اسلام دانست يا خير ؟

ما صوفياني داريم كه صوفي رسمي بودند و عرفايي داريم كه عرفان نظري داشتند خيي از عارفان بزرگي كه عرفان نظري داشتند شخصيتهاي قابل احترامي هستند ونقش ووجودشان قابل تقديرو تمجيد است. اما يك گروهي هم صوفي هاي رسمي بودند به تعبير حافظ ( صوفي نهاد دام و سرحُقه باز كرد / بنياد مكر با فلك حُقه باز كرد، نقد صوفي نه همين صافي بي غش باشد /اي بسا خرقه که مستوجب آتش باشد ) اما نسبت به اين شطحيات (ليس في جُبّتي ماسوي الله اناالحق) ظاهراين مطالب همان است كه متشرعه مي گويند و اينها هيچ جايگاهي در شريعت ندارد . اما اگراينها از باطن حرفشان چيز ديگري اراده مي ننئد پس كسي باطن حرفشان را نمي داند جز خدا . ما به ظاهراين حرفها نگاه مي كنيم و ظاهراينها با ظاهر شريعت سازگاري ندارد .اما آنها ادعا دارند كه باطنش چيزي ديگري است علت درگيري اينها با بزرگان شريعت نيزاز اين جهت بوده است لذا طبعا گفتن انا الحق با مذاق عالمان ديني سازگاري ندارد

به نظر شما در ميان شاعران بزرگ ادب پارسي موجه ترين و متعهدترين چهره اخلاقاً و عملاً كدام است ؟

از اميرالمؤمنين سوال کردند كه به نظر شما كدام يك از شاعران را شاعرتر مي دانيد؟ فرمودند : ما را رها كنيد و اين سؤال را ازما نپرسيد . اصرار كردند كه حتماً بگوئيد . حضرت فرمودند : « إن كان ولابدّ الملك الضليل » : اگر از من مي پرسيد و ناچارم كه بگويم ، همان پادشاه گمراه يعني « إمراء القيس » فرمودند از جهت شعري اواز همه توانمندتر است اما انسا ن بدي بوده است . اما بعنوان موجه ترين متعهد ترين چهره مي توان چند نفري را نام برد . مثلاً عطار نيشابوري كه شاعر مؤدب و موجهي است متملق نبوده و چاپلوسي نکرده است . همچنين حكيم بلند آوازه طوس فردوسي بزرگوار، ازاوفراتر ابوالحسن كسائي مروزي ، ازهمه ي اينها يک پله بالاترسنائي غزنوي مخصوصاً دردوسوم پاياني عمرش که اينها يک تعهداتي داشته اند ودررده هاي بعدي شاعران ديگري قراردارند.

باتوجه به تكرارداستان حضرت موسي در قرآن ما چه برداشتي بايد از اين موضوع داشته باشيم تكرار اين موضوع چه اهميتي داشته است كه خداوند چندين مرتبه آن را در قرآن آورده است ؟

ما در قرآن تكرار ماجراي حضرت موسي رانداريم و اصلاً هيچ ماجرايي تكرار نشده است اينها اجزاء يك پازل اند يعني تمام حكايات حضرت موسي را برداريد و كنار هم بچينيد ، آنگاه کل حكايت حضرت موسي براي شما مشخص مي شود پس بنابراين تكرار نيست هرکدام اينها يک بخشي ازاين ماجرا را مطرح مي کند که وقتي كنارهم چيده شد ، کل اين ماجرا را به زيبائي مي توانيد مشاهده کنيد اما علت اينكه خداوند توجه بيشتري به ماجراي حضرت موسي در قرآن دارد و ماجراي ايشان را بيشتر از ساير انبياء الهي مطرح مي كند اين است که : 1- حضرت موسي يك پيامبراستثنائي است يعني چيزهائي كه در زندگي ايشان وجود داشته است در زندگي خيلي ازانبياء الهي اصلا نبوده است بالاترين نشانه هاي قدرت و توحيد خداوند در اين ماجرا ديده مي شود : تولد اين كودك ، بزرگ شدنش در دربار فرعون ، شاهزاده مصر شدن، و اينكه تمام سلسله ي خدايگان را همين فرد زير و رو كند ، ما اينها را در مورد شخص ديگري نداريم . 2- در قرآن بالاترين نماد مقابل خدا ايستادن كيست ؟ آيا كسي جز فرعون گفت «أنا ربّكم الآعلي» پس موسي در مقابل بزرگترين قدرت ايستاده است لذا بايد بيشتر ماجراي او مطرح شود که آن سيطره و حاكميت واقتدار و عنايت هاي خداوندي را بيشتر مي رساند . ما هنوز به خيلي از آثار فراعنه دست نيافته ايم كتابي است به نام « The act oF Good،، كه ازآثار فليپس جرالد كه از معتبرترين آركيولوژيست هاي عصر و زمان ما در دانشگاه منچستر است . تما م مشاهدات و عكس ها وتصاوير اين كتاب از خود او است و واقعاَ اسرارعجيبي در مورد ماجراي فراعنه دراين کتاب وجود دارد. وقتي انسان اين مطالب را با كلام الهي مقايسه مي کند که « وفرعون ذي الاوتاد» متوجه مي شود كه چرا خداوند داستان حضرت موسي را بيشتر در قرآن مطرح کرده است . 3- بزرگترين دشمنان پيامبر اسلام و مسلمانان در طول تاريخ به گزارش قرآن چه كساني بودند ؟ « و لَتَجدَّنَ أشدَّ النّاس عَداوَةً للذين امنوا اليَهود » ( بالاترين دشمنان تو اي پيامبر يهوديان هستند) كما اينكه امروز هم همينطور است هر توطئه اي كه عليه جهان اسلام شكل مي گيرد ريشه اش در يهوديان – جمعيت امروز يهوديعني صهيونيست ها - است در آن تاريخ هم همين مسئله اقتضاء مي كند كه بايد خداوند ازموسي بگويد که پرونده بني اسرائيل و تمام رفتارهاي يهوديان را به مسلمانان تعليم دهد پيامبر فرمودند : مسلمانان چشمانتان را باز كنيد و داستان يهود را در قرآن جدي بگيريد چون هرسنتي كه در ميان قوم يهود در رفتارشان با حضرت موسي پيش آمده است ، قدم به قدم در ميان شما هم پياده خواهد شد . خداوند 4000سال تاريخ را به روز براي من و شما مي گويد كه درس زندگي بگيريم ودراين ماجرا همه چيز(سياست وديانت و...) وجود دارد واين تأكيد ها بعنوان يک الگو ونمونه وسمبل است ، بعد سياسي آن يك طوري است ،بعد اعتقادي آن يك جوري است و بعد اقتصادي آن يك طوري است و هنوز قصه هاي بسياري در سرّ اين تأكيد و اصرار در قرآن ديده مي شود .

در احاديثي نقل شده است كه يزيد مي خواست توبه كند امام زين العابدين نماز غفيله را براي او سفارش كردند آيا چنين حديثي درست است؟

خير- چنين حديثي نداريم و يزيد توفيق توبه نداشت و توبه او هم مقبول نبود او بايد قصاص مي شد و اصلاً در حق يزيد توبه معنا ندارد 0

کتب ضاله به چه کتبي گفته مي شود و متن آن در بردارنده چه مطالبي است؟ آيا شبهاتي که بر دين اسلام وارد مي شود جزء کتب ضاله است؟

عنواني درفقه داريم تحت عنوان کتب ضاله وفقها مي گويند خريد و فروش و مطالعه آنها اشکال دارد. کتب ضاله به کتابهايي گفته مي شود که به تعبير ساده کفريات است. مجموعه هاي کفري که منحرف کننده است يعني انسان را از حقيقت دور مي کند مثل همه چيزهايي که پليد است وانسان را به گمراهي مي اندازد ، مانند فيلمهايي که مُضّل است يا دوستي که انسان را از حقيقت وازخدا گمراه مي کند. پس کتاب ضاله مثل دوست ضاله، فيلم ضاله يا تصوير ضاله است. اگر شبهه گفته مي شود تا جواب بگيرند و گفتگو بشود اشکالي ندارد بلکه ما استقبال نيزمي کنيم. اگرکسي کتب ضاله را به قصد پاسخ دادن بخواند اشکالي ندارد بايد همينطورباشد زيرا تا وقتي من کتاب يک گروه را نخوانم نمي توانم پاسخ آنها را بدهم وآن پاسخي که انسان از پيش خود بدهد ارزشي ندارد

چگونه مي توان به مقام نوبه رسيد و از نائبين شد؟

توبه به معناي رجوع از گناه است اما نوبه از هر کاري به سوي خدا توجه کردن است. مقام نوبه مقام اولياء و انسانهاي موفق وآنهايي است که متوجه هدف هستند. امام علي (ع) وقتي اوصاف متقين و پارسايان را مطرح مي کند مي فرمايد: (عَظُمَ الخالِقُ في أنفُسِهِم وَ صَغُرَ ما دونَهُ في أَعيُنِهِم) يعني خدا در جانهاي اينها عظيم و بزرگ است در نتيجه ماوراء خدا در چشمشان کوچک مي شود. چنين افرادي وقتي بالا مي آيند وشناخت به خداوند پيدا مي کنند همه چيز را از آن بالا ، کوچک مي بينند، وقتي انسان با خدا اوج مي گيرد ما وراء خدا براي او کوچک مي شود ومي بيند که عده اي براي بدست آوردن اين چيزهاي کوچک چه مي کنند؟ راه نوبه شناخت و معرفت بيشتر به خداوند است هرمقداري شناخت انسان به حقايق وجود وخداوند بيشترمي شود واقعا انسان رويش را به غيرخدا نمي کند زيرا اصلاً ارزشي ندارد که روي انسان به سوي غيرخدا باشد بلکه فقط توجه انسان به خدا مي شود اين همان نوبه است وچنين انساني نائب مي شود. براي رسيدن به مقام نوبه هدف و انگيزه مهم است. اين دوبحث درمديريت هم مطرح مي شود. دريک طرح وساختارمديريتي بايد هدف را تعيين کنيد و انگيزه لازم براي رسيدن به آن هدف را نيز ايجاد کنيد و اجازه ندهيد انگيزه از بين برود يعني بازتاب انگيزه را بايد با پاداش تقويت کنيد. براي نوبه بايد هدفمان رامشخص کنيم وانگيزه براي حرکت بسوي اين هدف دروجودمان ايجاد شود ومرتب تقويت گردد، دراينصورت هيچگاه رو به ديگران نمي کنيم و هيچ چيز نمي تواند جاي او را براي ما پرکند.آنگاه مي گوئيد: (بي همگان به سر شود بي تو به سر نمي شود/ داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود)

آيا خواب ديدن مي تواند علتي براي تغيير رويه در شيوه زندگي کردن ما باشد؟

اگر خواب رؤياي صادقه باشد مي تواند مسير زندگي را تغيير دهد البته شرطش اين است که با کساني که خواب را مي شناسند درميان گذاشته شود نه اينکه به گمان خودمان عمل کنيم

آيا خواب ديدن يک واقعيت است يا يک تخيل؟

آن نوع خوابي که نفس ناطقه يعني روح انسان با عالم ملکوت مرتبط مي شود (نه آن خوابي که در روانشناسي مطرح است) واقعيت است و تخيّل نيست. يکي از ادله اثبات استقلال يا تجرد روح ، خواب است

آيا انسان نسبت به خوابهايي که مي بيند مي تواند بي تفاوت باشد؟

(الرؤيا ثلاثة) خوابها سه دسته اند: گاهي خواب حديث نفس است يعني انسان چيزهايي را دوست دارد که در بيداري نمي تواند به آنها برسد يا چيزهائي در بيداري خواسته ايم اما به ما نداه اند ، آنها را در خواب مي بينيم. اينگونه خوابها تعبيري نداشته ونقشي در زندگي ندارد. اما دسته دوم خوابهايي هستند که (بُشري مِنَ الرَّحمن) روياي صادقه است. با اين خوابها خطوطي در زندگي به ما داده اند. ناصر خسرو از خواب پريد و گفت ديگر نمي توانم هم کار ديواني را انجام بدهم و هم بخورم. ظلم و شراب را کنار گذاشت، همان که به او نشان داده بودند گرفت و رفت وهفت سال طول کشيد که بازگشت وسفر نامه اش را نوشت وباقي گذارد. گاهي در خواب راه را به شما نشان دادند، اگر بي اعتنايي کرديد خود دانيد ،گاه در خواب به گوش شما چيزي گفتند، اگرخود را به نشنيدن زديد خود دانيد. پس زماني خواب مسئوليت مي آورد که رؤياي صادقه باشد

خداوند در پذيرش توبه اجباري ندارد از روي چه علا ماتي متوجه شويم توبه ما پذيرفته شده است ؟

اولين نشانه اين است كه انسان پذيرش توبه را در قلبش حس مي كند مثل اينكه وقتي به يك كسي سلام نكنيد جواب شما را بدهد وبه يك كسي هم سلام مي كنيد جوابتان را نميدهد مي فهميد، همين حالت است. درروايات داريم که وقتي انسان به جد توبه مي كند خدا به دل اين مومن توبه كننده حالتي مي اندازد كه احساس مي كند كه جوابش را گرفته است . اين يك نكته عرفاني واشراقي است كه به دل مومن خطور مي کند.گذشته از آن، نشانه وعلامت، توفيق بعدي ماست اگر واقعاً به شكل جد موفق شديد واين گناه را ديگر انجام نداديد ومسير توبه را ادامه داديد بدانيد كه مورد توفيق خداوند قرار گرفته ايد وتوبه اولتان صددرصد مقبول است .

اگر فرزند انسان معتاد باشد چه

اين جمله اي که بارها شنيده ايد که مي گويند اينها مجرم نيستند بلکه بيمارند، واقعاً درست است وقضيه همين است يعني اگر صرف اعتياد باشد اين بيماري است نه جرم وطبعاً جز درمان انسان بيمار هيچ راه ديگري وجود ندارد. منتهي اعتياد بيماري است كه درمانش خيلي دشواراست. اما در اين سالهاي اخير افراد توانمندي هستند كه توانايي درمان اين بيماري را دارند يعني بين جهات رواني،فكري وپزشكي تركيب كرده اند ومي توانند اين كار را انجام دهند.

چگونه ميتوان اين مسئله كه حيوانات به حرم امام رضا(ع) ميروند وتمسك مي جويند را توجيه کرد؟

شما به حضرت امام رضا(ع) بدون دليل ضامن آهو نمي گوئيد. از آن گذشته نمونه هاي فراوان عيني را براي همه معصومين داريم . ابو خالد كابلي نقل مي كند که حضرت سجاد با جمعي ازيارانشان درحال حرکت بودند كه ديد م از مقابل يك گرگي به طرف ما مي آيد اصحاب و ياران ترسيدند، اين گرگ هنگامي که مقابل امام سجاد (ع) رسيد ايستاد وسر را پائين آورد وبه حضرت نگاه کرد، همه ياران مانده اند ، حضرت نيزنگاهي به او كردند ،دستانشان را به سوي آسمان بلند كردند و جمله اي فرمودند آن گرگ سري ودمي تکان داد ورفت . گفتيم يابن رسول لله ما جرا چه بود؟ فرمودند: جفت اين گرگ در حال زايمان دچار مشكل شده است به ما خاندان پناه آورده است . ما از خداوند خواستيم كه مشكلش راحل كند. نظيراين ماجراها را در مورد اهل بيت (ع) داريم . دراينجا من دو جواب عرض مي كنم. يك جواب قرآني است: « وما من دابه في الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا امم امثالكم » «اين پرنده ها واين حيوانات را كه مي بينيد اينها هم امت هستند. »اُمت از ماده اَمه مي آيد به معناي قصد وجهت وهدف است . دروجود اينها هم مثل شما يك اهداف و مقاصد ي است. اينها گتره و بي هدف نيستند حساب و كتابهايي دارند. ما گاهي با اين ريزه كاري ها آشنا مي شويم.مانند برنامه هائي که از تلويزيون پخش مي شود که به چه زيبايي و دقت عالمانه وچه حوصله هائي تفحص در حالات حيوانات مي كنند و اين عظمتها و جلالتها و ريزه كاري هاي كار اين حيوان را نشان مي دهند . اسرار زندگي اين حيوانات براي ما انسانها باز نشده است و ما به اينها فقط به شكل حيوان نگاه مي كنيم. قرآن مي گويد «امم امثالكم» اينها مثل شما امت هستند و اهداف و مقاصدي دارند. جواب دوم اينکه اين احتمال هم وجود دارد که گاهي براي بيدارشدن بعضي ازذهنها وازخواب به درآمدن عده اي خداوند پرده هايي را بردارد و يك گوشه هايي را به اين شيوه نشان دهد كه بعضي ها بيشترتوجه كنند و به خود بيايند.

درآيه 90 تا 92سوره يونس خداوند يكي از معجزات خود را بيان مي كند كه جسد فرعوني را كه در تعقيب حضرت موسي دررود نيل او را غرق كرد، براي عبرت خلق و بازماندگان حفظ كرده است نام اين فرعون چه بوده است و جسد او در كجا قرار دارد؟ شنيده ام كه جسد او در يكي از موزه هاي نيويورك است .

ظاهرا كه فرعون زمان حضرت موسي رمسس پنجم است ودر«بريتيش ميوزيم» دقيقاً موميايي اين فرعون وجود دارد .يك قسمت شيشه اي بزرگي درست كرده اند و جسد را وسط آن قرار داده اند ونوشته اند که اين رمسس پنجم است ومن خودم آن را ديد ه ام. بالاخره يا در آنجاست يا در موزه ديگري است مثل همه گنجينه هاي دنيا كه اينها را يا بايد در«لوور» ببينيم يا درموزه هاي آمريكا ببينيم ، ميراث همه تمدنهاي پيشين جمع شد تا چنين تمدني را غرب بر گور و ثروت ديگران بسازد و بنا كند .

در مورد بحث وحدت شيعه و سني توضيح دهيد ؟

بحث وحدت شيعه وسني به معناي دست شستن اهل سنت و شيعيان از مباني فكري خودشان نيست . اگر ما مي گوييم با برادران اهل سنت وحدت داشته باشيم اين يك وحدت سياسي وحدت در نقاط مشترك - در اصل توحيد الهي ، قرآن و رسالت پيامبر اكرم (ص)- است و الا به اين معنا نيست كه بگوييم خلافت بلافصل از آنِ اميرالمؤمنين نبوده است بلکه ازآن جناب ابابکر فرزند ابي قحافه بوده است. به هيچ وجه من الوجوه هيچ شيعه وهيچ سني چنين وحدتي را بازگونمي کند. اصلاً وحدت به اين معنا نيست كه ما عقايد 1400سال? خود را زيرپا گذاشته ايم و شيعه و سني با هم يكي شده اند. ما درآن مشتركاتمان كه بسيار زياد است وحدت داريم واين يک وحدت سياسي درقبال دشمنان مشترک است 0

درجمله ( ان لم يكن لكم دين فكنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم ) منظور از احرار چيست ؟

حريت و جوانمردي و فتوت بهترين معناي احرار درکلام امام حسين (ع) است

با توجه به اينكه در پيروزي يا شكست هم اختيار انسان است وهم قضا و قدر الهي . چرا سعي مي كنيم شكست را به قضا وقدر الهي نسبت دهيم ؟

انسانها يک خصلت فرافكني دارند يعني ما هميشه دنبال عاملي مي گرديم كه ناكامي خود را از دوشمان برداريم و بر دوش ديگران بگذاريم و يكي از اين چيزهاي خوب درطول تاريخ بحث تقدير و سرنوشت و قضاو قدر ( الخير في ما وقع ) بوده است وجبرويون وديگران هم ازاين سوء استفاده کرده اند. به بياني انسانها سعي کردند مشكلات خود را بر دوش قضاو قدر بگذارند، شهامت تحمل سهم خودمان را نداشتيم و درصدد برنيامديم که حساب کنيم نقاط ضعف ما کجاست ؟ چه مشکلات و كمبودهايي داشته ايم.اگر به دقت و انضباط فكر كنيم چنين كاري درزندگي ما پيش نمي آيد .

باتوجه به اينكه در وجود همه انسانها دو جايگاه پيام نهفته است که يكي براي الهام به خير و ديگر ي براي دعوت به شراست و اين دو جايگاه از زمان خلقت انسان با او همراه شده است ، به نظر مي رسد فلسفه وجودي شيطان بايد بيش از يك سناريو از پيش تعيين شده براي فرستادن پيامهاي شر تا روز قيامت برقلب انسانها بمنظور محك زدن آدميان باشد ؟

از خود اين سؤال مي توان به اين نکته پي برد كه اگر خداوند سبحان در وجود ما پايگاه خير و شر را قرار داده است، آيا پايگاه خير به معناي واقعي بدون حضور پيامبران الهي در وجود ما فعال مي شو د ؟ خير، ( ليثيرو لهم دفائن العقول ) انبياء مي آيند و آن بخش مثبت وجودي ما را بر مي انگيزانند و روشن وزنده مي كنند وشعله ورمي سازند يعني پيامبران الهي آن بخش بالقوة را تبدبل به بالفعل مي كنند . ضد اين نقش را شيطان ايفا مي کند يعني نقش شيطان جنباندن و تقابل بين خيرو شر را دروجود ما ازبعد منفي ايجاد کردن است و از بعد مثبت آن ، كار پيامبران الهي است . ما سناريوئي در كار شيطان نمي بينيم يعني خداوند سبحان اين خط را در وجود ترسيم مي کند خطي که بتواند نقطه مقابل طاعت را به اما انسانها نشان دهد وقتي زيبايي طاعت ديده مي شود كه معصيت باشد والا اصلا طاعت براي ما معنا ندارد وگزينش وانتخاب افسانه مي شود واينکه چنين موجودي چنين کاري را انجام دهد نقشه قبلي در كار خدا نبوده است كه ابليس اين نقش را بعهده بگيرد بلكه خود اين موجود چنين تقاضائي را داد ( انظرني الي يوم يبعثون ) وخداوند با آن موافقت کرد چون خداوند به همه فرصت ومهلت مي دهد 0

باتوجه به تعصبات همه اديان ومذاهب نسبت به خروج پيروان خود (موضوع ارتداد)آيا وقت آن نرسيده است که با احترام همه اديان ومذاهب ورها کردن بحثهاي اختلاف انگيز درمجالس ورسانه ها اقدام عملي درجهت پيشرفت وتعالي جامعه نمود تا الگوئي براي سايرملل وسربلندي درپيشگاه مولا علي(ع) باشيم؟

شيوه عالمان ديني ازگذشته تا امروزهمين بوده است .هيچگاه شما اززبان يک عالم بعنوان يک محقق شنيده ايد که حرف خودش را با اهانت بگويد. يا زده جلد کتاب الغديرعلامه اميني درنهايت ادب ووزانت مي باشد ويک کلمه اهانت دراين مجلدات وجود ندارد وبه همين علت اين کتاب يک موجي به راه انداخت. درتمام مقدمه هاي اين يازده جلد بعضي ازاين نامه هائي که بزرگاني مثل عالم اول دانشگاه الازهرمصر، بزرگ اردن ، جلاله الملک ازيمن، ازتمام اين بزرگان ، حاکمان وعالمان تقريرها ويادداشتها ونوشته هاي اعجاب انگيزي وجود دارد که وقتي انسان اينها را مي خواند مات ومبهوت مي ماند. شيوه کارعالمان تبيين حقايق بدورازجدل واهانت وتوهين بوده است واين شيوه درستي است که درطول تاريخ عالمان انجام داده ا ند.

آيا دعا نويسي درست است ؟

دعا نويسي به معناي متداولي که الان در جامعه ي ما وجود دارد ،مردود وغلط است. نه شغلي به نام دعا نويس داريم و نه كاري بنام دعا نويسي در اسلام توصيه شده است . اما اينكه دعا به معناي دعاء معصومين واولياء باشد مسلم موثرومفيد است واين دعا را نمي خواهد كسي براي ما بنويسد ،خودمان هم که بنويسيم درست است .

لطفا درباب خواب ورويا واينکه چه وقتي خواب، خواب صادقانه است توضيح دهيد؟

خواب وروياي صادقه هم شرايط زماني دارد وهم شرايط وجودي دارد. درمورد شرايط زماني با توجه به روايات خوابي روياي صادقه وبشارت رحماني است که نوعا درنيمه هاي شب وقبل ازسحرو فجرباشد (دوش وقت سحرازغصه نجاتم دادند). شرايط خود انسان نيزدرروياي صادقه موثراست اگرانسان درحالت جنابت بخوابدهيچگاه روياي صادقه نمي بيند. اگرحالت غيرعادي است مثلا کسي درتب مي سوزد ودروجودش اختلال دارد علي القاعده روياي صادقه ندارد يعني شرايط جسمي وروحي انسان با اين قضيه بايد مساعدت کند. نشانه روياي صادقه براي اهل آن مشخص است چون تعبيرخواب يک دانش عجيبي است ، دانشي نيست که کسي درمدرسه بياموزد ، ازعلومي است که عنايت مي شود، ازعلومي است که انسان نمي گيرد بلکه به او مي دهند يعني انسان بايد يک کارهائي مثل يوسف انجام دهد ومثل يوسف زندگي کند تا خداوند به اوعلم تعبيرخواب عنايت کند. درسحرصبح 26 ماه شعبان خواب ديدم که مقابل آينه ايستادم يکباره تمام موي سرم سفيد شد چون تعبيرخواب را مي دانستم مشرف شدم خدمت حضرت رضا گفتم يا بن رسول الله ازساحت مقدستان طلب مي کنم که اين امري که مي خواهد پيش بيايد برمن سبک کنيد ، وقتي درشب مبعث پيامبرگرامي اسلام (ص) بعد ازبحث به منزل برگشتم متوجه شدم براي يکي ازعزيزانم يک سانحه اي پيش آمده است که يقينا بايد درآن شرايط تکه تکه مي شد ومي سوخت اما به فضل الهي صحيح وسالم بود ويک موئي ازسراو کم نشده بود. فرداي آن روز مجدد مشرف شدم خدمت حضرت رضا وازلطف ايشان تشکرکردم. خواب هم انسان را هشدارمي دهد وهم بيدارمي کند البته بايد آن شرايط خواب باشد.

آيا اينکه گفته مي شود خداوند به تعداد محدود ومعين روح آفريده است و پس از مرگ يک انسان، روح او با همان خصوصيات و رفتار ها به انساني که تازه متولد شده است منتقل مي شود، درست است؟

اين بحث تنا سخ است که صحت ندارد. خداوند روح محدود نيافريده است. حضرت باريتعالي ارواح را به همان مقداري که خواسته آفريده است و هيچ محدوديت وکمبود امکاناتي نداشته است. گذشته ازاين روح وقتي که آفريده شد هيچگاه به عقب بر نمي گردد يعني روح يک پديده رو به جلوست که نه ارتجاع دارد و نه توقف،نه عقب نشيني وواپس گرائي مي کند ونه مي ايستد. وقتي خداوند روح را آفريد، اين روح منزل به منزل به جلو مي رود از عوالمي که بوده است به اين عالم مي آيد و از اين عالم به برزخ مي رود و از برزخ به قيامت و از قيامت به جايگاه مستقر خود مي رود و طي طريق مي کند تا به ديدارحق نائل شود «يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِيهِ- انشقاق 6» وبه لقاء الهي وبه آنچه خداوند درقرآن مطرح مي کند مي رسد « فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي- فجر29و30). بحث تناسخ اخيرا دراروپا مطرح شده است اما هيچ دليل ومنطقي برآن نيست وابدا ما بحث ارتجاع روح وبازگشت به اين دينا وکرّوفرّ نداريم واين نظريه مردود است.

استخاره به معناي چيست و در چه مواردي روايت شده است ؟آيا براي راحتي و آرامش نفس در مسيري که انسان از آينده آن مشوش است بايد استخاره بگيرد يا اگر بين دو راه مانده است؟

کلمه استخاره به معناي طلب خير و باب استفعال ازخير است.استخاره در روايات معصومين(ع) ريشه ودليل دارد و يک کار ساختگي نيست . در بين 54 دعاي صحيفه کامله سجاديه يک دعاي امام سجاد (ع) در حين استخاره است (وَمِن دعائه عليه السلام في حين استخاره).ريشه استخاره در اين است که بالاخره تشويش و ترديد واقعاً کشنده است ، اينکه ما سر دو راهي باشيم و ندانيم (إفعَل يا لا تفعَل) انجام بدهيم يا ندهيم ، مي شود يانمي شود از بدترين چيزهاست .به عنوان مثال وقتي شما مي خواهيد از جايي وامي بگيريد آنقدر مي رويد و مي آئيدکه در آخر که به شما جواب منفي مي دهند واقعا راحت مي شويد. به قول عربها (اَليأسُ إحدي الراحتين)مأيوس شدن خودش يک راه راحتي است . وقتي انسان در شرايط ترديد قرار مي گيرد که انجام بدهد يا انجام ندهد، بهترين راه استفاده از عقل ديگران واستشاره و مشورت است، اگر مشورت هم فايده نکرد و انسان واقعا درظرف دو راهي وترديد ماند، از بهترين راهها اين است که آدمي دل را به خداوند بسپارد که خدايا اگر دراين کار، خيري براي من مي بيني مرا راهنمائي کن. البته نه اينکه خود انسان قرآن را باز کند - اگراستخاره به قرآن است که بايد به قرآن باشد - بلکه بايد کسي استخاره کند که قرآن را بلد باشد و بتواند جواب دهد. پس استخاره وقتي است که انسان تعقل و استشاره مي کند و در ترديد مي ماند وازبهترين راههاي بيرون آمدن ازترديد دل را به خدا سپردن است.در کاري که انسان مي تواند در باره آن فکر کند استخاره معنا ندارد ، اينکه اين آب را بخورم يا نخورم نياز به استخاره ندارد .اين استخاره نيست که آيا امسال در کنکور قبول ميشوم يانه ؟ استخاره براي اين نيست که يک کاري مي شود يا نمي شود بلکه استخاره براي انجام دادن يا انجام ندادن يک کاراست.

باتوجه به اينکه فرموديد روزها مثل شنبه به خودي خود مبارک يا نا مبارک نيستند ،بلکه انتصاب موضوعي باعث مبارکي يا عدم مبارکي روزها مي شود پس چرا روز شنبه بهترين زمان براي مسافرت است ؟

ما براي هيچ زماني ارزش ذاتي قائل نيستيم و شنبه و يکشنبه و سيزده و چهارده هيچ فرقي با يکديگر ندارند تمام ايّام ازآن خداست (الايّام کلُّهُ للّه). پس علت اينکه اميرالمؤمنين (ع)فرمودند:(اگر مي خواهيد انتخاب سفر کنيد ،شنبه را انتخاب کنيد)و پيامبر (ص)نيز فرمودند: (بارک الله لاُمَّتي في سبتها و بکورها) (خدا برکت بدهد به شنبه هاي شما و سحرهاي شما ) چيست؟ شرف و شرافت هر روز به واقعه اي است که در آن روز پيش آمده است.چرا 27رجب براي شما مبارک است؟ چون بعثت پيامبر گرامي اسلام است . چرا جمعه احترام دارد؟چون حوادثي که در جمعه پيش آمده است خيلي مهم است. شنبه هم همين حالت را دارد. شنبه روز مقابله اسلام با يهوديان بود. يهوديان معتقد بودند که شنبه روز تعطيلي خداست ، خدا بعد از خلقت خسته شد و دراين روز خستگي گرفت ،لذا يهوديان دنيا و در خود اسرائيل و رژيم اشغالگر قدس، بر اين اساس که خدا شنبه را تعطيل کرده است و دست از کار کشيده است اين روز را عيد شبات (يا شابت ) مي دانند. پيامبر (ص) براي مبارزه فکري و اعتقادي با اين جماعت فرمودند: شنبه روزکار و تلاش است، عملاً با اين فکر غلط و باطل مبارزه کنيد و معتقد به اين مسئله نباشيد.

با توجه به بحث جبر و اختيار لطفاً توضيح دهيد انسان تا چه حد در مرگ خود دخيل است؟ آيا اينکه انسان دو اجل دارد اجل ثابت واجل معلق درست است ؟ آيا عدم انجام مسافرت يا کارهاي خطرناک يا مثلاً احتياط در رانندگي و ساير کارها اجل معلق را به تعويق مي اندازد ؟

قسمت دوم سوال که پاسخ داده شود قسمت اول نيز مشخص مي شود.خداوند سبحان براي ما آدميان بودجه اي را در بودن قرار مي دهد يعني انسانها قبل از اينکه بدنيا بيايند سهميه معيني براي ماندن دارند مثلاً خداوند به يک انسان 50،60يا 100سال استعداد ماندن مي دهد که نام اين درقرآن اجل مسمي است «ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى- انعام 2». اجل يعني مهلت . وقتي يک چک 90 روزه مي کشيد مي گويند اجل (مهلت) و سر رسيد آن 90 روز است . انسانها هم يک سر رسيد مشخصي دارند (مثلاً سر رسيد رأس 60 يا 70 است) که نام آن اجل حتمي است و اين مسلم است و در قرآن و روايات هم آمده است. از طرفي يک فاکتور هايي وجود دارد که آدميان يا از اين فاکتورها استفاده مي کنند و به آن مقدار معين و اجل محتوم الهي مي رسند و طبق معمول زندگي مي کنند و يا از يک فاکتور ها و مسيرهايي وارد مي شوند که آن حظ وبهره اي (60يا70 سال) که خدا براي آنها در نظر گرفته بود نصيب آنها نمي شود .خداوند مقرر کرده بودکه آنها 60 سال زندگي کنند اما به سوء تدبير در حفظ اين بدن، به لجاجت با خود ، با اين شيوه رانندگي، با اين شيوه اضرار به وجود ، با عدم حفظ تندرستي و سلامتي، با خوردن و استفاده کردن از چيز هايي که کاهنده و نابود کننده است، هرگز به آن مقداري که خدا براي آنها معين کرده است نمي رسند چون از موقعيتي که خدا براي آنها در نظر گرفته بود بهره برداري نکردند. نام اين اجل معلق و سررسيد موقت است « ثُمَّ قَضَى أَجَلاً ». اما آن ديگري سر رسيد محتوم و قطعي است .اگر ما مسير را درست برويم به 70 سال مي رسيم اما اگر نخواستيم خداوند اجباري ندارد که ما حتما 70 سال عمر کنيم. اين موضوع نه به جبر ارتباط دارد نه به اختيار . اگر کسي خودش را از بالاي بلندي به پائين بياندازد، آيا خداوند بايد ملائکه اي بفرستد تا او را نگه دارند ؟ خير،اصلا بحث جبر و اختيار نيست ،اين جزء فرمولهاي خلقت است که اگر کسي از بالاي مثلاً 100متري خودش را بياندازد بايد بميرد اما اگر انسان مسير را درست برود به آن پايان خط مي رسد. اضافه براين گاه خداوند به يک انساني 60 يا70 سال فرصت ماندن مي دهد اما او کارها و تلاشهايي مي کند که در دستگاه خلقت چنين تلقي مي شود که اين انسان لياقت بيشتر از اين ماندن را دارد و بعد طبق همان تبصره و ماده به عمر او افزوده مي شود و عمر 60 ساله، 80 سال مي شود، «وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ – رعد17»، اين هم تتمه اجل معلق است که خداوند آن را متغير مي کند. پس ما يک عمر ثابت داريم و يک عمر متغير. البته بعضي از فاکتور هايي که مطرح شد مادي و بعضي ازآنها معنوي است. واقعاً درظرف خطرات و حوادث زندگي خيلي از فاکتور هاي معنوي است که انسان را حفظ مي کند و موجب مي شود آن اجل از آدمي فاصله بگيرد که در جاي خودش زيباست .

آيا روح انسان مانند جسم او رشد و تکامل دارد؟

بله، اتفاقا ًتکامل اصلي وفربهي عمده ما از روح ماست نه از جسم ما. فربه شدن حيوانات از طريق آخُر است و فربه شدن آدميان از طريق آخَراست. روح ما گستره پيدا مي کند .روح انسان يک توده پرتوان و يک مجموعه عظيم فشرده است. کمال ورشد روح به باز شدن آن است. روح انسان مانند فايلهاي بسته و کاملا فشرده وmp3 شده کامپيوتر، بسته است ورشد آن به بازشدن وشرح آن است که به آن شرح صدر مي گويند.« أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ – زمر22»اين فايلهاي روح يکي بعد ازديگري بازو گسترده مي شود وعظمت پيدا مي کند (واشد وبشکافت دلم ) کسي که روحش کمال پيدا کرد به آرزوهاي گذشته خودش مي خندد وآنها را کودکانه مي بيند. هرچه روح رشد پيدا مي کند پهنه وجودي او گسترده ترمي شود

در مذمت فقر روايات بسيار آمده است از سوي ديگر فقر بسيار مدح شده است،لطفاًدر مورد اين دو موضوع توضيح دهيد؟

ازطرفي معصومين درمورد فقر فرموده اند: (کادَ الفَقرُ أن يَکونَ کُفرا)فقر ممکن است نزديک کفرباشد و از طرف ديگر پيامبر (ص) فرموده اند: (الفَقرُ فَخري) فقر موجب افتخار من است. به ظاهردر اين روايات تناقض ديده مي شود. فقريعني نبودن يک چيز تا آن چيزچه باشد. ما سه نوع فقر داريم که عبارتند از:1- فقر ممدوح (فقري که مدح شده)2- فقر مذموم (فقر پست و ناشايست)3- فقري که درروايات نه مدح شده است و نه مذمت شده است (فقر ممتنع). آن فقري که مدح شده است به معناي حاجت و نياز و وابستگي به خداوند است. اين همان فقري است که پيامبر (ص) در مورد آن فرمودند: (أَلفَقرُ فَخري)، تمام وجود من فقر إلي الله است من فقير خدا هستم (أنا الفقير). اين همان است که حضرت موسي (ع) مي گويد: « رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ – قصص 24» خدايا هرچه بدهي من فقيروگداي تو هستم. در قرآن نيز خداوند سبحان مي فرمايد:« يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ – فاطر15» اي آدميان همه شما فقيريد يا اقرار مي کنيد يا نمي کنيد؟ اين فقرموجب افتخار انسان است لذا مدح دارد (هواي سلطنتم بود بندگي توکردم) .اما نوع دوم فقر که بسيار بد است و در روايات درمورد آن آمده است: (ألقبرُ خيرٌ مِنَ الفقر- انسان بميرد بهتر است از اينکه فقير باشد). آيا اين همان فقري است که سلمان وابوذر داشتند ؟اينها اگر بميرند بهتر است ازاينکه درکنار پيامبر (ص) زندگي کنند؟ خير، بلکه اين فقري است که امير المؤمنين (ع) مي فرمايد: (بدترين فقرها فقر نفس است). اين فقيري نفس انسان است ، نفس تهي و پوچ، نفسي که اگر تمام دنيا در حسابش باشد باز چشم طمع به دست ديگران دارد، يعني سيري ندارد و هميشه فقير است.(چشم تنگ مرد دنيا دوست را/ يا قناعت پر کند يا خاک گور)به تعبيراميرالمومنين اين فقر فرهنگي است، فقروجودي ونفساني است اصلا بحث مالي نيست. اما آن فقرمتوسط که نه خوبي دارد نه بدي ودراسلام نه آن را مدح کرده اند و نه مذمت، فقر مالي است. خيلي از فقراء در نزد خدا از اغنياء بالاترند و خيلي از اغنياء هستند که در نزد خدا از فقراء بالاترند. پس اين مقامي نيست که مدح يا ذم شود بلکه به توليد وتلاش و کوشش و پويايي و عزّت انسان بستگي دارد. « وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى – نجم 39»

گفته شده است هرگاه در جامعه اي زنا زياد شود، مرگ ومير در سنين جواني زياد مي شود.آيا كساني كه در سن جواني مي ميرند خودشان نيز به اين گناه آلوده بوده اند؟

در حديث است که (إذا كَثُرَت الزِنا كَثُرَت موتُ الفُجأة) وقتي زنا درجامعه زياد شود مرگ ناگهاني زياد مي شود نه مرگ جواني. اما اين بدان معنا نيست كه فردي که خودش آلوده باشد به مرگ ناگهاني مي ميرد بلكه اينها عوارضي است كه هم دامن فرد را مي گيرد و هم دامن جامعه را و معناي مساوي ندارد

از آنجا که تغييراتِ در طبيعت به اعمال انسانها بستگي دارد،آيا بلاهاي طبيعي را خود انسانها باعث مي شوند؟

بدون شک اعمال ما آدميان در طبيعت نقش دارد و نقش کمي هم ندارد، اين يک اصل مهم است . بعنوان مثال اگرانسانها جنگلي را که موهبت الهي است و ارزان و رايگان در اختيار بشر قرار گرفته است درست حفظ نکنند وچوب آن را قطع کنند وتبديل به زباله دان ومزبله شود، واکنش اين عمل قهراً نابودي آن جنگل است ، اين يک قانون ثابت شده طبيعي، معنوي، عرفاني، تجربي، علمي و عملي است. پس در اينکه اعمال ما در طبيعت نقش دارد شکي نيست، اما اينکه تمام پديده هاي طبيعي را به پاي اعمال انسانها بگذاريم، چنين دليلي در شريعت و اسلام نداريم که مثلا بگوئيم براثراعمال ما انسانهاست که پيوسته زلزله مي آيد. ائمه اطهار(ع) نفرمودند پديده هاي طبيعي مساوي با سوء اعمال شماست اما فرموده اند که اعمال ما در طبيعت نقش دارد و ميزان و مقدار آن در علم الهي است و کسي نمي تواند ميزان آن را تعيين کند.«وَلَو انَّ أَهلَ القُري ءامَنوا وَاتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ و الأَرض- اعراف 96»اگر آدميان آن اصول اجتماعي زندگي پاکيزه، عدالت اجتماعي و تقواي عالي را در ارتباط با خدا و يکديگر رعايت کنند، خداوند نيز به آنها امنيت و امان مي دهد و ذخائر زمين را براي آنها بيرون مي کشد. علت اينکه گفته مي شود در زمان امام عصر (عج) ذخائر زمين چهل بار فزونتر مي شود، استعدادها و انرژي هاي تازه اي کشف مي گردد و برکات زمين رو مي شود، چون اين آيه شريفه اجرا مي گردد وشيوه رفتارانسانها با طبيعت ودنيا فرق مي کند(عالمي ازنو ببايد ساخت ازنو آدمي) لذا دنيا( آسمان و زمين) هم به اينها لبخند مي زند. پس همانطور که طبيعت در ما تأثير گذار است، ما هم در طبيعت تأثير گذاريم اما ميزان و مقدار آن در حيطه علم و حکمت الهي است وکسي نمي تواند براي آن درصد تعيين کند

آيا قبل از ظهور اسلام در زمان پيامبر اسلام مردم عرب نماز مي خواندند؟

آنها يک چيزي بعنوان عبادت داشتند که اين را صلاة مي گفتند وقرآن گزارش اين را مي دهد: « وَمَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاَّ مُكَاء وَتَصْدِيَةً – انفال 35» اينها سوت وكف مي زدند وهورا مي كشيدند و دور كعبه مي چرخيدند وشعرهاي غيراخلاقي هم مي خواندند واين را صلاة مي گفتند

بهترين اسمي كه شما براي فرزند پسر پيشنهاد مي كنيد چيست ؟

اسامي خوب زياد است. اگر مراد شما اسامي مذهبي است (نام احمد نام جمله انبياست/ چون كه صد آمد نود هم پيش ماست ) همه نامهاي پيامبر اسلام واقعاً زيبا وسرآمد است. براي اسم گذاري وجوبي ندارد كه حتماً اسامي اهل بيت را استفاده كنيد، براي ابراز محبت است که اين اسامي را استفاده مي كنيد . حضرت سيدالشهداء سه پسر دارند ونام همه آنها را علي مي گذارند(علي اصغر ،علي اوسط و علي اكبر). آنقدربه اين اسم علاقه دارند كه مي خواهند نام هر سه فرزندشان علي باشد .اما اگر اينكار را نمي كنيد اسامي بگذاريد كه معنا دارد . اسم بي معنا براي فرزندانتان نگذاريد . گاهي اسامي را انتخاب مي کنند که بنده بعنوان متخصص ادبيات فارسي وقتي به اين اسامي نگاه مي كنم مي بينم اين کلمات درهيچ قاموس وزباني (فارسي انگليسي وعربي)هيچ معنايي ندارد. اين اسامي اصلاً خوب نيست، اسم بي معنا جسارت به فرزند انسان است .اسمي بگذاريد كه معنا داشته باشد . ما اسامي زيبائي در پارسي داريم، اسامي که درگذشته اين سرزمين چقدر معنا دار بوده است حداقل ازاين اسامي انتخاب کنيد

آيا حادثه يازده سپتامبر در قرآن آمده است ؟

خير. وقتي اين جريان پيش آمده بود يك كسي از امارات يك حرفي (درمورد آيه 109سوره توبه) مطرح کرده بود وآن را دردنيا پخش كردند تا از اين طريق بتوانند خدشه اي وارد كنند. اين حرفها درست نيست

لطفاً مفهوم و منظور از اين عبارت در دعاي ماه شعبان را بيان بفرمائيد؟( وامتعنا باسماعنا و ابصارنا و قوتنا ما احييتنا واجعله الوارث منا )

خداوندا ما را به گوشها و چشمها وقوت وتوانمنديهايمان بهره مند گردان که تا زنده ايم ازاينها بهره ببريم .(واجعله الوارث منا ) خدايا ما مي ميريم اما اين چشم وگوش واين دست و قوت ما وارث ما باشد يعني ما با چشم نابينا و گوش ناشنوا از دنيا نرويم ، اينها بعد از ما سالم بماند ، خدايا تا لحظه آخر ما را از اين توانائيهاي وجوديمان بهره مند كن تا از آنها استفاده كنيم.

واژه سروش وديو درشاهنامه به چه معنا است ؟

سروش به معناي ملك وفرشته اي است كه ندا مي كند. (سروش عالم غيبم چه مژده ها داده است) . كلمه ديو در شاهنامه ودرادب پارسي نوعآ درتقابل با فرشته است (خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد/ ديوچو بيرون رود فرشته درآيد) اما در شاهنامه فقط به اين معنا نيست.اصلا ديوان درشاهنامه قصه ها دارند. يعني يك بخش اساطيري شاهنامه ، ديوان (اكوان ديو) و امثال آنها است كه اينها موجودات اساطيري واسطوره هستند ووجود خارجي ندارند.ديودر شاهنامه وبطورکلي درزبان حماسه متفاوت با ديو در زبان غزل و امثال اينهاست.

درمورد اينکه غولها يا ديوها يا جن بيت المقدس راساختند توضيح دهيد؟

قرآن مي گويد که جنيان درسپاه سليمان خدمت مي كردند ومكانهاي عظيم وزيبائي براي سليمان مي ساختند « يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ – سبأ 13» لذاوقتي بحث هيكل سليمان مي شود مي گويند هيكل سليمان - که صهيونيستها درصدد بيرون كشيدن آن از زير مسجد الاقصي هستند- به کمک جنيان ساخته شده است.

چشم خروس در بيت (بياراست كشتي چو چشم خروس) درشاهنامه يعني چه؟

دوچشم درادب نمايش زيبائي است، چشم خروس در پارسي نماد آراستگي و زيبايي است.اگربه دقت نگاه کنيد واقعا همينطوراست .اصلآ خروس حيوان عجيبي است كه گفته شده است پنج خصلت را از خروس فرا بگيريد. درعربي چشم آهو نماد زيبايي است (باللة يا ذويات القاع قلن لنا / ليلاي منکن ام ليلا من البشري).

لطفا درمورد اين سخن حافظ که گفته است در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست توضيح دهيد؟

(هر دم كه دل به عشق دهي خوش دمي بود/ در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست)اگرانسان درخيربودن يک كاري شك وترديدي ندارد، هيچ نيازي هم به استخاره ندارد اگر در يك امري مانند ازدواج تحقيق کرديد وقضيه واقعاً براي شما مسلم و روشن شد حاجتي به استخاره نداريد. استخاره در فضايي است كه ترديد و تشكيك حاكم باشد ، اگر شك و ترديد داريد استخاره بگيريد ، درغيراينصورت كارتان را با مشورت انجام بدهيد و نتيجه مطلوب را هم مي گيريد.

انبساط و انقباض روح و روان انسان به چه معنايي است ؟

انقباض و انبساط در روح انسان قهري نيست بلکه باز تاب است. اينکه زماني انسان نشاط دارد وبا يک يا الله گفتن اشكش جاري مي شود و يك زماني هم هزاراسم خدا را دردعاي جوشن كبير مي خواند تكان نمي خورد، اين انقباض و انبساط عامل دارد يعني همانطورکه وقتي انسان يك غذايي که مي خورد درمزاج او تاثيرمي گذارد روح هم همينطوراست. انقباض درروح ممکن است اثرصحبتي باشد که ما هفته گذشته با يک نفرداشتيم. با يك صاحب نفسي يک ساعت نشستيم انبساط روحي پيدا کرديم که تا يك هفته اين ذهن آماده است. اين انقباض و انبساط دست خودمان است. البته در جهت انبساط بيشتر ذكر خيلي مهم است. وقتي نماز را تمام مي كنيد سرتان را به سجده بگذاريد اسماءالله را بگوئيد. 14 مرتبه يا وهاب، 14 مرتبه يا كافي و14 مرتبه يا شافي واسماء الله ديگر را هم 14 مرتبه بگوئيد.

انسان ها مانند حيوانات هستند حتي بدتر ، چطور انسان مي تواند بفهمد كه شبيه كدام حيوان است ؟

درفطرت ما آدميان خوي حيواني وجود دارد. بعضي ازحکما مانند ملا صدرا دراسفار، تناسخ (نه به آن معنا كه روح مي رود ومجدداً به اين دنيا برمي گردد كه اين مطلب باطل ومردود قطعي است وشايد اعتقاد به تناسخ با کفر برابرباشد) را به اين معنا مي دانند كه انسان از عالم حيواني مي رود و باز مي گردد يعني از يك حيوان به حيوان ديگرتا از حيوان منسلخ مي شود لذا بعضي از مولوي شناسان اين ابيات مولوي را ، هم ريشه با عقيده صدر المتالهين مي دانند وبه اين نوع تناسخ نسبت مي دهند که (از جمادي مُردم و نامي شدم/ وز نما مردم به حيوان سر زدم ، مُردم از حيواني و آدم شدم/ پس چه ترسم من زمردن كم شدم) . بنابراين ممكن است دروجود هرکدام ازانسانها خصلت بيش از يك حيوان وجود داشته باشد. همان كه داريم که در قيامت انسانها به شكلهاي مختلف(عده اي به شكل خنزير، عده اي به شكل گرگ، برخي به شكل شير) پا به عرصه محشر مي گذارند ، يعني خوي حيواني ( نه شكل حيواني) در وجود بعضي از انسانها غالب مي شود . گاه خداوند اجازه مي دهد که پرده ها وحجابها براي بعضي ها به کناري رود وآنها حالات وشاكله روحي (نه جسم ظاهري ) انسانها را مي بينند.همانطور كه حضرت سجاد (ع) درمراسم حج اشاره اي به زُهري مي کنند واو نگاه مي كند ومي بيند تعدادي انسان هستند و بقيه شكل ديگري دارند.

شهادت به چه معناست ؟

در اسلام گاه خود شهيد است گاه حكم شهيد را داريم .آن شهيدي كه به تعبير فقهي غسل و كفن ندارد(من قتل في معرکه) کسي است كه براي دفاع از بودن و نبودن اسلام ، براي دفاع از ناموس اسلام در سنگر ودرميدان نبرد و معركه كشته مي شود. طبق روايات ممکن است کلمه شهيد درمورد بعضي ها بکاربرده مي شود که اينها به منزله شهيد هستند وحکم شهيد را دارند. به عنوان مثال به انسان مومني كه در دريا غرق شود يا به كسي كه در آتش مي سوزد يا (من مات في طلب العلم فهو شهيد) كسي كه در مسير علم كشته مي شود درروايات شهيد گفته شده است. (من مات علي حب ال محمد فقد مات شهيدا)

در مورد باطنيه و دلايل نفي آن توضيح دهيد ؟

شريعت نه نفي ظاهراست ونه نفي باطن. باطنيه ظاهر را قالب و قشر و پوست مي دانند (ما ز قرآن مغز را برداشتيم/ پوست را بهر خران بگذاشتيم ) اين بدترين جسارت به ساحت كلام خداست ، ما چنين چيزي را نمي پذيريم. شريعت هم ظاهر دارد وهم باطن ، هم قالب دارد و هم محتوا، خداوند هم روح نماز را مي خواند و هم قالب نمازرا( ركوع و سجود) لذا ما نه ظاهريه داريم و نه باطنيه بلكه ما هم ظاهري هستيم و هم باطني .

آيا وهابيت و بهائيت داراي پيشينه تاريخي هستند ؟

خير، سابقه وهابيت و بهائيت به 200 سال قبل برمي گردد. وهابيت از محمد بن عبدالوهاب و بهائيت از ميرزا محمد علي باب شروع مي شود وهيچ سابقه قبلي درتاريخ ندارند. (براي توضيح بيشتر به كتاب(بهايي چه مي گويد) نوشته مرحوم ميرزا جواد آقا تهراني وکتاب (آئين وهابيت) نوشته آية الله سبحاني مراجعه نمائيد.)

آيا شيعه با صفويه رونق يافت ؟

خير، شيعه با واقعه كربلا رونق يافت ، شيعه 600سال قبل از صفويه با شيخ طوسي رونق يافت. رونق علمي شيعه قبل ازصفويه بوده است. البته شايد بتوان گفت ازبعد سياسي رونق شيعه با صفويه بوده است. حاكمان شيعي در طبرستان و در قسمتهاي ديگر ايران وجود داشته اند وقبل ازصفويه آل بويه و آل زيار نيز شيعه بوده اند اما اولين سلسله حكومتي ملي فراگير شيعي در ايران صفويه بوده است.

شيعه از چه زماني شكل گرفته است ؟

اززمان رحلت نبي مكرم اسلام شيعه شكل گرفت. در طول تاريخ به كساني كه وصايت و جانشيني اميرالمؤمنين را بعد از پيامبر اسلام(ازواقعه غدير) پذيرفتند شيعه گفته مي شود و از همان روز شيعه شکل وشخصيت خود را پيدا کرد .

بدعت در دين به چه معنا است ؟ مصاديق بدعت چيست ؟

بدعت يعني چيزي را كه جزو دين نيست بعنوان دين به جامعه معرفي كردن. بنابراين تغيير در دين را بدعت نمي گوئيم.مطلبي که دردين نيست در دين وارد کردن بدعت است. مصاديق بدعت در طول تاريخ زياد بوده است مانند (صلوة التراويح) نماز نافله را به جماعت خواندن دراسلام نبوده و بدعت است.

در رابطه با بيت اول شعر حافظ (الا يا ايهاالساقي ) كه گفته مي شود يزيد هم دراين باره شعري سروده است توضيح دهيد ؟

خيلي از بزرگان ادبيات معتقدند اين اتهامي است كه به حافظ زده شده است براي اينکه وجاهت حافظ را بشکنند. سابقه اين اتهام هم به سيصد سال بعد از حافظ بر مي گردد كه شارحي به نام سودي در جايي مي گويد كه احتمالا حافظ اين شعر را از يزيد گرفته است. حافظ ازشاعراني است که اكثر صاحب نظران قائل به تشيع او هستند يعني صاحب نظري مانند مرحوم استاد دكتر محمد معين كه زيباترين تحقيق را دررابطه با حافظ دارد در كتاب حافظ شيرين سخن تشيع حافظ را ثابت مي كند. لحن سخن حافظ هم نشان دهنده و مؤيد اين مطلب است. لذا صاحب نظران مي گويند اين اتهام به خاطر بدنام کردن حافظ است. اما اصل شعراين است ) انا المسموم ماعندي بترياق ولا راقي / ادرکاسا فناولها الايا ايهاالساقي) (من مسموم هستم و هيچ پاد زهري هم ندارم که من را ازمسموميت بدر بياورد ، حالا که اينطوراست پس اي ساقي بريزتا بخوريم) اين شعرمربوط به يک شاعري است که صدها سال بعد ازيزيد مي زيسته وربطي به يزيد ندارد. ديوان يزيد که حاوي بهترين شعرها درتوصيف زن وشراب است درمصر چاپ شده است واين شعردرآن ديوان وجود ندارد . حافظ اين شعر را در اول ديوان تغيير داده و جابجا كرده است(الا يا ايها الساقي ادرکاسا فناولها). اين سؤال هميشه مطرح مي شود که چرا حافظ دراول ديوان خود مثل ديگران نمي گويد: (به نام چاشني بخش زبانها/ حلاوت سنج معني در بيانها)چرا نمي گويد:(به نام آنكه جان را فکرت آموخت/ چراغ دل به نور جان برافروخت) چرا نمي گويد:( اول دفتر به نام ايزد دانا/ خالق پروردگار حي توانا ) چرا نمي گويد:(بنام خداوند جان وخرد/ کزين برترانديشه برنگذرد) اين سؤال براي دو نفر مطرح مي شود يكي حافظ و ديگري مولوي که چرا اول ديوان اين شاعران بسم الله ندارد وحال اينكه درادب پارسي اين رسم است و شاعران مسلمان بدون بسم الله شروع نمي کنند. درپاسخ گفته مي شود اتفاقا كسي كه شما دنبال آن هستيد درهمان بيت (الا يا ايها الساقي ) است و او كسي نيست جز همين ساقي. « وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً – انسان 21» (الايا ايها الساقي ادرکاسا فناولها)اين جانهاي تشنه و خشكيده ما منتظر فيض توست (كه عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشكلها) پاي آن هم ايستاده ايم و سينه را هم براي مشکلاتش چاك كرده ايم و آماده ايم ( چنان مست ساقي كه مي ريخته) پس بنابراين اين همان بسم الله الرحمن الرحيم حافظ است.

در مورد اين شعر حافظ توضيح دهيد ؟ بارها گفته ام و بار ديگر مي گويم/ كه من دل شده اين ره نه به خود پويم ، در پس آينه طوطي صفتم داشته اند/ آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم

حافظ نمي خواهد بيان جبر كند بلکه اين اوج مقام فناء عن الفناء است. يعني من كه هستم كه بگويم من راه را تشخيص دادم ورفتم( خاك بر فرق من و تمثيل من) يعني انسان به جايي مي رسد كه احساس مي کند تمام حركات وسكنات وتفکرات او مظاهري از ياسميع و يا عليم و يا بصير و يا قديرويا غفارويا ستاراست، احساس مي كند هرچه دارد همه جلواتي است از ذره اي از صفات خداوند. اينجا جايي است كه (با وجود تو كس نشنود زمن كه منم ) اين بزرگان به ادبيات ديگري سخن مي گويند يعني مقام تفويض و تسليم گذشته و جايي است كه انسان ابراز مي كند من عددي نيستم كه بگويم خودم راه مي روم بلكه افتخار مي كنم كه (من دل شده اين ره نه به خود مي پويم)(لا حول ولاقوه الا بالله العلي العظيم). بنابراين اين بزرگان چنين حالت زيبايي را مطرح مي كنند.

فلسفه و دليل اينكه پيامبر بر ركن يماني بوسه مي زدند چيست

در ميان اركان چهارگانه كعبه دو ركن جايگاه بالاتري دارند كه يكي ركن حجرالاسود و ديگري ركن يماني است . اين دورکن نزديک ترين فاصله را به مستجار ودرب خانه دارند و رازهائي در آن نهفته است لذا اين دو ركن از بقيه اركان فضيلت بيشتري دارند.

معنا ومفهوم لغوي و اصطلاحي شبهه چيست ؟

پيامبرفرمودند:«امربيّن رشده فيتبع امربيّن غيه فيجتنب شبهات بين ذلک» چيزي كه حكم و تكليف در ترك وانجام دادن آن واضح و روشن است ترك مي كنيم و يا عمل مي كنيم اما چيزي كه حکم ومحدوده آن درحليت و انجام دادن ودر حرمت وانجام ندادن براي ما معلوم نيست نام اين را شبهه مي گذارند وبه ما فرموده اند «قف عند الشبهه» خود را در فضاي شبهه ، آلوده نکنيد، دست نگاه داريد و تحقيق كنيد تا مسئله برايتان روشن شود .

چرا عرفان اسلامي و ناب از طرف فقها مورد حمله واقع مي شود و شخصيتهاي عرفاني نظير ابن عربي ومولانا و منصور حلاج مورد تهاجم بد خواهان قرار ميگيرد و ثانيا تفكيك علمي عرفان و فلسفه و فقه از يكديگر صحيح است يا نه ؟

اين بحث دامنه دار ، طولاني وعلمي و تاريخي واجتماعي است. اينطورنيست كه عرفان ناب از سوي فقها مورد حمله قرار گرفته باشد. اگر عرفان ناب باشد از طرف هيچكس مورد حمله قرار نمي گيرد. (وافئده العارفين منک فازعه) اميرالمومنين عرفان ناب است و هيچگاه مورد حمله كسي قرار نگرفته است. بعضي از صوفيان تندروهايي درعرفان داشته اند كه با ظواهر شرع وشريعت سازگارنبوده است ووظيفه فقها ايجاب مي کرد که حرف خودشان را در قبال اينها مطرح کنند. گاه هم آنها افراط كردند وهم فقها در اين جهت دچار افراط شده اند. درقبال شتحيات صوفيه چه جوابي داريم؟! «ليس في طي لساني سوي هو»( من كيم من كيم من هويم هو من همان «قل هوالله احد» هستم) «ليس في جبتي ما سوي الله»(دروجود من فقط خداست).وقتي فقيهي اين مطلب را مي شنود چه وظيفه اي دارد؟ معصومين توصيه کردند که اين حرفها را نگوئيد. خيلي از اين بافته ها ئي که صوفيان داشتند ذهن متشرعان را آزار داده است. البته در طول تاريخ فقيهان بسياري بودند كه به تعبير من نمط اوسط بودند ويک حد وسطي را رعايت کردند ، شائبه هاي زيباي عرفان را درك كردند و به فقاهت خود نيز ملتزم بودند و نه افراطي بودند و نه تفريطي . (جهت توضيحات بيشتر وبحثهاي علمي تر مي توانيد کتاب عرفان و تصوف در اسلام تاليف مرحوم داوود الهامي را مطالعه نماييد ) .

آيا چنين حديثي داريم كه راههاي رسيدن به خداوند به عدد انسانها ست ؟

در هيچ مأخذ حديثي ما چنين سخني را از معصوم نداريم که (الطرق الي الله بعدد انفاس خلائق) اين جمله جزء احاديث ائمه و پيامبر نيست بلکه جزء احاديثي است که در مؤاخذ صوفيه (مثل رساله قُشيريه، كشف المحجوب علي بن عثمان جُلّابي هُجويري ،فيه ما فيه ومکتوبات مولوي) ديده مي شود ومأخذ حديثي در منابع ما ندارد. اما منهاي حديث بودن آيا اصلاً اين جمله درست است يا نه؟ اگر مراد اين باشد كه خداوند براي هر انساني بسوي خويش راهي قرار داده است و همه انسانها مي توانند مستقلا به سوي خدا حرکت کنند اين معناي درستي است اما اگر مراد اين باشد كه هر كسي از هر طريقي كه خواست مي تواند به خداوند برسد اين مطلقاً صحيح و قابل قبول نيست و با صراط مستقيمي که خداوند تعريف كرده است نمي سازد « وَأَنْ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ – يس61» .

لطفا درمورد خيام و رباعيات پوچ گرايانه او توضيح دهيد ؟

کل رباعيات دقيق چاپ شده منتسب به خيام 300 رباعي است اما مسلم آنچه مربوط به خيام است 100 رباعي بيشتر نيست و بقيه از خيامها بوده است يعني کساني که ممکن است اين نام را داشته اند و يا اينكه چون لحن رباعيات آنها مانند لحن رباعيات خيام بوده است به وي نسبت داده شده است. بطور كلي خيام شاعر نبوده است بلکه شخصيت علمي و فلسفي و رياضي خيام مد نظر است. در گذشته لقبها را به سادگي به اشخاص نمي دادند ما در يك تاريخ هزار ساله يك نفر داريم كه اسم او حجت الحق است و او خيام است . رباعيات وي پوچ گرايانه نيست بلكه خيام سوالها را به شكل فلسفي مطرح كرده و جواب مي دهد .(جامي است كه عقل آفرين مي زندش/ صد بوسه ز مهر برجبين مي زندش، اين كوزه گر دهر چنين جام لطيف/ مي سازد و باز بر زمين مي زندش ) سوال : چرا انسان مي ميرد ؟. در تمام رباعيات خيام توليد سوالهاي بنيادي قوي اي است كه مي تواند دغدغه ذهن متفكران در طول تاريخ باشد يعني خيام دغدغه هاي عمده انديشه ورزان و همچنين عبرتهاي مهم در قبال آن را در شعرهاي خود مطرح مي كند.

علت ترس بعضي از انسانها از مردگان چيست ؟

چهار قواي وجودي ما قوه عاقله، غضبيه، شهوانيه و قوه واهمه است. ترس، از پيامدهاي قوه وهم انسان است. وقوه واهمه وتوهم در وجود ما كار خود را انجام مي دهد يعني خيلي از احتياطات ما به خاطر وهم ماست مثلا براي گذر از خيابان با مشاهده يك ماشين مي ايستيم در صورتي كه اگر با محاسبات عقلي باشد زمان براي عبور كافي است اما وهم اجازه عبور را به ما نمي دهد .در بعضي ازموارد وهم براي ما مؤثر است اما وقتي قوه عاقله در قبال قوه واهمه ضعيف تر مي شود انسان دچار ترس مي شود. چاره آن است که بايد عقل را تقويت كرد. عقلانيت موجب كاسته شدن توهم در وجود انسان مي شود و ترس وهم زايل مي گردد .وقتي انسان با عقل يقيني باورمي کند كه بر مرده لگد زدن ندارد سودي ديگرازمرده نمي ترسد. پزشكاني كه بدن مردگان را تشريح مي كنند چون به موضوع كاملا عقلاني نگاه مي كنند لذا ترسي ندارند.

پيشگويي چيست و تا چه اندازه با دين و شرع در ارتباط است چون بعضي از افراد مي توانند آينده را در مورد خود و ديگران پيش بيني كنند؟

گاهي بحث ذكاوت و درايت است و انسان مي تواند با فکروتجربه ودانش فردي خود آينده نگر باشد اين يك چيز معمولي بشري است اما گاهي كسي مدعي مي شود که حوادث آينده را مي داند؛ اين دو خط دارد : يك خط دروغ با فتني لا فزني دارد كه در دنياي ما متداول است و يك خط واقعي حقيقي دارد كه اين همان است که (المومن ينظربنورالله) . مرحوم ابوي مي گفتند استادم آيت الله شيخ زين العابدين تنکابني درجريان ماجراهاي بعد ازمصدق وملي شدن نفت، تا سي سال تاريخ آينده ايران را براي من بازگوکرد. اين نه رمل است ونه اسطرلاب است ونه بازي کردن ودکان داري است بلکه آن است که خداوند دريچه دل را به نورتقوي مي شکافد بعد لايه ها برداشته مي شود (چشم دل بازکن که جان بيني /آنچه ناديدني است آن بيني)اين همان است که (اتقو فراست المومن فانه ينظربنورالله) بترسيد ازفراست و زرنگي تقواي مؤمن چون مؤمن با نور خدا مي بيند.

آيا دراسلام بدقدم و خوش قدم و خوش روزي و بد روزي وجود دارد ؟

خير، ما به اين مسايل اعتقاد نداريم(قدم نامبارک محمودچون به دريا رسد برآرد دود) اين هماني است كه در قرآن ازآن تعبير به تطير کرده وآن را رد مي کند. قرآن مي گويد بني اسرائيل گفتند موسي بد قدم است « يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ – اعراف 131». اما از اين موضوع نمي توانيم بگذريم كه خداوند در نفس و جان و وجود بعضي از بندگانش يك آثار و بركاتي قرار داده است که امروزيها ازآن تعبيربه انرژي مثبت مي کنند. خداوند يک يمن وبرکتي دربعضي از وجودها قرارداده است و اينها وجود مبارکند « وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ – مريم 31»با اينها هم دم يا همراه مي شويم گره از كار ما باز مي شود وهيچ ترديدي نيست که اين برکت از طاعت خداوند دروجود انسانها مي آيد.

چگونه مي توان از نيات انسانهايي كه با آنها مواجه مي شويم با خبر گرديم ؟

بوسيله ي تقوا. هرچه انسان متقي ترباشد مي تواند نيات مخاطب خود را بفهمد.

در مورد استخاره توضيحاتي بدهيد ؟

دراستخاره پيچيدگي هائي وجود دارد .استخاره كردن به طور كلي ابتداً جائز ووارد نيست شما بايد در ابتدا استشاره كنيد و عقل خود را به كار بيندازيد وازخبره فن سوال کنيد آنگاه کارخود را انجام دهيد . اما گاهي دربعضي ازكارهاي مهم انسان تحقيقات ومطالعات خود را انجام مي دهد اما مسئله ازنوع کارهاي حياتي (مثل ازدوااج)است وپوشيدگي ها وترديدهائي درآن وجود دارد، اگرانسان دل را به خدا بسپارد مسلم نتيجه مي گيرد وآنچه مصلحت الهي است دراستخاره مي آيد نه آنچه دل شما مي خواهد. اين حرف عوام الناس است که مي گويند استخاره حرف دل است ، استخاره حرف خداست نه حرف دل شما يعني ممکن است نتيجه استخاره خلاف خواسته شما باشد. اگرکاررا به خدا واگذارکرديد مسيري که او مي خواهد به شما نشان مي دهد نه مسيري که شما مي خواهيد. اما استخاره ابتدائي به جا نيست

لطفا درمورد فرقه اخباريون توضيح دهيد ؟

اخباريون كساني هستند كه قائل به اجتهاد نيستند يعني معتقدند که نص صريح روايت وهمان مطلبي که ازلفظ روايت مي فهميم کافي است ونيازي به تفکر ودريافت دروني واجتهاد نيست. اين عقيده با مكتب اهل بيت هماهنگي ندارد. خود اهل بيت ما را به فهم وتعمق وتدبردرآيات وفرمايشات خودشان دعوت کرده اند و ازمنجمد بودن وقشري بودن به لفظ برحذرداشتند

لطفا در مورد بهاييت توضيح دهيد؟

بهائي ها پيروان ميرزا علي محمد باب هستند. اگر اعترافات وخاطرات كيناز دالگوركي - جاسوس آن زمان تزار- را مطالعه کنيد سابقه اين فرقه ازجهت تاريخي براي شما مشخص مي شود. همانطور كه فرقه ي وهابيت را انگليسي ها ساختند تا به جان كل مسلمانان ائم از شيعه و سني بيندازند براي تفرقه و ايجاد آشوب در ميان شيعيان بهائيت را ساختند وميرزاعلي محمد باب را که سبقه شيعه داشت ازنجف بيرون كشيدند. او ابتدا ادعا كرد كه من باب هستم ميان شما و حجت يعني ارتباط دهنده مردم وامام زمان هستم و بعد ادعا كرد كه خود حجت است و بعد ازآن ادعاي پيامبري کرد و ازآن بالاترسخناني گفت كه ازآن بوي الوهيت مي آيد . اين مطالب در متن نوشته هاي بهائي ها مثل اتقان كاملا مشخص است . اعتقادات اينها از بيخ و بن باطل ومردود است، خاتميت پيامبررا قبول ندارند و پيامبرخاتم را ميرزاعلي محمد باب مي دانند وبسياري از محرمات اسلام را حلال مي دانند ، بطورکلي احکام ومقررات جديد و يك سري شبهات فکري شديد واعتقادات ناروائي که هيچ شباهتي به اسلام ندارد را دراسلام وارد کردند

آيا شانس صحت وجود دارد ؟

مقوله اي به نام شانس در روايات واحاديث نداريم. ما توفيق داريم، توفيق از ماده وفق مي آيد وبه معناي جور شدن وکنارهم آمدن اسباب براي رسيدن به يك خواسته است و نقطه مقابل آن خذلان است يعني اگر كسي به قصد معصيت از خانه خارج شود اما به هردليل موفق به انجام گناه نشود اين خذلان منفي است، اگركسي به قصد زيارت حرم حضرت رضا از خانه خارج شود اما موفق به زيارت نشود اين هم يک نوع خذلان است. اما توفيق وفق شدن شرايط است. توفيق و خذلان اسبابي دارد واين اسباب از درون خود ماست يعني رفتارها و نيتها وافکارواقوال خود ماست كه براي ما توفيق مي آورد ويا توفيق را بدل به خذلان مي کند

چگونه مي توان مطالعه قرآن نمود تا فهم بهتروفراتري که ازآيات نصيب ما گردد؟ به كدام كتاب تفسيررجوع كنيم ؟

قدم اول در برخورد با قرآن و وظيفه اول انسان مسلمان خوب خواندن قرآن است و توصيه به خواندن به دليل آن است که خود الفاظ قرآن كلام خداوند وعين وحي است اينها کلمات پيامبرنيست. اما وقتي خواندن قرآن براي منِ فارسي زبان ارزشمند است كه بدانم چه مي خوانم، پس بايد ترجمه قرآن را بخوانيم تا معاني آن را بفهميم ودرك كنيم. تا اين مرحله قرائت است ، مرحله بعدي تلاوت وبعد ازآن تدبرو بعد تحقق است يعني الفاظ وکلمات را بيشتر بشناسيم ؛ ربط آيات رابا يكديگر متوجه شويم ؛ پيامها وکليات آيات را درک کنيم؛ به نتايج و دستاوردها وپيامدهاي آيات بينديشيم وآنها را در كنار هم بچينيم و طبق آن زندگي كنيم. براي رسيدن به مفاهيم قرآن بنده مسلما تفسير را توصيه مي كنم زيرا دست مترجم درترجمه بسته است واگربعضي ازآيات فقط ترجمه تحت اللفظي شود مفهوم رانمي رساند لذا نيازبه ترجمه آزاد دارد که بتوانيم با ادبيات فارسي مطلب رابه مخاطب منتقل کنيم ، پس ترجمه خوب است اما براي انس وفهم بيشتربايد ازترجمه فراتربرويم وبه تفسيررجوع کنيم . براي قدم اول در تفسير گزيده تفسير نمونه پيشنهاد مي شود

خواهشمند است درمورد طي الارض بودن بعضي ازبزرگان توضيح دهيد ؟

طي الارض يعني اينکه انسان بتواند بدون دفع زمان فاصله زماني را بردارد وطي کند و اين مسئله وهم از نظر دانش تجربي وهم ازنظرمعنوي قابل قبول است. اما نکته مهم آن است که تمام کساني كه خداوند به آنها طي الارض يا مواردي ازاين قبيل داده است هيچ گاه در اين فكر نبودند كه به طي الارض برسند، تمام آن كساني كه خداوند به نفسشان بركت داد وباعث شفاي ديگران شدند هيچ گاه در عمر خود كاري نكردند تا اين موهبت نصيب آنها شود يعني اگر كسي اين گونه مسائل معنوي را هدف قراردهد وبه طرف آنها حرکت کند هرگزبه آنها نمي رسد ( تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن/ که خواجه خود روش بنده پروري داند ) هدف ما نبايد طي الارض باشد ، هدف ما بايد بندگي خدا باشد اگرهدف بندگي خدا شد طي السماء هم خواهد آمد.اين بزرگان که به مقاماتي رسيدندهرگزهدفشان اين مقامات نبوده است، هدف اينها تقرب به خداوند بوده است و درکنارآن فضل الهي شامل حالشان شده است . اينها را هدف خودتان قرارندهيد شما طاعت خدا بکنيد وبنده شايسته خدا باشيد بدانيد خداوند دريچه هاي معرفت را به روي شما مي گشايد وبه مقاماتي هم خواهيد رسيد

معراج پيامبر (ص) چگونه و به چه ترتيبي بوده است ؟

قرآن سيرپيامبررا اينگونه بازگومي کند «من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله »يعني پيامبرابتداً ازمسجدالحرام به مسجد الاقصي مي رود. اين يک بخشي ازسيرپيامبراست که مادي است وجسم آن حضرت مي رود اما ازآنجا پيامبربه ملكوتي مي رود كه اسرار خلقت را مي بيند«لنريه من اياتنا». تا جايي كه ايشان نياز به حركت جسماني و روحاني دارند جسم و روح پيامبرمي رود.درمحيطي كه ديگر جسم كارايي نداشته باشد روح ايشان مي رود. پس بطور كلي معراج پيامبرهم جسماني است و هم روحاني (براي توضيح بيشتربه تفسيرآيه اول سوره مبارکه اسري مراجعه کنيد)

اين مطلب كه مي گويند گناه توفيق دعا كردن در پيشگاه خداوند را از انسان مي گيرد صحت دارد ؟

اثر وضعي گناه اين است كه حال معنوي را در وجود انسان مي كاهد مانند يک غذاي مسموم که اثرآن دربدن ديده مي شود ، اثرمسموميت گناه هم دروجود انسان ديده مي شود و رغبت خواندن خدا درما کم مي شود

آيا انسان گناه كار با وجود انجام گناهان كبيره متعدد حتي نسبت به حق الناس باز هم مورد رحمت قرار مي گيرد ؟

اگرانسان اصرار بر كبيره داشته باشد يعني اگر گناه كبيره اي را انجام مي دهد و عمدا دوباره آن را مرتكب مي شود مشمول رحمت خداوند قرارنمي گيرد اما اگر انسان گناهي را مرتكب مي شود، استغفارمي کند و از كرده خود نادم و پشيمان است اما دوباره نفس بر او غالب مي گردد ومجدد آن گناه را انجام مي دهد وبازهم واقعا نادم و پشيمان مي شود و قصد بازي با خداوند هم ندارد ؛ اين انسان مشمول رحمت خداوند واقع مي شود. اين درمود گناهاني است که بين انسان وخداست اما اگر بين انسان وخلق است ومربوط به حق الناس باشد متاسفانه خداوند جواب حق االناس را نمي دهد بلکه خودمان بايد درقيامت جواب دهيم. فقط يك اميد براي حق الناس داريم و آن هم بحث شفاعت است. اگر شفعاي ما بتوانند رضايت صاحبان حق را جلب کنند اميد ي هست و الا اميدي درقبال حق الناس نيست. لذا اين را بايد جدي گرفت ومتاسفانه آن توجهي که درجوامع اسلامي بايد نسبت به حق الناس باشد، وجود ندارد

معني اين جمله که (هدف وسيله را توجيه نمي كند) چيست، مثالي بزنيد؟

اصل اين بحث آن است که گروه و جماعتي مي گفتند هدف وسيله را توجيه مي كند (الهدف يبررالوسيله) يعني اگرازهر راهي به هدف برسيد مهم نيست (دردل دوست به هرحيله رهي بايد کرد / گربه طاعت نشود معصيتي بايد کرد). اما رسيدن به يک هدف وخواسته راه مخصوص به خود را دارد. قرآن مي گويد:« وَأْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا - 189» مثلا براي اينکه تمركز روح و صفاي نفس پيدا كنيم به شيوه هاي مرتاضهاي هندي ويا شيوهاي صوفيانه كه از نظراسلام و مكتب اهل بيت مردود است ، متوسل شويم ، اين صفاي نفس هيچ ارزشي ندارد آن صفاي نفسي ارزش دارد كه از طريق تزکيه مشروع ومقبول قرآني و مكتب اهل بيت باشد. بنابراين رسيد ن به اهداف راههاي خاص خود را طلب مي کند ازهرراهي نمي شود به هرخواسته اي رسيد

تعداد و شماره اي كه براي اذكار گفته مي شود از چه بابت است؟

خيلي ازاين تعداد و شماره ها كه ذكر مي گردد از خود معصوم است و كاملا دقيق و درست است و رازها وحکمتهائي دراين اعداد که مباني اصلي ذکر7 ،10، 40، 70و 100و110است وجود داردواين مواردي که ازمعصوم است حتما مقيد باشيد ذکررا به همان مقداربگوئيد تا اثرگذاري داشته باشد. اما آن اذکاري كه از غير معصومين است چندان معتبر نيست

چرا بعضي ازصحنه هائي که براي ما اتفاق مي افتد به نظرما آشنا است؟

اين حقيقت غيرقابل انکاري است که (الارواح جنود منجنده ما تعارف منه ائتلف وماتناکرمنه اختلف) اين روايت ازرازآلوده ترين احاديث معصومين است. ارواح باهم يک تناسبهائي دارند گاه انسان ازصحبت کردن با کسي لذت مي برد ودوست دارد که اين صحبت کردن ادامه پيدا کند اما گاه با کسي صحبت مي کند ودوست دارد اين مصاحبت سريع ترتمام شود وبه دفعات بعدي کشيده نشود. اين همان بحث سنخيتي است که اهل دل واهل عرفان مطرح مي کنند( السنخيه علت الانضمام) خود اينکه انسان به چه کساني تمايل دارد نشانه خوبي است براي اينکه روح خودش را بشناسد. خود اين سنخيتها عامل جذب بين انسانها است واين جذب وانجذابها دربين روح انسانها عامل بسيارمهمي است که کاملا ديده مي شود(درجهان هرچيزچيزي جذب کرد/ گرم گرمي را کشيد وسرد سرد). اما اينکه شما مکان وموقعيتي را مي بينيد واحساس آشنائي مي کنيد، به خاطرپديده مانند سازي وشبيه سازي ذهن انسان است. هر ذهني که دراين جهت قوي ترباشد اين حالت را بيشتردارد وهيچ ربطي به بحث تناسخ ندارد

منظور از عقول عشره که ابتداً در فلسفه مشاء آمده است چيست ؟

درميان فلاسفه بحثي مطرح بوده كه الان منسوخ شده است. فلاسفه قائل به عقول عشره بوده اند (عقل نخست علت تام وجود/ وادي امکان وخداوند جود، پرده درخلقت ذات خدا/ شاهد آن سدره بي منتهي، يافت شقايق زکلامش کمي/ عطرکه شد مشتريش عالمي) . فلاسفه مي گفتند كه خداوند اول عقول عشره را آفريده است. آنها يك اصطلاح خاصي دارند كه برگرفته از حکمت افلاطوني و ارسطوئي است وفلسفه مشاء بوعلي نيز استمرارحکمت ارسطوئي است . در روايات داريم (اول ما خلق الله العقل- اولين چيزي كه خداوند آفريد عقل بود) و (اول ما خلق الله نوري – اولين چيزي که خداوندآفريد نورمن پيامبربود) فلاسفه اسلامي با توجه به اين دوروايت مي گويند نور پيامبر مي شود عقل نخست وعقل اول. اما آنچه که فلاسفه مي گفتند که مصادرعشروه وعقول عشره بحثهاي کهنه اي است که درفلسفه ارسطوئي بود والان ميداني براي مطرح شدن ندارد

آيا بهتر نيست که اعمال مستحبي را به خاطر ترس از ريا كه همتراز با شرك است اصلا انجام نداد ؟

خير، ما بايد مستحبات را انجام دهيم اما ريا را به كناري بگذاريم و نيت خودمان را درست كنيم. خود خداوند ما را به انجام مستحبات دعوت کرده است و ايمان داشته باشيد که مستحبات كمبود كارهاي واجب ما را جبران مي كند واصرار برمكروهات پاي ما را نسبت به ورود به محرمات سست مي کند. به نص صريح روايات نمازغفيله ونمازوتيره کسري نمازهاي مغرب وعشا را جبران مي کند. البته ريا معکوس هم وجود دارد يعني گاهي شيطان اين توهم را براي ما ايجاد مي كند كه به خاطر اينكه ريا نشود يك كارهاي خيري را ترك مي كنيم و در حقيقت اين خود رياست

آينده نگري پيامبر در باره امت خودشان را بيان كنيد؟

هم نقاط ضعف و هم نقاط قوت ازسوي پيامبر مطرح شده است كه خيلي زيباست. از يک طرف پيامبر به بعضي از دوران ها اشاره مي کنند که : (بُدأالاسلام غريبا وسيعود غريبا- اسلام غريب آغاز شد و دوران غربت ديگري هم اسلام دارد)،(رحم الله الغرباء- خداوند غريبان را رحمت كند ) اين سخنان خيلي غم انگيزاست.ازطرف ديگرپيامبر مي فرمايند:« در آخر الزمان امت من به آنجا مي رسد که خانه اي نخواهد بود الا آنكه شما نداي (اشهد ان لااله الاالله ) را ازآن خواهيد شنيد .هرکدام ازاين سخنان يک مقطع اززمان را مطرح مي کند. پيامبرتفرقه و تقسيمات و فرقه گرائي ها ي امت را پيش بيني كردند و به اكثر اين فرقه ها اشاره فرمودند. رواياتي داريم به نام «الملاحم و الفتن» که درآن پيشگويي هاي آينده از زبان معصومين است.

معناي لغوي استخاره چيست ؟ و آيا اين كار سنديت دارد ؟ چه موقع مي توان از استخاره استفاده كرد ؟

معناي لغوي آن از خداوند طلب خير كردن است . استخاره به معني استفاده از قرآن سنديت دارد. مرحوم مجلسي در بحار در كتاب مزار در جلد 94و95 مدارك آن را مطرح مي كند . ولي استخاره كردن شيوه متداول نيست بلکه شيوه متداول فكر و ذکرو شکراست. با فکربايد پله هاي موفقيت را طي کرد اگر ازفکرخودمان استفاده کرديم وبه جايي نرسيديم ، با مشورت ازفکرديگران استفاده مي کنيم (مشورت ادراک وهوشياري دهد / عقلها را عقلها ياري دهد) اگرسر دو راهي مانديم استخاره مي كنيم چون ترديد كشنده است. (الياس عند الراحتين) بعد ازآنکه انسان ازعقل واستشاره طرفي نمي بندد ، ازبهترين راههائي که آدمي ازترديد به درمي آيد استخاره است. پس استخاره درکارهاي چزئي نيست. البته استخاره گرفتن كار هر كسي نيست شرط اول آن فهم قرآن داشتن و دانستن مراد آيه است.

چرا خداوند در همين دنيا جنبه ماورايي اعمال را به همه انسانها نشان نمي¬دهد؟

خداوند ملکوت اعمال را دراين دنيا به انسانها نشان مي¬دهد،اما آنها توان ديدنش را ندارند چون قطاع وحجاب ها مانع است.« لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ- ق 22» چشم مسلح نداريم و الّا ملکوت اعمال دراين دنيا وجود دارد. عده¬¬اي چشم مسلح دارند و مي¬بينند اما ديگران نمي بينند. مثل خيلي از اشعه¬هائي که الآن در اين فضا هست. اگر ما چشم مسلح داشته باشيم مي¬توانيم آنها را مشاهده کنيم

لطفا در مورد مذهب و مرام لائيک توضيح دهيد؟

اين سؤال حالت تناقض دارد. چون لائيک مذهب نيست لائيک يعني لا مذهبي، قائل به هيچ مرام و مذهبي نبودن. اين تفکر دستاورد فرهنگ دو صده اخير بشري است. گروه هايي در بين انسانها چنين مرامي را پيش گرفتند وخودشان را از قيد و بندهايي که شريعت دارد؛ آزاد کردند . گفتند ما هيچ دين و شريعتي را نمي خواهيم ودوست داريم هر جور که دلمان خواست زندگي کنيم

آيا اين جمله( چنان بوي گلم مست کرد که دامن از دست رفت) جنبه منفي دارد؟

جناب سعدي از اين شعردرمقدمه گلستان مثبت ترين استفاده را کرده است و بحث آن، شنيدن کلمات نقض و شيواي اديبانه است

چرا خداوند در همين دنيا جنبه ماورايي اعمال را به همه انسانها نشان نمي¬دهد؟

خداوند ملکوت اعمال را دراين دنيا به انسانها نشان مي¬دهد،اما آنها توان ديدنش را ندارند چون قطاع وحجاب ها مانع است.« لَقَدْ كُنتَ فِي غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ- ق 22» چشم مسلح نداريم و الّا ملکوت اعمال دراين دنيا وجود دارد. عده¬¬اي چشم مسلح دارند و مي¬بينند اما ديگران نمي بينند. مثل خيلي از اشعه¬هائي که الآن در اين فضا هست. اگر ما چشم مسلح داشته باشيم مي¬توانيم آنها را مشاهده کنيم

تناسخ چيست؟

ما دو نوع تناسخ داريم. يک تناسخ آن است که اعتقاد بر اين باشد که وقتي انسانها مي¬ميرند، ارواحشان به بدن¬هاي ديگر منتقل مي¬شود و اين روح سيرخود را با اين بدن ادامه مي¬دهد وبعد از مرگ مجدد به يک بدن ديگر منتقل مي شود وتا زماني که به کمال نهايي خود برسد اين سير ادامه دارد يعني يک روح با يک¬بار به دنيا آمدن تکميل نمي¬شود بلکه بايد چندين بار با يک بدن ديگربه دنيا برگردد تا کامل شود و بعد از رسيدن به کمال ديگر برنمي¬گردد. مشخص است که اين اعتقاد مردود است چون ما قائل به وحدت ارواح و ابدان هستيم. يعني هر بدني يک روح بيشتر ندارد و هر روح با يک بدن بيشتر زندگي نمي¬کند و وقتي روح از اين بدن جدا شد ديگر بازگشت و ارتجاع به دنيا ندارد (ومن ورائهم برزخ الي يوم يبعثون) وسير خود را در عوالم بعدي ادامه مي دهد. نوع ديگر تناسخ همان است که آخوند ملاصدرا در اسفار مطرح مي¬کند و فلاسفه هم به آن معتقدندکه( از جمادي مُردم و نامي شدم/ و ز نما مُردم به حيوان سر زدم/ مُردم از حيواني و آدم شدم/پس چه ترسم من ز مردن کم شدم/ حمله اي ديگر برآرم از بشر/ تا بگيرم از ملائک بال و پر/ بار ديگر از ملک پرّان شوم/ وانچه اندر وهم نايد آن شوم/ پس عدم گردم عدم چون ارغوون/ گويدم که انّا اليه راجعون) به اين معنا تناسخ در درون روح انسان است، يعني انسان حيات نباتي را پشت سر بگذارد،حيات حيواني را طي کند وبه حيات انساني قدم بگذارد. سنخ روحش تغيير کند تا به سنخ الهي برسد

لطفا در مورد گروه مرجعه بعد از واقعه جانسوز عاشورا توضيح دهيد ؟

مرجعه، يک گروه سياسي محلّل و جاده صاف کن بني اميه بودند. بني اميه کساني بودند که خودشان را خليفه رسول خدا مي دانستند. معاويه و يزيد ادعاي خلافت مسلمانان را داشتند و خودرا امير المومنين مي دانستند. درهمين عصر وزمان در فضائل اميرالمومنين يزيد کتاب مي نويسند. چه خليفه رسول خدايي که به تعبير سعدي هيچ مسکري نيست که نخورده باشد و هيچ منکري نيست که بجا نياورده باشد. نماز را در حالت مستي خواندن چگونه با خلافت رسول خدا مي سازد ؟ کتابي است بنام الاقاني نوشته ابو فرج اصفهاني که 20 جلد است. موضوع اين کتاب معرفي مطربخانه ها، خواننده ها، رقاصه ها،باده گسارها وساقي ها در اين دوران طولاني است. چگونه مي توان اين کارها را با خلافت رسول خدا جمع کرد؟يکي از راههاي فکري، تشکيل گروهي بنام مرجعه بود. اين گروه گفتند اصلاً در اسلام ايمان يک امر شخصي قلبي است وً به بيرون کاري ندارد. ايمان يک مسئله اي است در دل ، اگر دلت مؤمن به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر و حقانيت قرآن باشد،مومن به فردا و حساب باشد، کافي است و واقعاً اين فکر جالب و جذابي است که در قلب انسان ايمان باشد به بهشت برود ولو اينکه در بيرون هرچه مي خواهد انجام دهد اين ايمان خيلي خوبي است لذا طرفدار هم پيدا کرده است مخصوصاً دربين جوانان. گفتند اين چه فکر خوبي است؛هم مي شود دينداري کردو هم مي شود مثلاً فلان چيز را خورد. لذا ائمه به تلاش افتادند و براي رسوا کردن مرجعه کار علمي را شروع کردند. فرمودند درمورد جوانان خود سرمايه گذاري کنيد، واقعيت دين را به آنها نشان دهيد تا حقيقت ايمان را بفهمند. ايمان يک امر قلبي نيست، ايمان امري است که ثمرات عملي دارد، ايمان زندگي کردن است نه فقط انديشيدن. بايد انديشه به عمل در بيايد

در دين اسلام، اقتصاد بايد در خدمت سياست باشد يا سياست در خدمت اقتصاد؟

هيچکدام. اينها در خدمت هم نيستند، بلکه با يکديگر همکاري مي کنند، يعني فرهنگ و اقتصاد و سياست، سه مقوله اي است که بايد باهم همکار باشند و تأثير متقابل نيز دارند. اگر اينها همکاري درستي با هم داشته باشند جامعه به سعادت مي رسد و در غير اينصورت جامعه افول پيدا مي کند

چگونه اولوالالباب (صاحب عقل) شويم يعني تمرکزمان زياد شود ؟

لازمه اولوالالباب شدن آن است که قشر از روي لُب و مغز برداشته شود. به مغز گردو و بادام که قشر (پوست نازک) روي آن برداشته شده است لب گفته مي شود. عقل ما نيز قشر دارد. حب، بغض، کينه، حسد، افراط، اسراف، قشري هستندکه روي عقل را مي پوشانند و موجب مي شوند که عقل ما درست کار نمي کند و لذا تمرکز هم نداريم و اين سو و آن سو در حال حيراني و سرگرداني هستيم. بايد اين قشرها را زدود تا با عنايت خداوند لُب هم در وجود ما بجوشد و بخروشد

در مورد اجل قطعي واجل معلق توضيح دهيد؟

بودجه اي که خداوند از ابتداي وجود براي زندگي هر انسان تنظيم مي کند اجل قطعي است . يعني يک انسان ممکن است 70 سال در اين دنيا زندگي کند. حال خداوندي که هفتاد سال به اين انسان تامين اعتبار داده است اين نکته را هم اضافه کرده است که اگر از بعضي ازتبصره ماده ها استفاده کند ومنفعت او به جامعه برسد،عمر هفتاد ساله او هشتاد سال مي شود. (و اما ما ينفع الناس فيمکث في الارض). اما ازآن طرف اگر بعضي کارها را انجام دهد از اعتبار هفتاد ساله او کم مي کند. (به چه کار آيدت جهان داري/ مردنت به که مردم آزاري) اين اجل معلق است

براي همّام چه اتفاقي رخ داد که با فرمايشات اميرالمومنين جان به جان آفرين تسليم کرد؟

خود اميرالمومنين(ع) در پايان خطبه پاسخ دادند که کلام حق بر دلي که مهياي فرود آمدن سخن حق است بايد اينطور اثر کند. يعني همام آن قدر به وجد آمده بود که ديگر اين تخت بند تن تحمل روح همام را نداشت. قفس را باز کرد و پروازنمود(قوت مي بشکند عبريق را )

لطفآ کتاب مفیدی برای آشنایی بالغات و کلمات قرآن معرفی بفرمایید.

کتاب های خوبی دراین زمینه وجود دارد. برای مثال کتاب نثرطوبی اثر مرحوم علامه شعرانی که استاد حضرت آقای حسن زاده آملی و جوادی آملی بودند. در این مجموعه کلمات قرآن به زبان فارسی نوشته شده است و کتابی عالمانه و روان و زیباست. کتاب مفصل تر درین زمینه قاموس قرآن حضرت آقای قریشی است که سه جلدی می باشد.

آیا این مطلب درست است که بعضی از آیات قرآن نسخ (لغو) شده است و بجای آن آیۀ دیگری نازل شده است؟ لطفا چرایی آن را توضیح دهید؟

بله، در قرآن در موارد خاص و معدودی ناسخ و منسوخ داریم. دلیل وجود چنین آیاتی اینست که همراه با رشد اجتماعی بشر و پس از کسب آمادگی لازم، خداوند پس از احکام اولیه (احکامی که موقتی بودند) احکام قطعی و نهایی خود را بیان فرموده است. برای مثال، در آیۀ15 سورۀ مبارکۀ نساء بیان شده است: «زنانی که فاحشه انجام میدهند(عمل زشت جنسی) در منازل حبس کنید تا آنکه بمیرند یا خداوند راهی برای آنان قرار دهد» اما پس از این آیۀ2 سورۀ نور نازل شد که در آن حکم اینگونه بیان شد: « به هر زن زناکار و مرد زناکاری صد تازیانه بزنید...» که به واسطۀ آن حکم قبلی برداشته شد و معلوم شد حکم قبل موقتی بوده است.

برای درک مفاهیم عمیق آیات قرآن کریم به چه منابع و کتاب هایی رجوع کنیم؟ برای مثال فرهنگ لاروس، علامه قرآن، اعلام القرآن، احسن الحدیث... ؟

فرهنگ لاروس برای لغات و واژگان عمومی است نه واژگان قرآنی. اگر کسی می خواهد واژگان قرآنی را در زبان عرب بداند، به کتاب مفردات راغب اصفهانی مراجعه کند، این مرد اصفهانی در قرن 5 بهترین کتاب را به زبانی ساده در این زمینه نوشته که از افتخارات ما است. اعلام القرآن مرحوم آقای خزاعلی که پایان نامه دکتری ایشان است، کتابی خوب اما برای اسم هایی است که در قرآن آمده( اسماعیل، ابراهیم... ) و بطور کامل در آن توضیح داده شده که سوابق این اسامی کجاست و در تورات و انجیل به چه صورت آمده است. احسن الحدیث آقای قریشی، تفسیری ساده و تقریبا خلاصه شدۀ المیزان در 12 جلد که خوب است. اما در تفاسیر مکتوب فارسی تفسیر نمونه و ترجمه المیزان را توصیه می کنم. جلد اول و دوم مجموعه کامل تفسیر قرآن ما نیز به نام تفسیر مشکاة به زودی چاپ خواهد شد.

دلایل اجابت نشدن دعا چیست؟

وقتی ویژگی هایی که برای دعا در قرآن ذکر شده، وجود نداشته باشد، دعا هم اجابت نمی شود. دعایی که صادقانه نبوده و با تمام فکر و توجه نباشد اثر آنچنانی نخواهد داشت. ما باید کار را به خداوند واگذار کنیم و بگوییم: خدایا این خواسته من است تو میدانی، میدهی یا نمی دهی خود دانی. گاهی ما می خواهیم خواستۀ خود را به خدا تحمیل کنیم نه اینکه دعا کنیم. نکته دیگر این است که گاه غبارهایی برصفحه دل ما می نشیند و مناهی برای ما حجاب می شود، اینجاست که باید بگوییم«اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا»

لطفا در مورد فلسفه نماز توضیح دهید

توصیه می کنم کتاب شکوه وصال را بخوانید. اما در یک کلام،از ازل تا ابد، به لحاظ قول و عمل، گفتار و رفتار عبادتی جامع تر از نماز نداریم. نماز جامع ترین پاسخ گویی به خداوند است، چه در تک تک کلمات و حرکاتش و چه در پیوندی که بین حرکات و کلمات ایجاد می شود. این مطالب در کتاب شکوه وصال مفصل نوشته و توضیح داده شده است.

منظور از اظهار گناه چیست؟

اظهار گناه یعنی اینکه انسان گناهش را برای دیگران مطرح کند و آن را نپوشاند. همانطور که می دانیم گناه یا در حدود خداست یا در حقوق خلق (حق الله/حق الناس) و در هر دو مورد وظیفه پوشاندن گناه است نه اظهار و ابراز آن.

بین حوادث طبیعی مثل زلزله و سیل یا غضب الهی چه ارتباطی برقرار است؟ آیا نجات یافته گان مشمول رحمت الهی شده اند؟

خیر، آنچه مسلّم است، انسان باید بمیرد و مرگ در انتظار همۀ ماست و به قول فردوسی حکیم: شکاریم یکسر همه پیش مرگ سری زیر تاج و سری زیر ترگ هیچ دلیل منطقی برای این که کسی80 یا 70 سال عمر داشته باشد وجود ندارد. امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه، درین باره اظهار عجز نموده و میفرمایند: من بسیار دربارۀ بعضی از زوایای مسئله مرگ فکر کردم اما برای من حل نشد. این موضوع علم الهی است و گره آن را کسی نمی تواند باز کند. یکی از راههای مرگ نیز زلزله و سیل و دیگر بلایای طبیعی است. بالاخره انسان ها باید به طریقی بمیرند و از بین بروند و این قانون تعدیل نسل بشر است که خداوند قرار داده است. حوادث طبیعی در عالم پیش می آید مثل باران و سیل و ... منتها اگر ما طبق عقل، آگاهی، دانش و روشی که خدا به ما داده است تمهیدات لازم را انجام دهیم می توانیم با آنها مقابله کنیم. وقتی پوشش گیاهی را از بین می بریم، فاجعه ای مانند فاجعۀ سیل پاکستان پیش می آید؛ وقتی تمهیدات لازم را انجام نمی دهیم فاجعۀ زلزله پیش می آید. در جایی زلزلۀ هفت ریشتری 5 کشته و جایی دیگر زلزلۀ شش ریشتری 5000 کشته بر جای میگذارد و این به آن علت است که ما تمهیدات لازم را مهیّا نکرده ایم. دلیلی نداریم که زلزله قطعا عذاب الهی است. البته مواردی هست که این بلایای طبیعی با اعمال انسان ها ارتباط دارد، یعنی نمی شود صددرصد این مطلب را نفی کرد؛ مواردی هست که در روایات گفته شده است. گاهی افزایش بعضی گناهان در جامعه، بازتاب های طبیعی دارد و بلاهای طبیعی سراغ انسان ها می آید اما این قانون کلی نیست که بگوییم هر جا زلزله و سیلی آمد بخاطر گناه مردم و عذاب الهی است. اینطور نیست و فقط در مواردی ممکن است اینطور باشد.

آیا آذر پدر حضرت ابراهیم بوده است یا عموی ایشان؟

در قرآن حضرت ابراهیم دو خویشاوند دارد، یکی والد و دیگری أب. والد ابراهیم آن کسی است که «رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَی وَلِلْمُؤْمِنِینَ یوْمَ یقُومُ الْحِسَابُ«14/41»»و ابراهیم(ع) تا پایان عمر والد خود را دعا می کند. درجای دیگر حضرت ابراهیم از این أب بیزاری جُسته و فاصله می گیرد: «وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِیاهُ فَلَمَّا تَبَینَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ«9/114» و طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش جز برای وعده‏ای که به او داده بود نبود و[لی] هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست راستی ابراهیم دلسوزی بردبار بود ». اسم أب او «آذر» است و نام پدر او «تارُخ»،«تارُح» است. والد کسی است که شما از او متولد می شوید؛ والد، والده. به پدر، پدربزرگ، عمو، بزرگ قبیله، معلم و... نیز در کلام عرب أب گفته می شود. آذر، أب ابراهیم است و پدر او نیست.

گفته می شود هر ذکری را (مثلا صلواتی که میفرستید) اگر به همه اموات هدیه کنیم، ثواب آن به همه میرسد. پس با این ترتیب ما نباید اموات غریب یا بی نصیب داشته باشیم. پس چطور میگویند بعضی اموات در برزخ گرفتارند؟

ابتدا و انتهای سوال خیلی به هم مرتبط نیست.اگر ما ذکری هم نثار همه اموات میکنیم، قابلیت استفاده آنها مطرح است. بعضی انسان ها آنقدر مشکل دارند که صلاه و سلام ما به آنها نمیرسد.متاسفانه بعضی اموات گیرایی ندارند. این طور نیست که به تمام در گذشتگان خیری برسد. شِمر هم شامل در گذشتگان است. ازین حرفها گذشته است دیگر. (که نتوان شست از زنگین سیاهی) پناه به خدا میبریم.

فرشتگان از چه جنسی هستند؟

پاسخ: کل آن چیزی که خداوند مطرح میکند این است که آنها از جنس نور هستند. امیرالمومنین هم در نهج البلاغه توضیح میدهند که از جنس نور هستند. حال این کدام نور است؟ مسلما نور مادی نیست، فرشتگان مادی نیستند.

آیا قبل از خلق انسان فرشتگان بوده اند؟

بله پیشتر از خلقت انگورها / خورده می ها و نموده شورها. در خلق الهی فرشتگان موجودات اول، بوده اند.

خداوند درقرآن به پیامبر میفرماید: قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي آیا بدین معنا نیست که معرفتِ روح فقط نزد خداست؟

خیر، خداوند نفرمود قل الروحُ عند ربی، بلکه فرمود قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، نه اینکه نزد خداست، بلکه از امر خداست. این نمیرساند که این فقط مخصوص به خداست. یک عالم امر داریم و یک عالم خلق. عالم خلق، عالم ماده است و عالم امر، به اصطلاح، عالم مجردات است. یعنی روح از عالم مجرد است و غیرمادی است.

نظر شما راجع به تحقیقات دانشمند ژاپنی در رابطه با مولکول آب چیست؟آیا فیلم مربوط به آن را دیده اید؟

بله من اصل کار را حدود 8 سال قبل، زمانیکه هنوز به دست اقشار نیامده بود، دیدم. در آن هیچ تردیدی نیست، از این بیش تر هم باید در انتظار باشیم و خواهیم بود ان شاءالله و بدانید روز به روز این حقایق، بیشتر برای بشر گشوده خواهد شد. نشانه هایی ازین مطالب را گاهی اوقات، بعضی افراد به تمسخر میگرفتند. در روایت معصومین نیز بحث آب را داریم و این که ائمه(ع) با چه شیوه ای با آب برخورد میکردند . البته این شعور مرموز در جام خلقت همه عناصر طبیعی را ، قرآن و روایات معصومین(ع) تثبیت میکنند.

لطفا در رابطه با بهشت و درجات بهشت توضیح دهید آیا در بهشت کسی به درجه دیگران حسرت میخورد؟

بله بهشت مراتب مختلف دارد و طبعا در بهشت عده ای هستند که احساس تغابن میکنند. میگویند ای کاش بیشتر عمل میکردیم و و رتبه بالاتری را داشتیم. آن غم نیست، احساس تغابن است و نمیشود گفت خوف و حزن است.

لطفا در مورد نزول تدریجی و دفعی قرآن توضیح بفرمایید؟

قرآن دو نوع نزول دارد: نزول دفعی و نزول تدریجی. کل حقایق قرآن انزال دارد. یعنی یکباره بر قلب پیامبر نازل شده است « إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ» این «هُ» به قرآن برمی گردد و منظور کل قرآن است نه جزء آن. اما در شرایطی که ضرورت اقتضاء می کرد جبرئیل امین به إذن الهی می آمد و می گفت: یا رسول الله از این قسمت تا آن قسمت را بخوانید که این فرآیند طی 23 سال صورت گرفت و نام آن تنزیل است.

وظیفه کسی که استطاعت مالی و جسمی دارد در قبال زیارت امام حسین چیست؟ آیا این عقیده درست است که زیارت امام حسین(ع) نرویم و هزینه آن را صرف امور خیریه کنیم؟

بعضی میپرسند قرآن بخوانیم یا نماز شب بخوانیم یا حرم برویم، پاسخ اینست که هر سه عمل را انجام دهید. شما هم کربلا و به زیارت امام حسین(ع) بروید و هم در امور خیریه خرج کنید. از بعضی هزینه های اضافی صرف نظر کنید و بجای آنها هر دو عمل را انجام دهید. استحضار دارید که به طور کلی نسبت به زیارت سیدالشهدا حساسیت خاصی وجود دارد. زیارت، کارِ عشق است ربطی به صدقه و دیگر امور خیریه ندارد، این قصد دیگری است و ان شاءالله خداوند توفیقش را به همه ما بدهد. نمی شود به خاطر امور خیریه زیارت امام را ترک کرد و امور خیریه را ترک کرد به خاطر کربلا. هردو جایگاه خودش را دارد و باید در جای درست خود انجام شود.

اگر شخصی به شخص دیگری نادانسته و به خاطر قضاوت عجولانه تهمت بزند اما سریعا حرفش را پس بگیرد وآن حرف را به شخص مقابل بگوید، آیا باید از شخصی که غیبتش را کرده و تهمت به او زده حلالیت بطلبد و استحلال کند؟

نه اگر خودش حرف خود را تکذیب کند جبران می شود یعنی کسر شخصیت آن فرد نیست، شخصیت آن فرد را به زیر نمی آورد و نیازی نیست. اما اگر اثر گذاشت و آن شخصیت را تخریب کرد لازم به استحلال است.

آیا شرکت کردن در مجلسی که خانمها و آقایان نا محرم با هم شوخی و خنده میکنند و حجابها کمی نامناسب است شامل فسق میشود و حکم شرکت نکردن در این مجلس الزامی است؟ در صورتی که این مجلس از نزدیکا ن باشد چطور؟

مجلس گناه، یعنی مجلسی که برای گناه و معصیت تشکیل شده است و نمیتوان در آن شرکت کرد اما مجلسی که برای معصیت تشکیل نشده ممکن است مسائلی در آن باشد که نتوانیم بگوییم شرکت کردن در آن حرام است. ساده تر اینکه پا گذاشتن در مجلسی که اصل آن حرام است مانند مجلسی که در آن شراب خورده میشود و یا مجلسی که اختلاط زن و مرد بصورت کاملا رسوا، بی حجاب، و بی عفاف است، حرام است. اما گاه مجلس از نوع مجالسی است که مجلس معصیت نیست و نمیتوان گفت شرکت کردن در آن حرام است، اما باید ملاحظه کنیم یعنی اگر لازم است در مجلس ارحام وخویشان نزدیکان شرکت کنید، سعی کنید که با شخصیت خودتان در این مجلس شرکت کنید و در حد لزوم و ضرورت در آن مجلس موثر باشید.

آیا زن برای صله رحم به اجازه همسرش نیاز دارد و اگرهمسر اجازه بیرون رفتن از خانه را به او ندهد زن اجازه دارد که مثلا صله پدر را بدون اجازۀ همسر انجام دهد؟

آنچه مهم است این است که زن در بیرون رفتن از خانه باید از شوهر کسب اجازه کند و مرد مسلمان باید بداند همسرش کجاست. هماهنگی آمد و شد خانم حق مرد در اسلام است. مرد مسلمان بر همسرش دو حق واجب دارد که اجازۀ خروج از منزل یکی از آن دو حق واجب است. بقیه مسائل مشارکتی و حقوق اخلاقی است نه فقهی. البته بعضی مواقع استثناء وجود دارد. مثلا اگر مرد راضی به حج رفتن زنش نباشد، زن میتواند به حج برود و نیاز به اجازه شوهرش هم ندارد. مرد نمیتواند حج خانه خدا را منع کند. زیرا بعضی از واجبات اینچنینی در جایگاه خود حائز اهمیت هستند. یعنی اگر مرد از این حقی که دارد ظالمانه استفاده کند، شریعت حکمش چیز دیگری است و زن می تواند از شوهرش شکایت کند و حتی به حاکم شرع اعتراض کرده و حق خود را مطالبه کند اما در عین حال خوبست این مسائل در همان چارچوب و اندازه خودش باشد و زن و شوهر با هم خوب رفتار کرده رعایت حال یکدیگر بکنند.

نظر اهل سنت درباره بنی امیه، بنی عباس و اشخاصی مانند یزید، شمر و ابن زیاد چیست؟

منصفان اهل سنت آن ها را تقبیح میکنند و نمیتوانند مظالم آنها را تحسین کنند اما گروهی که عصبیت زیادی داشته اند، حتی درین سالها کتابهایی در فضیلت یزید نوشته اند. مانند کتاب حیاتٌ یزید امیرالمومنین که در عربستان نوشته شده است. بعضی از علما نیز در تبرئۀ یزید مطالبی دارند و میگویند او مجتهد بوده و به اجتهادش عمل کرده که امام حسین(ع) را کشته است

عامل انحراف پسر حضرت نوح(ع) با توجه به اینکه پدرش پیامبر بود، چه بوده است؟ آیا مادر او مقصر بوده است؟

همسر حضرت نوح(ع) از آن دو زنی است که خداوند آنها را نمونه ای از کفر معرفی کرده است: «وَمَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا» این سهم مادر است که تاثیر آن انکار ناپذیر است. در شکل گیری ساختار شخصیتی انسان، ژنتیک و محیط تاثیرگذار است. تربیت جزء محیط است اما عامل دیگری که بر ژنتیک و محیط غالب می شود، خودِ انسان است همانطور که در تاریخ داریم، ازیک پدر و مادر، یکی قاتل می شود و دیگری مقتول، یکی هابیل است و دیگری قابیل و تنها عاملی که بین اینها فرق ایجاد کرده خودشان هستند. عامل ژنتیک، محیط و تربیت از عوامل تاثیر گذارند اما خود، غالب بر این عوامل است.

عرش خداوند چیست که بر شانه های بعضی از فرشتگان گذاشته شده است؟

عرش نماد و سمبل قدرت خداوند است. در گذشته برای دو گروه در مجالس جای بلندتری قرار می دادند، یکی سلاطین و دیگری علما. به جای سلاطین «عرش»، و به جای علما «کرسی» می گفتند. امروزه هم این عبارت استفاده میشود؛ مثلا می گویند کرسی ادبیات فارسی در آن دانشگاه را فلان دکتر دارد. «کرسی» نماد علم خداوند است. اما «عرش» نماد قدرت اوست «ذوالعرش المجید» یعنی قدرت عظیم الهی. بنابرین ذوالعرش بودن فرشتگان بدین معناست که بخشی از قدرت خداوند در جهان را فرشتگان اعمال می کنند.

در جهان آخرت با انسان هایی که در نقاط دورافتادۀ دنیا زندگی کرده اند و هیچ اطلاعی از مسائل مذهبی و دینی ندارند و نمی دانند که پیامبران و کتاب هایشان چه گفتند و چه بودند، چگونه رفتار می شود؟

خداوند دو حجت بر انسان ها دارد: «أنبیا» که حجت بیرونی اند و «عقل» که حجت درونی است و به آن پیغمبر درونی نیز می گویند. أنبیا عقل بیرونی اند و عقل، پیغمبر درونی. این افراد به مقدار عقلشان مورد عِقاب قرار می گیرند، اگر هیچ سخنی از أنبیای الهی نشنیده باشند خداوند در قیامت بنا به معیار عقل محاکمه شان می کند، اینگونه که آیا به مقتضای عقلشان عمل کرده اند یا خیر. نه تنها دربارۀ اینها، بلکه در رابطه با مسیحیان و یهودیان هم گفته شده که اگر آنها دربارۀ اسلام چیزی نشنیده باشند یا اگر شنیده باشند و برایشان تبیین نشده باشد و با آیین خودشان زندگی کنند و در عین حال دشمنی با اسلام نداشته باشند و اهانت به آن نکنند ایرادی بر آنها نیست. اما اگر به آیین خود متدین نباشد در قیامت باید جوابگو باشند. پس این افراد اگر به آیین خودشان درست عمل کرده باشند، طبق روایات، در قیامت خداوند از آنها امتحان می گیرد یعنی اسلام و قرآن با قواعد قیامت بر آنها عرضه می شود؛ آنگاه اگر منصفانه بپذیرند اهل بهشت اند و اگر نپذیرند نشان از عناد و لجبازی شان است. بنابراین بسیاری از این انسان ها در قیامت آزموده میشوند.

دین اسلام فرهنگ است یا ایدئولوژی؟

در پاسخ ابتدا بايد ديد منظور از فرهنگ و ايدئولوژي چيست؟ اگر منظور از ايدئولوژي بايد ها و نبايد هاست، بخشي از دين اسلام بايد و نبايد است و اگر فرهنگ به مجموعه اي از باورها و رفتارها و هنجارها بگوئيم، اسلام مجموعه باورها و رفتارها و هنجارهاست يعني ميتوانيم بگوييم دين اسلام فرهنگي اسلامي است. اينها تعاريف است و دراين تعاريف نيزصددرصد اتحاد نظر وجود ندارد که بخواهيم مطرح کنيم

چهره انسانها در روز قیامت به چه شکل است؟

این مطلب را در سوره مبارکه نبأ و در روایتی از پیامبر(ص) که فرمودند امت من در قیامت با 10 چهرۀ مختلف وارد میشوند بیان کرده ام، مراجعه بفرمایید به تفسیر سوره نبا خیلی تکان دهنده است، یعنی حکایت همان که: /ای دریده پوستین یوسفان / گرگ برخیزی از آن خواب گران/ با همان چهره ای که انسانها در دنیا عمل میکردند می آیند. یعنی اگر کسی صفت حیله گری و مکاری داشته با همان چهره می آید؛ کسی که شهوت پرست است با همان چهرۀ خوک صفت می آید؛ کسی که ظلم به انسانها کرده است، همان حالت درندگی و گرگ صفتی را دارد و... .

راه های رفع وسواس چسیت؟

من اعتقاد دارم وسواس علت نیست معلول است یعنی از چیز دیگری نشأت میگیرد. کمتر دیده شده کسی از سر تقوای زیاد به وسواس مبتلا شده باشد. وسواس نشات گرفته ازمشکلات دیگری است که باید آن ها را جبران کرد، مشکلاتی مالی، خانوادگی و اعتقادی. علت های وسواس باید پیدا شود و اگر علت ها را پیدا کنیم به لطف خداوند درمان خواهد شد.

لطفا حدود انفاق را بفرمایید واین که وظیفه ما در قبال تعدد افراد گدا و برخورد وکمک به آنها چیست؟

آیۀ «الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ»بحث را مشخص میکند. یعنی انسان باید طعم انفاق را بچشد. میزان در انفاق ، کمیّت نیست، یعنی صد تومان گاه ارزش ده هزار تومان وصد هزار تومان، گاه ارزش یک میلیون، و یک میلیون گاه ارزش دومیلیون و... را دارد . میزان، پشتوانۀ این انفاق و آن نیتی است که در پس آن وجود دارد. خداوند میخواهد لذت انفاق را به انسانها بچشاند. کسی که ثروتمند نیست کم بدهد اما آن را ترک نکند. ما انفاق را به عنوان یک لذت روحی و تمرین آزادی روح باید داشته باشیم و انفاقات مستحب نیز باید بعد از انجام انفاقات واجب باشد. درقبال افراد متکدی و آنهایی که حرفه ای گدایی میکنند وظیفه ای نداریم.

چراخواب بین الطلوعین را خواب شیطانی میگویند؟

این لحظات، لحظات بسیار مبارکی است. بین طلوع فجر و طلوع خورشید زمانی است که خداوند تفضل و توجهی ویژه به بندگان خود دارد. بعد از نماز صبح پرداختن به پاره ای اعمال خیر و اذکار و غیره... نیکوست. این خواب حرام نیست اما آن را توصیه نمیکنند، لذا رویا یا خوابی هم که درآن زمان دیده شود تعبیر ندارد.

در آیه 11 سوره رعد در رابطه با حفاظت انسانها توسط خدا و فرشتگان و در پی آن حدیثی از امام باقر(ع) بیان شد که هیچ یک از مردم نیست مگر اینکه همواره فرشتگانی همراه او هستند و به دستور خداوند او را از اینکه در چاه بیفتد یا دیواری بر او فرو ریزد و یا اینکه به حادثه بد دیگری دچار شود حفظ میکنند در دنباله این حدیث هست که خداوند خطاهایی را از مردم دور میکند اما بعضی از انسانها با بی دقتی و سهل انگاری از سر نادانی اشتباهاتی را مرتکب میشوند که خودشان را از حفاظت فرشتگان محروم می سازند، این کلیت سوال و حال سوالهای مربوطه: 1. آیا بیماران و معلولین گناهی مرتکب شده اند که اینگونه اند؟ 2. اگر فردی بر اثر اشتباه دیگری بلا ببیند چطور؟ 3. در بلایای طبیعی مانند زلزله عده ای بیگناه(مانند کودکان و...) که دچار آسیب و خسارت میشوند مثلا زیر آوار میمانند چطور؟

پاسخ1: این ربطی به این قضیه ندارد برای مثال اگر کسی مایعی مسموم بخورد مسلم بیمار میشود و ملائکه از کار او جلوگیری نخواهند کرد. دخالت ملائکه در حوزۀ حوادثی است که فرد در آن نقش مستقیم ندارد. مانند این شعر خواجه: هرآنکه جانب اهل خدا نگه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد که جناب حافظ روایت همین مضمون میکند. در مواقعی که بلاها در اختیار فرد نیست و در آن نقش ندارد به سبب دعای فرشتگان و وجود آنها این بلا از او دور میشود اما جایی که اختیار فرد در آن نقش دارد خارج ازین قاعده است. اختیار والدین درمعلولیت نقش دارد و درین باره مسائلی است که از نظر علمی نیز ثابت شده است. پاسخ2: خیلی از اینگونه بلاها را فرشتگان الهی بر میگردانند. یک شکل از بلا، بلایی است که جنبه تمحیص دارد و تمحیص یعنی گداختن. به عبارت دیگر گاه پاره ای از بلاها عامل گداختن انسانهاست و باعث زدودن بعضی از مشکلات آنها در همین دنیا میشود. پاسخ3: مرگ این افراد به دلیل گناهانشان نیست بلکه به دلیل رسیدن اجلشان و مرگشان استوَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ یتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ یرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَی لَا یعْلَمَ بَعْدَ عِلْمٍ شَیئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ قَدِیرٌ«70/16» ما ملاک عمر را نمیدانیم. امام علی در خطبه 149 نهج البلاغه فرمودند که مساله عمر علم مخزون خداوند است و کسی نمیتواند بفهمد که چرا اینقدر عمر میکند یا نمیکند. این نیست که بگوییم این نوع مرگ بلاست بلکه این عمر انسانهاست که بناست بر اثر زلزله بمیرند.

آیا لعن کردن نوعی فحش است؟

لعن یعنی دوری از رحمت. «اللهم العن» یعنی خدایا از رحمتت دور کن. اولین کسی که لعن کرد خداست، «اولئکَ یَلعَنُهُم الله» خداوند مجوز این کار را داد. در سوره مائده میفرماید:« لُعِنَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا یعْتَدُونَ». قرآن صراحتاً می گوید پیامبران الهی، کافران بنی اسرائیل را لعن کردند. لعنت یعنی دوری از رحمت ، نه فحش است و نه ناسزا. حالا وقتی شما میگویید «اللهم العن یزید خامسا» یاهرکسی که ظلم به اهل بیت(ع) کرده است: «اللهم العن اول ظالماًظَلَمَ حق مُحمّدٍ و آل مُحَمّد(ص)» یا ظالم هستند یا ظالم نیستند. اگر ظالمند قرآن ظالمین را لعن میکند و ما نیز در این زیارت همانی را میگوییم که خدا در قرآن میگوید. لعن اجرای عدالت خداوند است، یعنی خدایا اگر رحمت تو همانگونه که برحسین بن علی(ع) شامل میشود بر یزید هم شامل شود تو ظالمی.

تکلیف سودهایی که از طرف بانک ها در قبال سپرده ها داده می شود چیست؟

اگر قراردادی که بانک با افراد میبندد واقعی است و حقیقتا با پول شما کار میکند و از محل درآمدش به شما سود میدهد درست است اما اگر بانک پول را از شما میگیرد و به دیگری 24درصد میدهد و بعد به شما 18درصد میدهد نادرست است.

تکلیف سودهایی که از طرف بانک ها در قبال سپرده ها داده می شود چیست؟

اگر قراردادی که بانک با افراد میبندد واقعی است و حقیقتا با پول شما کار میکند و از محل درآمدش به شما سود میدهد درست است اما اگر بانک پول را از شما میگیرد و به دیگری 24درصد میدهد و بعد به شما 18درصد میدهد نادرست است.

آیا هرکسی که به ما بدی کرد باید در مقابل به او خوبی کنیم یا این قاعده مختص گروه خاصی است؟

خیراین طور نیست که هرکس به ما بدی کرد ما به او خوبی کنیم. اگر کسی بدی کرد و خوبی کردن ما به او موجب شد که تغییر رفتار بدهد و در وجودش اثر مثبت گذارد و از کار خود پشیمان شود و دیگر بدی را تکرار نکرد اینجاست که ما موظفیم این کار را بکنیم اما اگر کسی به ما بدی کرد وما به او خوبی کردیم در مقابل او، تیغ را تیز تر کرد که بیشتر در گلوی دیگران بزند، اینجا وظیفه ما خوبی کردن نیست. در واقع این مضمون همان شعر سعدی در گلستان است که همیشه میخوانیم: /ترحم بر پلنگ تیز دندان ستم کاری بود بر گوسفندان/

آیا حیوانات و پرندگان، مانند انسانها حشر دارند و در روز قیامت از آنها هم سوال و جواب می شود؟

بله. در سوره مبارکه انعام آیه 38 داریم: «وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یطِیرُ بِجَنَاحَیهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْكِتَابِ مِنْ شَیءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یحْشَرُونَ» و هیچ جنبنده‏ای نیست روی زمین و هیچ پرنده ای در آسمان و زمین الا اینکه آنها [نیز] گروه‏هایی مانند شما هستند ما هیچ چیزی را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده‏ایم سپس [همه] به سوی پروردگارشان محشور خواهند گردید. یعنی حیوانات نیز قصد و هدف دارند و محشور میشوند« ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یحْشَرُونَ» منتها حشر آنها متفاوت است و برای ثواب و عقاب نیست. حیوانات دو حشر دارند: حشر اول حشری است که برای پاسخگویی انسانها و مظالم آنها می آید و به این صورت است که ما انسان ها، در حضور حیوانات به ظلم هایی که به آنها کرده ایم پاسخ خواهیم داد بنابراین ما نمی توانیم به حیوانات ظلم و تعدی کنیم و باید در قیامت جوابگوی آنها باشیم(قانون حمایت از حیوانات) البته این اصل در رابطه با حیوانات موذی صادق نیست« اقتل الموذی قبل ان یوذی». حشر دوم حشر مخصوص حیوانات است که ربطی به عالم انسان ندارد.

معنی «انَّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذّینَ آمنوا سلّوا علیه و سلّموا تسلیما» چیست؟ در نماز جماعت همیشه بعد از اتمام نماز این ذکر گفته می شود و بعد تسبیحات حضرت صدیقه طاهره ، اما در جایی دیدم روایت شده بود که اول تسبیحات بعد (انّ الله...) لطفا توضیح دهید کدام بهتر است.

این از زیباترین ارتباطاتی است که خدا با رسولان خود داشته است. «انَّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذّینَ آمنوا سلّوا علیه و سلّموا تسلیما» یعنی به‌راستی‌که خدا و ملائکه و تمام فرشتگان بر پیامبر درود و تحیت می فرستند. «یصلّون» فعل مضارع است و همیشگی بودن را میرساند و خداوند می فرماید شما هم که ایمان آوردید این کار را بکنید و تسلیم پیامبر هم باشید. یعنی لحظه به لحظه از ابتدای رسالت پیامبر تا الآن و تا انقراض عالم تحیت و درود خدا و فرشتگان بر جان شریف پیامبر می‌آید. و مسلم است که به این واسطه آن‌به‌آن رسول خدا(ص) در حال ارتقاء و رشد هستند و این آیه مقام پیامبر را نشان می دهد. در جواب بخش دوم سوال، شاید ابتدا این سه صلوات و سپس تسبیحات را گفتن بهتر باشد.

فرمودید جهنم ورودی و خروجی دارد آیا این بدان معناست که انسان در جهنم جزای بعضی از اعمال را می بیند و پس از آن به بهشت می‌رود؟یعنی آنجا نیز مورد عفو خداوند قرار می گیرد؟

بله همینطور است. دربارة گروهی از انسان‌ها خلود در جهنم داریم و دربارة گروهی دیگر خلود نداریم؛ یعنی گروهی به جهنم می روند به‌آن‌دلیل‌که کبائر و رفتارهایی در کارنامة اعمالشان دارند که چاره‌ای جز مجازات برایشان نیست و باید تطهیر شوند تا بتوانند سنخیت بهشت را پیدا کنند و الّا با آن لکه‌ها و ابهامات وجودی نمی توانند داخل بهشت بشوند اما پس از مدتی مورد عفو خداوند قرار می‌گیرند و انشاء الله به بهشت می‌روند.

اگر قیاس در اسلام صحیح نیست چرا اعمال بندگان در آخرت با اعمال انبیاء و اولیاء قیاس می شود؟

مثل اینکه دوست عزیزمان معنی قیاس را توجه نفرموده‌اند. قیاس این است که شما با کمترین وجه شبه بین دو چیز(ادنی وجه مشابهت) آن‌ها را مقایسه و بینشان حکم کنید؛ یعنی مثلا فرض بفرمایید آقایی قدش بلند و بد‌اخلاق است بعد فرد قد‌بلند دیگری را هم که می‌بینید بگویید این هم بد‌اخلاق است. و اگر بپرسند چرا در جواب بگویید چون قدش بلند است. این معنای قیاس است. و تعریف قیاس این است: به دلیل وجود تنها یک وجه شباهت، حکم یکسان در مورد دو پدیده کردن. این تعریف ربطی به موضوع سوال شما ندارد. انبیا و اولیاء معیار و شاخص اعمال‌اند و الگو هستند. بنابراین موضوع سنجش است و قیاس نیست. با الگو سنجیده می‌شود که چه مقدار از الگو دارید و چه مقدار از الگو ندارید و معنی قیاس به طور کلی چیز دیگریست.

چرا نماز خواندن اهل تسنن و شیعه با هم فرق دارد؟

در این زمینه دو کتاب داریم که حدیث شناس بزرگ و محقق نوشته است. وضوی پیامبر و نماز پیامبر اثر علامه سیدعلی شهرستانی. در این 2 کتاب ابهام ذهنی این موضوع برطرف می شود. عالمانه و دقیق تاریخ اختلاف نماز و وضو را با سیرتاریخی نوشته و اثبات میکندکه این اختلاف از زمان خلیفه سوم عثمان آغاز شد.

با توجه به اینکه در قرآن آیات مربوط به قتال و جنگ با کفار و مشرکین کم نیست، در جواب کسانی که می گویند قرآن تشویق و ترغیب به جنگ و کشتن می کند، چه جوابی داریم؟

در قرآن حتی یک آیه برای جهاد تهاجمی نداریم. در قرآن تمام آیات جهاد جنبه دفاعی دارند، مثلا: «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ»«190بقره»«در راه خدا بجنگید با آن ها که با شما می جنگند» یعنی از خودتان، جان، مال، ناموس، فکر، عقیده و دینتان دفاع کنید، بی غیرت نباشید. این مبنای جهاد در اسلام است پس جهاد تهاجمی نداریم. فلسفۀ جهاد در اسلام، دفاع، حفظ ناموس، دین، ارزش و فضیلت است. تمام آیات هم نشان دهندۀ این موضوع است و جهاد هم احکام ویژۀخود را دارد مثلا در جنگ و در حال دفاع باید منابع اساسی دشمن حفظ شود. پیامبر(ص) بارها تاکید می کردند آب گاه ها و منابع غذایی دشمن را از بین نبرید و به زنان و کودکانشان تعرض نکنید. پس اسلام با دستورات خاص خودش مطرح شده که هیچ قومی آن را رعایت نکرده است، مثلا خاطرات تلخ 170 سال جنگ های صلیبی مسیحیت بر گُردۀ عالم اسلام باقی است که به هیچ ناموس مسلمانان رحم نکردند.

واژه «عزیز» که در قرآن آمده با واژه «أعزنی» که در أدعیه آمده چه فرقی دارد؟

عزیز به معنای آن پیروزی است که هیچ گاه شکست ندارد و مخصوص خداوند است و ما از خداوند عزت می گیریم « ...وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ... »(8منافقون) یعنی به طرف خدا می رویم که ما هم پیروز باشیم. پیروزی که هیچ گاه شکست نمی خورد خداوند است. «أعزنی» یعنی به من عزت بده یعنی ما از خداوند (مانند بقیه صفات او) عزت می گیریم و استفاده می کنیم.

آیا تورات و انجیل هم مانند قرآن کریم کلام وحی است یا اینکه مجموعه ای از آموزه های دینی تربیتی است که از زبان حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) تهیه شده است؟

در صفحه اول انجیلی که الان موجود است (اناجیل اربعه) ،کتاب مقدس، چه به زبان فارسی و انگلیسی و غیره توضیح داده شده که مجموعه روایاتی است که یاران حضرت عیسی(ع) از زبان ایشان بازگو کرده اند. مسیحیان 104 انجیل داشتند که درانتهای قرن سوم و آغاز قرن چهارم در بیزانس 100 عدد آن را از بین بردند و گفتند فقط چهار تای آن مورد قبول است اما این چهار انجیل که مسیحیان دارند گفتار و نوشتار حضرت عیسی(ع) نیست، این ها را یاران عیسی از زندگی و حالات ایشان روایت کرده اند این ها روایاتی است که توسط «یوحنا، مرقس، لوقا و متی» از زندگی حضرت عیسی(ع) نقل شده است؛ پس آن انجیلی که قرآن می گوید: « وَآتَینَاهُ الْإِنْجِیلَ » الان موجود نیست. تورات اصیلی که بر حضرت موسی(ع) نازل شده است نیز الان موجود نیست. خود یهودیان هم می گویند که بخش هایی از آن نیست. کاملا مشخص است که بخش هایی در تورات وارد شده است. تورات اصلی و دست نخورده که قرآن می گوید« هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ«46مائده» » الان موجود نیست. اما فرقی که بین تورات و انجیل و قرآن وجود دارد این است که بعد از آن که تورات و انجیل بر قلب موسی و عیسی(علیهم السلام) وحی شد این پیامبران بزرگ الهی به زبان و ادبیات خودشان آن ها را برای بشر بیان کردند اما در قرآن لفظ و محتوا به عنوان وحی بر قلب پیامبر اسلام(ص) نازل می شود: « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ» سپس وحی بر قلب مبارکشان: « قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِیثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ«نحل102» و در نهایت: «علی لسانک» بر زبان ایشان جاری میشود به همین دلیل است که می گوییم لفظ و قرآن معجزه است.

آیا تورات و انجیل هم مانند قرآن کریم کلام وحی است یا اینکه مجموعه ای از آموزه های دینی تربیتی است که از زبان حضرت موسی(ع) و عیسی(ع) تهیه شده است؟

در صفحه اول انجیلی که الان موجود است (اناجیل اربعه) ،کتاب مقدس، چه به زبان فارسی و انگلیسی و غیره توضیح داده شده که مجموعه روایاتی است که یاران حضرت عیسی(ع) از زبان ایشان بازگو کرده اند. مسیحیان 104 انجیل داشتند که درانتهای قرن سوم و آغاز قرن چهارم در بیزانس 100 عدد آن را از بین بردند و گفتند فقط چهار تای آن مورد قبول است اما این چهار انجیل که مسیحیان دارند گفتار و نوشتار حضرت عیسی(ع) نیست، این ها را یاران عیسی از زندگی و حالات ایشان روایت کرده اند این ها روایاتی است که توسط «یوحنا، مرقس، لوقا و متی» از زندگی حضرت عیسی(ع) نقل شده است؛ پس آن انجیلی که قرآن می گوید: « وَآتَینَاهُ الْإِنْجِیلَ » الان موجود نیست. تورات اصیلی که بر حضرت موسی(ع) نازل شده است نیز الان موجود نیست. خود یهودیان هم می گویند که بخش هایی از آن نیست. کاملا مشخص است که بخش هایی در تورات وارد شده است. تورات اصلی و دست نخورده که قرآن می گوید« هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَینَ یدَیهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ«46مائده» » الان موجود نیست. اما فرقی که بین تورات و انجیل و قرآن وجود دارد این است که بعد از آن که تورات و انجیل بر قلب موسی و عیسی(علیهم السلام) وحی شد این پیامبران بزرگ الهی به زبان و ادبیات خودشان آن ها را برای بشر بیان کردند اما در قرآن لفظ و محتوا به عنوان وحی بر قلب پیامبر اسلام(ص) نازل می شود: « اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ» سپس وحی بر قلب مبارکشان: « قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِیثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ«نحل102» و در نهایت: «علی لسانک» بر زبان ایشان جاری میشود به همین دلیل است که می گوییم لفظ و قرآن معجزه است.

حضرت خضر چه مقامي داشت که حضرت موسي حتي نتوانست شاگردي او را بنمايد؟

وجود خضر(ع) چندان روشن نيست ودر قرآن هم معلوم نيست كه شخص همراه موسي (ع) خضرنبي(ع) بوده است. بطوريكه در قرآن مي فرمايد : اوبنده ي خاصي از بندگان خدا بود كه علم لدني داشت و معلم باطني سلوك موسي بود

لطفاتوضیح دهید شرط‌ بندی‌هایی که در بازی‌هاییمانند بازی‌های کامپیوتری انجام می‌شوداشکال دارد یا خیر؟ 

شرط‌ بندی دراسلام شعبه‌ای از قمار است. زیرا به علت اینکه بدون هیچ دلیلی پول جا‌به‌جا می‌شود و نه کاری و نه کالایی نه فکری و نه خدماتی صورت می‌پذیرد، شعبه‌ای از قمار است. اگر شرط‌بندی جنبة مالی داشته باشد با هیچ چیز نمی‌شود شرط‌بندی کرد در این حال کامپیوتری یا غیر کامپیوتری هم فرقی نمی‌کند. اما اگر بحث پول و قمار نباشد و کسی بخواهد بازی کامپیوتری کند، که فرد به تنهایی بازی می‌کند، این مصداق قمار نیست و مشکلی ندارد. اما اگرهمان هم با شخص دومی باشد وبحث شرط بندی پیش بیاید قمار است و مشکل دارد.

در مورد شاباش اگر در مجلس عروسی کسی به کسی شاباش میدهد آن فرد مالک میشود یا نه؟ 

این پول را که شما به زور نگرفتید و کسی که به شما شاباش داده حتما دلش میخواسته که داده. پس در مالکیتش شکی نیست  و ایرادی ندارد.

الف)اگر کسی با چشم‌زخم به مال یا جان دیگری خسارت وارد کند آیا موجب مسئولیت مدنی است.

ب) آیا مرتکب گناه شده است؟

ج)آیا می‌شود ثابت کرد که خسارت مثلاً به واسطه چشم‌زخم فلانی بوده؟

د)راجع به درمان کسی که اهل چشم‌زخم زدن است چه راه حلّی وجود دارد؟

الف)خیر، متاسفانه اگر کسی چشمش به جایی اثر کند دیه ندارد، و در بحث حقوقی مجازات کیفری کیفر و جزایی ندارد، به دلیل اینکه عمل خارجی نیست؛ فعل خارجی و تصرف است که مجازات می‌آورد، اما تصرف نکردن مجازات ندارد.

ب)اگر واقعا کسی توان آن را دارد که چشم زخم به دیگران بزند، بله، مرتکب گناه شده اما اگر همینطور چشمش می‌افتد و ارادی نیست خیر. گناه جایی است که عمل ارادی رخ بدهد و در عمل بدون قصد گناه صدق نمی‌کند.

ج) خیر، این را به طور مسلّم نمی‌توانیم بگوییم که اگر چیزی یا کسی طوری شده حتما از چشم‌زخم بوده است. معمولا در جامعه مردم وقتی می‌خواهند علت چیزی را بدانند می‌گویند این چشم‌زخم بود. به هر حال این برای تسکین دل خوب است اما ثابت کردنش ممکن نیست.

د) چنین فردی باید به کسانی مراجعه کند که بتواند غیض‌های قلبی را بنشاند و آنقدر منش و عظمت و عزت نفس به او تلقین کنند که بعد جمال دیگران، مال دیگران و ... در نظرش پشیزی جلوه نکند. اگر انسان عزت نفس نداشته باشد و حقارت نفس داشته باشد هر ویژگی‌ای که دیگران دارند به نظرش جلوه می‌کند، پس راهش تقویت عزت نفس درونی است.

آیا در روز قیامت فقط منظومه ی شمسی، زمین و خورشید از میان می‌رود یا تمام جهان هستی؟

خیر جهان هستی سر جای خودش باقیست و آن که از بین می‌رود همان شمس و قمراند یعنی همان منظومه شمسی. ظاهراً دلیل بر نابودی کل کهکشان و مجموعه نیست ما یک جزء کوچکی از خلقت خدا هستیم. بیست و شش سال است که رویجر به عنوان قدیمی‌ترین دست ساز بشر می‌رود. سال گذشته از منظومه شمسی خارج شد ورفت به کهکشان راه شیری. حالا این کجا می‌رود و چقدر دوام داشته باشد، چقدر بتواند برود؟ کی نابود شود؟ حالا این یک منظومه از ده‌ها ملیون منظومه کهکشان راه شیری است. حالا ما کجاییم در این بحر تفکر. ما کی هستیم که خدا بخواهد عالم را برای ما به هم بزند آن طور نیست، عالم در جای خودش باقی می‌ماند و ما رفتنی هستیم.

گفتید مراتب فقر سه نوع است: فقر در ثروت، فقر در علم، فقر در نفس. لطفا فقر در نفس را توضیح دهید؟

گاه نفس انسان فقیر است بهقول مشهدی‌ها فلانی گد‌اصفت است، یعنی ذات انسان فقیر است. اگر سند مالکیت مشهد را هم داشته باشد انگار هیچ ندارد یک کسی را هم می‌بینید هیچ چیز ندارد اما نفسش غنی است و خودش را با هیچ چیز معامله نمی‌کند. به قول حافظ:

غلام همت آن رند عافیت نسوزم که در گدا‌صفتی کیمیا‌گری داند